.
قسمتی از زندگی بودی ولی تقدیر نه
با صدایت آشنا بودم ولی تصویر نه
در خیالم حال و احساس عجیبی حاکم است
پیش بینی کرده بودم عشق را ،تدبیر نه
داستانم نقل بزم کوچه و بازار شد
گرچه دارد پشت خود بلوا ولی تاثیر نه
تا مبادا پایبند خاطرات تو شوم
کرده بودی در قفس دل را ولی زنجیر نه
مثل یاسی که کمین زد تا ببیند آفتاب
میشوم پژمرده بر دیوار غم، دلگیر نه
از ازل در دل نهادم عشق را جای خدا
نقش داری در گناهِ عاشقی، تقصیر نه
مثل رودی تشنه ی دریای آغوش توام
خستهام شاید، ولی از جستجویت سیر نه
#میثم_محمدزاده
❤️🩹❤️🔥💔
قسمتی از زندگی بودی ولی تقدیر نه
با صدایت آشنا بودم ولی تصویر نه
در خیالم حال و احساس عجیبی حاکم است
پیش بینی کرده بودم عشق را ،تدبیر نه
داستانم نقل بزم کوچه و بازار شد
گرچه دارد پشت خود بلوا ولی تاثیر نه
تا مبادا پایبند خاطرات تو شوم
کرده بودی در قفس دل را ولی زنجیر نه
مثل یاسی که کمین زد تا ببیند آفتاب
میشوم پژمرده بر دیوار غم، دلگیر نه
از ازل در دل نهادم عشق را جای خدا
نقش داری در گناهِ عاشقی، تقصیر نه
مثل رودی تشنه ی دریای آغوش توام
خستهام شاید، ولی از جستجویت سیر نه
#میثم_محمدزاده
❤️🩹❤️🔥💔
از این خانه خرابی که به دنیا دیدم
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
✍🏻"شهریار"
❤️🩹❤️🔥💔
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
✍🏻"شهریار"
❤️🩹❤️🔥💔
نیایش شبانہ با حضـــــرت عشق ❤️❤️
خدایا♥️🙏
دراین شب زیبا بهارے 🌹
گل امید را در 🌹
دلهاے ما بڪار تاجوانہ 🌹
مهر و دوستے بزند ♥️
الهی🙏
ڪمڪمان ڪن
آن راهے رابرویم
ڪہ موجب
رضایت توست
وآرامشت را نصیب
دلهاے مابفرما🌹🙏
آمیــن یا رَبَّ🙏
🍃🌹شبتون بہ زیبایے
🍃🌹گل هاے شب بو
🍃🌹دلتون آرومِ آروم
🍃🌹در پناہ ایزد یڪتا
🍃🌹 شبتون خوش
❤️🩹❤️🔥💔
خدایا♥️🙏
دراین شب زیبا بهارے 🌹
گل امید را در 🌹
دلهاے ما بڪار تاجوانہ 🌹
مهر و دوستے بزند ♥️
الهی🙏
ڪمڪمان ڪن
آن راهے رابرویم
ڪہ موجب
رضایت توست
وآرامشت را نصیب
دلهاے مابفرما🌹🙏
آمیــن یا رَبَّ🙏
🍃🌹شبتون بہ زیبایے
🍃🌹گل هاے شب بو
🍃🌹دلتون آرومِ آروم
🍃🌹در پناہ ایزد یڪتا
🍃🌹 شبتون خوش
❤️🩹❤️🔥💔
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
#علی_صفری
❤️🩹❤️🔥💔
پای تو مانده ام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهر حسودان ، منم و این همه بغض
بغلم کن که در آغوش تو پنهان بشوم
ابرم و بر تن تنهایی خود می بارم
دوست دارم که بر اندام تو باران بشوم
باش و بی رحم تر از ارتش نازی ها باش
تا در اشغال تو یک عمر لهستان بشوم
من دیوانه به امید تو عاشق شده ام
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم
من خودم را بلدم، غیر جنون راهی نیست!
