هر چقدر هم خوب باشی
مردم فقط اون قسمتی یادشون میمونه
که خوب نبودی!
.
مردم فقط اون قسمتی یادشون میمونه
که خوب نبودی!
.
❤1
گاهى دلت به راه نیست؟!
ولى سر به راهى …
گاهی حال دلت خوب نیست؟!
ولی به تظاهر لبخند بر لب داری...
هرکس حالت را پرسید خودت را میزنى به آن راه و میروى…
و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند که تو حالت خوب است!
و اما، خودت میدانی از دلتنگی هر شب تا صبح چه دردی را در دل تحمل میکنی!
پرندهی قلبم میدانی ، از دلتنگ شدن بدتر ، دلتنگ خوابیدن و دلتنگ بیدار شدنه!
دلتنگی فقد گریه کردن نیست،
گاهی در گلویم حجم عظیمی از بغض جمع می شود که مرا اجبار میکند لال شوم!
زانوی غم را بغل می کنم و به یک گوشه خیره می مانم!
دلتنگیای که نه می توانم فریادش بزنم و نه اصلا می توانم توصیفش کنم!
منی که دلتنگت هستم
گاهی شب ها به این حجم از دلتنگی میرسم و جنون وار دردی را تا صبح با خودم حمل میکنم که قابل توصیف نیست!
اما گاهی هم از این جنون دلتنگی کاسته می شود و میتوانم در خیالم تورا در آغوش بگیرم...
میدانی وقتی تورا ندارم؛
آسمان شبم ماتم گرفته است،
شب تیره تر می شود،
ماه شب کمرنگتر میتابد،
هوای شب مزخرف تر از هر شب دیگر می شود،
ستاره ها یکی یکی خاموش می شوند،
صبح هم که می شود
شبنم روی گل نمی نشیند،
درختان شکوفه نمیدهند،
پرنده ها صبح ها آواز نمی خوانند،
و
و
و...
وقتی نیستی همه چیز مزخرفه...
شب بدتر از روز و روز بدتر از شب...
روزگارم مثل زمانی که باهم بودیم نیست که نیست،
روزها را با بی حوصلگی میگزرانم و شبها را با دلتنگی.
تنها خیالِ آغوشت میماند...
و من برای خودم از خیال تو قفسی ساختهام
امن و آرامبخش...
تا استخوان ترقوه به تو مبتلام!
من دچار شدهام به عشق تو
و میدانم یک شب از هنگامهی دلتنگی میمیرم!
📝به قلم جناب شهاب ...
❤️🩹❤️🔥💔
ولى سر به راهى …
گاهی حال دلت خوب نیست؟!
ولی به تظاهر لبخند بر لب داری...
هرکس حالت را پرسید خودت را میزنى به آن راه و میروى…
و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند که تو حالت خوب است!
و اما، خودت میدانی از دلتنگی هر شب تا صبح چه دردی را در دل تحمل میکنی!
پرندهی قلبم میدانی ، از دلتنگ شدن بدتر ، دلتنگ خوابیدن و دلتنگ بیدار شدنه!
دلتنگی فقد گریه کردن نیست،
گاهی در گلویم حجم عظیمی از بغض جمع می شود که مرا اجبار میکند لال شوم!
زانوی غم را بغل می کنم و به یک گوشه خیره می مانم!
دلتنگیای که نه می توانم فریادش بزنم و نه اصلا می توانم توصیفش کنم!
منی که دلتنگت هستم
گاهی شب ها به این حجم از دلتنگی میرسم و جنون وار دردی را تا صبح با خودم حمل میکنم که قابل توصیف نیست!
اما گاهی هم از این جنون دلتنگی کاسته می شود و میتوانم در خیالم تورا در آغوش بگیرم...
میدانی وقتی تورا ندارم؛
آسمان شبم ماتم گرفته است،
شب تیره تر می شود،
ماه شب کمرنگتر میتابد،
هوای شب مزخرف تر از هر شب دیگر می شود،
ستاره ها یکی یکی خاموش می شوند،
صبح هم که می شود
شبنم روی گل نمی نشیند،
درختان شکوفه نمیدهند،
پرنده ها صبح ها آواز نمی خوانند،
و
و
و...
