Forwarded from یادداشت های روانشناسی
در بزرگسالی اینطوری خودش رو نشون میده:
سخت به دیگران اعتماد میکنه.
مدام دنبال نشونهای از دروغ یا خیانت میگرده.
رفتارهای معمولی دیگران رو تهدیدآمیز برداشت میکنه.
از صمیمی شدن زیاد میترسه.
فکر میکنه اگر نقطهضعفهاش رو نشون بده، علیه خودش استفاده میشه.
گاهی قبل از اینکه کسی بهش آسیب بزنه، خودش رابطه رو خراب یا قطع میکنه.
سخت به دیگران اعتماد میکنه.
مدام دنبال نشونهای از دروغ یا خیانت میگرده.
رفتارهای معمولی دیگران رو تهدیدآمیز برداشت میکنه.
از صمیمی شدن زیاد میترسه.
فکر میکنه اگر نقطهضعفهاش رو نشون بده، علیه خودش استفاده میشه.
گاهی قبل از اینکه کسی بهش آسیب بزنه، خودش رابطه رو خراب یا قطع میکنه.
🐳1
Forwarded from WillWrites
ترسناک تر از روبرو شدن با یه آدم بد توی زندگی، توی آیینه باهاش روبرو شدنه.
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
عجیبه که وقتی همیشه قوی باشی، آدمها کمکم فراموش میکنن تو هم نیاز داری کسی حالت رو بپرسه. وقتی همیشه هوای بقیه رو داری، کمتر کسی متوجه میشه خودت هم ممکنه خسته باشی. گاهی تصویری که از توانمند بودنمون میسازیم، ناخواسته باعث میشه نیازهای واقعیمون دیده نشن.
👍1🐳1
Forwarded from WillWrites
باید فعل جملات مثبت را با زمان حال بگویم، تا مبادا افکار منفی ام تبدیل یه خود من شوند و کل زندگیام را جهت بدهند.
«تا چند وقت دیگر خوب شدم،
تا چند وقت دیگر این سیاه چالهی میان قلب و قفسه سینهام جا خوش کرده، جایش را به نور و آرامش داده.
تمام افکار من در برابر پیداکردن راهی واقعی، زانوی شکست خم کردهاند؟ درست؛ اما روزی از همین روز ها فعلی که باید ماضی میبود، بالاخره حالخواهد شد شده.
روزی از همین روزها، صبر من به این خلع چیره شده؛ آرنج هایم هم را ناامیدوارانه برای پوشاندن این سیاهی هم را به آغوش نمیکشند و از من چیزی جز این نیستی که بودن را عذاب میدهد، باقی مانده.»
نپرس "خوب میشم؟" بجاش بگو
«تا چند وقت دیگر خوب شدم،
تا چند وقت دیگر این سیاه چالهی میان قلب و قفسه سینهام جا خوش کرده، جایش را به نور و آرامش داده.
تمام افکار من در برابر پیداکردن راهی واقعی، زانوی شکست خم کردهاند؟ درست؛ اما روزی از همین روز ها فعلی که باید ماضی میبود، بالاخره حال
روزی از همین روزها، صبر من به این خلع چیره شده؛ آرنج هایم هم را ناامیدوارانه برای پوشاندن این سیاهی هم را به آغوش نمیکشند و از من چیزی جز این نیستی که بودن را عذاب میدهد، باقی مانده.»
🐳1
Forwarded from Rezaie ...
این چرخهای که خیلی از ما درگیرش میشویم، یک الگوی روانی بسیار رایج است:
چرخه فرسودگی یادگیری: چرا وسط آموزش کم میآوریم؟
اکثر بچههای فنی یا کسانی که خودآموز یاد میگیرند، مدام در یک لوپ ۵ مرحلهای گیر میکنند:
انگیزه اولیه: یک دوره جدید، جذاب و پرانرژی شروع میشود.
بیشبارگیری اطلاعات (Information Overload): همزمان با دوره، سراغ کتاب، سورسکد، مقالات جانبی و جزوهنویسی وسواسی میرویم.
