گفت آیا افتخاری داشتی در زندگی !؟
سینه را جلو دادم وگفتم: دوام آوردهام.
❤️🩹❤️🔥💔
سینه را جلو دادم وگفتم: دوام آوردهام.
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچوقت نمیتوانی
چیزی را که قرار است از دست بدهی،
نگه داری.🍃
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری،
قبل از آنکه از دستت برود،
عاشقانه دوست داشته باشی..🌸🍃
❤️🩹❤️🔥💔
چیزی را که قرار است از دست بدهی،
نگه داری.🍃
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری،
قبل از آنکه از دستت برود،
عاشقانه دوست داشته باشی..🌸🍃
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من فرزند هرگز زاده نشدهام را دوست دارم و چون دوستش دارم...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خب یهکم زیبایی ببینید مباحث سنگین رو بشوره ببره
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
در چشمانت مینگرم ،
و میبینم چقدر شعر به آنها بدهکارم،
هر مژه ات کلمه ای ست دلفریب،
در کنار هم سطری عاشقانه شده ،
که غمزه یِ چشمانت سروده اند ،
آن مردمکِ سیاهِ شورانگیز دیدگانت،
شعری ست سپید ،
و آنگاه که میگریی ،
از هر قطره یِ اشکت،
شعری نو زاده میشود،
و آن زمان که میخندی ،
از برقِ نگاهِ شادمانت غزلی آفریده میشود،
و چشم هایِ تو ،
قصیده ای عاشقانه ،
عزیزِ جانم ؛
چقدر شعر به تو بدهکارم،
شباهنگام ،
پلک هایت را همچون جلد نفیسِ،
دیوانِ شعری کهن،
و دست نویس بر هم بگذار ،
حالا نوبت من است ،
و این شب بیداری ها ،
تا طلوعِ هزاران آفتاب ،
هزاران و هزارها ترانه یِ عاشقانه،
برایت می سُرایم.... .
دلبرکم؛
چقدر شعر نگفته به تو بدهکارم.... .
❤️🩹❤️🔥💔
و میبینم چقدر شعر به آنها بدهکارم،
هر مژه ات کلمه ای ست دلفریب،
در کنار هم سطری عاشقانه شده ،
که غمزه یِ چشمانت سروده اند ،
آن مردمکِ سیاهِ شورانگیز دیدگانت،
شعری ست سپید ،
و آنگاه که میگریی ،
از هر قطره یِ اشکت،
شعری نو زاده میشود،
و آن زمان که میخندی ،
از برقِ نگاهِ شادمانت غزلی آفریده میشود،
و چشم هایِ تو ،
قصیده ای عاشقانه ،
عزیزِ جانم ؛
چقدر شعر به تو بدهکارم،
شباهنگام ،
پلک هایت را همچون جلد نفیسِ،
دیوانِ شعری کهن،
و دست نویس بر هم بگذار ،
حالا نوبت من است ،
و این شب بیداری ها ،
تا طلوعِ هزاران آفتاب ،
هزاران و هزارها ترانه یِ عاشقانه،
برایت می سُرایم.... .
دلبرکم؛
چقدر شعر نگفته به تو بدهکارم.... .
❤️🩹❤️🔥💔
.