وقتی نیستی همه چیز مزخرفه...
شب بدتر از روز و روز بدتر از شب...
روزگارم مثل زمانی که باهم بودیم نیست که نیست،
روزها را با بی حوصلگی میگزرانم و شبها را با دلتنگی.
تنها خیالِ آغوشت میماند...
و من برای خودم از خیال تو قفسی ساختهام
امن و آرامبخش...
تا استخوان ترقوه به تو مبتلام!
من دچار شدهام به عشق تو
و میدانم یک شب از هنگامهی دلتنگی میمیرم!
📝به قلم جناب شهاب ...
❤️🩹❤️🔥💔
Forwarded from 𝐍𝐀𝐙𝐀𝐍𝐈𝐍
در گپ
زمان
مجری تایم :
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
احتمالا تا تهش همینه: حرفی و کسی نمونده. سفینهت گم شده و مدتهاست سرگردونی. مقصدی نداری، ولی ادامه میدی. فقط ادامه میدی. کی میدونه؟ شاید یه سیارهی جدید پیدا کردی که توش کمتر کلافه باشی.
حالا به یه صبح خیلی سرد فکر کن که کنار آدم دلخواهت بیدار میشی، از پنجره برف روی خرمالوهای حیاط رو میبینی، دستتو دور بدن گرمش حلقه میکنی، چشماتو میبندی و نگران هیچی نیستی.
تو بیداری خبری برات نیست. بخواب، آدم ساده.
و شب بخیر ❤️
❤️🩹❤️🔥💔
حالا به یه صبح خیلی سرد فکر کن که کنار آدم دلخواهت بیدار میشی، از پنجره برف روی خرمالوهای حیاط رو میبینی، دستتو دور بدن گرمش حلقه میکنی، چشماتو میبندی و نگران هیچی نیستی.
تو بیداری خبری برات نیست. بخواب، آدم ساده.
و شب بخیر ❤️
❤️🩹❤️🔥💔
♧چون دوستت دارم
راهی پیدا خواهم کرد
تا نور زندگی تو باشم،
>>>حتی اگر در تاریکترین و دلگیرترین
حال خود باشم...!
جسیکا_کاتوف
❤️🩹❤️🔥💔
راهی پیدا خواهم کرد
تا نور زندگی تو باشم،
>>>حتی اگر در تاریکترین و دلگیرترین
حال خود باشم...!
جسیکا_کاتوف
❤️🩹❤️🔥💔
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز به زیبایی رنگین کمان
یک صبح به شادابی گلها
یک آغاز خوب
و یک دشت آرامش
آرزوی امروز من برای شما 🍁
❤️🩹❤️🔥💔
یک صبح به شادابی گلها
یک آغاز خوب
و یک دشت آرامش
آرزوی امروز من برای شما 🍁
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوش به حال ماه آذر🏹
آذرماهی جـــ🥰ــان تولدت مبارک
🎂🎊🎉🎂🎊🎈🎁🎈🎊🎂🎉🎂🎊🎈🎁🎁
❤️🩹❤️🔥💔
آذرماهی جـــ🥰ــان تولدت مبارک
🎂🎊🎉🎂🎊🎈🎁🎈🎊🎂🎉🎂🎊🎈🎁🎁
❤️🩹❤️🔥💔
Forwarded from ♥️⃟⊂مـر𝑴𝒂𝒓𝒚𝒂𝒎یــم♥️⃟⊂
یک جـرعہ شعر درویسکال
گپ آوای نی
💎⚜💎⚜💎⚜
⚜💎⚜💎⚜
💎⚜💎⚜
⚜💎⚜
💎⚜
⚜
از عشقِ دلـت نشانـه ای می خواهم
از کُنـجِ لبـت، تـرانـه ای می خواهم
حالا کـه رسیده فصـلِ عـاشق شدنم
یک بوسه ی دلبرانـه ای می خواهم
دوری نکن از دلـم، کـه احساست را
هر لحظه به هر بهانه ای می خواهم
از رفتـن و دل بُـریـدن هـربـار نگـو
چـون دلبـرِ جاودانـه ای می خواهم
حالا کـه بـه دامِ عشقت افتـاده دلم
از دستِ تو آب و دانه ای مۍخواهم
ای عشق بیا و همـدمم باش و بمان
دور از غم و درد شانه ای می خواهم
از عشق چو شاعـرانه ای می خواهم
هم خلوتِ عاشقـانه ای می خواهم
💎⚜💎⚜💎⚜💎⚜💎⚜
⚜با سـلام و ارادت خدمت همراهان عزیز⚜
توجه📣📢📣📢📣
🎼 🎤تایم شعر خوانے 🎤 🎼
تایم این برنامه🔣
2️⃣1️⃣🔣0️⃣0️⃣
2️⃣3️⃣🔣0️⃣0️⃣
⚜حضور شما زینت بخش محفل ما خواهد بود.
