🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
149 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
الهــــی

در جــــــــــلال رحــــــــــمانی
در کــــــــــمال سبحــــــــــانی
نه محتــــــــــاج زمانــــــــــی
و
نه آرزومنـد مکانــــــــــــی
نه کس به تو مــــــــــاند
و
نه به کسی مانی
پيداست که در ميان جانی  بلکه جان زنده به چيزی است که تو آنـــی

خــــــــــداوندا
به من کمک کن تا بتوانم
افراد ، مکانها و شرایط را همانگونه که هستند بپذیرم
و بر این توهم که جهان باید مطابق با میل من باشد
چیره گردم

.خــــــــــداوندا...
قدرتی عطا فرما تا همانگونه که مرا دریافتی تورا دریابمـ

خــــــــــداوندا
از پرچین امیدهایت چتری برایم بفرست. خیس دلتنگی های محبت تو شده امـ

خــــــــــداوندا
زنـــــــدگی را از تو دارمـ و تورا شکر گذارمـ
لحظه ای مرا به خود وا مگذار که من ناتــــوانمـ وتو توانا
نورت را در قلب من بتابان و چنان مرا سیقلی بده که انعکاس کننده الطاف تو باشمـ

خــــــــــداوندا
عشق را با تو زیبا یافتمـ و محبت را در قلب پاکت .ای کاش بدانی که می دانمـ می دانی درتک تک لحظه هایمـ جا گرفتی.
لطفی عطا کن بر این بنده ناچیز تا عشق ورزیدن را از تو بیاموزمـ

تا به یاد داشته باشمـ
کسی نمیــتواند مرا تغییر دهد
کسی نمیــتواند مانع تغییر من شود
در واقع کسی نمیـــداند
که چطور باید تغـــییر کنمـ
تا زمانی که آغاز کنمـ

مهـــــربانا

یاریمـ کن
شهامت تغییر را بر من عطا کن
تا به یاد داشته باشمـ
که تلاش ناچیزی میــطلبد
تا در مسیر زندگی ام
بر طبق رضایت و خواست تو
تغـــییر و زنـــــــدگی نمایمـ ...

آمــــــــــین🤲

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
.

آدم‌ها را زود قضاوت نکن…
بگذار زمان بگذرد،
تا خودِ واقعی‌شان را ببینی.
بعضی‌ها در آغاز زیبا می‌درخشند
اما در پایان، هیچ نوری ندارند.
زمان،
بهترین داورِ زندگی‌ست…
هم در عشق،
هم در رفاقت،
و هم در صداقت..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
گریه کردیم، دو تا شعله‌ی خاموش شده
گریه کردیم، دو آهنگ فراموش شده
 
پر کشیدیدم بدون پرِ زخمی با هم
عشق بازیِ دوتا کفترِ زخمی با هم
 
مرگ پشت سرمان بود، نمی‌دانستیم
بوسه ی آخرمان بود، نمی‌دانستیم …!
 
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود
زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
 
زخم ،سهم تنمان بود ،نمیترسیدیم
زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم
 
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد
شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
 
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد
بیت اول گره روسری ات شل می شد
 
بیت تا بیت فقط فاصله کم می‌کردی
شعر می خواندم و محکم بغلم می‌کردی…
 
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی
نگران من و موهای سپیدم بودی
 
نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم
زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
 
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند
نگران بودی سیگار هلاکم بکند
 
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
 
آه … بدرود گل یخ زده‌ی بی‌کس من
آه بدرود زن کوچک دلواپس من …
 
بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده‌ام
بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده‌ام
 
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر از این نشود
 
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را، بعد تو نفرین نکنم
 
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد
کاش این شعر به من جرأت مردن بدهد…

#حامد_ابراهیم_پور
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
ز خوفِ هجرم ایمن کن اگر امّیدِ آن داری
که از چشمِ بداندیشان خدایت در امان دارد

چه عذرِ بختِ خود گویم؟ که آن عیّار شهرآشوب
به تلخی کُشت حافظ را و شِکَّر در دهان دارد

#حضرت_حافظ
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
آنچه در مرگِ کسی هولناک است، این است که دیگر نمی‌توان دستِ خویش را بر شانه‌اش نهاد و چند کلمه با او سخن گفت.

