This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
آنگاه که مردی به زبان نمی آورد زنی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد
حتی آن زن را...
و آنگاه که زنی به زبان می آورد مَردی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد
حتی آن مرد را...
در عشق؛
سکوت ، جنایت مَرد است
و
حرف زدن ، جنایت زن . . .
جین آستین
غرور و تعصب
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
آنگاه که مردی به زبان نمی آورد زنی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد
حتی آن زن را...
و آنگاه که زنی به زبان می آورد مَردی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد
حتی آن مرد را...
در عشق؛
سکوت ، جنایت مَرد است
و
حرف زدن ، جنایت زن . . .
جین آستین
غرور و تعصب
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
🎶℘ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘🎶
. آنگاه که مردی به زبان نمی آورد زنی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد حتی آن زن را... و آنگاه که زنی به زبان می آورد مَردی را دوست دارد ، همه چیز را از دست می دهد حتی آن مرد را... در عشق؛ سکوت ، جنایت مَرد است و حرف زدن ، جنایت زن . . . جین آستین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورشید هر روز صبح بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند هرگز منتظر فردایِ خیالی نباش سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر...
سلام جمعه تون بخیر و شادی☕️
@avayneyhttps
سلام جمعه تون بخیر و شادی☕️
@avayneyhttps
جمعه وقتی میرسد،دردِ دل از بَر مینویسم..
از تو و دلتنگی و از چشمِ بر در مینویسم..
قصهی دلدادگی را از شبِ مهتاب و باران،،
یاد چشمان تو را، با دیدهی تَر مینویسم..
نامهای با اشک سوی مقصدِ شهر نگاهت..
با هوای عشق، بر پای کبوتر مینویسم..
جمعه ها آنقدر غرقم در سکوتِ کهنهام که،،
بیقرایهای دل را، جور دیگر مینویسم..
واژهها را یکبهیک میچینم و آخر غزل را،،
با تب و بغضِ قلم، یکباره از سر مینویسم..
گرچه لبریز غم و فریادم اما با خیالت،،
از شکایت های دل افسانه کمتر مینویسم..
روزهای هفته غم را هر چه پنهان میکنم باز،،
جمعه وقتی میرسد دردِ دل از بَر مینویسم..
نگار_حسینی
✨✨✨✨✨✨✨✨
@avayneyhttps
از تو و دلتنگی و از چشمِ بر در مینویسم..
قصهی دلدادگی را از شبِ مهتاب و باران،،
یاد چشمان تو را، با دیدهی تَر مینویسم..
نامهای با اشک سوی مقصدِ شهر نگاهت..
با هوای عشق، بر پای کبوتر مینویسم..
جمعه ها آنقدر غرقم در سکوتِ کهنهام که،،
بیقرایهای دل را، جور دیگر مینویسم..
واژهها را یکبهیک میچینم و آخر غزل را،،
با تب و بغضِ قلم، یکباره از سر مینویسم..
گرچه لبریز غم و فریادم اما با خیالت،،
از شکایت های دل افسانه کمتر مینویسم..
روزهای هفته غم را هر چه پنهان میکنم باز،،
جمعه وقتی میرسد دردِ دل از بَر مینویسم..
نگار_حسینی
✨✨✨✨✨✨✨✨
@avayneyhttps
ای بی تو حرام زندگانی
ای بی تو نگشته بخت بیدار
خود بخت تویی و زندگی تو
باقی نامی و لاف و آزار
مولانای جان
@avayneyhttps
ای بی تو نگشته بخت بیدار
خود بخت تویی و زندگی تو
باقی نامی و لاف و آزار
مولانای جان
@avayneyhttps
جمعه وقتی میرسد،دردِ دل از بَر مینویسم..
از تو و دلتنگی و از چشمِ بر در مینویسم..
قصهی دلدادگی را از شبِ مهتاب و باران،،
یاد چشمان تو را، با دیدهی تَر مینویسم..
نامهای با اشک سوی مقصدِ شهر نگاهت..
با هوای عشق، بر پای کبوتر مینویسم..
جمعه ها آنقدر غرقم در سکوتِ کهنهام که،،
بیقرایهای دل را، جور دیگر مینویسم..
واژهها را یکبهیک میچینم و آخر غزل را،،
با تب و بغضِ قلم، یکباره از سر مینویسم..
گرچه لبریز غم و فریادم اما با خیالت،،
از شکایت های دل افسانه کمتر مینویسم..
روزهای هفته غم را هر چه پنهان میکنم باز،،
جمعه وقتی میرسد دردِ دل از بَر مینویسم..
