آذر کیانی،شاعر،نقاش
129 subscribers
2.79K photos
259 videos
16 files
252 links
چرا کفش‌هایت...نشر نیم نگاه۸۰/من به قرینه‌ی لفظی....نشر ثالث۸۱/پلاژ مردگان شاد,نشراشاره۸۴/روی آینه‌ام خم‌اش,نشر آیدا۹۶/بی‌خیال، ۹۷/جهان به قدر همین قدم‌ها۹۸/غوغا را دل دارم، ۱۴۰۰, انتشارات فصل پنجم/ما دنیامونو دوست داریم۸۱/ابوریحان بیرونی،۸۱نشر شروع
Download Telegram
طرح

زانوانم امن‌ترین مکان
برای سر دادن آبی‌هایم است.
کدام پرنده اما
بر شانه‌های تو
سکوت را سر داده است.

#آذر_کیانی
#چرا_کفش_هایت_جفت_نمی_شود_شعر_من_80
#نشر_نیم_نگاه
گزیده اشعار
#جهان_به_قدر_همین_قدم_ها_98
#انتشارات_فصل_پنجم
@azarkiani
نقاشی: ایران درودی

@azarkiani
.

چند روز پیش که برای خرید نون به نونوایی رفته بودم،آقایی حدودا شصت ساله با موهای سفید و ژولیده کنار نونوایی نشسته بود و به هر کسی که نون می‌خرید و به ناچار از جلوش رد می‌شد می‌گفت:

اگر نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم
یک کتابی تو دستش بود دقت که کردم دیدم روی جلد سفید دوطرفش نامی هم نداره و واقعا کتاب بود نه دفترچه.
ازش پرسیدم این کتاب چیه؟
گفت: کتاب کلمات قصار روحی!!!!!!!
باز پرسیدم چی؟ همون رو تکرار کرد و ادامه داد خودم نوشتم.
گفتم واقعا خودت نوشتی؟ کشیده حرف می‌زد
بععععله خووووودم نوشششششتم.

مکث و نگاه و تعجب و این روزهای.....

واقعا میگم انگار ته خط بود. رفته بود. کجا؟ نمیدونم
اما مرگ رو رد کرده بود. فکر کنم از نوشتن بود.
اینقدر آروم بود که معلوم، رسیده است.
به کجا؟ نمیدونم.

البته فعلا دم نونوایی....

#آذر_کیانی
Artist:
#Laurent_Chehere



Facebook/azarkiani 7
Threads/azarkiani 7
@azarkiani
.
#اهواز

اهواز كارون را لاجرعه سركشيد و
دو سوم گلويش تشنه است هنوز
هنوز آسيه‌آباد، حصيرآباد...
بستری‌اند
اجازه هست خدا!
ما جنين‌های‌مان را بدنيا نياوريم؟

می‌گويند خدا از اهواز برگشته
با قطار اهواز به نمی‌دانم كجا!!

روی اين تخته‌سياه تفريق شده‌ايم
از خودمان
شب‌های اهوازمان
لب‌ كارون‌مان.

هرچه می‌دويم، اهواز را كم می‌آوريم
می‌دويم هنوز
كه نخل‌ها گله‌مندمان نباشند

حالا اهواز موهايش را چتری زده است
روسری‌اش را پوشيده است
و با گلوی تشنه
به علی مهرزيار دخيل می‌بندد
كه جنين‌هايش را بدنيا نياورد.

آذر کیانی
کتاب_روی آینه ام خم اش-۹۶
نشر آیدا_بوخوم آلمان
گزیده‌اشعار،«جهان به قدر همین قدم ها»۹۸
انتشارات فصل پنجم
انتشار اینترنتی
سایت دوزبانه «اثر»_۲۰۱۱
Asar.name
@azarkiani
در نیست
          راه نیست
شب نیست
              ماه نیست
نه روز و
         نه آفتاب،
ما
  بیرونِ زمان
              ایستاده‌ایم
با دشنه‌ی تلخی
در گُرده‌هایِمان.
 
هیچ‌کس
          با هیچ‌کس
                      سخن نمی‌گوید
که خاموشی
               به هزار زبان
                             در سخن است.
 
در مردگانِ خویش
                     نظر می‌بندیم
                                     با طرحِ خنده‌یی،
و نوبتِ خود را انتظار می‌کشیم
بی‌هیچ
خنده‌یی!