کمکم کن که در آغوش تو درمان بشوم
عهد بستم که کنار تو به پایان برسم
من بلد نیستم از عشق پشیمان بشوم
#علی_صفری
❤️🩹❤️🔥💔
بعضی وقت ها
لازم است ترمز احساستان را بکشید
پشت ترافیک دلتنگی بمانید
و از گفتن دوستت دارم بپرهیزید
گاهی تکرار دوستت دارم
می تواند انچنان تنهایت نماید
که تا همیشه احساست را
با عشق بیگانه نماید
#امیر_عباس_خالق_وردی
❤️🩹❤️🔥💔
لازم است ترمز احساستان را بکشید
پشت ترافیک دلتنگی بمانید
و از گفتن دوستت دارم بپرهیزید
گاهی تکرار دوستت دارم
می تواند انچنان تنهایت نماید
که تا همیشه احساست را
با عشق بیگانه نماید
#امیر_عباس_خالق_وردی
❤️🩹❤️🔥💔
مَرا
به بوی ِخوشَت
جآن ببخش و زنده بِدار
کِه از تو
چیزی از این بیشتَر،
نمی خواهَم...
#حسینمنزوی
❤️🩹❤️🔥💔
به بوی ِخوشَت
جآن ببخش و زنده بِدار
کِه از تو
چیزی از این بیشتَر،
نمی خواهَم...
#حسینمنزوی
❤️🩹❤️🔥💔
دیگر کسی شبیه تو پیدا نمی شود
دلداده ای شبیه به من هم نخواه ، نیست..
❤️🩹❤️🔥💔
دلداده ای شبیه به من هم نخواه ، نیست..
❤️🩹❤️🔥💔
هرگز این قصه ندانست کسی ،
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود
آه ، این درد مرا می فرسود:
" او به دل عشق ِ دگر می ورزد ؟"
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شده ست
#هوشنگ_ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود
آه ، این درد مرا می فرسود:
" او به دل عشق ِ دگر می ورزد ؟"
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دل من سرد شده ست
#هوشنگ_ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
از این خانه خرابی که به دنیا دیدم
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
✍🏻"شهریار"
❤️🩹❤️🔥💔
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
گر فلاطون شوی از شر شیاطین نجهی
که جهیدن بدی از این همه شیاد ای کاش
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است
که دگرباره نزایاد و نمیراد ای کاش
✍🏻"شهریار"
❤️🩹❤️🔥💔
.
دلتنــگم ...
سالهـاسـت تصـویر خـودم را
گُـم کرده ام در قـرص های آرام بخـش
دلـم یـک تـو میخواهـد
که بـر زخـم هـای جامـانده از
جَبـرِ زمـانه ، بـه قلـبِ بی قـرارم
بوسـه بزنـد
خسـتگی هایـم را
از روی دوشـم بـردارد
و عاشــقانه بـه آغـوش بکشـد
مـن هنـوز حُفـره ای
در شعـرهایـم دارم
ســکوتی در بطـنِ بـاورم
و نیـازی در دســتهای ســردم
مـن تـمامِ زنـدگی را نفـس زده ام
از هجـومِ گـسِ دیـروزها در ریـه هایم
و چـه دورم از شهـری که
سـرودِ کلاغ هایش
بشـارتِ عشــق بـود
مـن هنـوز
تمـامِ سـکوت هایـم را
شعـر نــکرده ام
امـا هــزاران بـار فــریاد کشیـده ام
که دوســتت دارم
دوســتت دارم ...
ژیلا_معصومی
❤️🩹❤️🔥💔
دلتنــگم ...
سالهـاسـت تصـویر خـودم را
گُـم کرده ام در قـرص های آرام بخـش
دلـم یـک تـو میخواهـد
که بـر زخـم هـای جامـانده از
جَبـرِ زمـانه ، بـه قلـبِ بی قـرارم
بوسـه بزنـد
خسـتگی هایـم را
از روی دوشـم بـردارد
و عاشــقانه بـه آغـوش بکشـد
مـن هنـوز حُفـره ای
در شعـرهایـم دارم
ســکوتی در بطـنِ بـاورم
و نیـازی در دســتهای ســردم
مـن تـمامِ زنـدگی را نفـس زده ام
از هجـومِ گـسِ دیـروزها در ریـه هایم
و چـه دورم از شهـری که
سـرودِ کلاغ هایش
بشـارتِ عشــق بـود
مـن هنـوز
تمـامِ سـکوت هایـم را
شعـر نــکرده ام
امـا هــزاران بـار فــریاد کشیـده ام
که دوســتت دارم
دوســتت دارم ...
