🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
145 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
✨ارشیو اوای نی🎸✨
https://t.me/+EtiBoK1TsyZhZGU8
اوه اینجا رو ندیدم 😒
خوبہ بࢪاۍ آدمے ڪہ دوستت داࢪہ بجنگے، ولے اصلاً خوب نیست بࢪاۍ اینڪہ یڪے دوستت داشتہ باشہ، بجنگے. یہ فࢪق خیلے بزࢪگے بینشون هست .


❤️‍🩹❤️‍🔥💔  
🔥1
من زَخم تمام نَبردهایی را که از آن

اجتناب کرده‌ام به دوش می‌کشم.

✍مظفر النواب..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
👍1
Forwarded from Deleted Account
شب بخیر، و عیبی نداره اگه اطرافت هیچی درست پیش نمیره.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه از هر گفتگوی ساده‌ای کلافه میشی.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه احساس می‌کنی توانایی بخشی از هر جمعی بودن برای زمان طولانی رو از دست دادی.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه در زمان و‌ مکان نامناسبی گیر افتادی و دائما زخم می‌زنی و می‌خوری.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه من فعلیت از من  موردانتظارت خیلی دوره.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه همه رو گرم و خندون نگه می‌داری و خودت یه ابر سرگردونی که نگرانه آخر هم به هیچکس نگه خونه.
شب بخیر، و عیبی نداره اگه با بهانه‌های بی‌خود گریه‌ت می‌گیره. این ابرهای جامونده از روزهای دیگه‌ایه. 

شب بخیر و لطفا یادت بمونه مقصر همه‌چی نیستی. یادت بمونه جنگجوبودن یه کار تمام وقت نیست. پس بخند، گریه کن، برقص، بنوش، و از یاد نبر ما همین حالا هم اسممون برنده‌س. ما تو روزایی زندگی کردیم که زنده‌موندن معجزه می‌خواست.

و شب بخیر 👩‍🦯

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
Forwarded from Deleted Account
من آیه های اخر کتاب پیامبری بودم که مبعوث نشد. بخشی فراموش شده از تاریخ. قرار نبود که باشم، برای همین بود که دیدم همه من را از یاد برده اند.
قرن ها پیش خاکی بود که گندمزار شدم. باد گندمها را می رقصاند و من نگاه می کردم ومست می شدم. بعد یک شب صاعقه زد و همه برگ و بارم را سوزاند. خاکستر شدم و پر کشیدم به فرادست دریاهای دور، آنجا به قبیله مذابهای سرخ پیوستم و از نو سوختم و باز جاری شدم بر دامن کوهی که نبود. نبود و نبودم و خلقت شوخی بی نمکی بود میان دو ذره ملعون.
بعد، دستی مرا نوازش کرد در ساعتی تاریک از شبی سرد.
دستی مرا نوازش کرد و من از نیستی پر کشیدم به شدن، به هستن، به من. آرام گرفتم در ثانیه‌هایی خالی میان دو بوسه، در نفسی عمیق بعد از دیداری بی‌گاه، در نوازشی نرم در آغوش مادری سرخوش. نگاه کردم به آرامش آدمها وفکر کردم هستم و آرامم. فکر کردم هستم و دلم خواست که صورت داشته باشم و تن، تا به قامت دلخواه یاری درآیم و دل ببرم و ببوسم و نوازش کنم و دیده شوم و باشم.
و هیچ خبر نداشتم وسوسه بودن چه دردها به جانم خواهد انداخت. درخت شدم در زمین خشک که چارفصلش زمستان سخت منجمد بود، بی صدای تبری حتا که پیام مرگ بیاورد و رهایم کند. پرنده شدم در قفس تنگ مردی کور. ماهی شدم به گنداب عفن فاضلاب شهر. مرد شدم به نداری، زن شدم به بی عصمتی. عیسا شدم و دوستانم انکارم کردند و دشمنانم مرا مصلوب کردند و مردم مهربان شهر ایستادند و تماشا کردند. دردها به جانم دویدند و رفتم به سمت انقراض.
تمام شدم. خدا شدم، تنهای تنها. باز از تنهایی دلم گرفت، ذره ای خلق کردم که کنارم باشد، و بازی از ابتدا شروع شد.
همین بود سرنوشت، دویدن بر مداری تیغدار و کدر، همه عمر......
#حمیدسلیمی..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Forwarded from Deleted Account
ما "تظاهر" را خوب بلدیم !
وانمود می کنیم ؛ به کسی نیازی نداریم ،
که حالمان با خودمان خوب است ،
که عینِ خیالمان هم نیست !
اما جایی میانه ی راه ؛
در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان ،
فرو می ریزیم .
از دردِ ؛ هیچ کسی را نداشتن ،
از دردِ ؛ دل را به کسی نبستن ،
از دردِ "در میانِ جمع ، تنها بودن" ... !
همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را
داشته باشند ،
که در نهایتِ تنهایی و خستگی ؛
دلشان به دوست داشتنش گرم باشد .
آدم ، بدونِ عشق و محبت ، زود ،
پیر می شود .
یک نفر باید باشد !
یک نفر ؛ که عاشقش باشی ،
یک نفر ؛ که عاشقت باشد !

