شعر
حکایت عاشقی که ترجیح می داد عاشق ماند تا معشوق شود
عاشقی با یاد یارش زنده بود
با خیال یار خود پاینده بود
روزها از هجر او بس ناله کرد
دیده را از اشک چونان ژاله کرد
حال و روزش چون یکی پروانه بود
گرد شمع یار خود مستانه بود
جز به عشق یار خود کاری نداشت
در دو عالم دیگر او یاری نداشت
گر که پرسیدی ز او از زندگی
او نشان عشق داد و بندگی
خوش هوایی داشت حال عاشقی
شد فرامش غیر یارش مابقی
دلبرش از دور او را می ستود
وز غمش آگاه و عشقش میفزود
تا که روزی قاصدی بر او رسید
گفت او را نازنین یارت رهید
رفت او زین ملک و این دار فنا
گشت عاشق بی کس و بی آشنا
روزگاری در غم معشوق بود
نی پی مردم و یا مخلوق بود
زنده بودن دیگرش معنا نداشت
چون که معشوقش دگر مبنا نداشت
زندگی بی عشق باری مردگی است
گر نداری یار بس افسردگی است
در چنین حال و هوایی در رسید
در بر عاشق عزیزی پر امید
گفت عاشق را که من آن توام
نیست گشتم تا زهستان توام
دلبر من شو که من آماده ام
در ره عشق تو من چون زاده ام
گفت عاشق من ندانم دلبری
نیست معشوقی به عالم سرسری
عشق دلدارم مرا دیوانه کرد
روز و شب بر شمع او پروانه کرد
من توان سوختن دارم چو شمع
از برای عشق دلدارم به جمع
هستی ام را چون که ریزم پای یار
با غم عشقش پرم تا جای یار
وقت آن شد تا که یار خویش را
برگزینم زود و کار خویش را
من برای عاشقی گشتم پدید
تا بر معشوق خود باید پرید
آنکه معشوق است از دل زنده است
همچو خورشید فلک تابنده است گ
آنکه معشوق است او را خواست نیست
نوربخش است او و نورش کاست نیست
دکترعلیرضانوربخش..
❤️🩹❤️🔥💔
حکایت عاشقی که ترجیح می داد عاشق ماند تا معشوق شود
عاشقی با یاد یارش زنده بود
با خیال یار خود پاینده بود
روزها از هجر او بس ناله کرد
دیده را از اشک چونان ژاله کرد
حال و روزش چون یکی پروانه بود
گرد شمع یار خود مستانه بود
جز به عشق یار خود کاری نداشت
در دو عالم دیگر او یاری نداشت
گر که پرسیدی ز او از زندگی
او نشان عشق داد و بندگی
خوش هوایی داشت حال عاشقی
شد فرامش غیر یارش مابقی
دلبرش از دور او را می ستود
وز غمش آگاه و عشقش میفزود
تا که روزی قاصدی بر او رسید
گفت او را نازنین یارت رهید
رفت او زین ملک و این دار فنا
گشت عاشق بی کس و بی آشنا
روزگاری در غم معشوق بود
نی پی مردم و یا مخلوق بود
زنده بودن دیگرش معنا نداشت
چون که معشوقش دگر مبنا نداشت
زندگی بی عشق باری مردگی است
گر نداری یار بس افسردگی است
در چنین حال و هوایی در رسید
در بر عاشق عزیزی پر امید
گفت عاشق را که من آن توام
نیست گشتم تا زهستان توام
دلبر من شو که من آماده ام
در ره عشق تو من چون زاده ام
گفت عاشق من ندانم دلبری
نیست معشوقی به عالم سرسری
عشق دلدارم مرا دیوانه کرد
روز و شب بر شمع او پروانه کرد
من توان سوختن دارم چو شمع
از برای عشق دلدارم به جمع
هستی ام را چون که ریزم پای یار
با غم عشقش پرم تا جای یار
وقت آن شد تا که یار خویش را
برگزینم زود و کار خویش را
من برای عاشقی گشتم پدید
تا بر معشوق خود باید پرید
آنکه معشوق است از دل زنده است
همچو خورشید فلک تابنده است گ
آنکه معشوق است او را خواست نیست
نوربخش است او و نورش کاست نیست
دکترعلیرضانوربخش..