هر بار که کسی را دوست می‌داریم، به خاک می‌سپاریم، چنین اتفاقی روی می‌دهد: پاره‌ی تن شما را زنده‌زنده بر می‌گیرند و در خاک می‌کنند.

تقریباً محال است که بتوان این اندیشه را تا آخر ادامه داد، زیرا زیاده از حد ناگوار است. با این حال، جهان همچنان دلداری‌ها و معماهای بسیار لطیفی بر ما ارزانی می‌دارد و اگر می‌خواهیم از فرط اندوه از دست نرویم، باید توجه خویش را بدانها معطوف داریم.

#کریستین_بوبن
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
گر یک نفسی واقف اسرار شوی
جانبازی را به جان خریدار شوی

تا منست خود تو تا ابد تیره‌ستی
چون مست از او شوی تو هشیار شوی

#حضرت_مولانا

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی دلم برای چوپان دروغگو
خیلی میسوزد
بیچاره دو بار بیشتر دروغ نگفت
انگشت نما شد
ولی این روزها
آدم ها با دروغ نفس میکشند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
در این زندگانی
امید و تلاش، حاکمیت می‌داشتند برای راه،
جنگیدن یک جبر بود برای بقا،
و مرگ حقیقتی بی‌گریز بود
تا ابدیت را کمی دیر به فرجام رسانده باشد!
برای این زیستن، باید جنگید
باید خروشید و بی‌وقفه به سنت پروانه‌ها، پیله‌ها را گشود،
برای زیستن برای بقا، مورچه‌وار باید زیست،
پر تکاپو، فرمانده، فرمانبردار و عاشق!
و به راستی که اگر عشق نبود
ارزش‌های این همه جنگيدن‌ها به چه چیزی می‌بود؟
با امید
با شجاعت
با رهروان ره عشق راه رفتن، پیروزی‌ست،
ایمان دارم و باور دارم و یقین ..!

#محمدعلی_خشنو


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤1🥰1👏1
مست آمدم اي پيـــر که مستـــانه بميــرم
مستـــانه در اين گـــوشـــه ي ميـــخانه  بميــرم

درويشــــــــم و بگــــذار قلـنـــــدر منـشــــانه
کاکل همه افشان به ســـر شــانه بميــــرم

ميخانه به دور ســـــــر من چــــرخد و اينـــم
پيـــمــان که به چــرخيــــــدن پيمانه بميــرم

من بلبــــل عشـــاق به دامي نشـــــوم رام
در دام تو هــــم بي طــمــــع دانه بميـــــــرم

شمعي و طواف حرمي بود که مي خواست
پروانـه بــزايــم مــن و پــروانـه بميــــــــــــــرم

مــن در يتيــمـــــم صدفـــم سيــنه درياست
بگذار يتـيـــمانه و دردانــه بميــــــــــــــــــــرم

بيـگانـه شــمـــردند مـــرا در وطن خـــويــش
تا بي وطن و از هـمـــه بيــــگانه بميــــــــرم

کو ني زن ميــخــانه بـگــــو جــان به لب آور
تا با تـــب و لب بــــــر لب جــانــانه بميـــــرم

آن ســـلســــله ي زلـف که زنار دلـــــم بــــــود
در گردنـــــم آويز که ديــــــوانه بميــــــــــــــرم

ايـن ديـر مغـان ته چــک ايران قديـــــم است
اينجاست که من بي چک و بي چانه بميرم

در زنــدگي افســـانه شـــدم در هـــمه آفاق
بگذار که در مرگ هــــم افســــانه بميــــــرم

در گوشـــه ي کاشـــانه بســـي سوختـــم اما
آن شمــع نبــــودم که به کاشـــــــانه بميــــــــــــــــــــرم



