Guilty as Sin?𖤓⋆。°
صاحب ی شوهر خوشگل و دوتا بچهی قد و نیم قد و ی جزیره شدی چی میخوای دیگ🗣
نه اینجا جوونه حساب نیست
😭4💯1
- Io e il mio amato 🍷
امروز رفتم گالری همچی عالی بود.. تا اینکه لحظه اخر استاد ماریوس بازی دراورد گفت نمیتونم شاگرد بپذیرم یه مدت و گفت سیهیدر کن برو *نه اینو نگفت پیاز داغ اضافه میکنم
نه بچه ها حرفمو پس میگیرم واقعا سیهیدرم کرد.
😭6💯1
دونفرو پرت کردم ناراحت شدم..
بعد شماها اینجارو چک نمیکنید.. چطور دلتون میاد :)))
بعد شماها اینجارو چک نمیکنید.. چطور دلتون میاد :)))
😭4🍓2💯1
Forwarded from 𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝚑𝚒𝚖 (Benji)
𝖣𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗐𝗂𝗌𝗁 𝖿𝗈𝗋 آخوند. 🏳️🌈🏳️⚧️
وایستید ببینم، تاریخ اشتباه نیست؟ آخه آرماند بعد اینکه با لستات تلپتیکلی صحبت میکنه میره سراغ دنیل.
من یه احتمالی میدم...
ببین اون شبی که دنیل داره از لویی محاسبه میکنه شب قبل از ۸ سپتامبره پس میشه ۷ سپتامبر
ولی یچیزی رو دقت کن وقتی که آرماند داره با لویی حرف میزنه که دنیل رو هی بلندش میکنه میکوبدش زمین میگه FINE اونجا غروبه تقریبا
و بعدش میره با دنیل حرف میزنه و بعد میاد لویی رو میزاره تو تابوت و با لستات حرف میزنه... و اینجا هوا تاریکه
این وسط یه گپ وجود داره که دنیل داشت سعی میکرد یادش بیاد چند روز اونجا مونده بوده.
بعدش وقتی آرماند میخواست دنیل رو بکشه بازم هوا تاریک بود و لویی از تابوتش میاد بیرون...
ببین اون شبی که دنیل داره از لویی محاسبه میکنه شب قبل از ۸ سپتامبره پس میشه ۷ سپتامبر
ولی یچیزی رو دقت کن وقتی که آرماند داره با لویی حرف میزنه که دنیل رو هی بلندش میکنه میکوبدش زمین میگه FINE اونجا غروبه تقریبا
و بعدش میره با دنیل حرف میزنه و بعد میاد لویی رو میزاره تو تابوت و با لستات حرف میزنه... و اینجا هوا تاریکه
این وسط یه گپ وجود داره که دنیل داشت سعی میکرد یادش بیاد چند روز اونجا مونده بوده.
بعدش وقتی آرماند میخواست دنیل رو بکشه بازم هوا تاریک بود و لویی از تابوتش میاد بیرون...
Forwarded from 𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝚑𝚒𝚖 (Benji)
ولی بازم درنظر بگیریم میشه ۶ سپتامبر ۷ سپتامبر و ۸ سپتامبر
Forwarded from 𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝚑𝚒𝚖 (Benji)
ولی یه چیز دیگه که وجود داره لستات میگه سان فرانسیسکو ساعت ۹ و خوردهای صبح بوده که آرماند باهاش حرف میزنه....
ولی لستات که صبحا میخوابه
ولی لستات که صبحا میخوابه
😭1
Forwarded from 𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝚑𝚒𝚖 (Benji)
𝙱𝚕𝚘𝚘𝚍 𝚊𝚗𝚍 𝚑𝚒𝚖
من یه احتمالی میدم... ببین اون شبی که دنیل داره از لویی محاسبه میکنه شب قبل از ۸ سپتامبره پس میشه ۷ سپتامبر ولی یچیزی رو دقت کن وقتی که آرماند داره با لویی حرف میزنه که دنیل رو هی بلندش میکنه میکوبدش زمین میگه FINE اونجا غروبه تقریبا و بعدش میره با دنیل حرف…
پس آرماند همون روزی که لویی رو میزاره تو تابوت همون روزی نیست که با لستات حرف میزنه و چند روز این وسط دنیل رو تو خونشون نگه داشته و لویی هم درحال آه و ناله توی تابوت بوده