دریغا سینه از حسرت شبی بیانتها دارد
دوباره ماه این قصه پسِ در ماجرا دارد
به هرجا گوشهای از دل تپیده در تهِ مرداب
چو برگ افتاده در آبم که مرگم را روا دارد
درونم غم برهنه روی مبل افتاده با صد آه
که گویی در میان جانِ من مهمانسرا دارد
از آن روزی که از دستم رها شد آینه بر سنگ
میان هر نفس زخمی برای خود بنا دارد
شدم گم در میان خانهی خود زیر پای باد
اتاقم در تب باران، سقفش گریهها دارد
سلامی از لب خورشید کافی بود بر کوچه
ولی افسوس با کوچه سری ناآشنا دارد
تو ای جانا چرا کردی جهانم خیس از اندوه
ندانستی که هر اشکی مجازاتش صدا دارد
#شهرزاد
❤️🩹❤️🔥💔
دریغا سینه از حسرت شبی بیانتها دارد
دوباره ماه این قصه پسِ در ماجرا دارد
به هرجا گوشهای از دل تپیده در تهِ مرداب
چو برگ افتاده در آبم که مرگم را روا دارد
درونم غم برهنه روی مبل افتاده با صد آه
که گویی در میان جانِ من مهمانسرا دارد
از آن روزی که از دستم رها شد آینه بر سنگ
میان هر نفس زخمی برای خود بنا دارد
شدم گم در میان خانهی خود زیر پای باد
اتاقم در تب باران، سقفش گریهها دارد
سلامی از لب خورشید کافی بود بر کوچه
ولی افسوس با کوچه سری ناآشنا دارد
تو ای جانا چرا کردی جهانم خیس از اندوه
ندانستی که هر اشکی مجازاتش صدا دارد
#شهرزاد
❤️🩹❤️🔥💔
دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را
چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
#مولانا
❤️🩹❤️🔥💔
چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را
چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
#مولانا
❤️🩹❤️🔥💔
دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد
چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را
چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
#مولانا
❤️🩹❤️🔥💔
مهر و سپاس از شما و مکث نگاه تون🙏😊
چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را
چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
#مولانا
❤️🩹❤️🔥💔
مهر و سپاس از شما و مکث نگاه تون🙏😊
ذغال های خاموش را
ڪنار ذغال روشن می گذارند
تا روشن شود ،
هم نشینی اثر دارد...
پس همیشـه آدمی را انتخاب ڪنید
ڪـه انرژی مثبتش، امیدش،
خوبی هایش در شما اثر گذارد...
امید را از نجاری آموختم،
که مغازه اش سوخت،
ولی او با همان چوب های
سوخته مغازه ذغال فروشی باز کرد..
❤️🩹❤️🔥💔
ڪنار ذغال روشن می گذارند
تا روشن شود ،
هم نشینی اثر دارد...
پس همیشـه آدمی را انتخاب ڪنید
ڪـه انرژی مثبتش، امیدش،
خوبی هایش در شما اثر گذارد...
امید را از نجاری آموختم،
که مغازه اش سوخت،
ولی او با همان چوب های
سوخته مغازه ذغال فروشی باز کرد..
❤️🩹❤️🔥💔
افرادی که در مسیر زندگی به "بلوغ"
عاطفی
فکری
و شخصیتی میرسند؛
خودبخود در" سکوتی" خاص قرار میگیرند
که لبریزاز محبت و مهربانی است.
برای این افراد ،
"قضاوت شدن" توسط دیگران ، اهمیتی ندارد
زیرا که آنان ،" نگران" تصویر ذهنی دیگران
در مورد خودشان نیستند.
این افراد از میدان مسابقه ،خارج شده اند ،
و خود را با دیگران مقایسه نمیکنند
حتی اگر دیگران ، آنها را" بازنده" بدانند ،
برایشان ،" اهمیتی" ندارد.
افراد بالغ ،
به نقطه ای رسیده اند که فهمیده اند
زندگی ، مثل یک بازی ،
برای آمدن و نماندن است.
آنها فهمیده اند که بهترین مواجهه با زندگی ،
"مهربانی" است.
❤️🩹❤️🔥💔
عاطفی
فکری
و شخصیتی میرسند؛
خودبخود در" سکوتی" خاص قرار میگیرند
که لبریزاز محبت و مهربانی است.
برای این افراد ،
"قضاوت شدن" توسط دیگران ، اهمیتی ندارد
زیرا که آنان ،" نگران" تصویر ذهنی دیگران
در مورد خودشان نیستند.
این افراد از میدان مسابقه ،خارج شده اند ،
و خود را با دیگران مقایسه نمیکنند
حتی اگر دیگران ، آنها را" بازنده" بدانند ،
برایشان ،" اهمیتی" ندارد.
افراد بالغ ،
به نقطه ای رسیده اند که فهمیده اند
زندگی ، مثل یک بازی ،
برای آمدن و نماندن است.
آنها فهمیده اند که بهترین مواجهه با زندگی ،
"مهربانی" است.
