یک عمر دارم روی رؤیا ، مُهر آمین می گذارم
با دست و پایی بسته در سلولِ بی فردا دچارم
تحریم کردم بر خودم یک عمر شادی های مثبت
تنظیم کردم ساعت خوابم به بیداری مفرط
تاریکیِ این آینه می گیرد از قلبم تپش را
چندین برابر می کند آزردگی ها با تنش را
تب سنج از سردیِ جانم یخ زد و ماسیده رنگش
دنیا شده همراه رنج و درد من با پای لنگش
می خواهم امشب آخرین تلخیِ دنیا را بنوشم
از سینه ی این زندگی مرگ سکوتم را بدوشم
بر سنگفرش دل بریزم دانه های آرزو را
از رقص باران و ترانه تر کنم نای گلو را
پیدا کنم بیراهه بغض بی کسی را در شکستم
با شیشه ی احساسم از سردابه های غم گذشتم
لبخند را روی لبم می دوزم از باغ اقاقی
پس میزنم از چشم هایم گریه های مانده باقی
تعطیل کردم بعد از این بی خوابی و بیداری ام را
خط می زنم رنج و تشنج های بس تکراری ام را
ترمیم کردم زخم های کهنه را با شعرهایم
تصحیح کردم اشتباهاتی که افتاده به پایم
دیگر دلم نه عشق می خواهد نه همدردی کنارش
باید بماند بعد از این تنهای تنها تا بهارش
شب را عزیزی آشنا گیرم برای خستگی ها
آرامشش باشد به غایت مایه ی دلبستگی ها
باید تمام جاده را برگردم از راهی دوباره
بالا روم از نردبان آسمان پرستاره
بر تاب ماه نقره ای ، بنشیم از بالا ببینم
دروازه های سبز زیبا"پونه"های سرزمینم
#افسانه_احمدی_پونه
❤️🩹❤️🔥💔
با دست و پایی بسته در سلولِ بی فردا دچارم
تحریم کردم بر خودم یک عمر شادی های مثبت
تنظیم کردم ساعت خوابم به بیداری مفرط
تاریکیِ این آینه می گیرد از قلبم تپش را
چندین برابر می کند آزردگی ها با تنش را
تب سنج از سردیِ جانم یخ زد و ماسیده رنگش
دنیا شده همراه رنج و درد من با پای لنگش
می خواهم امشب آخرین تلخیِ دنیا را بنوشم
از سینه ی این زندگی مرگ سکوتم را بدوشم
بر سنگفرش دل بریزم دانه های آرزو را
از رقص باران و ترانه تر کنم نای گلو را
پیدا کنم بیراهه بغض بی کسی را در شکستم
با شیشه ی احساسم از سردابه های غم گذشتم
لبخند را روی لبم می دوزم از باغ اقاقی
پس میزنم از چشم هایم گریه های مانده باقی
تعطیل کردم بعد از این بی خوابی و بیداری ام را
خط می زنم رنج و تشنج های بس تکراری ام را
ترمیم کردم زخم های کهنه را با شعرهایم
تصحیح کردم اشتباهاتی که افتاده به پایم
دیگر دلم نه عشق می خواهد نه همدردی کنارش
باید بماند بعد از این تنهای تنها تا بهارش
شب را عزیزی آشنا گیرم برای خستگی ها
آرامشش باشد به غایت مایه ی دلبستگی ها
باید تمام جاده را برگردم از راهی دوباره
بالا روم از نردبان آسمان پرستاره
بر تاب ماه نقره ای ، بنشیم از بالا ببینم
دروازه های سبز زیبا"پونه"های سرزمینم
#افسانه_احمدی_پونه
❤️🩹❤️🔥💔
جوان به پیرمردگفت
خوشبخت خواهم شد
خواستگارم
به خاطر من
پدر ومادرش راپس زد
پیر گفت:
خوشبخت نمیشوی
کسی که چشم بر
زحمت پدر ومادربست
بخاطر تو
روزی چشم بر تو هم
خواهد بست بخاطردیگری
❤️🩹❤️🔥💔
خوشبخت خواهم شد
خواستگارم
به خاطر من
پدر ومادرش راپس زد
پیر گفت:
خوشبخت نمیشوی
کسی که چشم بر
زحمت پدر ومادربست
بخاطر تو
روزی چشم بر تو هم
خواهد بست بخاطردیگری
❤️🩹❤️🔥💔
#شعر
با من بگو تا کیستی ، مهری بگو ، ماهی بگو
