اتوبوسی آمده از تهران،
یکی از صندلیهایش خالیست.
قطاری میرود از تبریز
و یکی از کوپههاش خالیست.
سینماهای شیراز پر از تماشاچیست
که حتماً یک ردیف ِ آن خالیست.
یکی از صندلیهایش خالیست.
قطاری میرود از تبریز
و یکی از کوپههاش خالیست.
سینماهای شیراز پر از تماشاچیست
که حتماً یک ردیف ِ آن خالیست.
The Tea Party
انگار کسی هست که اصلاً نیست.
شاید کسی در چشم ِ من بود که دیگر نیست.
به یه «هنرمند» صدمه بزن و بعد بشین و شاهکارهایی رو که خلق میشه ازش، تماشا کن.
چقدر غریب بود که بعدِ اون اتفاقای عجیب باز همون جا دیدمت و برام یه غریبه بودی فقط.
«یه چیزِ فریبندهٔ مردم پسندِ روحانی ِ سرزندهٔ رام نشدنی درموردت هست که دیوونهم میکنه.»