❤️🩹❤️🔥💔
گفتم: «ببخشید، دریا کدوم سمته؟»
گفت: «اون وره ولی الان خشک شده!»
گفتم: «مگه دریا خشک میشه؟!»
گفت: «آره، این روزا باید انتظار هر اتفاقی رو داشت . . .»
گفتم: «پس کی دوباره دریا پر آب میشه؟»
گفت: «بهار، وقتی که اَبرا با هم آشتی کنن.»
گفتم: «یعنی باهار اتفاقای خوبی میافته؟»
گفت: «آره باباجان . . .»
گفتم: « مثلا باباخوشحال میشه؟ مامان برمیگرده؟ پیچک کنج خونمون زنده میشه؟
خنده چی؟! خنده میاد روی لبامون؟»
گفت: «شاید آره، شایدم نه!»
گفتم: «خب پس کی بهار میشه؟ کی اَبرا باهم آشتی میکنن؟»
گفت: «معلوم نیست؛ شاید امروز، شاید فردا!»
گفتم: «پس میشه من تا فردا ماهیِ شما باشم؟»
گفت: «من دریا ندارم ولی . . .»
گفتم: «فدای سرت! من بدون آب هم زنده میمونم. ولی الان میخوام بخوابم. بهار که شد بیدارم کن؛ وقتی اَبرا با هم آشتی کردن، هر وقت که باباخندید، مامان برگشت، هر وقت که جام خالی شد . . . »
❤️🩹❤️🔥💔
گفت: «اون وره ولی الان خشک شده!»
گفتم: «مگه دریا خشک میشه؟!»
گفت: «آره، این روزا باید انتظار هر اتفاقی رو داشت . . .»
گفتم: «پس کی دوباره دریا پر آب میشه؟»
گفت: «بهار، وقتی که اَبرا با هم آشتی کنن.»
گفتم: «یعنی باهار اتفاقای خوبی میافته؟»
گفت: «آره باباجان . . .»
گفتم: « مثلا باباخوشحال میشه؟ مامان برمیگرده؟ پیچک کنج خونمون زنده میشه؟
خنده چی؟! خنده میاد روی لبامون؟»
گفت: «شاید آره، شایدم نه!»
گفتم: «خب پس کی بهار میشه؟ کی اَبرا باهم آشتی میکنن؟»
گفت: «معلوم نیست؛ شاید امروز، شاید فردا!»
گفتم: «پس میشه من تا فردا ماهیِ شما باشم؟»
گفت: «من دریا ندارم ولی . . .»
گفتم: «فدای سرت! من بدون آب هم زنده میمونم. ولی الان میخوام بخوابم. بهار که شد بیدارم کن؛ وقتی اَبرا با هم آشتی کردن، هر وقت که باباخندید، مامان برگشت، هر وقت که جام خالی شد . . . »
❤️🩹❤️🔥💔
#مناجات
الـهی ..
در ذات بینظیری و در صفات بیمانندی
گناهکاران را آمرزگاری و ایشان را رازداری
زیبا صنع و شیرین گفتاری عالم اسراری
و معیوبان را خریداری درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیار ی.
بِنمای رَهی که رَه نمــاینده تویی
بگشای دَری که دَر گُشاینده تویی
زنگار غَمان گِرفت نور دل من
بِزدای که زَنگ دل زُداینـده تویی
#خواجه_عبدالله_انصاری
❤️🩹❤️🔥💔
الـهی ..
در ذات بینظیری و در صفات بیمانندی
گناهکاران را آمرزگاری و ایشان را رازداری
زیبا صنع و شیرین گفتاری عالم اسراری
و معیوبان را خریداری درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیار ی.
بِنمای رَهی که رَه نمــاینده تویی
بگشای دَری که دَر گُشاینده تویی
زنگار غَمان گِرفت نور دل من
بِزدای که زَنگ دل زُداینـده تویی
#خواجه_عبدالله_انصاری
❤️🩹❤️🔥💔
🌱 و برای تو آرزو میکنم:
از همانجا که فکر میکنی خواهی افتاد...
پرواز کنی...
❤️🩹💔❤️🔥
از همانجا که فکر میکنی خواهی افتاد...
پرواز کنی...