خوابی خیالی چیستی ، اشکی بگو ، آهی بگو
راندم چواز مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من جانا چه میخواهی بگو
گیرم نمی گیری دگر ، زآشفته ی عشقت خبر
در حال من گاهی نگر با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هرخس مرو درخلوت هر کس مرو
گویی که دانم پس مرو گر آگه از راهی بگو
غمخوار دل ای مه نه ای از درد من آگه نه ای
ولله نه ای ، بالله نه ای ، از دردم آگاهی بگو
بر خلوت دل سرزده ، یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده ، از من چه کوتاهی بگو
من عاشق تنهاییم ، سرگشته ی شیداییم
دیوانه ی رسواییم ، تو هر چه میخواهی بگو
مهرداد اوستا..
❤️🩹❤️🔥💔
با من بگو تا کیستی ، مهری بگو ، ماهی بگو
خوابی خیالی چیستی ، اشکی بگو ، آهی بگو
راندم چواز مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من جانا چه میخواهی بگو
گیرم نمی گیری دگر ، زآشفته ی عشقت خبر
در حال من گاهی نگر با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هرخس مرو درخلوت هر کس مرو
گویی که دانم پس مرو گر آگه از راهی بگو
غمخوار دل ای مه نه ای از درد من آگه نه ای
ولله نه ای ، بالله نه ای ، از دردم آگاهی بگو
بر خلوت دل سرزده ، یک ره درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده ، از من چه کوتاهی بگو
من عاشق تنهاییم ، سرگشته ی شیداییم
دیوانه ی رسواییم ، تو هر چه میخواهی بگو
مهرداد اوستا..
❤️🩹❤️🔥💔
دید مجنون را شبی لیلا به خواب
کاسه ای در دست دارد خیس آب
گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من
کاسه ی آب است اما آب نیست
باده ی ناب است اما ناب نیست
اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست
سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطره اش با یاد تو
ابر بودم تشنه ی لیلا شدم ،
بس که باریدم تو را دریا شدم
عشق اگر روزی تو را افسون کند؟
لیلی اش را تشنه ی مجنون کند
#مولانای_جان
❤️🩹❤️🔥💔
کاسه ای در دست دارد خیس آب
گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من
کاسه ی آب است اما آب نیست
باده ی ناب است اما ناب نیست
اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست
سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطره اش با یاد تو
ابر بودم تشنه ی لیلا شدم ،
بس که باریدم تو را دریا شدم
عشق اگر روزی تو را افسون کند؟
لیلی اش را تشنه ی مجنون کند
#مولانای_جان
❤️🩹❤️🔥💔
#من
ماندهام حیران من، من کیستم!
یک منی هست در من آن من نیستم
من منم، آن کیست درونِ من شده؟
در میانِ من منی با من شده
من من هستم، یا که آن من در من است؟
در من این من بودنِ من مبهم است
گر چه من چیزی نمیدانم ز من
میکنم هر لحظه با این من سخن
این منِ در من کجایِ من بوَد؟
هم زبان و هم صدایِ من بوَد
نه زبان دارد منِ در من نه گوش
این منِ در من نمیگردد خموش
در کجایِ من شده این من نهان؟
میکند با من سخنها بی دهان!
خالقِ من تا که من را آفرید
یک من از خود در درونِ من دمید
من شدم با آن منِ خالق یکی
در من این من بود قبل از کودکی
ماه ها و سالها و روز و شب
این من از من نیست غافل، ای عجب!