نگار_حسینی
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
https://t.me/avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
از تو و دلتنگی و از چشمِ بر در مینویسم..
قصهی دلدادگی را از شبِ مهتاب و باران،،
یاد چشمان تو را، با دیدهی تَر مینویسم..
نامهای با اشک سوی مقصدِ شهر نگاهت..
با هوای عشق، بر پای کبوتر مینویسم..
جمعه ها آنقدر غرقم در سکوتِ کهنهام که،،
بیقرایهای دل را، جور دیگر مینویسم..
واژهها را یکبهیک میچینم و آخر غزل را،،
با تب و بغضِ قلم، یکباره از سر مینویسم..
گرچه لبریز غم و فریادم اما با خیالت،،
از شکایت های دل افسانه کمتر مینویسم..
روزهای هفته غم را هر چه پنهان میکنم باز،،
جمعه وقتی میرسد دردِ دل از بَر مینویسم..
نگار_حسینی
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
https://t.me/avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
Telegram
🎶℘ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘🎶
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
جمعه ها درد و پریشانی من معلوم است
غصه های دل و حیرانی من معلوم است
راز قلبی که پر از دلهره ای مبهم بود
در تب شعر و غزلخوانی من معلوم است
پديده_احمدی...
سلام_آدینتون_بکام
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
غصه های دل و حیرانی من معلوم است
راز قلبی که پر از دلهره ای مبهم بود
در تب شعر و غزلخوانی من معلوم است
پديده_احمدی...
سلام_آدینتون_بکام
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
یکی باشه مثل عباس معروفی بهت بگه:
تو انتخاب من نبودی سرنوشتم بودی
تنها انگیزه ی ماندنم در این زندگی بی اعتبار
⭐️ ⭐️ ⭐️
تو انتخاب من نبودی سرنوشتم بودی
تنها انگیزه ی ماندنم در این زندگی بی اعتبار
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دکلمـــــه
"از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن"
هنوز صدایش در گوشم هست مادربزرگم را میگویم، آن روزها هنوز مدرسه نمیرفتم،
پولهایم را جمع کرده بودم برای خریدن یک توپ چهل تیکهی واقعی چند ماه طول کشیده بود تا پولهایم جمع شود.
پولهایم را گرفتم دستم و به سمت مغازه رفتم
تمام مسیر را در فکر لذت رسیدن به آن توپ بودم آنقدر غرق رویا بودم که متوجه افتادن پولهایم نشدم وای که چقدر سخت بود قبول کردن این حقیقت، حقیقتی که میگفت پولهایت گمشده، آرزوهایت پریده...
تمام مسیر را برگشتم وجب به وجب را با بغض نگاه کردم نبود که نبود انگار کسی قبل از من پولها را برداشته بود
پولهایی که برای من بودند حالا دست نفر دیگری بود. دوس داشتم تا سر حد مرگ گریه کنم ولی فقط بغض داشتم چند بار مسیر را رفتم و برگشتم از هر که رد میشد سراغ پولهایم را میگرفتم ولی خبری نبود که نبود
مثل یک ماتادور زخمی و خسته به خانه برگشتم، بغضـم ترکید
مادر گفت: فدای سرت
پدر پول داد و گفت: با هم میرویم توپ را میخریم.
ولی مادربزرگ گفت: از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن
از آن شب سالهای زیادی میگذرد، هر شب وقتی همه خوابند من گذشتهام را قدم میزنم.
وجب به وجب میگردم تا کسانی را که گم کردهام پیدا کنم تا بگویم شما برای من هستید
بگویم من برای داشتن شما سختی کشیدهام
من فقط لحظهای شما را گم کردم اما وقتی گذشتهام را قدم میزنم آنها را پیدا نمیکنم
انگار کسی قبل از رسیدن من آنها را برای خود برداشته.
کاش پدرم آن توپ را برایم نمیخرید
نمیخرید تا میفهمیدم اگر از دست بدهی دیگر به دست نمیآوری
هر شب صدای مادربزرگم در گوشم هست:
"از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن"
حسین_حائریان..
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
"از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن"
هنوز صدایش در گوشم هست مادربزرگم را میگویم، آن روزها هنوز مدرسه نمیرفتم،
پولهایم را جمع کرده بودم برای خریدن یک توپ چهل تیکهی واقعی چند ماه طول کشیده بود تا پولهایم جمع شود.