❤️🩹💔❤️🔥
✨️ یک بار برای همیشه ترتیب و اولویتبندی افراد در زندگیمون رو یاد بگیریم:
۱) همسر
۲) فرزند
۳) پدر و مادر
۴) خواهر و برادر
حالا چرا باید به این شکل باشه؟
پژوهشها میگن وقتی وارد رابطهی عاطفی بلندمدت مثل ازدواج میشی، همسر باید بشه مرکز دلبستگی.
نه اینکه بقیه مهم نیستن؛ به این معنا که رابطه با همسر میشه پایگاه امن جدیدت.
اگه این مرکز هنوز پدر و مادرت باشن، احتمال زیادی هست که رابطهی زناشوییت آسیب ببینه.
مرحلهی بعد زمانی هست که بچهدار میشی!
وقتی بچهدار میشی، خیلیا ناخودآگاه بچه رو میذارن اولویت اول؛ ولی واقعیتش اینه که بچه از رابطهی سالم والدین تغذیهی روانی میکنه.
یعنی تا وقتی رابطهی شما با همسرت محکم و گرم و محترمانهست، بچه رشد سالمتری داره؛ پس باز هم اول همسر، بعد بچه.
یادتون باشه بچه نباید بشه دلیل فاصلهی احساسی بین زن و شوهر.
قرار نیست نقش همسر عوض شه و بشه فقط "پدر" یا "مادر". چون اون وقت رابطهی عاطفیتون خشک میشه و کمکم هویت زنوشوهریتون میره زیر سایهی هویت والدگری.
پس کیفیت رابطه بسیار حائز اهمیته.
میرسیم به اصل ماجرا: پدر و مادر
پدر و مادرها جای خودشون رو دارن. احترامشون واجبه.
ولی حق ندارن بیان وسط رابطهی زناشویی. نه تو باید در رابطتو رو همیشه براشون باز بذاری، نه اونا حق دارن تو رابطتون دخالت کنن.
مرز داشتن با پدر و مادر یعنی بالغ بودن، نه بیاحترامی.
خواهر و برادرها کجای داستان هستن؟
خواهر و برادر بیشتر تو دایرهی عاطفی هستن تا تصمیمگیریهای جدی زندگی. اگه تو با خواهرت یا برادرت صمیمیای، خیلی خوبه، ولی اون صمیمیت نباید بیاد جای صمیمیت همسرتو بگیره.
همونطور که نباید بهشون اجازه بدی تو رابطتون نظر بدن یا مقایست کنن؛ صمیمیت با خواهر و برادر قشنگه، ولی وقتی جاش با رابطهی زناشویی قاطی بشه، دردسر درست میکنه.
تعادل یعنی بفهمی هر رابطهای چه جایگاهی تو زندگیت داره.
تو روانشناسی خانواده بهش میگیم "مرزبندی سالم"؛ یعنی بدونی نقش و مسئولیت همسر با والدین فرق داره. وقتی این مرزها شفاف نباشن، تعارض و تنش بالا میره، چون انتظارات و پاسخها قاطی میشن.
پس نه حذف رابطه با خانواده لازمه، نه فداکاری مطلق برای همسر.
اولویتبندی سالم یعنی درک کنی که از نظر روانشناختی، رابطه با همسر، محوریترین پیوند بزرگسالیه.
یعنی یه هستهی اصلی داری (رابطهی زناشویی) و بقیهی روابط، باید دور اون تنظیم شن؛ نه برعکس.
هر کدوم سر جاش، با احترام، ولی با مرز…
تو زندگی نمیشه همه رو اول گذاشت.
بعضی رابطهها باید ستون باشن، بعضیا سقف، بعضیا هم فقط پنجره.
وقتی نقشها قاطی شن، دلخوری و دلزدگی میریزه وسط صمیمیت.
مرز داشتن نه بیمحبتیه، نه بیادبی. فقط یعنی بلدی کیو کجای دلت بذاری.
وقتی فرد تو اولویتبندی بین خانوادهی اصلی و همسرش دچار تعارض میشه، رابطهی زناشویی دچار فرسایش عاطفی میشه. یعنی اگه بلد نباشی بهموقع "نه" بگی، کمکم احساس رضایت و صمیمیت تو رابطت کمرنگ میشه و پای بیاعتمادی باز میشه.