با من است این من درونم صبح و شام
یکسره هست با من این من هم کلام
نیست از من این منِ در من جدا
از ازل هست با من این من آشنا
من نبودن، زنده کرد آن من مرا
من کیَم؟ این است تمامِ ماجرا
ما همه اوییم، ولی او نیست ما
هیچ منی نیست در جهان، غیر از خدا
آری آری آگهم، این من منم
غیر من هم یک منی هست در منم
از ازل من با منی میزیستم
با من این من هست، تنها نیستم
ای منِ در من، ندانم کیستی
تو منِ من هستی و من نیستی
گر تو در من من شدی، من کیستم؟
در من این مَنها تویی، من نیستم
ای منِ زیبایِ من با من بمان
این منِ سرگشته را از خود مَران
منتظر، با دیدهٔ جان کن نظر
هست یکی از تو به تو نزدیکتر
گر تو از احوالِ من پرسی همی
با منِ در خویش دارم عالمی
#میراحمد_موسوی..
❤️🩹❤️🔥💔
ماندهام حیران من، من کیستم!
یک منی هست در من آن من نیستم
من منم، آن کیست درونِ من شده؟
در میانِ من منی با من شده
من من هستم، یا که آن من در من است؟
در من این من بودنِ من مبهم است
گر چه من چیزی نمیدانم ز من
میکنم هر لحظه با این من سخن
این منِ در من کجایِ من بوَد؟
هم زبان و هم صدایِ من بوَد
نه زبان دارد منِ در من نه گوش
این منِ در من نمیگردد خموش
در کجایِ من شده این من نهان؟
میکند با من سخنها بی دهان!
خالقِ من تا که من را آفرید
یک من از خود در درونِ من دمید
من شدم با آن منِ خالق یکی
در من این من بود قبل از کودکی
ماه ها و سالها و روز و شب
این من از من نیست غافل، ای عجب!
با من است این من درونم صبح و شام
یکسره هست با من این من هم کلام
نیست از من این منِ در من جدا
از ازل هست با من این من آشنا
من نبودن، زنده کرد آن من مرا
من کیَم؟ این است تمامِ ماجرا
ما همه اوییم، ولی او نیست ما
هیچ منی نیست در جهان، غیر از خدا
آری آری آگهم، این من منم
غیر من هم یک منی هست در منم
از ازل من با منی میزیستم
با من این من هست، تنها نیستم
ای منِ در من، ندانم کیستی
تو منِ من هستی و من نیستی
گر تو در من من شدی، من کیستم؟
در من این مَنها تویی، من نیستم
ای منِ زیبایِ من با من بمان
این منِ سرگشته را از خود مَران
منتظر، با دیدهٔ جان کن نظر
هست یکی از تو به تو نزدیکتر
گر تو از احوالِ من پرسی همی
با منِ در خویش دارم عالمی
#میراحمد_موسوی..
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این دسته گل زیبا تقدیم به مردی که
حضورش ارزشمندترین هدیه دنیاست❤️
۲۸ آبان، روز جهانی مرد مبارک💙💐
روز تون مبارک آقایون گروه🗣
❤️🩹❤️🔥💔
حضورش ارزشمندترین هدیه دنیاست❤️
۲۸ آبان، روز جهانی مرد مبارک💙💐
روز تون مبارک آقایون گروه🗣
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۸ آبان بهترین روز دنیاست
تولدت مبارک ❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک ❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
مـــღــرد…
یه واژهٔ سادهاست، فقط سه تا حرف.
ولی پشت همین سه حرف، دنیایی از خستگیهای نگفته است ،
دنیایی از سکوتهای سنگین،
دنیایی از دغدغههایی که هیچوقت صداش درنمیاد و پنهونه.
مـرد اونیه که خیلی وقت ها دردش رو با خودش میبره توی خلوتش،
جلوی کسی نمیشکنه،
جلوی کسی نمیریزه،
جلوی کسی از پا نمیافته…
چون فکر میکنه اگه یه ذره خم بشه،
دنیا روی دوش کسایی که دوستش دارن خراب میشه.
