Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یکی از دلایل پیچیده بودن تغییر، اینه که رفتارهای ناسالم فقط مشکل ایجاد نمیکنن؛ اتفاقا گاهی خیلی هم پاداشدهنده هستن. مثلاً اجتناب، اضطراب رو برای مدتی کم میکنه. سکوت و انزوا، از درگیری جلوگیری میکنه. کنترل کردن، موقتاً احساس بینظمی رو کاهش میده. برای همین ترک و تغییر یک رفتار ناسالم اینقدر چالش برانگیز میشه.
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
به خودت نگاه میکنی و از فاصلهی بین چیزی که هستی و چیزی که دوست داری باشی، غمگین میشی. اونقدر به تصویری که از «خودِ بهترت» ساختی خیره میشی که فراموش میکنی همین آدمی که امروز هستی، حاصل تمام چیزهاییه که تا امروز از سر گذروندی.
🐳1
Dude
I fuckin hate the process that we gotta deal with to get a bitch ass job
I fuckin hate the process that we gotta deal with to get a bitch ass job
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
آرامش، همیشه نتیجهی حل شدن مشکلات نیست؛ گاهی نتیجهی دست کشیدن از جنگیدن با مشکلات حلنشدنیه.
🐳1
Forwarded from BugLearn
کامیونیتی امنیت رو یه مزرعه تصور کن. 🌱
توی این مزرعه دو دسته آدم وجود دارن:
🐖 خوکها
آدمهایی که بیشتر انرژیشون صرف دعوا، حاشیه، کلکل، رقابت برای دیدهشدن و بحثهای بینتیجه میشه.
👨🌾 کشاورزها
آدمهایی که بهجای جنگیدن با بقیه، دارن چیزی میکارن؛
پروژه میزنن، یاد میدن، تحقیق میکنن، تجربه کسب میکنن و چیزی به کامیونیتی اضافه میکنن.
حالا نکته جالب اینجاست...
وقتی دو تا خوک با هم دعوا میکنن، اگر بری وسطشون، آخرش تو هم گِلی میشی.
ولی اگر بری سمت کشاورزها، احتمالاً چیزی نصیبت میشه که فردا به دردت میخوره.
خیلی وقتها مشکل ما این نیست که کامیونیتی بده.
مشکل اینه که بیش از حد داریم به قسمت اشتباه مزرعه نگاه میکنیم.
نشستیم کنار زمین، حرص میخوریم که:
«چرا این یکی با اون یکی دعوا داره؟»
«چرا فلانی اینو گفت؟»
«چرا کامیونیتی اینجوری شده؟»
درحالیکه چند متر اونطرفتر، یه عده دارن زمین خودشون رو شخم میزنن و چیزی میسازن.
شاید وقتشه از مرز فاصله بگیریم.
کمتر به زمین خوکها نگاه کنیم؛
بیشتر بریم سمت کشاورزها. 🌱
چون آخرش چیزی که از کامیونیتی با خودت میبری،
تعداد دعواهایی نیست که بردی؛
چیزیه که ساختی.
@buglearn | @linuxfarci
توی این مزرعه دو دسته آدم وجود دارن:
🐖 خوکها
آدمهایی که بیشتر انرژیشون صرف دعوا، حاشیه، کلکل، رقابت برای دیدهشدن و بحثهای بینتیجه میشه.
👨🌾 کشاورزها
آدمهایی که بهجای جنگیدن با بقیه، دارن چیزی میکارن؛
پروژه میزنن، یاد میدن، تحقیق میکنن، تجربه کسب میکنن و چیزی به کامیونیتی اضافه میکنن.
حالا نکته جالب اینجاست...
وقتی دو تا خوک با هم دعوا میکنن، اگر بری وسطشون، آخرش تو هم گِلی میشی.
ولی اگر بری سمت کشاورزها، احتمالاً چیزی نصیبت میشه که فردا به دردت میخوره.
خیلی وقتها مشکل ما این نیست که کامیونیتی بده.
مشکل اینه که بیش از حد داریم به قسمت اشتباه مزرعه نگاه میکنیم.
نشستیم کنار زمین، حرص میخوریم که:
«چرا این یکی با اون یکی دعوا داره؟»
«چرا فلانی اینو گفت؟»
«چرا کامیونیتی اینجوری شده؟»
درحالیکه چند متر اونطرفتر، یه عده دارن زمین خودشون رو شخم میزنن و چیزی میسازن.
شاید وقتشه از مرز فاصله بگیریم.
کمتر به زمین خوکها نگاه کنیم؛
بیشتر بریم سمت کشاورزها. 🌱
چون آخرش چیزی که از کامیونیتی با خودت میبری،
تعداد دعواهایی نیست که بردی؛
چیزیه که ساختی.
@buglearn | @linuxfarci
🐳1
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
سلف لاو یعنی: شکست خوردی و هنوز خودت رو داری، ریجکت شدی و هنوز خودت رو داری، اشتباه کردی و هنوز خودت رو داری. ارزشمندیت قرار نیست با هر اتفاقی بالا و پایین بره.
🐳1
روزمرگیهای یک رواندرمانگر
سلف لاو یعنی: شکست خوردی و هنوز خودت رو داری، ریجکت شدی و هنوز خودت رو داری، اشتباه کردی و هنوز خودت رو داری. ارزشمندیت قرار نیست با هر اتفاقی بالا و پایین بره.
وقتی از بچگی ارزش هات خارج از خودت(کار، دیگران، نتیجه) تعریف شدن، چطور میشه این سلف لاو ساخت؟
👍1🐳1