احمد شاملو

@azarkiani
«ساعت خوش بازگشت»

شاید اگر دریایی در همین نزدیکی بود
بادبان کشتی‌ای را لمس می‌کردم
و از عرشه تماشا می‌کردم
ماهیانی را که بدرقه‌ام می‌کنند.

در این ساعت خوش
که این چنین سرشار از زندگی‌ست،
اگر همه‌ی مرده‌های زمستانی
به این لحظه برسند، بهار خواهد شد.

برمی گردم
طول اتاق را قدم می‌زنم
قدم از طول اتاق، میز را
خودکار و دفترم را
کامپیوترم را بر می‌دارد
می‌گذارد روی حافظه‌ی فردا
در این لحظه‌ی روشن،
فارغ از سایه‌های مشکوک
موج شادی تمام اندامم را بر می‌دارد
تا خانه ساعد دست‌هایت،
دو طرف خیابانی‌ست،
که تنها مرا می‌برد، می‌آورد
ساعت خوش بازگشت.

#آذر_کیانی
#بی_خیال_97
گزیده اشعار
#جهان_به_قدرِ_همین_قدم_ها_98
#انتشارات_فصل_پنجم

@azarkiani
Facebook/azarkiani 7
Threads/azarkiani 7
رنه مگریت

@azarkiani
.
خون

بعد، تاریکی بر همه جا فرود آمد.
این شبی بود تام و تمام
از نادر شب‌های تام تمامی که دیده بودند
نه صدایی از بیرون شنیده می‌شد
نه حتا تک‌تیر نوری
از میان خلٱ سیاه می‌گذشت.
هیچ در اندیشه‌ی نگاه کردن نبودند
چشمانشان
تنها در انتظار فورانٕ خونٕ گداخته بود،
از دل تاریکی‌شان.

#انیس_باتور
ترجمه
#حمید_فرازنده
@azarkiani
Facebook
Threads
#اعدام_نکنید#زن_زندگی_آزادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
با صدای شاعر
آذر کیانی

«در معبر کابوس»

سنگ صدای خودش را نمی‌شنود
روی خودش انعکاس آب را می‌بیند
رود و ماه را
و نور آفتاب
و شاید عبور نگاه من و تو را.

توقفی در کار نیست
ولی تو ایستاده‌ای
مثل سنگ
در معبر کابوسی
که میان هست و نیست
در تلاطم روز
مرگ را صدا می‌زنی
و خودت را
که تنها شنونده‌ای.
می‌شنوی ، زمزمه ی درون ات را
کلام می‌شوی
کلام‌ات تابوت به قبرستان می برد.
این تابوت را از شانه‌ات بردار!
از نفس‌ات!
هیچ قبرستانی آنقدر خالی نمی‌ماند
آنطور که تو با شتاب می‌خواهی آن را پرکنی
توقفی در کار نیست.
تو می‌ایستی
زل می‌زنی
و با کلام‌ات می‌میری.

نیلوفر روی ریشه‌هایت
بخواب رفته است
خواب نیلوفر
از عشق پر است
از زندگی

هم اینک دری رو به  تاریکی باز است
صدای تو پاشنه‌ی این در است.

آذر کیانی
کتاب«بی‌خیال»۹۷
انتشارات‌ فصل پنجم
گزیده ‌اشعار
« جهان‌ به‌ قدر همین قدم‌ها-۹۸
انتشارات فصل پنجم
@azarkiani
Artist:
Elaine de Kooning
آلین دکونینگ

@azarkiani
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با صدای شاعر
اتصال

متصل راه به من
راه به تو
راه به راه
متصل من به تو
راه ها های هوایی

متصل سرگردان روی دیوار
نگاه، تابلو، عکس های آلیوم قدیمی.

متصل سکوت
به من
به تو
سکوت س س

ها های هوایی

#آذرکیانی
#کتاب_من_به_قرینه_ی_لفظی ....
#نشر_ثالث_1381
#گزیده_اشعار_جهان_به_قدر_همین_قدم_ها
#انتشارات_فصل_پنجم_1398

@azarkiani
طایر عیش مقیم قفس حیرانی‌ست

#بیدل

@azarkiani
یاد بزرگ بانوی غزل سرکار خانم سیمین بهبهانی گرامی باد

@azarkiani