🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
149 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
این رابطه ها بیمارت میکنن:

- رابطه ای که برای دریافت عشق و توجه باید همه جوره سرویس بدی و هر لحظه تلاش کنی
- رابطه ای که همیشه تو مقصر شناخته میشی و فقط تو مجبوری و باید عذرخواهی کنی
- رابطه ای که راحت نمیتونی از اشتباهاتت بگی یا درددل کنی، چون بعدا توسط حرف های خودت کلی سرزنش و مسخره میشی
- رابطه ای که تو و احساساتت فهمیده نمیشید و مجبوری همه چی رو درون خودت بریزی
- رابطه ای که براحتی خط قرمزهای تورو زیر پا میذاره و تورو به حساسیت بیش از حد هم متهم میکنه
- رابطه ای که برای اینکه ناراحتش نکنی هیچوقت نتونستی درست از خواسته هات و نیاز هات بگی


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤️نیایش شبانہ با حضـــــرت عشق ❤️

خداے مهربان من🙏
میدانے ڪہ چقدر بہ رحمت تو امید بستہ ایم
و چقدر آرام میشویم از اینڪہ تو و مهربانی
و لطفتت را همیشہ
در جان لحظات‌مان احساس مے ڪنیم
حس داشتنت ، حس بودنت ، حس حضورت
در تار و پود لحظات‌مان
جاریست و چقدر با تو خوشبختیم
و چقدر با تو اے خداے مهربانم پر از آرامشیم

الهی🤲
این آرامش را برایمان ابدے گردان✨🙏

آمیـــن یا رَبَ العٰالَمیٖن 🙏



✨همیشہ امیدتون بہ خدا باشد
نہ بہ بندگانش✨

خدا بہ تنهایے براتون ڪافیست
در همہ حال بہ او اعتماد ڪنید ...

شبتون خوش و در پناہ پروردگار مهربان ✨


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
#شعر

اگر مُردم نمیخواهم دلے غمبار باشد
نمیخواهم وداع آخرم دشوار باشد

اگر مردم نمیخواهم ڪسے مشڪے بپوشد
مبادا روز مرگم جامہ هاتان تار باشد

بہ جاے داد و شیون یڪ صدا شعرے بخوانید
بہ جاے گریہ زارے نغمہ ے گیتار باشد

پذیرایے: ڪتابے خواندنے و شاخہ اے گل
براے دوستان شاعرم سیگار باشد

بہ جاے سنگ قبرے بدتراش و تیرہ و تار
تماما روے خاڪم قطعہ اے گلزار باشد

تمام جسم و اعضاے مرا لطفا ببخشید
ڪہ حتے بعد مرگم زندگے پر بار باشد

بہ وقت بارش باران بہ دیدارم بیایید
ڪہ دلتنگے شاعر این زمان بسیار باشد

برایم شمعدانے هاے خوش رنگے بڪارید
ڪہ هرڪس دیدشان لبخندشان سرشار باشد

وصیت مے ڪنم در زندگے دیوانہ باشید
مبادا لحظہ ها قربانے تڪرار باشد

تمام زندگے عشق است و دیگر هیچ جز عشق
عزیرانم مبادا بینتان دیوار باشد

تماما زندگے را زندگے ڪردم؛ شما هم
پس از من راہ خوشبختے تان هموار باشد

#حمید_رضا_گلشن
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌❤️‍🩹❤️‍🔥💔
نیاز دارم مدتی نباشم ؛
سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم،
به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد.
دور باشم و رها، سبُک باشم و آزاد
آدم هایی را ببینم که هیچ تصور بدی از آنها ندارم؛
مسیرهایی را بروم که تا به حال نرفته ام؛
عطرهایی را بزنم که تا به حال نزده ام؛
و لباس هایی را بپوشم که تا به حال نپوشیده ام.
در مکان هایی بنشینم که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند؛
موسیقی هایی گوش کنم که مرا یاد کسی نمی اندازند.
و نوشیدنی هایی بنوشم که مرا بیخیال تر از همیشه کنند!
نه به کسی فکر کنم ، نه نگرانِ چیزی باشم
و نه از پیشامدِ پیش نیامده ای بترسم!
من نیاز دارم مدتی در خنثی ترین حالتِ ممکن باشم
‌
#نرگس_صرافیان..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
«کیمیای ازلی»


در آن خیالِ ازلی
نه «هست» بود، نه «نیست».