استاد_شهریار..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
مرگ می‌بارد بر سر این ناباوری‌های مخدوش شده‌ی روح و روان،
در میزگردی مسموم به ابزارهای پلید
به دروغ و ریا و کثافت‌های ساخت بشری!
مرگ بر این هیاهو
بر این بی‌رحمی‌های چرکین،
مرگ باد بر ظالم
بر مظلومی قانع مانده به ظلم!
مرگ می‌بارد بر تابوتِ این شب
این تاریکی،
این به یغما رفته‌ی مرده بر دار،
مرگ می‌بارد بر این دگردیسی‌ها
بر این سیارگانِ بی سو و خاموش!
و حالا در تلالوی این مرگ،
بر تاج بی سر این مقصد،
عشق حیران و دربه‌در می‌چرخد در سکوت!
بی‌شک که این اعمال
آئینه‌ی نمایان این زیستن بودند،
ایمان دارم به این شفافیت و وضوح،
چه در مرگ، چه در دگردیسی‌ها و هر میلاد!

#محمدعلی_خشنو...


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤2🥰1
دلش یک کنج میخواست
برای ماندن ، برای رها شدن
گاهی دلگیر تر از دلتنگی
نبودن یک مکان است
تنها یک گوشه ی امن
برای از یاد بردنِ
تمام فکر و خیال ها
همین ...

#حسین_عربی..

❤️‍🩹❤️‍🔥❤️‍🩹
ﺭﻭﯼ ﻭﯾﺘﺮﯾﻦ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺑﻔﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ: ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎ ﺭﺍ، ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ‌. ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺎ "ﮐﻼ‌ﻡ" ﻣﻄﺮﺡ ﮐﻨﯿﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ؛
چون ﺍﺯ ﮐﻼ‌ﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ می شود ﮐﻪ ﺷﻤﺎ می گویید ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﺗﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ...


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
گفت آیا افتخاری داشتی در زندگی !؟
سینه را جلو دادم وگفتم: دوام آورده‌ام.



❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ‌وقت نمی‌توانی
چیزی را که قرار است از دست بدهی،
نگه داری.🍃
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری،
قبل از آنکه از دستت برود،
عاشقانه دوست داشته باشی..🌸🍃

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من فرزند هرگز زاده نشده‌ام را دوست دارم و چون دوستش دارم...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خب یه‌کم زیبایی ببینید مباحث سنگین رو بشوره ببره

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
در چشمانت مینگرم ،
و میبینم چقدر شعر به آنها بدهکارم،
هر مژه ات کلمه ای ست دلفریب،
در کنار هم سطری عاشقانه شده ،
که غمزه یِ چشمانت سروده اند ،
آن مردمکِ سیاهِ شورانگیز دیدگانت،
شعری ست سپید ،

و آنگاه که میگریی ،
از هر قطره یِ اشکت،
شعری نو زاده میشود،
و آن زمان که میخندی ،
از برقِ نگاهِ شادمانت غزلی آفریده میشود،
و چشم هایِ تو ،
قصیده ای عاشقانه ،

عزیزِ جانم ؛
چقدر شعر به تو بدهکارم،
شباهنگام ،
پلک هایت را همچون جلد نفیسِ،
دیوانِ شعری کهن،
و دست نویس بر هم بگذار ،

حالا نوبت من است ،
و این شب بیداری ها ،
تا طلوعِ هزاران آفتاب ،
هزاران و هزارها ترانه یِ عاشقانه،
برایت می سُرایم.... .

دلبرکم؛
چقدر شعر نگفته به تو بدهکارم.... .

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
.
دریغا سینه از حسرت شبی بی‌انتها دارد
دوباره ماه این قصه پسِ در ماجرا دارد

به هرجا گوشه‌ای از دل تپیده در تهِ مرداب
چو برگ افتاده در آبم که مرگم را روا دارد

درونم غم برهنه روی مبل افتاده با صد آه
که گویی در میان جانِ من مهمانسرا دارد

از آن روزی که از دستم رها شد آینه بر سنگ
میان هر نفس زخمی برای خود بنا دارد

شدم گم در میان خانه‌ی خود زیر پای باد
اتاقم در تب باران، سقفش گریه‌ها دارد

سلامی از لب خورشید کافی بود بر کوچه
ولی افسوس با کوچه سری ناآشنا دارد

تو ای جانا چرا کردی جهانم خیس از اندوه
ندانستی که هر اشکی مجازاتش صدا دارد

#شهرزاد
❤️‍🩹❤️‍🔥💔