مرد یعنی همون کسی که دلتنگ میشه،ولی نمیگه…
میترسه مزاحم باشه.
میشکنه، ولی نمیگه…
میترسه ناراحتت کنه.
خسته میشه، ولی نمیگه…
میترسه خیالتو سنگین کنه.
و همین نگفتن هاست که مرد رو مرد میکنه؛
همونی که تو دلش یه جنگه،
ولی بیرون ازش یه آرامش مطلق میبینی.
مرد واقعی اونیه که
وقتی تو ناراحتی، دنیاش بهم میریزه،
ولی خودش میگه چیزی نیست…
اونیه که حواسش به کوچکترین حالت هست،
به دلگیریهای ریز،
به غصههایی که حتی نگفتی،
به لرزش صدایی که خودت نفهمیدی.
مرد یعنی کسی که بلدِ بجنگه،
ولی نه با تو…
با سختیهای دنیا تا تو آرومتر نفس بکشی.
مرد یعنی همون آدمی که وقتی کنارت راه میره،
یه حس امنیت عجیب توی دلت مینشیند،
یه حس آرامش که انگار هیچچیزی تو دنیا
دیگه نمیتونه تکونت بده.
روز مرد رو به همهٔ مردایی تبریک میگم
که دلشون پر از دردهای ناگفتهست
ولی هنوز با لبخند حال دیگران رو خوب میکنن.
مردایی که بلد بودن روی زخمهای دنیا نمک نپاشن،
بلد بودن التیام بدن،
بلد بودن دست رو دست نذارن و تکیهگاه باشن.
روز مرد رو تبریک میگم به اونایی که
با همهٔ خستگیهاشون،
با همهٔ جنگهای درونیشون،
با همهٔ سختیهای زندگیشون،
بازم سعی میکنن
خونه رو، رابطه رو، زندگی رو،
یه جای آروم و امن نگه دارن.
روز مرد مبارک همهٔ مردایی که
اگه لازم باشه خودشون رو فراموش میکنن
تا عزیزشون یادش باشه که تنها نیست.
مردایی که گاهی زیر بار زندگی خم میشن
ولی نمیذارن کسی بفهمه.
مردایی که بلدَن از یه روح خسته،
یه آدم دوباره متولد کنن.
بلدن امید بسازن،
بلدن ستون باشن،
بلدن مرهم باشن.
به همهٔ مردایی که مردونگی رو فقط روی زبون نمیارن،
بلکه تو رفتار، تو گذشت،تو صبر،تو توجه،تو مهربونی،
تو مردونگی واقعیشون معناش میکنن…
به همهٔ اونهایی که قد میکشن تا سایهٔ غم روی دل عزیزشون نیفته
روز مرد مبارکِ همهٔ کسانی که بودنشون نعمته،
و مردونگیشون آرامش
روزتــون مــبــارکــــღ
✍️سـ✯ـتاره
❤️🩹❤️🔥💔
یه واژهٔ سادهاست، فقط سه تا حرف.
ولی پشت همین سه حرف، دنیایی از خستگیهای نگفته است ،
دنیایی از سکوتهای سنگین،
دنیایی از دغدغههایی که هیچوقت صداش درنمیاد و پنهونه.
مـرد اونیه که خیلی وقت ها دردش رو با خودش میبره توی خلوتش،
جلوی کسی نمیشکنه،
جلوی کسی نمیریزه،
جلوی کسی از پا نمیافته…
چون فکر میکنه اگه یه ذره خم بشه،
دنیا روی دوش کسایی که دوستش دارن خراب میشه.
مرد یعنی همون کسی که دلتنگ میشه،ولی نمیگه…
میترسه مزاحم باشه.
میشکنه، ولی نمیگه…
میترسه ناراحتت کنه.
خسته میشه، ولی نمیگه…
میترسه خیالتو سنگین کنه.