باد...
فقط—
...باد.

و صوت‌هایش از کرانه‌های الفبا—

و من
بر سَکَنی سپید
سِحرت می‌آفریدم.
بی‌نام.

تو:
در هزارتوهای نقش.
در طلسمِ «لیلا» پناه داشتی،
در نبضِ «شیرین» تَپیدی،
بر زبانِ «زهره»، غزلی.

امّا در این مُلکِ سکوت—
این کویرِ بی‌آغازِ من—
تو:
بی‌نام.

پس
این عاشقانه را می‌سُرایم
نه برای نَفَس، که برای بانگَت.
برای آن نگاهِ سبز
که بر اوراقِ پارسی می‌نشیند،
تا زنانِ نسلِ رود
در آیینه‌ی ابیات
خویش را ببینند—
و بازشناسانند.

#آرش_شاهری

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤2
روزهای پنج شنبه
عزیرانی که مارا ترک کردن
وغم انگیزی این روزها را به یادمان می اورند.

انهایی که دوستشان داشتیم

و داریم اما دستمان از داشتن شان کوتاه..

که حال در کنار مان نیستن
وچقدر دل تنگ شان می شویم

ونبودشان ازار دل تنگی را دوچندان می کند
نمی دانم با مرور این همه دل تنگی پناه بر کدامین سینه ی بی غم برم تا ارام کند بغض درد اور من را

واین خاک چه عزیزانی را که در اغوش خود ماوا نداده

تمام لحظه هایم خاطراتی ست که برایم رویا شدن وسکوتی که مرا به خاموشی این دل تنگی فرو می برد
ومرا غریبه ایی با تو می کند
ورهگذرانی که مدت هاست اسیر این دلتنگی ها هستن
وفریادی جز اشک سوزان وناله های بی قرار یک خواهر برای برادر..
یک دختر برای پدر...
یک مادر برای جگر گوشه اش...
یک پدر ک داغ جگر گوشه اش را در دل میپروراند..
یک رفیق ...
یک برادر ..
و هر عزیزی
.....که دگر ندارد عزیزجانش را..

روح هه عزیزان اسمانی شاد وقرین رحمت الاهی🙏🤲


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
بی تو
طوفان زدهِ دشت جنونم !
صید افتاده به خونم ،
تو چسان می‌ڪَذری غافل از
اندوه درونم ؟
بی من از ڪوچه ڪَذر
ڪردی و رفتی ،
بی من از شهر سفر
ڪردی و رفتی ،
قطره ای اشڪ درخشید به
چشمان سیاهم ،
تا خم ڪوچه بدنبال تو
لغزید نڪَاهم ،
تو ندیدی !
نڪَهت هیچ نیفتاد براهی
ڪه ڪَذشتی ،
چون در خانه ببستم ،
دڪَر از پای نشستم ،
ڪَوئیا زلزله آمد ،
ڪَوئیا خانه فرو ریخت سر من ،
بی تو من در همه شهر غریبم ،
بی تو ڪس نشنود از
این دل بشڪسته صدائی ،
برنخیزد دڪَر از
مرغڪ پر بسته نوائی ،
تو همه بود و نبودی ،
تو همه شعر و سرودی ،
چه ڪَریزی ز بر من ؟
ڪه زڪویت نڪَریزم ،
ڪَر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرڪَز نستیزم .
من و یڪ لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم ....!!


