آواز دوست - حاتم لایق
328 subscribers
205 photos
41 videos
21 files
28 links
خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست
از کجا می آید این آواز دوست...!؟

● کانال رسمی گروه موسیقی #آواز_دوست

● ارتباط با اَدمین: @Hatam_Layegh
Download Telegram
آواز دوست - حاتم لایق
تو مپندار که در فکر تنم نگران سرطان وطنم او که بیمار شود ما همه ایم من که بیمار شوم ، یک بدنم وطنم از تن من خسته تر است درک کن درد مرا از سُخنم من از آن یوسف گمگشته خویش مالک بوی خوش پیرهنم کی برون آید از این چاه وطن؟ کاش روزی که در او زنده منم ! …
مجتی کاشان
عثمان محمد پرست
نیکول فریدونی


زمانی به پای اتوبوس رسیده بود که همه صندلیها پر شده بودند. اصرار داشت که سوار شود "دالون دار" موافق نبود. راننده که عمامه ای به سبک خراسانی های اصیل بر سر داشت، وقتی اصرار جوان را دید، چهار پایه چوبی کنارش ر ا نشان داد و گفت: " بیا، بیا بالا، بشین ور دست خودم"  و جوان لبخند زنان بر روی چهار پایه جلوس کرد " دالون دار"  همانجا کرایه اش را گرفت و پس از حساب کتاب با راننده، اجازه حرکت اتوبوس را صادر نمود.
اتوبوس به راه افتاد. مقصد نهائی "خواف "  است!!! هنوز به "شریف آباد" نرسیده اند که راننده دستی به زانوی جوان میزند و با تعجب میپرسد، "خب، جوان ، میخوای بری "خواف " چکار کنی"؟؟؟  کسی را اونجا میشناسی؟؟؟ کار واجبی داری که اینهمه اصرار داشتی سوار شی"؟؟؟ و جوانک میگوید "نه"!!! راننده ببشتر متعجب میشود و میپرسد: "پس میخوای بری خواف چکار کنی"؟؟؟ اونجا که چیزی برای دیدن ندارد، وسط کویر است!! و جوانک میگوید: " هیچی ، میخوام برم  انجا رو ببینم!!! . "فقط همین"!!؟؟ راننده میپرسد. و جوان خیلی راحت میگوید: "آره"!!  این جواب راننده را بفکر وا میدارد و دیگر هیچ نمیگوید.
از گرمسار که رد میشوند، آسفالت هم تمام میشود و وارد میشوند به  خاکی. یک تانکر نفتکش " لیلاند" سبز رنگ "  شرکت ملی نفت"، افتاده بود جلوی انها. زنجیر برق گیرش هم روی زمین کشیده میشد و گرد و خاک فراوانی هم بپا کرده ، بطوریکه با توجه به باریک بودن جاده ، امکان سبقت را از اتوبوس گرفته بود. گرد و خاک داخل اتوبوس را پر کرده، بطوریکه همه پنجره ها بسته میشود. راننده اتوبوس بالاخره تسلیم میشود و جلوی یک قهوه خانه بعد از "ده نمک" متوقف میشود تا هم گلوئی تازه کنند و هم از شر  "تانکر " خلاص شوند.
راننده دست جوان را هم میگیرد و با خود به روی صندلی های جلوی قهوه خانه میبرد. چای اول را که سر می کشند، جوان بحرف در میاید و شعری را زمزمه میکند!!  گوشهای راننده  تیز میشود!! شعر زبان حال راننده و مسافران است و این جاده های خراب و خاکی!! با این مضمون که " چرا با اینهمه ثروت باید جاده های ما اینچنین باشد و وضع مردمانمان اینگونه"؟؟
راننده تعجب میکند، انچه این جوان میخواند، نه شعراست و نه محاوره معمولی. در عین اینکه قاقیه ندارد ولی فکر میکنی شعری را برایت دارند میخوانند!! سرو ته دارد و گوش نواز است!!  میپرسد " اینها را کجا خواندی"؟؟  و جوان میگوید: " از جائئ نخواندم، خودم سروده ام"!! "یعنی اینا  "شعر"  بود"" ؟؟؟ راننده میپرسد. و جوان جواب میدهد، بله ، به اینها میگویند،  "شعرنو"!!! "چی شعر نو؟؟؟. قشنگه ، نشنیده بودم". راننده میپرسد و جوان شروع میکند به بیان تاریچه شعر نو و بینانگذارنش. و راننده   "چهار گوشی"  گوش میدهد. خیلی از جوانک خوشش آمده و از اینکه سوارش کرده است خیلی خوشحال است.
دیگر کار کشید به دل و قلوه دادن راننده و مسافر بطوریکه نفهمیدند، کی رسیدند به نزدیکی های "خواف"!!!  "خب ببینم، کجا میخوای بمانی توی " خواف".  میدانی اینجا مسافرخانه ای ، چیزی ندارد". راننده میپرسد. "نمیدانم. بالاخره یک جائی پیدا میشود. خدا بزرگ است". جوانک جواب میدهد. و راننده میگوید: " باید بیا خانه خودمان. بد نمیگذرد" و چی از این بهتر؟؟
دو سه تا چائی که  مینوشند، همینطور که  دارند حرف میزنند، راننده  از خستگی بخواب فرو میرود و جوانک هم از خدا خواسته ، پشتی پشتش را میخواباند  روی زمین،سرش را میگذارد روی پشتی و او هم به خوابی خوش فرو میرود.
زمانی بیدار میشوند که ساعت از ۹ شب گذشته و اهل خانه دارند سور و سات شام را آماده میکنند.
"کوکوی سبزی"   خیلی خوشمزه است و با نان محلی و سبزی خوردن از هر غذایی بیشتر مزه میدهد.
حالا شده اند سیر و  پر و قبراق و سرحال.  راننده اشاره ای به پستوی خانه میکند  و با سر اشاره ای به بچه ها. انها خودشان میفهمند که مقصود چیست. بدرون پستو میروند و اندکی بعد با یک بسته دراز، پیچیده در یک پارچه قلمکاری شده باز میگردند. بسته را میگذارند جلوی راننده. راننده به آرامی و با احترام بسته را باز میکند. حالا نوبت جوان است که متعجب شود؟؟ بله، داخل بسته یک  "دو تار"  است. "دو تاری که در خراسان مرسوم است"!!!  سکوت بر قرار است. راننده دست چپش  را میبرد بسوی کوک "دو تار" و با  ناخن های دست راست بر سیم ها زخمه ای چند میزند و  پس از سه چهار بار بالاخره مطمئن میشود که ساز کوک است. و مینوازد و مینوازد و سپس میخواند: 