"نرگس صرافیان طوفان"



❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Forwarded from Deleted Account
از یادها، زندانی بساز دور خودت، با سیم های خاردار و خندق های عمیق و دیوارهای بلند. از یادها، تن پوشی پشمی بباف برای خودت، زبر و خشن و بدرنگ. پنهان شو در دورترین زوایای خودت. از یادها، پنبه های ضخیم بساز و فرو کن در گوشهایت، کر باش. از یادها، عینکی سیاه بساز و بزن به چشمانت، کور باش. مباد که باز ببینی و بخواهی و مبتلا شوی. مباد که از نو آغاز کنی روند کاستن خود را. از یادها، تبر بساز و ساقه های خودت را قطع کن و حواست باشد که ریشه هایت زیر خاک بمانند. دیده نشو. نبین. نخواه. و اگر خواسته شدی، پناه ببر به تیغهای مسموم زبانت، به هجوم کلامی تلخ فراری بده هرکسی را که نزدیکت شد.
مقیم خودت باش و دردهات. و از یاد نبر تمام کردن را بلد نیستی، و تمام شدن را خوب می دانی. و از یاد نبر پشت هر بوسه شیرین، زهرخند فراقی هست. و از یاد نبر تکیده شده ای و هزار زخم بر تن داری. نگاه کن که چه پیر شده ای لاکردار. از یاد نبر از یاد بردند تو را، که افتاده بودی در سراشیبی زوال، بی نوازشی و آغوشی. چشم به راه اعجازی نباش، غریب ساکت مغموم.
از یاد نبر دل، دل دیوانه. دل بی قاعده که جانفدای عشقی و مشتاق عذابی. دست از سرم بردار، آرام بگیر و یک گوشه همین غار ...
نیستی؟ کجا رفته ای باز؟ خدا رحم کند....
#حمیدسلیمی

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
سکوتم از فقرِ واژه‌ها نیست، دلیلی برای خرج واژه‌ها نمی‌یابم!


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
غرق شده ایم در خیالات پوچ.


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ 

یک روز، چشم باز می کنی و می بینی
عزیزترین آدم زندگی ات، دیگر نیست!
کسی که تا دیروز خیال می کردی همیشه
برایِ داشتنش و برای دوست داشتنش،
فرصت هست، کسی که فکرش را هم نمیکردی، رفتنی باشد
به همین سادگی، آدم ها می روند
و جایشان، برای همیشه خالی می ماند
عزیزانت را همین ثانیه دوست داشته باش،
همین ثانیه قدرشان را بدان
و همین ثانیه، در آغوششان بگیر
منتظر هیچ فردا و روز مبادایی نباش
چه آدم ها که با زخم سکوت و تنهایی، رفتند،
چه دل ها که تا ابدیتِ تاریخ، شکسته ماند،
و چه دوستت دارم ها که تا همیشه،
میان حنجره های زمان، گیر کرد.

