Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مغز برای اینکه سریع تصمیم بگیره و در انرژی صرفهجویی کنه، از میانبُرهای ذهنی استفاده میکنه. مشکل کجاست؟ اونجا که میانبر، جای واقعیت رو میگیره. مثلاً چون یک بار کسی به ما آسیب زده، ذهن ممکنه از این تجربه، یک قانون کلی بسازه: آدمها قابل اعتماد نیستن. جملاتی مثل «همهی زنها اینجوریان» یا «همهی مردها اونجوریان» هم عموماً حاصل همین خطای ذهنیه.
🐳1
هرچقدر دیرتر شروع کنی، مجبوری وزنهی سنگین تری رو بلند کنی.
❤1🐳1
Forwarded from شیشهی عمر
من چراغها را روشن میکنم.
چرا احساس ناکافی بودن میکنی عزیزِ من؟! تو مسیری رو دویدی که بقیه حتی نمیتونستن توش قدم بردارن
چرا احساس ناکافی بودن میکنی عزیزِ من؟ تو توی مسیری تلوتلو خوردی که از هر قدمش مثل چی میترسیدی. ولی واینستادی، جا نزدی، برنگشتی خونه.
🐳1
Forwarded from ༄ بِرمِه ༄ (𝓜𝓪𝓱𝓼𝓪 𝓚𝓲𝓪)
رابطهها معمولاً با یک اشتباه نابود نمیشن؛
با زخمهایی که ترمیم نمیشن خراب میشن.
با زخمهایی که ترمیم نمیشن خراب میشن.
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
تعاملات اجتماعی، حتی وقتی خوشایند باشه، انرژی میبره؛ چون باید تا حدودی خودتو با انتظارات دیگران تنظیم کنی. اما در تنهایی، نیازی به مراقبت از تصویرِ خودت جلوی دیگران نداری. وقتی کسی میگه "باتری اجتماعی بودنم تموم شده"، دقیقا همین حس رو داره توصیف میکنه.
🐳1🤝1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
آدم ممکنه یک نفر رو خیلی خوب بشناسه، ولی در یک موقعیت خاص اصلاً نتونه رفتارش رو پیشبینی کنه؛ چون شناخت کلی آدمها به معنی شناختن تمام جنبهها و حالات نیست. آدمها در شرایط فشار، فقدان، ترس یا قدرت، میتونن رفتارهایی نشون بدن که حتی خودشون رو هم غافلگیر میکنه.
🐳1
Где ты?
Гио ПиКа
One, two, Komi rapablic
I'm homesick, longing for home, for my native place
, Where everyone is my own, where everything is simple,
I'll hug my mother, I'll hit her where it hurts,
But in my own way, not in someone else's,
Heaven, give me thunder, and I'll temporarily,
Into a blank sheet of paper, and into a coma
, Here, about human things, about what is familiar to everyone
who left their home
From home, homesick, homesick
From home, homesick, homesick
This point of that fracture
When volumes of memories
Ferry axioms into the head
And a lump of anger in the throat
From it and turbid, from it and languid
And the main thing is that everyone has weight
Who stands on the threshold of your home
From home, homesick, homesick
Coming to your home from afar
Wherever you come from - the road home is easy
And the house will accept its fool
You will sit down, and a hand will rest on your mother's head
Homesick, homesick
Homesick, homesick
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مقایسه، معمولاً با یک تصویر ناقص از زندگی دیگران انجام میشه. ما تکهای کوچک از زندگی دیگری رو میبینیم و بعد تمام زندگی خودمون رو با اون تصویر موقتی مقایسه میکنیم.
🐳2
Forwarded from نوشتههای روزبه
از تاکسی امروز: «برای ارتباط با کسی که انگلیسی هیچی بلد نیست، نباید سطح حرف زدنتو بالا ببری»
🐳1
Forwarded from ༄ بِرمِه ༄ (𝓜𝓪𝓱𝓼𝓪 𝓚𝓲𝓪)
هر چیزی رو که باید زندگی کنی ولی از زندگی کردن و تجربش سر باز بزنی؛ به زنده بودن درونت ادامه میده و هرروز بهت خودشو یادآوری میکنه. و اون میتونه هرچیزی باشه؛ مثل غم، مثل یک تجربه، مثل یک آرزو!
🐳1
باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
آشپزی و انیمه برای من نجات دهنده بودن و هستن👨🦯
دیگه انیمه هم نجات دهنده نیست...
🐳1