پولهایم را گرفتم دستم و به سمت مغازه رفتم
تمام مسیر را در فکر لذت رسیدن به آن توپ بودم آنقدر غرق رویا بودم که متوجه افتادن پولهایم نشدم وای که چقدر سخت بود قبول کردن این حقیقت، حقیقتی که میگفت پولهایت گمشده، آرزوهایت پریده...
تمام مسیر را برگشتم وجب به وجب را با بغض نگاه کردم نبود که نبود انگار کسی قبل از من پولها را برداشته بود
پولهایی که برای من بودند حالا دست نفر دیگری بود. دوس داشتم تا سر حد مرگ گریه کنم ولی فقط بغض داشتم چند بار مسیر را رفتم و برگشتم از هر که رد میشد سراغ پولهایم را میگرفتم ولی خبری نبود که نبود
مثل یک ماتادور زخمی و خسته به خانه برگشتم، بغضـم ترکید
مادر گفت: فدای سرت
پدر پول داد و گفت: با هم میرویم توپ را میخریم.
ولی مادربزرگ گفت: از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن
از آن شب سالهای زیادی میگذرد، هر شب وقتی همه خوابند من گذشتهام را قدم میزنم.
وجب به وجب میگردم تا کسانی را که گم کردهام پیدا کنم تا بگویم شما برای من هستید
بگویم من برای داشتن شما سختی کشیدهام
من فقط لحظهای شما را گم کردم اما وقتی گذشتهام را قدم میزنم آنها را پیدا نمیکنم
انگار کسی قبل از رسیدن من آنها را برای خود برداشته.
کاش پدرم آن توپ را برایم نمیخرید
نمیخرید تا میفهمیدم اگر از دست بدهی دیگر به دست نمیآوری
هر شب صدای مادربزرگم در گوشم هست:
"از چیزی که برای توست خوب مراقبت کن"
حسین_حائریان..
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
باید امشب بنویسم شب نفرینشده را
در سرم باز کنم غدّهی چرکینشده را
مثل گنجشکِ لبِ پنجره خیسم امشب
گریهای هست که باید بنویسم امشب
قرص هی میخورم و در سر من بیاثر است
گریهای هست که از طاقت من بیشتر است
منم و نقطه ی پایان! همه چی نیستی است
گریهای هست و به جز آن، همهچی نیستی است
در دلم، در بدنم، یک غم بیاندازهست
سالها رفته ولی داغ کماکان تازهست
توی یک گریه ی ممتد متوقف شده ام
در دل خاطره ای بد متوقف شده ام
هرچه درمیروم از ذهنِ سراسر دردم
به همان نقطهی ویرانشده برمیگردم
میروم رو به عقب توی زمانی معکوس
وحشتِ دیدن کابوس میان کابوس!
به شبی از همهی تنها، تنهاییتر!
به شبی از کمد بچه، هیولاییتر!!
به شبِ ضجّهزدن با چمدانی در دست
به شبِ «درد» که هر جور بخوانی، درد است!
در سر باغ، فقط ترس تبر بود آنشب
دل بهجا مانده و تن فکر سفر بود آنشب
رفتم و قطع نشد گریهی مادر هرگز
برنگشتیم به آن بوسه ی آخر هرگز
ترک کردم خودم و آن غم سنگینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
بعدِ آن، یأس پرندهست به دنبال سقوط
کلمه نیست، سکوت است...سکوت است...
سکوت
بعدِ آن نه اثری از غم و نه خوشحالیست
خلاء محضم و انگار جهانم خالی ست
بعدِ آن قصه به پایان خودش نزدیک است
شب محضم، همهی زندگیام تاریک است
منم و غربت و یک گوشیِ خاموششده
مردگیکردنِ یک اسم فراموششده
منم و چند شب و روز فقط بیداری
کشتنِ ثانیههای لزجِ تکراری!
منم و بغض جهان توی دلی سنگیتر
منم و کشتن دلتنگی و دلتنگیتر
منم و حسرت و نفرت که به هم آلودهست
خانهای دور که یک زخم قدیمی بودهست
خاطراتی که لهم کرد که بر بادم باد
مردگیکردنِ در غربت را یادم داد
دور انداختم آخر دل غمگینشده را
حسرت دیدن آن خانهی نفرینشده را
رفتم از فرط تشنج به تب از تخت به سقف
زل زدم روز و شب و روز و شب از تخت به سقف
آمدم از وسط ابر به گنداب فرود
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود»
رنج تبعید شدن توی دل آدم ماند
قرص خوردم که فراموش... ولی یادم ماند! ↓
خانهی با جسد و زندان، آذینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
همه ی هستی من،حسرت و آه است فقط
آسمان همه جا رنگ سیاه است فقط...