هما میرافشار..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی
این که روباهی چگونه می فریبد زاغکی !

قصّهٔ افتادنِ دندانِ شیری از هُما
لاک پشت و تکّه چوب و فکرهای اُردکی !

قصّهٔ گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روزٍ بارانی ، کتابٍ خیسٍ کُبری طِفلکی !

تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق !
بر سرِ کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی !

چای والفجر و سماور نفتیِ کُنجِ  اتاق
مادرم هرگز نیاورد استکان بی نعلبکی !

داستانِ نوک طلا با مخمل و مادر بزرگ !
در دهی زیبا که زخمی گشته بچّه لَک  لَکی !

هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش !
یادٍ دوران اوشین و نقطه های برفکی !

هشت سال از دورهٔ شیرین امّا تلخِ ما
پر ز آژیرِ خطر  با حمله های موشکی !

تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا
کاش می رفتم به آن دورانِ خوبم ، دزدکی !

یاد آن دوره همیشه با من و در قلبٍ من
من به یاد و خاطراتت زنده ام ، ای کودکی !

دفتر‌ٍ مشقِ دبستانم ببین
پر ز مُهرِ آفرین ،‌ صد آفرین !

راستی آن دفترِ کاهی کجاست ؟!
عکس حوض آبِ پُر ماهی کجاست ؟!

باز آیا ریز علی ها زنده اند ؟!
در حوادث جامه از تن کنده اند ؟!

کاش حالا ‌خاله کوکب زنده بود !
عطرِ نانش خانه را آکنده بود !

ای معلّم خاطر و یادت به خیر
یادٍ درسِ آب  بابایت به خیر !

هر‌کجا هستید ، هستی نوش تان !
‌ کامیابی گرمیِ آغوشتان !

هم کلاسی های سالِ کودکم
دسته‌گلهایی ‌ز یاس و میخکم !

باز از دل می کنم یادٍ شما
یادِ قلبِ سادهٔ شادِ شما

آدمی سر زنده از یاد است ، یاد !
رمزِ عمرِ آدمیزاد است یاد !

شادتان می‌خواهم‌ و شادم کنید !
همکلاسی های من یادم کنید !


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌#ناشناس
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز دختر مبارک تویی که
یه تنه برای رویاهات میجنگی
مبارک تویی که اونقدر
غرق کارو هدفاتی
که فرصت هیچ حاشیه‌ای رو نداری
روز دختر مبارک تویی که
تو این جامعه با این همه محدودیت
با این همه خط قرمز
داری تلاش میکنی که موفق بشی...!
روزت مبارک قوی ترین دختر دنیا❤️
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وارث زیبایی خدا روزت مبارک❤️💐🎉

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
در میان تاریکی یک شب،
میان فاصله نفس‌هایم
ناگهان چیزی درون من فرو ریخت،
خیلی آروم و بی‌صدا...
نه که از دلشکستگی باشه،
بلکه از درک ناگهانی یک حقیقت...
میفهمی که تمام آن عشق،
آن دلتنگی،
آن آشوب بی‌پایان،
نه اشتباه بوده است و نه دروغ...
فقط تمام شده بود،
و تمام شدن،
بدترین شکل فهمیده شدن است؛
زیرا که هیچ نشانه‌ای ندارد...
ناگهان یک روز از خواب بلند می‌شوی
و به نامش فکر می‌کنی؛
ولی چیزی درون دلت نمی‌لرزد...
دیگر دلت نمی‌خواهد صدایش را بشنوی...
نه از نفرت،
بلکه از بی‌نیازی...
می‌فهمی آرام آرام از کسی عبور کردی که
روزی خودت را در چشمانش دیدی...
و به جایی می‌رسی که
دیگر به دنبال مقصر نمی‌گردی،
دیگر نمی‌خواهی کسی را قانع کنی،
یا
بخواهی که خودش حتی برایت توضیح دهد...
تنها سکوت می‌کنی و می‌گذری؛
همانند نسیمی از میان خاکستر،
بی‌آنکه شعله ای را بیدار کنی...
شاید عشق همین است،
آتشی که روزی جانت را بسوزاند
و روز دیگر،
خاکستریست که با لبخند کنارش می‌زنی...
شاید رهایی همین باشد؛
لحظه‌ای که می‌فهمی
هنوز هم می‌توانی نفس بکشی،
بدون آنکه دلت بخواهد کسی را
دوباره ببینی...
به قول دافنه دو موریه:
"روزی با خود فکر می‌کردم
اگر او را با غریبه ای ببینم،
دنیا را به آتش می‌کشم"...
اما امروز حاضر نیستم
کبریتی روشن کنم تا
ببینم کجاست و چه می‌کند...