⚜با لیـدری⚜
🔠🔠🔠🔠🔠🔠
💥 مدیریت گپ آوای نی برای شما هنرمندان عزیز لحظات خوبی آرزومندست🙏🌹
💎⚜💎⚜
⚜💎⚜💎⚜
💎⚜💎⚜💎⚜
گپ آوای نی
💎⚜💎⚜💎⚜
⚜💎⚜💎⚜
💎⚜💎⚜
⚜💎⚜
💎⚜
⚜
از عشقِ دلـت نشانـه ای می خواهم
از کُنـجِ لبـت، تـرانـه ای می خواهم
حالا کـه رسیده فصـلِ عـاشق شدنم
یک بوسه ی دلبرانـه ای می خواهم
دوری نکن از دلـم، کـه احساست را
هر لحظه به هر بهانه ای می خواهم
از رفتـن و دل بُـریـدن هـربـار نگـو
چـون دلبـرِ جاودانـه ای می خواهم
حالا کـه بـه دامِ عشقت افتـاده دلم
از دستِ تو آب و دانه ای مۍخواهم
ای عشق بیا و همـدمم باش و بمان
دور از غم و درد شانه ای می خواهم
از عشق چو شاعـرانه ای می خواهم
هم خلوتِ عاشقـانه ای می خواهم
💎⚜💎⚜💎⚜💎⚜💎⚜
⚜با سـلام و ارادت خدمت همراهان عزیز⚜
توجه📣📢📣📢📣
🎼 🎤تایم شعر خوانے 🎤 🎼
تایم این برنامه🔣
2️⃣1️⃣🔣0️⃣0️⃣
2️⃣3️⃣🔣0️⃣0️⃣
⚜حضور شما زینت بخش محفل ما خواهد بود.
⚜با لیـدری⚜
🔠🔠🔠🔠🔠🔠
💥 مدیریت گپ آوای نی برای شما هنرمندان عزیز لحظات خوبی آرزومندست🙏🌹
💎⚜💎⚜
⚜💎⚜💎⚜
💎⚜💎⚜💎⚜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زاده ی یازدهمین روز آذر
تولدت مبارک عزیز دلم❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک عزیز دلم❤️🎉🎈
❤️🩹❤️🔥💔
.
دل به زبان نمیرسد...
لب به فغان نمیرسد..
کس به نشان نمیرسد..
تیر خطاست زندگی...
بیدل_دهلوی..
❤️🩹❤️🔥💔
دل به زبان نمیرسد...
لب به فغان نمیرسد..
کس به نشان نمیرسد..
تیر خطاست زندگی...
بیدل_دهلوی..