" نوائی، نوائی ، نوائی ، نوائی،   همه با وفایند تو گل بی وفایی. الهی برافتد نشان جدایی....و تا آخر.

تازه اینجاست که جوان از بهت بیرون میاید و بی اختیار دست میاندازد به گردن راننده و او را بوسه باران میکند!!!  ان راننده  "عثمان محمد پرست" نوازنده بزرگ خراسان است  و ان جوان هم " مجتبی کاشانی"  شاعر و متفکر و مدرسه ساز بزرگ سالهای بعد!!!

@avazedost
4👍4👏1
در همان خواف بود که  پیوند  میان "عثمان و مجتبی "  شکل گرفته و هر روز مستحکم تر میشد. این دو با هم و در کنار یار دیگرشان ، " پدر عکاسی نوین و سلطان عکاسی طبیعت ایران"،  زنده یاد  "نیکول فریدنی" بنیادی را بنا نهادند که بعدها به "جامعه یاوری فرهنگی" معروف گشت و درکارش ابتدا دادن خدمات درمانی  و بعدا مدرسه سازی بود برای مناطق بسیار بسیار محروم جنوب خراسان. کاری که همچنان ادامه دارد. در قالب همین فعالیت ها که منهم به نوعی سهم اندکی در ارائه  خدمات پزشکی به نیازمندان داشتم  بود که با "عثمان" و  "نیکول" هم اشنا شدم و "واله و شیدای" هنر بی بدلیلشان گردیدم.

"جامعه یاوری فرهنگی" در زمان حیات مجتبی کاشانی بیش از ۲۰۰ مجتمع آموزشی ساخته است که در سال۱۳۹۵ تعداد این مجتمع‌ها به ۸۵۰ مورد رسید. در قسمتی از وصیت‌نامه مجتبی کاشانی آمده: «من کاری نتوانستم برای مردم انجام دهم، حاصل عمر من برای ملّتم و کشورم ۲۰۰ مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در انجمن یاوری ساختم و شش کتاب شعر که برای مردم و به عشق آنها سروده‌ام و ..."

کسانی که با  "جامعه یاوری فرهنگی"  آشنائی دارند عقیده دارند که ، شعر و شعور "مجتبی  کاشانی" و  "دو تار عثمان" در کنار تصاویر بی بدلیل "نیکول " در معرفی نکبت روستاهای جنوب خراسان و اثرات مثبتی که مدرسه سازی در رفع این محرومیت ها داشت، بود  که توانست  "جامعه یاوری فرهنگی" را به کمال برساند.

بواقع بازده این واحد فرهنگی حاصل کار  سه بزرگ: "مجتی کاشان" شیعه ، "عثمان" سنی و  "نیکول" ارمنی بود!!! البته کسان بسیار دیگری هم در این موفقیت سهم بسزایی داشتند که باید روزی از آنان نیز یادی بکنیم.


از این سه یار ، تنها  "عثمان" بر جای مانده بود!!!



@avazedost
7👍3👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نا خورده شراب، میخروشیم
بنگر چه شود اگر بنوشیم...



@avazedost
18😍10👍7👏1
دیگران در کار می کوشند و با نانی خوش اند
ما به دنبال شراب زندگی هر روز اندر آتشیم...
🍷🔥

#حاتم_لایق



@avazedost
10🔥4👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد...

#حافظ


#بداهه
#حاتم_لایق


@avazedost
 
18💯3🔥2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎼 ای ایران


💠 تصنیفی برای ایران، از ساخته های بزرگمرد موسیقی ایران، زنده یاد روح الله خالقی.


︎تقدیم به دوستان💚🎵


#ای_ایران
#حاتم_لایق


@avazedost
16🕊5👍3
Audio
🎵اجرای استاد نورعلی خان برومند و استاد اکبر گلپايگانی در يونسكو.

︎سال ۱۳۳۵
9👍3
Audio
Alireza Eftekhari (www.BiaMusic.us)
🎼 تصنیف نازِ نگاه

︎ تصنیفی به غایت زیبا از ساخته های هنرمند گرانقدر محمد جواد ضرابیان با صدای زیبای علیرضا افتخاری از آلبوم "نازِ نگاه"


@avazedost
10👍6🔥1
اشک پرده در
سید خلیل عالی نژاد
سید خلیل عالینژاد


ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
آری شود، ولیک به خون شود...
14💔7🕊3👍2
The owner of this channel has been inactive for the last 11 months. If they remain inactive for the next 10 days, they may lose their account and admin rights in this channel. The contents of the channel will remain accessible for all users.