ژیلا_معصومی
❤️🩹❤️🔥💔
دَرمنزَخمهاییتلنبارشدهکه
هرچهدرراهاِلتیامشانمیکوشَم،
بیثَمراست..
❤️🩹❤️🔥💔
هرچهدرراهاِلتیامشانمیکوشَم،
بیثَمراست..
❤️🩹❤️🔥💔
مثل پروانه از توی پیله ، هرکی یه روز به یه بهونه میره...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
در سکوتی ژرف در هاله ای از خیال
نگاهم را به زلالی مردمک چشمانت می دوزم
و در امتداد خط زمان
در امتدادی لامکان در وجودی ناآشنا
خودم را گم می کنم
با رد بوی عطری
ناگهان در خود می لرزم
حس غریبیست
لمس رد انگشتان تو
که در تقارنی عاشقانه
از میان حنجره ات خودم را صدا زدم
در آن تاریکی مطلق بین دو کهکشان
با رد ستارگان درخشان
تنها تو همچون نوری به زیبایی رنگین کمان
من را به جشن عشق و آزادی فراخواندی
من غرق در تو
غرق در تماشایت
در لکنت عشق
خودم را در میان نور دیدم
و این شاید نخستین واژه خلق وحدت
در عالم وجودی من بود
اما...!
من کجا و این عشق بی انتها کجا
انگار در عمق لایتنهاهی های هستی
برق چشمانی مرا
به سوی خودش دعوت داد
آنجا دوباره در خود لرزیدم
تمام شدنم را فهمیدم
شروعی دیگر
تولدی دیگر
و دنیایی دیگر...!
واین قصه همچنان ادامه دارد...
بسم الله العشق
و بسم الله النور
#رضا_ماد..
❤️🩹❤️🔥💔
نگاهم را به زلالی مردمک چشمانت می دوزم
و در امتداد خط زمان
در امتدادی لامکان در وجودی ناآشنا
خودم را گم می کنم
با رد بوی عطری
ناگهان در خود می لرزم
حس غریبیست
لمس رد انگشتان تو
که در تقارنی عاشقانه
از میان حنجره ات خودم را صدا زدم
در آن تاریکی مطلق بین دو کهکشان
با رد ستارگان درخشان
تنها تو همچون نوری به زیبایی رنگین کمان
من را به جشن عشق و آزادی فراخواندی
من غرق در تو
غرق در تماشایت
در لکنت عشق
خودم را در میان نور دیدم
و این شاید نخستین واژه خلق وحدت
در عالم وجودی من بود
اما...!
من کجا و این عشق بی انتها کجا
انگار در عمق لایتنهاهی های هستی
برق چشمانی مرا
به سوی خودش دعوت داد
آنجا دوباره در خود لرزیدم
تمام شدنم را فهمیدم
شروعی دیگر
تولدی دیگر
و دنیایی دیگر...!
واین قصه همچنان ادامه دارد...
بسم الله العشق
و بسم الله النور
#رضا_ماد..
❤️🩹❤️🔥💔
شنیده ام که ز دوری ،
هنوز رنجوری
اگر چه رنج و غمت
مایه ی ملال من است
ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی
خوشم که باز به خاطر ،
تو را خیال من است
#سیمین_بهبهانی
❤️🩹❤️🔥💔
شنیده ام که ز دوری ،
هنوز رنجوری
اگر چه رنج و غمت
مایه ی ملال من است
ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی
خوشم که باز به خاطر ،
تو را خیال من است
#سیمین_بهبهانی
❤️🩹❤️🔥💔
هر روز میپرسی که: آیا دوستم داری؟
من جای پاسخ بر نگاهت خیره میمانم
تو در نگاه من، چه میخوانی، نمیدانم
اما به جای من، تو پاسخ میدهی: آری.
ما هر دو میدانیم
چشم و زبان، پنهان و پیدا، رازگویانند
و آنها که دل با یکدیگر دارند
حرف ضمیر دوست را ناگفته میدانند
ننوشته میخوانند.
من «دوست دارم» را
پیوسته در چشم تو میخوانم
ناگفته میدانم
من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند.
هرگز نمیپرسم که: آیا دوستم داری
قلب من و چشم تو میگوید به من: آری!