#دکتر_اسودی
#روانشناسی
❤️🩹💔❤️🔥
۱) همسر
۲) فرزند
۳) پدر و مادر
۴) خواهر و برادر
حالا چرا باید به این شکل باشه؟
پژوهشها میگن وقتی وارد رابطهی عاطفی بلندمدت مثل ازدواج میشی، همسر باید بشه مرکز دلبستگی.
نه اینکه بقیه مهم نیستن؛ به این معنا که رابطه با همسر میشه پایگاه امن جدیدت.
اگه این مرکز هنوز پدر و مادرت باشن، احتمال زیادی هست که رابطهی زناشوییت آسیب ببینه.
مرحلهی بعد زمانی هست که بچهدار میشی!
وقتی بچهدار میشی، خیلیا ناخودآگاه بچه رو میذارن اولویت اول؛ ولی واقعیتش اینه که بچه از رابطهی سالم والدین تغذیهی روانی میکنه.
یعنی تا وقتی رابطهی شما با همسرت محکم و گرم و محترمانهست، بچه رشد سالمتری داره؛ پس باز هم اول همسر، بعد بچه.
یادتون باشه بچه نباید بشه دلیل فاصلهی احساسی بین زن و شوهر.
قرار نیست نقش همسر عوض شه و بشه فقط "پدر" یا "مادر". چون اون وقت رابطهی عاطفیتون خشک میشه و کمکم هویت زنوشوهریتون میره زیر سایهی هویت والدگری.
پس کیفیت رابطه بسیار حائز اهمیته.
میرسیم به اصل ماجرا: پدر و مادر
پدر و مادرها جای خودشون رو دارن. احترامشون واجبه.
ولی حق ندارن بیان وسط رابطهی زناشویی. نه تو باید در رابطتو رو همیشه براشون باز بذاری، نه اونا حق دارن تو رابطتون دخالت کنن.
مرز داشتن با پدر و مادر یعنی بالغ بودن، نه بیاحترامی.
خواهر و برادرها کجای داستان هستن؟
خواهر و برادر بیشتر تو دایرهی عاطفی هستن تا تصمیمگیریهای جدی زندگی. اگه تو با خواهرت یا برادرت صمیمیای، خیلی خوبه، ولی اون صمیمیت نباید بیاد جای صمیمیت همسرتو بگیره.
همونطور که نباید بهشون اجازه بدی تو رابطتون نظر بدن یا مقایست کنن؛ صمیمیت با خواهر و برادر قشنگه، ولی وقتی جاش با رابطهی زناشویی قاطی بشه، دردسر درست میکنه.
تعادل یعنی بفهمی هر رابطهای چه جایگاهی تو زندگیت داره.
تو روانشناسی خانواده بهش میگیم "مرزبندی سالم"؛ یعنی بدونی نقش و مسئولیت همسر با والدین فرق داره. وقتی این مرزها شفاف نباشن، تعارض و تنش بالا میره، چون انتظارات و پاسخها قاطی میشن.
پس نه حذف رابطه با خانواده لازمه، نه فداکاری مطلق برای همسر.
اولویتبندی سالم یعنی درک کنی که از نظر روانشناختی، رابطه با همسر، محوریترین پیوند بزرگسالیه.
یعنی یه هستهی اصلی داری (رابطهی زناشویی) و بقیهی روابط، باید دور اون تنظیم شن؛ نه برعکس.
هر کدوم سر جاش، با احترام، ولی با مرز…
تو زندگی نمیشه همه رو اول گذاشت.
بعضی رابطهها باید ستون باشن، بعضیا سقف، بعضیا هم فقط پنجره.
وقتی نقشها قاطی شن، دلخوری و دلزدگی میریزه وسط صمیمیت.
مرز داشتن نه بیمحبتیه، نه بیادبی. فقط یعنی بلدی کیو کجای دلت بذاری.
وقتی فرد تو اولویتبندی بین خانوادهی اصلی و همسرش دچار تعارض میشه، رابطهی زناشویی دچار فرسایش عاطفی میشه. یعنی اگه بلد نباشی بهموقع "نه" بگی، کمکم احساس رضایت و صمیمیت تو رابطت کمرنگ میشه و پای بیاعتمادی باز میشه.