✍️ عباس حیدری

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ باز تنهایم و احوال دلم غمگین است
بی تو بودن چه عذابی است عجب سنگین است
 
تو نفس بودی و چشمان ترم همراهت
خانه‌ از عطر نفس های تو عطر آگین است

 کاش درمانگر این قلب حزینم بودی
بردن‌ نام‌ تو این روح مرا تسکین است
 
سفره انداخته ام ساده و بی رنگ و ریا
تو که باشی همه ی سفره ی من رنگین است
 
در پسِ ثانیه ها متنظرِ روی توام
تا تو باشی به بَرم زندگی ام شیرین است

 ای صفای دلِ زار و طَربِ قلبِ خزان
کوچه در رَدِ قدم های تو عطرآگین است
 
ای دلِ غمزده ام عشق همین است همین
منطقی نیست در آن، ضربه ی او سنگین است
 
زنده باشی و عزیزت تو ببینی بردند
زنده بودن پس این درد بسی ننگین است
 
پشت سر آب نریز آه ندارم طاقت
گر چه این رسم و ره و سنّتی از دیرین‌ است

رفته ای حال ندارم که روم از این شهر
دیده بارانی و چشمان ترم سنگین است
 
عشق کس را نفرشید، اگر دین دارید
جان فروشی نه مگر جرم به هر آیین است؟

" رافغ " م خسته ترین شاعر این دورانم
غزلی وصف تو گفتن بَم و آهنگین است..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟
گفت به نام من
گفتم خدایاچگونه آرام گیرم؟؟؟
گفت به یادمن
گفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟
گفت تنهاترازمن؟
گفتم خدایاهیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟
گفت به جزمن
گفتم خدایاازبعضی هادلگیرم
گفت حتی ازمن؟
گفتم خدایاقلبم خالیست
گفت پرکن ازعشق من
گفتم دست نیازدارم
گفت بگیردست من
گفتم بااین همه مشکل چه کنم؟؟؟
گفت توکل کن به من
گفتم احساس میکنم خیلی ازت دورم
گفت نه،نزدیکترین به تو ،من
گفتم برای ارزوهایم چه کنم؟؟؟
گفت تلاش،به امیدمن
گفتم چگونه ازین دنیادل بکنم وبرم؟؟
گفت به امید دیدارمن
گفتم چگونه پایان دهم؟؟؟
گفت حافظ ونگهدارتو،من
گفتم خدایاچرا اینقدر میگويی من؟؟؟
گفت چون من ازتوهستم وتوازمن..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
می شود با تو حریرِ غُصه را سوزاند و رفت
دیوهای قصه را با خنده ها گریاند و رفت

می شود خوابید در چشمان معصومانه ات
بال و پر زد با دوبال آبیِ پروانه ات.