❤️🩹❤️🔥💔
همیشه به قلبت بگو که ترس از رنج از خود رنج بدتر است و تاریک ترین لحظه ی شب لحظه پیش از برآمدن آفتاب است ...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
خاطراتت زبان نمیفهمد
میرساند مرا به مرز دار
رفته ای و نبرده ای با خود
چه کنم با بلای نا هنجار؟!
تا کجا میبری مرا با خود؟
ای که قصدِ نیامدن داری
دیگِ دلشوره گی به جوش آمد
کی خیالِ سرآمدن داری؟؟
آتشِ مانده زیر خاکستر
کمتر این شعله را هوایی کن
بانگاه همیشه در راهم
صحبت از دود آشنایی کن
انتظارم گرفته دلشوره
نبض بی تابی ام ندارد نا
من بریدم گلوی حسم را
پس خیالت چه میکند اینجا؟!
ماهِ از آسمان جدا مانده
کاش میشد به خانه برگردی
طاقتم جان به سر شد از دوری
سرِاین خسته جان چه آوردی؟!
مانده ام در دو راهی تقدیر
پای دیوارِ آتش و حسرت
گرچه سوزانده ای حواسم را
به نبودت نمیکنم عادت
هرشب اینجا بساطمان جوراست
من و خواب و خیالِ بی رحمت
کاش میشد دوباره بغضم را
بشکنم روی شانه ی گرمت....
✍ #صفیه_اسدی(صدف)
❤️🩹❤️🔥💔
خاطراتت زبان نمیفهمد
میرساند مرا به مرز دار
رفته ای و نبرده ای با خود
چه کنم با بلای نا هنجار؟!
تا کجا میبری مرا با خود؟
ای که قصدِ نیامدن داری
دیگِ دلشوره گی به جوش آمد
کی خیالِ سرآمدن داری؟؟
آتشِ مانده زیر خاکستر
کمتر این شعله را هوایی کن
بانگاه همیشه در راهم
صحبت از دود آشنایی کن
انتظارم گرفته دلشوره
نبض بی تابی ام ندارد نا
من بریدم گلوی حسم را
پس خیالت چه میکند اینجا؟!
ماهِ از آسمان جدا مانده
کاش میشد به خانه برگردی
طاقتم جان به سر شد از دوری
سرِاین خسته جان چه آوردی؟!
مانده ام در دو راهی تقدیر
پای دیوارِ آتش و حسرت
گرچه سوزانده ای حواسم را
به نبودت نمیکنم عادت
هرشب اینجا بساطمان جوراست
من و خواب و خیالِ بی رحمت
کاش میشد دوباره بغضم را
بشکنم روی شانه ی گرمت....
✍ #صفیه_اسدی(صدف)
❤️🩹❤️🔥💔
تنها شدی دیگر رفیقی در کنارت نیست
دنیا حریف درد های بیشمارت نیست
یخبسته ای در خواب سنگین زمستانی
شوقی به روییدندر آغاز بهارت نیست
بیزاری از قفل و کلید و خانه ی سردت
وقتی که پشت در کسی در انتظارت نیست
وقتی که تقدیرت به دست غمرقم خورده ست
رفتارهای زندگی در اختیارت نیست
ای هیچ! اینشاعر،همین انسان و حتی خاک
چیزی به غیر از اسمهای مستعارت نیست
از ذره های ناتوانچیزی نمی ماند
در کائناتی کهنشاناز اقتدارت نیست
درگیر رنجت باش ای بیماری مرموز
وقتی که می دانی کسی اینجا دچارت نیست
✍صنمنافع..
❤️🩹❤️🔥💔
دنیا حریف درد های بیشمارت نیست
یخبسته ای در خواب سنگین زمستانی
شوقی به روییدندر آغاز بهارت نیست
بیزاری از قفل و کلید و خانه ی سردت
وقتی که پشت در کسی در انتظارت نیست
وقتی که تقدیرت به دست غمرقم خورده ست
رفتارهای زندگی در اختیارت نیست
ای هیچ! اینشاعر،همین انسان و حتی خاک
چیزی به غیر از اسمهای مستعارت نیست
از ذره های ناتوانچیزی نمی ماند
در کائناتی کهنشاناز اقتدارت نیست
درگیر رنجت باش ای بیماری مرموز
وقتی که می دانی کسی اینجا دچارت نیست
✍صنمنافع..