فرسودگی مغز (Burnout): حجم ورودی به خروجی عملی نمیچسبد؛ مغز خسته میشود و برای بقا فرمان خاموشی میدهد.
فرار به دوپامین راحت: آموزش رها میشود، میرویم سراغ سریال، گیم یا اسکرول بیهدف.
عذاب وجدان و تکرار: بعد از چند روز حس بیمصرف بودن سراغمان میآید، برای جبران سریعاً یک دوره جدید برمیداریم و روز از نو.
۳ تله پنهان که مغز را به دیوار میزند
تله کار کاذب (Fake Work): تمیز کردن جزوه، صفحهآرایی، ساختن پیدیاف و کتابچه، یا هایلایت کردن کتابها حس پیشرفت کاذب میدهد. حس میکنیم کلی کار کردیم، در حالی که فقط انرژی روانی مصرف شده و یادگیریِ عملی متوقف مانده است.
توهم تسلط (Illusion of Competence): دیدن ۱۰ ساعت ویدیوی آموزشی و فهمیدن مباحث، به این معنی نیست که بلدیم آن را از صفر بسازیم یا دیباگ کنیم. فهمیدن تئوری بسیار سادهتر از اجرای عملی است.
حرص تجمیع منابع: باز کردن ۵ تب مختلف و جمعآوری دهها گیگابایت رفرنس و کتاب قبل از پایان مبحث اول، مغز را از ترس حجم کار فلج میکند.
استراتژی خروج از چرخه: یادگیری با حداقل اصطکاک
قانون تکمنبعی: تا زمانی که یک دوره تمام نشده یا یک مبحث به بنبست کامل نخورده، سراغ کتاب و رفرنس دوم نروید. فقط یک مسیر را تا انتها بروید.
قاعده ۸۰ به ۲۰ (خروجیمحور به جای مصرفمحور): تنها ۲۰ درصد زمان را صرف تماشای آموزش کنید و ۸۰ درصد را پای کیبورد، اجرای سناریو و باگ زدن بگذرانید.
یادداشتبرداری مثل «برگه تقلب»، نه «کتاب»: جزوه نباید خوشگل و کامل باشد؛ جزوه فقط باید شامل دستورات فرار، خطاهای پرتکرار و راهحلهای سریع باشد. چیزی که با ۵ ثانیه گوگل پیدا میشود ارزش نوشتن ندارد.
قانونی کردن استراحت: وقتی استراحت را بدون عذاب وجدان در برنامه روتین بگذارید، مغز برای استراحت کردن نیازی نمیبیند وسط آموزش اعلام فلجی کند و به سریال فرار کند.
خلاصه: هر چقدر فاصله بین «دیدن ویدیو» و «کد زدن/تست عملی» کمتر باشد و کارهای فرعی مثل جزوهنویسیِ وسواسی حذف شوند، سرعت واقعی یادگیری بالا میرود و خبری از حس خستگی و رها کردن نخواهد بود.
چرخه فرسودگی یادگیری: چرا وسط آموزش کم میآوریم؟
اکثر بچههای فنی یا کسانی که خودآموز یاد میگیرند، مدام در یک لوپ ۵ مرحلهای گیر میکنند:
انگیزه اولیه: یک دوره جدید، جذاب و پرانرژی شروع میشود.
بیشبارگیری اطلاعات (Information Overload): همزمان با دوره، سراغ کتاب، سورسکد، مقالات جانبی و جزوهنویسی وسواسی میرویم.
فرسودگی مغز (Burnout): حجم ورودی به خروجی عملی نمیچسبد؛ مغز خسته میشود و برای بقا فرمان خاموشی میدهد.
فرار به دوپامین راحت: آموزش رها میشود، میرویم سراغ سریال، گیم یا اسکرول بیهدف.
عذاب وجدان و تکرار: بعد از چند روز حس بیمصرف بودن سراغمان میآید، برای جبران سریعاً یک دوره جدید برمیداریم و روز از نو.