آسمان را غرق از گلبرگ های یاس کرد
سینه را لبریز از، آرامش و احساس کرد

دست ها را دور آغوشی گره افتاده بست
در تماشایی ترین سکوی آزادی نشست

تا خیابان‌ های شادِ کودکی پرواز کرد
زندگی را روی مرز خاطرات آغاز کرد

با مترسک های جالیز از بهاری سبز گفت
دور باشیم از نفاق و یاوه ها و حرف مفت

شیشه ها را شست از گرد و غبار بیکسی
شمعدانی را برقصانی به ساز اطلسی

قلب ها را با شقایق از ترک ها بند زد
روی لب ها یادگاری با تمِ لبخند زد
‌
شانه زد موی پریشان و دل آشفته را
گوش جان شد رازهای بسته و ناگفته را

قصه ها را با کلاغ قصه ای تازه پرید
شاید این دفعه سلامت بر در خانه رسید

قلب های سنگی و تاریک را صیقل زنی
کوه سخت دشمنی از بیخ و بنیادش کنی

آفتاب مهربانی را بتابانی به مهر
مُهر بی برگشت باطل شد به جادوها و سحر 

می شود شعر تری از باور فردا نوشت
پاک کرد از ذهن ها هنجارهای تلخ و  زشت

مثل برگی پا به پای قاصدک ها چرخ زد
طعم شیرینی به روی مزه های تلخ زد

در میان کوچه ی باران بدون چتر رفت
نقطه ای پررنگ شد در ابتدای سطر رفت

دزدکی یک بوسه ای زیبا به روی گونه شد
قطره ای شبنم برای برگ های"پونه" شد

#افسانه‌احمدی‌پونه

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
امشب یه نفر بهم پیام داد حالم خیلی بده می تونم باهاتون صحبت کنم؟ پروفایلش عکس نداشت ، آیدیش هم اسم مشخصی نداشت، نه فالوری ، نه پستی ، هیچی ... انگار همون لحظه یه پیج فیک ساخته بود فقط برای حرف زدن ... دروغ چرا خیلی خسته بودم و سرم از درد داشت می ترکید. رفتم که بخوابم ولی فکرم موند پیشش ... پس واسش فرستادم بله‌ حتما ... همون لحظه سین خورد.شروع کرد داستانش رو تعریف کردن ... تو تمام این صدها یا شاید هزاران باری که گوش شده بودم برای آدم هایی که نمی شناختم همه داستان مشخصی رو تعریف می کردن‌. یا بی معرفتی دیده بودن یا خیانت ... یا تمی تونستن احساسشون رو به زبون بیارن یا از به زبون آوردن احساسشون پشیمون بودن. یا تنهایی رو انتخاب کرده بودن و یا دنبال راهی برای فرار از تنهایی بودن ... ولی این داستان فرق داشت ... داستان حسرت بود. بهم گفت بدهکارم ، گفتم به کی؟ گفت به یکی که آرامش رو ازش گرفتم ...
شروع کرد تعریف کردن ...
منم گوش کردم و گوش کردم ...

#اصیل_بانو

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
این آدم ها
نمی‌دانند بعضی لبخندها، تنها نقابی‌ست برای پنهان کردن
زخم‌هایی که سال‌هاست درمان نشده‌اند.
نمی‌دانند شب تا صبح بیدار ماندن یعنی چه.
نمی‌دانند بعضی دردها گفتنی نیست،
باید آن را زندگی کرده باشی،
باید سوخته باشی، تا بفهمی خاکستر شدن یعنی چه...
بعضی دردها آن‌قدر عمیق‌اند که کلمات از بیانشان شرم می‌کنند.
در این میان، تنها کسانی که رنج را با گوشت و پوستشان
لمس کرده‌اند، معنای واقعی «خسته‌ام» را می‌فهمند.

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
درود بر شما عزیزان،صبح بخیر
چه دلنشین است صبحگاهی
که با لبخند و امـید
همراه باشد امیدوارم
از هم اکنون از زمین و زمان
مانند باران برایتان
خوشبختی و برکت
و شادی و امـید ببارد
درود صبحتون بخیر، شاد و پر امـید
🌱


سلااام امروزتون سرشار از خیر و برکت وسلامتی✨✨✨