و همین نگفتن هاست که مرد رو مرد میکنه؛
همونی که تو دلش یه جنگه،
ولی بیرون ازش یه آرامش مطلق میبینی.
مرد واقعی اونیه که
وقتی تو ناراحتی، دنیاش بهم میریزه،
ولی خودش میگه چیزی نیست…
اونیه که حواسش به کوچکترین حالت هست،
به دلگیریهای ریز،
به غصههایی که حتی نگفتی،
به لرزش صدایی که خودت نفهمیدی.
مرد یعنی کسی که بلدِ بجنگه،
ولی نه با تو…
با سختیهای دنیا تا تو آرومتر نفس بکشی.
مرد یعنی همون آدمی که وقتی کنارت راه میره،
یه حس امنیت عجیب توی دلت مینشیند،
یه حس آرامش که انگار هیچچیزی تو دنیا
دیگه نمیتونه تکونت بده.
روز مرد رو به همهٔ مردایی تبریک میگم
که دلشون پر از دردهای ناگفتهست
ولی هنوز با لبخند حال دیگران رو خوب میکنن.
مردایی که بلد بودن روی زخمهای دنیا نمک نپاشن،
بلد بودن التیام بدن،
بلد بودن دست رو دست نذارن و تکیهگاه باشن.
روز مرد رو تبریک میگم به اونایی که
با همهٔ خستگیهاشون،
با همهٔ جنگهای درونیشون،
با همهٔ سختیهای زندگیشون،
بازم سعی میکنن
خونه رو، رابطه رو، زندگی رو،
یه جای آروم و امن نگه دارن.
روز مرد مبارک همهٔ مردایی که
اگه لازم باشه خودشون رو فراموش میکنن
تا عزیزشون یادش باشه که تنها نیست.
مردایی که گاهی زیر بار زندگی خم میشن
ولی نمیذارن کسی بفهمه.
مردایی که بلدَن از یه روح خسته،
یه آدم دوباره متولد کنن.
بلدن امید بسازن،
بلدن ستون باشن،
بلدن مرهم باشن.
به همهٔ مردایی که مردونگی رو فقط روی زبون نمیارن،
بلکه تو رفتار، تو گذشت،تو صبر،تو توجه،تو مهربونی،
تو مردونگی واقعیشون معناش میکنن…
به همهٔ اونهایی که قد میکشن تا سایهٔ غم روی دل عزیزشون نیفته
روز مرد مبارکِ همهٔ کسانی که بودنشون نعمته،
و مردونگیشون آرامش
روزتــون مــبــارکــــღ
✍️سـ✯ـتاره
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلـــاطین آذر
همونهایی که خیلی لاکچری زندگی میکنن همونایی که خنده هاشون خیلــی قشنگه همونایی که نمیشه دوستون نداشت❤️
تولدتون خیلی مبارک باشه🥳🎉🎂🗣
❤️🩹❤️🔥💔
همونهایی که خیلی لاکچری زندگی میکنن همونایی که خنده هاشون خیلــی قشنگه همونایی که نمیشه دوستون نداشت❤️
تولدتون خیلی مبارک باشه🥳🎉🎂🗣
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱ آذر
تولدت مبارک ❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک ❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زاده ی دومین روز آذر
تولدت مبارک عزیز دل...❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک عزیز دل...❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زاده ی سومین روز آذر
تولدت مبارک عزیز دل...❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک عزیز دل...❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
نبود دست خودم نقطه ی سرآغازم
بر آن سرم که همین رسم را بر اندازم
سلام برتو خداوندگار احساسم
خدای عشق من از ابتدای آغازم