#دکتر_اسودی
#روانشناسی
❤️🩹💔❤️🔥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک🎉🎂✨️
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به پاس تمام خوبیهایت ، بهترینها را برایت آرزو میکنم
۴ خرداد تولدت مبارک رفیق جان
🎉
❤️🩹❤️🔥💔
۴ خرداد تولدت مبارک رفیق جان
🎉
❤️🩹❤️🔥💔
کــوه دردیـم و کسی از حـال مـا آگاه نیـست
جـز غـم دیریـنه ای با قلب مـا هـمــراه نیست
آســمـان تـیـره بخـتی ابر رحـمـت بـرده اسـت
در شب تاریـکمـان جـز نـاله ای گـه گاه نـیست
با همـین حـال خـراب خـود گـرفـتـاریم ، لـیک
این همه دلـواپسی از بـهـر مـا دلخـواه نیـست
برکه ی خشکیده را سنگ جـفا پر کـرده اسـت
در شـب تاریـک مـا اصـلا نـشان از مـاه نیست
سـهـم مـا از زندگانی ، دست کی افـتاده است
کــز تـمــام شــادمانی قسمــتی جـز آه نیـست
بار انـدوهی بـه دوش و دل پریشـان و حـزین
طاقـتی دیگــر بـرای این غـم جــانـکاه نیـست
از جـفــــای روزگار و خـلـــق بی مـــقـدار دون
غیر غصه حاصلی در خـرمـن و خـرگاه نیست
مـا پــریشــانـتر ز بادیــم در کـف دســـتان تـو
اینهمه جور وجفا شایسته مان، ای شاه نیست
مـا نـداریم شکـوه از این محنـت و شـبهای تار
جان اگرخواهی گرفتن جای هیچ اکراه نیست...
ناشناس .
❤️🩹❤️🔥💔
جـز غـم دیریـنه ای با قلب مـا هـمــراه نیست
آســمـان تـیـره بخـتی ابر رحـمـت بـرده اسـت
در شب تاریـکمـان جـز نـاله ای گـه گاه نـیست
با همـین حـال خـراب خـود گـرفـتـاریم ، لـیک
این همه دلـواپسی از بـهـر مـا دلخـواه نیـست
برکه ی خشکیده را سنگ جـفا پر کـرده اسـت
در شـب تاریـک مـا اصـلا نـشان از مـاه نیست
سـهـم مـا از زندگانی ، دست کی افـتاده است
کــز تـمــام شــادمانی قسمــتی جـز آه نیـست
بار انـدوهی بـه دوش و دل پریشـان و حـزین
طاقـتی دیگــر بـرای این غـم جــانـکاه نیـست
از جـفــــای روزگار و خـلـــق بی مـــقـدار دون
غیر غصه حاصلی در خـرمـن و خـرگاه نیست
مـا پــریشــانـتر ز بادیــم در کـف دســـتان تـو
اینهمه جور وجفا شایسته مان، ای شاه نیست
مـا نـداریم شکـوه از این محنـت و شـبهای تار
جان اگرخواهی گرفتن جای هیچ اکراه نیست...
ناشناس .
❤️🩹❤️🔥💔
وقتی از زندگیت آدمهای زیادی رفته باشن٬ اومدن و موندن آدمهای جدید برات اتفاق غیرعادی ای نیست. اونوقت تو از وجود هیچ آدمی تو زندگیت شگفت زده نمیشی. تو هر بار انتظار داشتی آدم بهتری بیاد خاطرات بدت رو بشوره و ببره، اما انقدر آدم اومده و رفته که برای نفر بعدی، باید تو خیالاتت و مابین فرشته ها دنبال نیمه ی گمشدت بگردی. اینکه میگن برو اما سعی کن وابسته نشی، مسخره ترین حرف دنیاست. مثل اینه که بگن برو تو آب و سعی کن خیس نشی!
