داشتم به این فکر میکردم اگه رفتم دانشگاه آزاد باید حواسم باشه یه موقع دانشگاه تو نیام ک مبادا اتفاقی ببینمت و چشام با دیدن چشای هرزت ایدز بگیره! ولی خب الان دوساعته دارم فکر میکنم و یادم نمیاد کدوم دانشگاه بودی دیگه ببین چقدر عمقی فراموش شدی.
هیچ...!
امروز رو به تمام کسایی که تو آستینم پرورششون دادم تبریک میگم😍😂
ماشالا یکی دوتام نبودید آدم اسم ببره روز همتون مبارک
اگه بهم بگن چند تا درس مهمی که تو زندگیت تا این سن یاد گرفتی رو تو چند تا جمله بگو میگم:
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
وجدان رو نمیشه بیدار کرد.
چشم ناپاک، مطیع نمیشه.
آدم نمک نشناس رو نمیشه قدردان کرد.
آدم بی اصل و نسب رو نمیشه اصیل کرد.
دوست داشتن یک طرفه بی نتیجه اس.
سن و سال ملاک سن عقلی و رفتاری هر انسانی نیست.
و در نهایت آدمی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودشو به خواب زده رو نمیتونی بیدار کنی.
لیاقت رو نمیشه تزریق کرد.
ذات رو نمیشه تغییر داد.
وجدان رو نمیشه بیدار کرد.
چشم ناپاک، مطیع نمیشه.
آدم نمک نشناس رو نمیشه قدردان کرد.
آدم بی اصل و نسب رو نمیشه اصیل کرد.
دوست داشتن یک طرفه بی نتیجه اس.
سن و سال ملاک سن عقلی و رفتاری هر انسانی نیست.
و در نهایت آدمی که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودشو به خواب زده رو نمیتونی بیدار کنی.
خودت نمیدونی..
ولی هربار سین زدن و جواب دادنت بعد یه تایم طولانی حرف نزدن، «البته که برا من یه روزم طولانی محسوب میشه» باعث میشه بعد اون مکالمهی هرچند کوتاه، انرژی مضاعفی به وجودم تزریق بشه که پاشم کاری که تا قبل پیم تو با همه وجود از زیرش در میرفتم رو با ذوق و لبخندی که باعثش تویی انجام بدم.
"icesun.."
ولی هربار سین زدن و جواب دادنت بعد یه تایم طولانی حرف نزدن، «البته که برا من یه روزم طولانی محسوب میشه» باعث میشه بعد اون مکالمهی هرچند کوتاه، انرژی مضاعفی به وجودم تزریق بشه که پاشم کاری که تا قبل پیم تو با همه وجود از زیرش در میرفتم رو با ذوق و لبخندی که باعثش تویی انجام بدم.
"icesun.."
از باغ میبرند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند.
"فاضل نظری.."
تا کاج جشن های زمستانیات کنند
پوشاندهاند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف، به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانهایست که قربانیات کنند.
"فاضل نظری.."
𝑎𝑦𝑙𝑎.𝑓𝑙𝑦
اگه دستات از تایپ یه
سلام ساده تو این پیوی فلج شد با من.
سلام ساده تو این پیوی فلج شد با من.
با من عزیزِ دورم. با من.
Forwarded from Zeth.
زندگی هر بار درسی به من میدهد، آرث باید بدانی که زندگی درس هایش را به تو دیکته نمیکند، گاهی آنهارا به صورتت میکوبد و گاهی جلویت پرت میکند تا خودت آن را برداری.
اگر بخواهم جدیدترین درس زندگیام را به تو بگویم
این درس را برایت دیکته میکند که
فرزند من،
گاهی بیشترین کمکی که از دست خودت، برای خودت بر میآید این است که دست از امید داشتن برای گذشتهای بهتر برداری.
گذشتهات را شخم نزن.
مرور و زنده کردن گذشته، مانند این است که چوبی را در چاه فاضلاب تکان دهی، این کارت فقط گند فاضلاب را بیشتر بالا میآورد.
از گذشتهات درس بگیر، در حال خوب زندگی کن و فراموش نکن که حال تو روزی در گذشته خواهد بود و حال بعد تو تکهای از آیندهست.
زندگی کن پارهٔ تن پدر.
اگر بخواهم جدیدترین درس زندگیام را به تو بگویم
این درس را برایت دیکته میکند که
فرزند من،
گاهی بیشترین کمکی که از دست خودت، برای خودت بر میآید این است که دست از امید داشتن برای گذشتهای بهتر برداری.
گذشتهات را شخم نزن.
مرور و زنده کردن گذشته، مانند این است که چوبی را در چاه فاضلاب تکان دهی، این کارت فقط گند فاضلاب را بیشتر بالا میآورد.
از گذشتهات درس بگیر، در حال خوب زندگی کن و فراموش نکن که حال تو روزی در گذشته خواهد بود و حال بعد تو تکهای از آیندهست.
زندگی کن پارهٔ تن پدر.
زث. شاید کمی تجربه.
از اون نصیحتاست که با گوشِ دل بهش گوش میدی نه گوش سر که برای نصیحت همیشه یکیش دره و یکیش دروازه.