❤️🩹❤️🔥💔
دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید
داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید
گفتوگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید
شرحِ این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کویِ بتِ عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگسِ غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم
عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او
بس که دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او
این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟
چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر
که دهم جایِ دگر، دل، به دلآرایِ دگر
چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر
بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر
بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکیست
حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکیست
قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکیست
نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکیست
این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد
زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوشالحان نَبُوَد
چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه
چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه
عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه
مرغِ خوشنغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه
نوگلی کو که شوم بلبلِ دستانسازش؟
سازم از تازهجوانانِ چمن، ممتازش
آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش، باری هست
از من و بندگیِ من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بندهای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی، در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است
راهِ صد بادیهٔ درد بریدیم، بس است
قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است
اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است
بعد از این، ما و سرِ کویِ دلآرایِ دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغایِ دگر
تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود
آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین مُحَبَّت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود، چون نرود؟
چند کس از تو و یارانِ تو، آزرده شود؟
دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود
ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟
سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم
مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم
ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یارِ چه بیباکی، چند؟
چه هوسها که ندارند هوسناکی، چند
یارِ این طایفهٔ خانهبرانداز مباش
از تو حیف است، به این طایفه، دمساز مباش
میشوی شُهره به این فرقه، همآواز مباش
غافل از لعبِ حریفانِ دغاباز مباش
بِه که مشغول، به این شغل نسازی، خود را
این نه کاریست، مبادا که ببازی، خود را
در کمینِ تو، بسی، عیبشماران هستند
سینه، پردرد ز تو، کینهگذاران هستند
داغ بر سینه، ز تو، سینهفکاران هستند
غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری
گرچه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت
وز دلش، آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت
شد دلآزرده و آزردهدل از کوی تو رفت
با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت
حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند
سخنِ مصلحتآمیزِ کسان، گوش کند
وحشی بافقی
❤️🩹❤️🔥💔
داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید
قصهٔ بیسر و سامانیِ من، گوش کنید
گفتوگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید
شرحِ این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟
روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کویِ بتِ عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسلهمویی بودیم
کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود
نرگسِ غمزهزنش، اینهمه بیمار نداشت
سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم
عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او
بس که دادم همهجا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او
این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کی سرِ برگِ منِ بیسر و سامان دارد؟
چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر
که دهم جایِ دگر، دل، به دلآرایِ دگر
چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر
بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر
بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکیست
حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکیست
قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکیست
نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکیست
این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد
زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوشالحان نَبُوَد
چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه
چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه
عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه
مرغِ خوشنغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه
نوگلی کو که شوم بلبلِ دستانسازش؟
سازم از تازهجوانانِ چمن، ممتازش
آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش، باری هست
از من و بندگیِ من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بندهای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی، در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است
راهِ صد بادیهٔ درد بریدیم، بس است
قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است
اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است
بعد از این، ما و سرِ کویِ دلآرایِ دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغایِ دگر
تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود
آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین مُحَبَّت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود، چون نرود؟
چند کس از تو و یارانِ تو، آزرده شود؟
دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود
ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟
سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم
مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم
ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یارِ چه بیباکی، چند؟
چه هوسها که ندارند هوسناکی، چند
یارِ این طایفهٔ خانهبرانداز مباش
از تو حیف است، به این طایفه، دمساز مباش
میشوی شُهره به این فرقه، همآواز مباش
غافل از لعبِ حریفانِ دغاباز مباش
بِه که مشغول، به این شغل نسازی، خود را
این نه کاریست، مبادا که ببازی، خود را
در کمینِ تو، بسی، عیبشماران هستند
سینه، پردرد ز تو، کینهگذاران هستند
داغ بر سینه، ز تو، سینهفکاران هستند
غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری
گرچه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت
وز دلش، آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت
شد دلآزرده و آزردهدل از کوی تو رفت
با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت
حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند
سخنِ مصلحتآمیزِ کسان، گوش کند
وحشی بافقی
❤️🩹❤️🔥💔
❤️به اندازه تک تک گلبرگ های دنیا شادمانی برایتان آرزو میکنم🌹
میدانم که این شادمانی قرین ِسلامتی ست پس میگویم 🌺
حالِ خوب نصیبِ دلهای مهربانتان❤️
❤️🩹❤️🔥💔
میدانم که این شادمانی قرین ِسلامتی ست پس میگویم 🌺
حالِ خوب نصیبِ دلهای مهربانتان❤️
❤️🩹❤️🔥💔
دلتنگ با تو بودنم
چشمان تو
چون نوری در تاریکی
وسوسه خیالم را در می نوردد
در اعماق وجودم
آواز دوست داشتنت را سر می دهد
دلتنگ با تو بودنم
ذره به ذره تنم عطر تو را می طلبد
گوش هایم طنین نفس های تو را می جوید
آرزویم در تصاحب دستان تو به خواب می رود
دلتنگ با تو بودنم
چون آواز بهاری در خود می خوانم
می گریم و می خوانم
دلتنگ تو بودن خوب است
هر دم به اشک در آیینه ی چشمانت
ماهیتم را به فریاد می کشم
ثریا_شجاعی_اصل
❤️🩹❤️🔥💔
دلتنگ با تو بودنم
چشمان تو
چون نوری در تاریکی
وسوسه خیالم را در می نوردد
در اعماق وجودم
آواز دوست داشتنت را سر می دهد
دلتنگ با تو بودنم
ذره به ذره تنم عطر تو را می طلبد
گوش هایم طنین نفس های تو را می جوید
آرزویم در تصاحب دستان تو به خواب می رود
دلتنگ با تو بودنم
چون آواز بهاری در خود می خوانم
می گریم و می خوانم
دلتنگ تو بودن خوب است
هر دم به اشک در آیینه ی چشمانت
ماهیتم را به فریاد می کشم
ثریا_شجاعی_اصل
❤️🩹❤️🔥💔
وقتےڪسی دل ڪند ورفت
حتے اڪَه
تمام زندڪَیت پرباشه ازردپاش
باید بزارے بره
چون دیڪَه دلش باتو نیست ..
❤️🩹❤️🔥💔
حتے اڪَه
تمام زندڪَیت پرباشه ازردپاش
باید بزارے بره
چون دیڪَه دلش باتو نیست ..
❤️🩹❤️🔥💔
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
قیصر_امینپور
❤️🩹❤️🔥💔
چونانکه التهاب بیابان سراب را
قیصر_امینپور
❤️🩹❤️🔥💔
رنگین کمان عشق 🌈
دلم می خواست
توانی داشتم به عظمت خورشید
یک روز که چشم می گشایی
بذر نور بپاشم بر تمام
سطح زندگیت ..
و پنجره ی خیالت را
رو به دشت ارغوانی خوشبختی می گشودم
کاش می توانستم
بارانی باشم که می بارد
بر جان ملتهبت
تا ابر دلتنگی از آسمان قلبت کنار برود
و رنگین کمان عشق با طیف هفت رنگ زیبایش
نقشی از محبت بزند بر دل مهربانت
کاش می توانستم
همیشه لبخند را سنجاق کنم بر گوشه ی لبانت
و تبسم شیرین چشمانت را
در قاب زیبای چهره ات دائمی کنم
و آرامش را یار همیشگی زندگیت
تو نمی دانی عزیز جانم
دلت که می گیرد
تمام غصه های دنیا بر دلم سنگینی می کند
دلتنگ که می شوی
آسمان با آن فراخی برایم تنگ و تاریک می شود
کاااش
کاااش قدرت این را داشتم
که مرهم تمام زخمهایت را به تو برگردانم
تا تو شاد باشی
تا تو بخندی
و من از دور نظاره گر
انعکاس تمام خوشی ها
در چشمان زیبایت باشم ؛
افسوس...
افسوس که ناتوانم...
✍باران_مقدم...
❤️🩹❤️🔥💔
دلم می خواست
توانی داشتم به عظمت خورشید
یک روز که چشم می گشایی
بذر نور بپاشم بر تمام
سطح زندگیت ..