برای شعر سرودن بهانه ام شده ای
کشیده منت زیبا نگار مهنازم
نگاه میکنی از هوش میروم بدنیست
سر قرار قمارتو درد سر سازم
تمام عمر به پای تو مینشینم که
هزینه ی غم عشق تو را بپردازم
به ریتم شعر من امشب برقص و شادی کن
تو اهل رقصی و من اهل ساز و آوازم
ببین که در غزل آورده ام حدیث تورا
چگونه است برای تو عشق و ابرازم
برنده ای و من از فیل و اسب افتاده
تو شاه عرصه ی شطرنج و من که سربازم
مرا به بستر شبهای خویش دعوت کن
نگاه کن که چه سان نرد عشق میبازم
نباشی از خودم و این زمانه بیزارم
که من کنار تو در این جهان سرافرازم
خیال روی تو شاید بهانه ام شده است
اگر که شاعر مست خیال پردازم
و در سرودن اشعار تحت تاثیرِ _
نگارش غزل شاعران شیرازم
#سیــن_جیــم_میــم
❤️🩹❤️🔥💔
بر آن سرم که همین رسم را بر اندازم
سلام برتو خداوندگار احساسم
خدای عشق من از ابتدای آغازم
برای شعر سرودن بهانه ام شده ای
کشیده منت زیبا نگار مهنازم
نگاه میکنی از هوش میروم بدنیست
سر قرار قمارتو درد سر سازم
تمام عمر به پای تو مینشینم که
هزینه ی غم عشق تو را بپردازم
به ریتم شعر من امشب برقص و شادی کن
تو اهل رقصی و من اهل ساز و آوازم
ببین که در غزل آورده ام حدیث تورا
چگونه است برای تو عشق و ابرازم
برنده ای و من از فیل و اسب افتاده
تو شاه عرصه ی شطرنج و من که سربازم
مرا به بستر شبهای خویش دعوت کن
نگاه کن که چه سان نرد عشق میبازم
نباشی از خودم و این زمانه بیزارم
که من کنار تو در این جهان سرافرازم
خیال روی تو شاید بهانه ام شده است
اگر که شاعر مست خیال پردازم
و در سرودن اشعار تحت تاثیرِ _
نگارش غزل شاعران شیرازم
#سیــن_جیــم_میــم
❤️🩹❤️🔥💔
تو به من دوست نگشتی و من از بیعقلی
همهکس را به خود از بهرِ تو دشمن کردم...
#روحالامین_شهرستانی..
❤️🩹❤️🔥💔
همهکس را به خود از بهرِ تو دشمن کردم...
#روحالامین_شهرستانی..
❤️🩹❤️🔥💔
دخترم! بندِ دلم ، غمگینم!
شیشه یِ عُمرِ ، غُبار آگینم!
جوجه یِ گم شده در توفانم!
شاخه یِ خم شده از بارانم!
ای جگر پاره ام! ای نیمه یِ من !
میوه یِ عشقِ سراسیمه یِ من!
گلِ پیوندِ دو غُربت ! غزلم!
حاصلِ ضرب دو حسرت ! غزلم!
ارثِ عصیانِ معماییِ من!
امتدادِ خطِ تنهایی من!
ساقه یِ سرزده از نخلِ تنم!
جویی از سیلِ خروشان ، که منم!
کوکبِ بختِ شبالوده یِ من!
غزلِ طبعِ تبالوده یِ من!
غزلم ! آینه یِ اندوهم!
بانک افکنده طنین ، در کوهم!
پدرت ، خرد و خراب و خسته
خسته ای بر همگان در بسته
خانه ، جن زده یِ ، متروک است
که پر از همهمه یِ ، مشکوک است
روح ها- خاطره ها- اینجایند
می روند ، از دلم و می آیند
یادها ، خیلِ کفن پوشانند
جز من از هر که فراموشانند
کدرم ، پنجره یِ بازم نیست
کسلم ، رخصتِ آوازم نیست
در پیِ همقدمی ، همنفسی
ایستادم که تو از ره برسی
آمدی ؟ باز کن این پنجره را
پر از آواز کن این حنجره را...
✍🏻#حسین_منزوی
❤️🩹❤️🔥💔
شیشه یِ عُمرِ ، غُبار آگینم!
جوجه یِ گم شده در توفانم!