"مبادا" یعنی امروز، یعنی الان
یعنی همین لحظه!


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
نوشتمـ
هرچہ از
همـ دورتر
آسـوده‌تر 
اماڪـسے
در ڪَوش
من‌میڪَـفت:
من‌دلتنڪ دیدارمـ ...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
در دلِ خلوتِ شب،خلوتیان می دانند،که حَریمِ حَرمِ عشق،چه بلواکده ایست


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
امشب اندوه تو
بیش از همه شب شد یارم...
وای از این حال پریشان
که من امشب دارم ...!🥺😢

مهدی اخوان‌ثالث ..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
من خستہ‌اَم ،
نمے‌توانم درباره‌ے
چیزے فڪر ڪُنَم
وَ تنہا مے‌خواهم
سَر بَر دامنت بگذارم ،
تماسِ دست‌هایت
با پیشانے‌اَم را
احساس ڪُنَم
وَ تا ابد ،
در این حالت بمانم !

فرانتس_ڪافڪا



❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Forwarded from Deleted Account
هوای قلب من امروز..
هوای سرد تنهاییست...

دل من یاد تو افتاد...
چقدر جای دلت خالیست...

حضورت گر کنارم نیست...
نگاهت گر به سویم نیست...

ولی جای قدمهایت هنوزم...
در دلم باقیست...😔☝️💔



❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Forwarded from Deleted Account
ببخش قلب عزیزم ، که پر پرت کردم
لباس حسرت و غم را ، به پیکرت کردم

ببخش گر تو شکستی ، که من بمانم باز
به بی وفایی یارم ، که باورت کردم

ببخش ، زهر جدایی ، چشاندمت با قهر
ببین چه خاک غریبی که بر سرت کردم

ببخش ای دل آواره ، ای دل تنها
که مبتلا به نفسهای آخَرت کردم

به این امید که شاید ، به خنده ای برسی
تو را به گریه نشاندم ، و بدترت کردم

ببخش ای دل غمگین ، گناه من این بود
که با خیالِ پریدن ، کبوترت کردم..
‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎

مرضیه_خدیر
دفتر_تنهایی_شعر..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
Forwarded from Deleted Account
اگَر‌‌قَلب‌‌می‌‌توانست‌‌فِکر‌‌کُند‌‌ می‌‌ایستاد‌‌..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
شب آن شب ، عشق پَر می‌زد میانِ ڪوچہ بازارم
تو را در ڪوچہ می‌دیدم ڪہ پا در ڪوچہ بگذارم

بہ یادم هست باران شد ، تو این را هم نفهمیدی
و من آرام رفتم تا برایت چتر بردارم

تو‌ می‌لرزیدے و دستم چہ عاجز می‌شدم وقتی
تو را می‌خواست بنویسد بہ رویِ صفحہ ، خودڪارم

میانِ خویش گم بودے میانِ عشق و دلتنگی
گمانم صبح فهمیدے ڪہ من آن‌ سویِ دیوارم

هوا تاریڪ‌تر می‌شد ، تو زیرِ ماہ می‌خواندی
"مرا عهدی‌ست با جانان ، ڪہ تا جان در بدن دارم"

چہ شد در من نمی‌دانم ، فقط دیدم پریشانم
فقط یڪ لحظـہ فهمیدم ڪہ خیلے دوستت دارم

از آن پس هر شب این ڪوچہ ، طنینِ عشق را دارد
تو آن‌ سو شعر می‌خوانے ، من این‌ سو از تو سرشارم

سحر از راہ می‌آید ، تو در خورشید می‌گنجی
و من هر روز مجبورم ، زمان را بی‌تو بشمارم

شبانگاهان ڪہ برگردے ، به‌ سویت بازمی‌گردم
اگرچہ گفته‌ام هر شب ڪہ این هست آخرین بارم

نجمه_زارع...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جای تو
در جان من است
۱۳ آذر تولدت مبارک عشق جان
🎉

❤️‍🩹❤️‍🔥💔