❤️🩹❤️🔥💔
دل به شادیهای بی مقدار
این عالم مَبَند
زندگی تنها فرازی
در نشیبـی سـاخته اسـت..
❤️🩹❤️🔥💔
این عالم مَبَند
زندگی تنها فرازی
در نشیبـی سـاخته اسـت..
❤️🩹❤️🔥💔
همه ی ما روزهای بد داریم ،
اما چیزی که درسته
اینه که هیچ ابری
اونقدر تیره نیست
که آفتاب نتونه از بین اون بتابه
❤️🩹❤️🔥💔
اما چیزی که درسته
اینه که هیچ ابری
اونقدر تیره نیست
که آفتاب نتونه از بین اون بتابه
❤️🩹❤️🔥💔
ابرِ غم هلهله کردی که نیاسایدعشق
گله ای نیست اگر پنجره بگشاید عشق
آسمانی که ندارد خبر از دردِ زمین
منتظر نیست درآن رود بیارایدعشق
سفره ای چیده ام ازشاید و اما و اگر
کاش میشد که قدم رنجه بفرمایدعشق
کاش میشد که در آغوشِ خیالش امشب
غصه بر غصه ی دیوانه نیافزاید عشق
بیصدا باز کن ای چشمه ی حسرت آغوش
که به این باورِ افسرده نمی آید عشق..
✍ #صفیه_اسدی(صدف)
❤️🩹❤️🔥💔
گله ای نیست اگر پنجره بگشاید عشق
آسمانی که ندارد خبر از دردِ زمین
منتظر نیست درآن رود بیارایدعشق
سفره ای چیده ام ازشاید و اما و اگر
کاش میشد که قدم رنجه بفرمایدعشق
کاش میشد که در آغوشِ خیالش امشب
غصه بر غصه ی دیوانه نیافزاید عشق
بیصدا باز کن ای چشمه ی حسرت آغوش
که به این باورِ افسرده نمی آید عشق..
✍ #صفیه_اسدی(صدف)
❤️🩹❤️🔥💔
گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست
گفتــا که پری را چکنم رسم چنانست
گفتم که نقاب از رخ دلخواه بر افکن
گفتا مگــرت آرزوی دیدن جانست؟
گفتم همه هیچ ست امیدم ز کنارت
گفتــا که ترا نیز مگر میل میانست
گفتم که جهان برمن دلتنگ چه تنگست
گفتا که مرا همچو دلت تنگ دهانست
گفتم که بگـــــو تا بدهم جان گرامی
گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست
گفتم که بیـــا تا که روان بر تو فشانم
گفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست
گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت
گفتـــا که مرا با تو ارادت نه چنانست
گفتم که ره کعبه به میخانه کدام است
گفتا خمش این کوی خرابات مغانست
گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت
گفتـــا برو ای خام هنوزت غم آنست
#خواجو_کرمانی
❤️🩹❤️🔥💔
گفتــا که پری را چکنم رسم چنانست
گفتم که نقاب از رخ دلخواه بر افکن
گفتا مگــرت آرزوی دیدن جانست؟
گفتم همه هیچ ست امیدم ز کنارت
گفتــا که ترا نیز مگر میل میانست
گفتم که جهان برمن دلتنگ چه تنگست
گفتا که مرا همچو دلت تنگ دهانست
گفتم که بگـــــو تا بدهم جان گرامی
گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست
گفتم که بیـــا تا که روان بر تو فشانم
گفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست
گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت
گفتـــا که مرا با تو ارادت نه چنانست
گفتم که ره کعبه به میخانه کدام است
گفتا خمش این کوی خرابات مغانست
گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت
گفتـــا برو ای خام هنوزت غم آنست
#خواجو_کرمانی
❤️🩹❤️🔥💔
Bi To _ Hossein Zaman
@DELTANGIM_B
❤️🩹❤️🔥💔
آهنگ تو خدای منی
Www.MiladPakar.ir
🎶 ٺو خداے منے
🎤 سالاࢪ و ؏لے محمدے
❤️🩹❤️🔥💔
🎤 سالاࢪ و ؏لے محمدے
❤️🩹❤️🔥💔