شاخه یِ خم شده از بارانم!
ای جگر پاره ام! ای نیمه یِ من !
میوه یِ عشقِ سراسیمه یِ من!
گلِ پیوندِ دو غُربت ! غزلم!
حاصلِ ضرب دو حسرت ! غزلم!
ارثِ عصیانِ معماییِ من!
امتدادِ خطِ تنهایی من!
ساقه یِ سرزده از نخلِ تنم!
جویی از سیلِ خروشان ، که منم!
کوکبِ بختِ شبالوده یِ من!
غزلِ طبعِ تبالوده یِ من!
غزلم ! آینه یِ اندوهم!
بانک افکنده طنین ، در کوهم!
پدرت ، خرد و خراب و خسته
خسته ای بر همگان در بسته
خانه ، جن زده یِ ، متروک است
که پر از همهمه یِ ، مشکوک است
روح ها- خاطره ها- اینجایند
می روند ، از دلم و می آیند
یادها ، خیلِ کفن پوشانند
جز من از هر که فراموشانند
کدرم ، پنجره یِ بازم نیست
کسلم ، رخصتِ آوازم نیست
در پیِ همقدمی ، همنفسی
ایستادم که تو از ره برسی
آمدی ؟ باز کن این پنجره را
پر از آواز کن این حنجره را...
✍🏻#حسین_منزوی
❤️🩹❤️🔥💔
عاقبـــت
همهی ما زیر این خاڪ آرام خواهیم گرفت
ما که دمی به همدیگرمجال آرامش ندادیم...
#آنا_آخماتووا...
❤️🩹❤️🔥💔
همهی ما زیر این خاڪ آرام خواهیم گرفت
ما که دمی به همدیگرمجال آرامش ندادیم...
#آنا_آخماتووا...
❤️🩹❤️🔥💔
شخصیت واقعی یه آدم رو وقتی میبینی که دیگه وجودت براش هیچ منفعتی نداشته باشه...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
همه بالاخره رنگ واقعی خودشونو نشون میدن، صبر داشته باش...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
👌1
.
باید امشب بنویسم شب نفرینشده را
در سرم باز کنم غدّهی چرکینشده را
مثل گنجشکِ لبِ پنجره خیسم امشب
گریهای هست که باید بنویسم امشب
قرص هی میخورم و در سر من بیاثر است
گریهای هست که از طاقت من بیشتر است
منم و نقطه ی پایان! همه چی نیستی است
گریهای هست و به جز آن، همهچی نیستی است
در دلم، در بدنم، یک غم بیاندازهست
سالها رفته ولی داغ کماکان تازست
توی یک گریه ی ممتد متوقف شده ام
در دل خاطره ای بد متوقف شده ا
هرچه درمیروم از ذهنِ سراسر دردم
به همان نقطهی ویرانشده برمیگردم
میروم رو به عقب توی زمانی معکوس
وحشتِ دیدن کابوس میان کابوس!
به شبی از همهی تنها، تنهاییتر!
به شبی از کمد بچه، هیولاییتر!!
به شبِ ضجّهزدن با چمدانی در دست
به شبِ «درد» که هر جور بخوانی، درد است!
در سر باغ، فقط ترس تبر بود آنشب
دل بهجا مانده و تن فکر سفر بود آنشب
رفتم و قطع نشد گریهی مادر هرگز
برنگشتیم به آن بوسه ی آخر هرگز
ترک کردم خودم و آن غم سنگینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
بعدِ آن، یأس پرندهست به دنبال سقوط
کلمه نیست، سکوت است...سکوت است...
سکوت
بعدِ آن نه اثری از غم و نه خوشحالیست
خلاء محضم و انگار جهانم خالی ست
بعدِ آن قصه به پایان خودش نزدیک است
شب محضم، همهی زندگیام تاریک است
منم و غربت و یک گوشیِ خاموششده
مردگیکردنِ یک اسم فراموششده
منم و چند شب و روز فقط بیداری
کشتنِ ثانیههای لزجِ تکراری!