و پنجره ی خیالت را
رو به دشت ارغوانی خوشبختی می گشودم
کاش می توانستم
بارانی باشم که می بارد
بر جان ملتهبت
تا ابر دلتنگی از آسمان قلبت کنار برود
و رنگین کمان عشق با طیف هفت رنگ زیبایش
نقشی از محبت بزند بر دل مهربانت
کاش می توانستم
همیشه لبخند را سنجاق کنم بر گوشه ی لبانت
و تبسم شیرین چشمانت را
در قاب زیبای چهره ات دائمی کنم
و آرامش را یار همیشگی زندگیت
تو نمی دانی عزیز جانم
دلت که می گیرد
تمام غصه های دنیا بر دلم سنگینی می کند
دلتنگ که می شوی
آسمان با آن فراخی برایم تنگ و تاریک می شود
کاااش
کاااش قدرت این را داشتم
که مرهم تمام زخمهایت را به تو برگردانم
تا تو شاد باشی
تا تو بخندی
و من از دور نظاره گر
انعکاس تمام خوشی ها
در چشمان زیبایت باشم ؛
افسوس...
افسوس که ناتوانم...
✍باران_مقدم...
❤️🩹❤️🔥💔
نوشتہاَم تُو بخوانے
ڪہ حضورت
جنبشےست در متنِ خاڪ.
ڪہ گُلِ گُلدانِ زمینے وُ
رازقےها وُ اطلسےها در خواب...
حَےِّ مُہیّاے اطہرے!
بہ نَفَسِ پروانہها قَسَم.
آوازِ دلنوازِ گلوےِ بُلبُلانِ نُوزادهاے!
در انفجارِ طلوعِ دهان وُ
عریانےِ زبان.
ڪہ گنجشڪها
در شیارِ نوڪِ انگشتانت
لانہ مےڪُنَند،
رو بہ بزمِ نور وُ آینہ!
نوشتہاَم تُو بخوانے
ڪہ شُڪوهت
دلیلےست بَہرِ انبساطِ ڪائنات.
ڪہ ترجمانِ نورے وُ
زحل وُ ستاره در سایہ...
آوَرانَندهے نسیمِ تسنیمے!
بہ سوسوے ماهتابِ پشتِ ابر وُ
بہ گیسوے سوبہسوے تُو در باد قَسَم.
ردِّ دستنخوردهے ڪہڪشانے!
در رَحِم منزَّهِ شباهنگ وُ
نافہے پروین.
ڪہ صاعقہها
از ڪُنجِ بےنورِ هستے
بہ امرِ تُو عڪس مےگیرند
از گذرگاهِ ماهپوش وُ
خورشیدِ دریانوش!
قَلَمْرانِ تُواَم!
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ چشمانت
عُمْرِ شعر وُ واژه،
ڪہ ابروانت
رفیقِ قافیہها،
ڪہ خطِّ لبخندت
جمیلِ جملہهاست...!
اَبجدخوانِ تُواَم
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ طَبَقِ لبخندت را
روےِ دستانِ شعر بِڪارم،
ڪہ سندِ خرسندےاَم
این باشد در دامِ تُو اُفتم،
ڪہ بہ سینہآم
قفسے مانده نگْذارم...!
گُلِ سَرسبدِ شعر!
از معجزاتِ ذاتِ تُوست
ڪہ در انعقادِ عشق
با هر "دوستَت دارم"
ڪہ سَر بَر شانہاَت گذاشتم،
پرنده بہ خانہ بَرگشتم...!
قوارهے خوشبختےِ جہان!
میلادِ تُو جامہے آرامشِ من وُ
ترشُّحِ بہار در باقےِ فصلهاست،
میلادِ تُو نزولِ آیہ وُ قرآن،
سالروزِ مِیگُسارےِ خُداست...!
نورچہرهے بےتناهے اِےْ زن!
شریفِگے ڪُن وُ بیشْتاب
ڪہ اُفقِ سبزِ آغازِ دوبارِگےاَت
تنہا روزے از سال است ڪہ
آفتاب دوبار طلوع مےڪُنَد!!!
✍آرش_شاهری
❤️🔥❤️🩹💔
ڪہ حضورت
جنبشےست در متنِ خاڪ.
ڪہ گُلِ گُلدانِ زمینے وُ
رازقےها وُ اطلسےها در خواب...
حَےِّ مُہیّاے اطہرے!
بہ نَفَسِ پروانہها قَسَم.