#فریدون_مشیری.
❤️🩹❤️🔥💔
من جای پاسخ بر نگاهت خیره میمانم
تو در نگاه من، چه میخوانی، نمیدانم
اما به جای من، تو پاسخ میدهی: آری.
ما هر دو میدانیم
چشم و زبان، پنهان و پیدا، رازگویانند
و آنها که دل با یکدیگر دارند
حرف ضمیر دوست را ناگفته میدانند
ننوشته میخوانند.
من «دوست دارم» را
پیوسته در چشم تو میخوانم
ناگفته میدانم
من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند.
هرگز نمیپرسم که: آیا دوستم داری
قلب من و چشم تو میگوید به من: آری!
#فریدون_مشیری.
❤️🩹❤️🔥💔
با کسی باش که از حـال دلت با خبر است
با تو در شادی و غمهای جهان همسفر است
پیش بـی درد سخن از غــم و انــدوه مکن
آنکسی خوب بفهمد که تو را خونجگر است
خـوب و بـد عمر گــرانمایه ی مـــا میگذرد
جاودان نیست جهان بلکه سرای گذر است
خیــری از آدم نـادان بــه تـــو هـرگـز نرسد
چون بخواهد که محبت بکند هم ضرر است
آسمان یـا کـه زمین فــرق نــدارد ،بر عقاب
آنزمانیکه زمین خورده و بی بال وپر است
تاجهان هست همین بوده که در آتش و دود
نــازنین سوختن مشترک خشک و تر است
چــونکه مهمــان تـــو شد شادی ایـــام بگو
ای دل آرام بخند غصه همین دور و بر است
بــا کسی باش در این راه تو ای سنگ صبور
معتبر میکند آنکس کـه تــو را معتبر است
#جوادالماسی_سنگ_صبور..
❤️🩹❤️🔥💔
با تو در شادی و غمهای جهان همسفر است
پیش بـی درد سخن از غــم و انــدوه مکن
آنکسی خوب بفهمد که تو را خونجگر است
خـوب و بـد عمر گــرانمایه ی مـــا میگذرد
جاودان نیست جهان بلکه سرای گذر است
خیــری از آدم نـادان بــه تـــو هـرگـز نرسد
چون بخواهد که محبت بکند هم ضرر است
آسمان یـا کـه زمین فــرق نــدارد ،بر عقاب
آنزمانیکه زمین خورده و بی بال وپر است
تاجهان هست همین بوده که در آتش و دود
نــازنین سوختن مشترک خشک و تر است
چــونکه مهمــان تـــو شد شادی ایـــام بگو
ای دل آرام بخند غصه همین دور و بر است
بــا کسی باش در این راه تو ای سنگ صبور
معتبر میکند آنکس کـه تــو را معتبر است
#جوادالماسی_سنگ_صبور..
❤️🩹❤️🔥💔
تهران من...
شهر من هم روزگاری آسمانش سار داشت
بام های متصل دالان و آب انبار داشت
کوچه های پیچ در پیچ جویهایش آبرو
درق درق سم اسب چوبکی دیدار داشت
خانه های پر اتاق و تیغه های کاه گل
عنکبوت و جیرجیرک سهمی از دیوار داشت
بادباک بازی و چرخ وفلک الاکلنگ
چرخ خوردن دور حوض انگیزه تکرار داشت
مردمانی چشم پاک و قانع و مهمانپذیر
سفره های ساده ای که نان خور بسیار داشت
دستهای پینه بسته رخت های وصله دار
امتیازی بر تمام دست های کار داشت
لاله زار و شانزلیزه ،سنگلج،عودلاجان
پامنار و باغ شاه و چاله میدان دار داشت
روزی هر کس به میزان تلاش و کار بود
ارسی دوز و زنبورک خانه و پالان دار داشت
شهر من هم روزگاری هفت شهر عشق بود
چونکه مردانی خردمند و بلند افکار داشت
هم ادیب و هم ریاضی دان و هم آوازه خوان
مکتب و میخانه و مسجد به یک مقدار داشت
اری آن تهران دردی کش که نامش زنده باد
در غیاب سارهایش مرغ کج منقار داشت...