منم و بغض جهان توی دلی سنگی تر
منم و کشتن دلتنگی و دلتنگیتر
منم و حسرت و نفرت که به هم آلودهست
خانهای دور که یک زخم قدیمی بودهست
خاطراتی که لهم کرد که بر بادم باد
مردگیکردنِ در غربت را یادم داد
دور انداختم آخر دل غمگینشده را
حسرت دیدن آن خانهی نفرینشده را
رفتم از فرط تشنج به تب از تخت به سقف
زل زدم روز و شب و روز و شب از تخت به سقف
آمدم از وسط ابر به گنداب فرود
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود»
رنج تبعید شدن توی دل آدم ماند
قرص خوردم که فراموش... ولی یادم ماند!
خانهی با جسد و زندان، آذینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
همه ی هستی من،حسرت و آه است فقط
آسمان همه جا رنگ سیاه است فقط...
سید_مهدیموسوی.
❤️🩹❤️🔥💔
باید امشب بنویسم شب نفرینشده را
در سرم باز کنم غدّهی چرکینشده را
مثل گنجشکِ لبِ پنجره خیسم امشب
گریهای هست که باید بنویسم امشب
قرص هی میخورم و در سر من بیاثر است
گریهای هست که از طاقت من بیشتر است
منم و نقطه ی پایان! همه چی نیستی است
گریهای هست و به جز آن، همهچی نیستی است
در دلم، در بدنم، یک غم بیاندازهست
سالها رفته ولی داغ کماکان تازست
توی یک گریه ی ممتد متوقف شده ام
در دل خاطره ای بد متوقف شده ا
هرچه درمیروم از ذهنِ سراسر دردم
به همان نقطهی ویرانشده برمیگردم
میروم رو به عقب توی زمانی معکوس
وحشتِ دیدن کابوس میان کابوس!
به شبی از همهی تنها، تنهاییتر!
به شبی از کمد بچه، هیولاییتر!!
به شبِ ضجّهزدن با چمدانی در دست
به شبِ «درد» که هر جور بخوانی، درد است!
در سر باغ، فقط ترس تبر بود آنشب
دل بهجا مانده و تن فکر سفر بود آنشب
رفتم و قطع نشد گریهی مادر هرگز
برنگشتیم به آن بوسه ی آخر هرگز
ترک کردم خودم و آن غم سنگینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
بعدِ آن، یأس پرندهست به دنبال سقوط
کلمه نیست، سکوت است...سکوت است...
سکوت
بعدِ آن نه اثری از غم و نه خوشحالیست
خلاء محضم و انگار جهانم خالی ست
بعدِ آن قصه به پایان خودش نزدیک است
شب محضم، همهی زندگیام تاریک است
منم و غربت و یک گوشیِ خاموششده
مردگیکردنِ یک اسم فراموششده
منم و چند شب و روز فقط بیداری
کشتنِ ثانیههای لزجِ تکراری!
منم و بغض جهان توی دلی سنگی تر
منم و کشتن دلتنگی و دلتنگیتر
منم و حسرت و نفرت که به هم آلودهست
خانهای دور که یک زخم قدیمی بودهست
خاطراتی که لهم کرد که بر بادم باد
مردگیکردنِ در غربت را یادم داد
دور انداختم آخر دل غمگینشده را
حسرت دیدن آن خانهی نفرینشده را
رفتم از فرط تشنج به تب از تخت به سقف
زل زدم روز و شب و روز و شب از تخت به سقف
آمدم از وسط ابر به گنداب فرود
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود»
رنج تبعید شدن توی دل آدم ماند
قرص خوردم که فراموش... ولی یادم ماند!
خانهی با جسد و زندان، آذینشده را
خاک نفرینیِ نفرینیِ نفرینشده را
همه ی هستی من،حسرت و آه است فقط
آسمان همه جا رنگ سیاه است فقط...
سید_مهدیموسوی.
❤️🩹❤️🔥💔