آوازِ دلنوازِ گلوےِ بُلبُلانِ نُوزادهاے!
در انفجارِ طلوعِ دهان وُ
عریانےِ زبان.
ڪہ گنجشڪها
در شیارِ نوڪِ انگشتانت
لانہ مےڪُنَند،
رو بہ بزمِ نور وُ آینہ!
نوشتہاَم تُو بخوانے
ڪہ شُڪوهت
دلیلےست بَہرِ انبساطِ ڪائنات.
ڪہ ترجمانِ نورے وُ
زحل وُ ستاره در سایہ...
آوَرانَندهے نسیمِ تسنیمے!
بہ سوسوے ماهتابِ پشتِ ابر وُ
بہ گیسوے سوبہسوے تُو در باد قَسَم.
ردِّ دستنخوردهے ڪہڪشانے!
در رَحِم منزَّهِ شباهنگ وُ
نافہے پروین.
ڪہ صاعقہها
از ڪُنجِ بےنورِ هستے
بہ امرِ تُو عڪس مےگیرند
از گذرگاهِ ماهپوش وُ
خورشیدِ دریانوش!
قَلَمْرانِ تُواَم!
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ چشمانت
عُمْرِ شعر وُ واژه،
ڪہ ابروانت
رفیقِ قافیہها،
ڪہ خطِّ لبخندت
جمیلِ جملہهاست...!
اَبجدخوانِ تُواَم
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ طَبَقِ لبخندت را
روےِ دستانِ شعر بِڪارم،
ڪہ سندِ خرسندےاَم
این باشد در دامِ تُو اُفتم،
ڪہ بہ سینہآم
قفسے مانده نگْذارم...!
گُلِ سَرسبدِ شعر!
از معجزاتِ ذاتِ تُوست
ڪہ در انعقادِ عشق
با هر "دوستَت دارم"
ڪہ سَر بَر شانہاَت گذاشتم،
پرنده بہ خانہ بَرگشتم...!
قوارهے خوشبختےِ جہان!
میلادِ تُو جامہے آرامشِ من وُ
ترشُّحِ بہار در باقےِ فصلهاست،
میلادِ تُو نزولِ آیہ وُ قرآن،
سالروزِ مِیگُسارےِ خُداست...!
نورچہرهے بےتناهے اِےْ زن!
شریفِگے ڪُن وُ بیشْتاب
ڪہ اُفقِ سبزِ آغازِ دوبارِگےاَت
تنہا روزے از سال است ڪہ
آفتاب دوبار طلوع مےڪُنَد!!!
✍آرش_شاهری
❤️🔥❤️🩹💔
تعهد خیلی مهمه، اینکه به حرفایی که زدی متعهد باشی، به چیزایی که انتخاب کردی؛
تعهد به کارت، تعهد به آدمایی که تو زندگیتن؛
اینکه هرچقدر هم مسیرت سخت باشه، پای قولایی که دادی وایستی.
اینو بدون تعهده که عیار آدما رو مشخص میکنه و چقدر زیبا و بااصالت هستن آدمای متعهد!
❤️🩹❤️🔥💔
تعهد به کارت، تعهد به آدمایی که تو زندگیتن؛
اینکه هرچقدر هم مسیرت سخت باشه، پای قولایی که دادی وایستی.
اینو بدون تعهده که عیار آدما رو مشخص میکنه و چقدر زیبا و بااصالت هستن آدمای متعهد!
❤️🩹❤️🔥💔
🥰1
تو سوزاندی مرا
تو سوزاندی مرا تا من بسوزم در غمت
از برم رفتی و من عاشق بماندم در غمت
معنی عشق را نـدانستی بـه بیـراه زدی
من که گفتم عاشقم، اینگونه ماندم در غمت
✒️....هایلی
❤️🩹❤️🔥💔
تو سوزاندی مرا تا من بسوزم در غمت
از برم رفتی و من عاشق بماندم در غمت
معنی عشق را نـدانستی بـه بیـراه زدی
من که گفتم عاشقم، اینگونه ماندم در غمت
✒️....هایلی
❤️🩹❤️🔥💔