❤️🩹❤️🔥💔
شهر من هم روزگاری آسمانش سار داشت
بام های متصل دالان و آب انبار داشت
کوچه های پیچ در پیچ جویهایش آبرو
درق درق سم اسب چوبکی دیدار داشت
خانه های پر اتاق و تیغه های کاه گل
عنکبوت و جیرجیرک سهمی از دیوار داشت
بادباک بازی و چرخ وفلک الاکلنگ
چرخ خوردن دور حوض انگیزه تکرار داشت
مردمانی چشم پاک و قانع و مهمانپذیر
سفره های ساده ای که نان خور بسیار داشت
دستهای پینه بسته رخت های وصله دار
امتیازی بر تمام دست های کار داشت
لاله زار و شانزلیزه ،سنگلج،عودلاجان
پامنار و باغ شاه و چاله میدان دار داشت
روزی هر کس به میزان تلاش و کار بود
ارسی دوز و زنبورک خانه و پالان دار داشت
شهر من هم روزگاری هفت شهر عشق بود
چونکه مردانی خردمند و بلند افکار داشت
هم ادیب و هم ریاضی دان و هم آوازه خوان
مکتب و میخانه و مسجد به یک مقدار داشت
اری آن تهران دردی کش که نامش زنده باد
در غیاب سارهایش مرغ کج منقار داشت...
❤️🩹❤️🔥💔
آدمی گاه در ناز ست گاه در نیاز
آنکه در ناز ست در طلب ناز بیشتر ست
با خدا بیگانه ست
آنکه در نیاز ست بی آنکه بجنبد در سودای ناز ست و خدا خدا میکند..
❤️🩹❤️🔥💔
آنکه در ناز ست در طلب ناز بیشتر ست
با خدا بیگانه ست
آنکه در نیاز ست بی آنکه بجنبد در سودای ناز ست و خدا خدا میکند..
❤️🩹❤️🔥💔
امیدوارم هر بار که خدا رو
از ته دل صدا کردین ،
تو اوج خوشحالیتون باشه
نه گرفتاریتون...
❤️🩹❤️🔥💔
امیدوارم هر بار که خدا رو
از ته دل صدا کردین ،
تو اوج خوشحالیتون باشه
نه گرفتاریتون...
❤️🩹❤️🔥💔
در این کوچه های تنگِ خاطراتِ پریشان،
پاییز است و برگ های عقل، زرد میشوند.
دیوانگی، همسایهٔ قدیمیِ سکوت من است،
با پنجه های سردش، پرده های خواب میدرّد.
ستارگان، همه چشم های بسته ام را میدزدند،
و ماه، آینه ای است شکسته بر فرازِ جنون.
من با سایه های بیقرارم نجوا میکنم،
و باد، جواب میدهد به زبانِ زخم های کهنه...
دیوانگی، این هم همهٔ بی پایان،
طنینِ خندهایست که در گلوگیرِ شبها میمیرد.
من چراغی را روشن کردم که رو به خاموشیست،
و هر شب، شعله ها از ترسِ تاریکی میلرزند.
کاش آسمان، پرنده های دیوانه را پس میداد،
تا بالهای شکسته شان را به یادِ آرامش بسوزانم.
اما دیوانگی، دریاست—
و من همیشه در لباسِ غرقشدگی گشته ام...
❤️🩹❤️🔥💔
پاییز است و برگ های عقل، زرد میشوند.
دیوانگی، همسایهٔ قدیمیِ سکوت من است،
با پنجه های سردش، پرده های خواب میدرّد.
ستارگان، همه چشم های بسته ام را میدزدند،
و ماه، آینه ای است شکسته بر فرازِ جنون.
من با سایه های بیقرارم نجوا میکنم،
و باد، جواب میدهد به زبانِ زخم های کهنه...
دیوانگی، این هم همهٔ بی پایان،
طنینِ خندهایست که در گلوگیرِ شبها میمیرد.
من چراغی را روشن کردم که رو به خاموشیست،
و هر شب، شعله ها از ترسِ تاریکی میلرزند.
کاش آسمان، پرنده های دیوانه را پس میداد،
تا بالهای شکسته شان را به یادِ آرامش بسوزانم.
اما دیوانگی، دریاست—
و من همیشه در لباسِ غرقشدگی گشته ام...
❤️🩹❤️🔥💔