۳ تله پنهان که مغز را به دیوار میزند
تله کار کاذب (Fake Work): تمیز کردن جزوه، صفحهآرایی، ساختن پیدیاف و کتابچه، یا هایلایت کردن کتابها حس پیشرفت کاذب میدهد. حس میکنیم کلی کار کردیم، در حالی که فقط انرژی روانی مصرف شده و یادگیریِ عملی متوقف مانده است.
توهم تسلط (Illusion of Competence): دیدن ۱۰ ساعت ویدیوی آموزشی و فهمیدن مباحث، به این معنی نیست که بلدیم آن را از صفر بسازیم یا دیباگ کنیم. فهمیدن تئوری بسیار سادهتر از اجرای عملی است.
حرص تجمیع منابع: باز کردن ۵ تب مختلف و جمعآوری دهها گیگابایت رفرنس و کتاب قبل از پایان مبحث اول، مغز را از ترس حجم کار فلج میکند.
استراتژی خروج از چرخه: یادگیری با حداقل اصطکاک
قانون تکمنبعی: تا زمانی که یک دوره تمام نشده یا یک مبحث به بنبست کامل نخورده، سراغ کتاب و رفرنس دوم نروید. فقط یک مسیر را تا انتها بروید.
قاعده ۸۰ به ۲۰ (خروجیمحور به جای مصرفمحور): تنها ۲۰ درصد زمان را صرف تماشای آموزش کنید و ۸۰ درصد را پای کیبورد، اجرای سناریو و باگ زدن بگذرانید.
یادداشتبرداری مثل «برگه تقلب»، نه «کتاب»: جزوه نباید خوشگل و کامل باشد؛ جزوه فقط باید شامل دستورات فرار، خطاهای پرتکرار و راهحلهای سریع باشد. چیزی که با ۵ ثانیه گوگل پیدا میشود ارزش نوشتن ندارد.
قانونی کردن استراحت: وقتی استراحت را بدون عذاب وجدان در برنامه روتین بگذارید، مغز برای استراحت کردن نیازی نمیبیند وسط آموزش اعلام فلجی کند و به سریال فرار کند.
خلاصه: هر چقدر فاصله بین «دیدن ویدیو» و «کد زدن/تست عملی» کمتر باشد و کارهای فرعی مثل جزوهنویسیِ وسواسی حذف شوند، سرعت واقعی یادگیری بالا میرود و خبری از حس خستگی و رها کردن نخواهد بود.
❤1🐳1
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
فهمیدم چیزی که دیروز برات قابلهضم بود و امروز اشکت رو درمیاره، دیروز هم برات عذابآور بود؛ ولی خب آدمها هرروز با ظرفیت جدیدی از خواب بیدار میشن و امروز روزِ قابلهضمِ تو نبود.
🐳1
شماهم ببینین فقط من افسوس نخورم
https://youtube.com/shorts/C--t8OiosP0?
https://youtube.com/shorts/C--t8OiosP0?
YouTube
RTX 5090 6GPU Workstation
Yangcom Home Page https://www.yangcom.co.krYangcom Instagramh...
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شاید مشکل از همینجا شروع میشه که فکر میکنیم زندگی باید همیشه اتفاق مهمی برای تعریف کردن داشته باشه. اما بخش زیادی از زندگی، همین روزهاییه که هیچ داستان بزرگی ندارن.
🐳1
هروقت همسایه های ما یه کار بیسیک مثل اروم بستن در خونشون و نکوبیدنش رو یاد گرفتن
اونموقع میشه انتظار داشت ایران و ایرانی درست میشه
اونموقع میشه انتظار داشت ایران و ایرانی درست میشه
👍4🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
born to be an idol forced to be a salaryman🐳1
باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
هروقت همسایه های ما یه کار بیسیک مثل اروم بستن در خونشون و نکوبیدنش رو یاد گرفتن اونموقع میشه انتظار داشت ایران و ایرانی درست میشه
فک کنم یکیشون تو چنلمه
درو یجور کوبید کل بلوک لرزید
درو یجور کوبید کل بلوک لرزید
🤣4🐳1