سید_مهدی_موسوی ..
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
در سرم باز کنم غدّهی چرکینشده را
مثل گنجشکِ لبِ پنجره خیسم امشب
گریهای هست که باید بنویسم امشب
قرص هی میخورم و در سر من بیاثر است
گریهای هست که از طاقت من بیشتر است
منم و نقطه ی پایان! همه چی نیستی است
گریهای هست و به جز آن، همهچی نیستی است
در دلم، در بدنم، یک غم بیاندازهست
سالها رفته ولی داغ کماکان تازهست
توی یک گریه ی ممتد متوقف شده ام
در دل خاطره ای بد متوقف شده ام
هرچه درمیروم از ذهنِ سراسر دردم
به همان نقطهی ویرانشده برمیگردم
میروم رو به عقب توی زمانی معکوس
وحشتِ دیدن کابوس میان کابوس!
به شبی از همهی تنها، تنهاییتر!
به شبی از کمد بچه، هیولاییتر!!
به شبِ ضجّهزدن با چمدانی در دست
به شبِ «درد» که هر جور بخوانی، درد است!
در سر باغ، فقط ترس تبر بود آنشب
دل بهجا مانده و تن فکر سفر بود آنشب
رفتم و قطع نشد گریهی مادر هرگز
برنگشتیم به آن بوسه ی آخر هرگز
ترک کردم خودم و آن غم سنگینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
بعدِ آن، یأس پرندهست به دنبال سقوط
کلمه نیست، سکوت است...سکوت است...
سکوت
بعدِ آن نه اثری از غم و نه خوشحالیست
خلاء محضم و انگار جهانم خالی ست
بعدِ آن قصه به پایان خودش نزدیک است
شب محضم، همهی زندگیام تاریک است
منم و غربت و یک گوشیِ خاموششده
مردگیکردنِ یک اسم فراموششده
منم و چند شب و روز فقط بیداری
کشتنِ ثانیههای لزجِ تکراری!
منم و بغض جهان توی دلی سنگیتر
منم و کشتن دلتنگی و دلتنگیتر
منم و حسرت و نفرت که به هم آلودهست
خانهای دور که یک زخم قدیمی بودهست
خاطراتی که لهم کرد که بر بادم باد
مردگیکردنِ در غربت را یادم داد
دور انداختم آخر دل غمگینشده را
حسرت دیدن آن خانهی نفرینشده را
رفتم از فرط تشنج به تب از تخت به سقف
زل زدم روز و شب و روز و شب از تخت به سقف
آمدم از وسط ابر به گنداب فرود
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود»
رنج تبعید شدن توی دل آدم ماند
قرص خوردم که فراموش... ولی یادم ماند! ↓
خانهی با جسد و زندان، آذینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
همه ی هستی من،حسرت و آه است فقط
آسمان همه جا رنگ سیاه است فقط...
سید_مهدی_موسوی ..
❤️🩹❤️🔥💔
╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق ...
درجانم بـــــریـــــز
تاجان و جانانم شوے ....
#_عباس_جوخواست
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
عشق ...
درجانم بـــــریـــــز
تاجان و جانانم شوے ....
#_عباس_جوخواست
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤2🔥2❤🔥1👍1👏1
🎶℘ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘🎶
عشق ... درجانم بـــــریـــــز تاجان و جانانم شوے .... #_عباس_جوخواست 🧚♂♥️🧚♂ ••●❥JOiN👇🏻 🆔 @avayneyhttps
ڪَاهی دلت می خواهد
در شلوغی روزڪَارش بیاید...
تنڪَ در آغوشت بڪَیرد و بڪَوید:
تمام حواسم با توست!
با تو خـــوب مـــن...!
#عادل_دانتیسم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
ڪَاهی دلت می خواهد
در شلوغی روزڪَارش بیاید...
تنڪَ در آغوشت بڪَیرد و بڪَوید:
تمام حواسم با توست!
با تو خـــوب مـــن...!
#عادل_دانتیسم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤🔥2🔥2❤1👍1
Audio
بیکلام 👌عااالی
گوشه ویرانه گشتم
تا تــو را پیدا کنم
ناگهان دیدم
که خود گوشه نشینِ عالمم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
گوشه ویرانه گشتم
تا تــو را پیدا کنم
ناگهان دیدم
که خود گوشه نشینِ عالمم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
👍2🔥2❤1👏1