تو فقط دقت کن که چه کسی رو به زندگیت راه میدی٬ وگرنه وابستگی به آدمی که برای تو باشه هیچ اتفاق بدی نیست
❤️🩹💔❤️🔥
تو فقط دقت کن که چه کسی رو به زندگیت راه میدی٬ وگرنه وابستگی به آدمی که برای تو باشه هیچ اتفاق بدی نیست
❤️🩹💔❤️🔥
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
کــوه دردیـم و کسی از حـال مـا آگاه نیـست
جـز غـم دیریـنه ای با قلب مـا هـمــراه نیست
آســمـان تـیـره بخـتی ابر رحـمـت بـرده اسـت
در شب تاریـکمـان جـز نـاله ای گـه گاه نـیست
با همـین حـال خـراب خـود گـرفـتـاریم ، لـیک
این همه دلـواپسی از بـهـر مـا دلخـواه نیـست
برکه ی خشکیده را سنگ جـفا پر کـرده اسـت
در شـب تاریـک مـا اصـلا نـشان از مـاه نیست
سـهـم مـا از زندگانی ، دست کی افـتاده است
کــز تـمــام شــادمانی قسمــتی جـز آه نیـست
بار انـدوهی بـه دوش و دل پریشـان و حـزین
طاقـتی دیگــر بـرای این غـم جــانـکاه نیـست
از جـفــــای روزگار و خـلـــق بی مـــقـدار دون
غیر غصه حاصلی در خـرمـن و خـرگاه نیست
مـا پــریشــانـتر ز بادیــم در کـف دســـتان تـو
اینهمه جور وجفا شایسته مان، ای شاه نیست
مـا نـداریم شکـوه از این محنـت و شـبهای تار
جان اگرخواهی گرفتن جای هیچ اکراه نیست...
ناشناس .
❤️🩹❤️🔥💔
جـز غـم دیریـنه ای با قلب مـا هـمــراه نیست
آســمـان تـیـره بخـتی ابر رحـمـت بـرده اسـت
در شب تاریـکمـان جـز نـاله ای گـه گاه نـیست
با همـین حـال خـراب خـود گـرفـتـاریم ، لـیک
این همه دلـواپسی از بـهـر مـا دلخـواه نیـست
برکه ی خشکیده را سنگ جـفا پر کـرده اسـت
در شـب تاریـک مـا اصـلا نـشان از مـاه نیست
سـهـم مـا از زندگانی ، دست کی افـتاده است
کــز تـمــام شــادمانی قسمــتی جـز آه نیـست
بار انـدوهی بـه دوش و دل پریشـان و حـزین
طاقـتی دیگــر بـرای این غـم جــانـکاه نیـست
از جـفــــای روزگار و خـلـــق بی مـــقـدار دون
غیر غصه حاصلی در خـرمـن و خـرگاه نیست
مـا پــریشــانـتر ز بادیــم در کـف دســـتان تـو
اینهمه جور وجفا شایسته مان، ای شاه نیست
مـا نـداریم شکـوه از این محنـت و شـبهای تار
جان اگرخواهی گرفتن جای هیچ اکراه نیست...
ناشناس .
❤️🩹❤️🔥💔
وقتی از زندگیت آدمهای زیادی رفته باشن٬ اومدن و موندن آدمهای جدید برات اتفاق غیرعادی ای نیست. اونوقت تو از وجود هیچ آدمی تو زندگیت شگفت زده نمیشی. تو هر بار انتظار داشتی آدم بهتری بیاد خاطرات بدت رو بشوره و ببره، اما انقدر آدم اومده و رفته که برای نفر بعدی، باید تو خیالاتت و مابین فرشته ها دنبال نیمه ی گمشدت بگردی. اینکه میگن برو اما سعی کن وابسته نشی، مسخره ترین حرف دنیاست. مثل اینه که بگن برو تو آب و سعی کن خیس نشی!
تو فقط دقت کن که چه کسی رو به زندگیت راه میدی٬ وگرنه وابستگی به آدمی که برای تو باشه هیچ اتفاق بدی نیست
❤️🩹💔❤️🔥
تو فقط دقت کن که چه کسی رو به زندگیت راه میدی٬ وگرنه وابستگی به آدمی که برای تو باشه هیچ اتفاق بدی نیست
❤️🩹💔❤️🔥
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمیدیدی
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
جفاهای چنین از خوی او هرگز نمیدیدی
سخنهایی که در حق تو سر زد از رقیب من
گرت میبود دردی سوی او هرگز نمیدیدی
بدین بدحالی افکندی مرا ای چشم تر آخر
چه بودی گر رخ نیکوی او هرگز نمیدیدی
ز اشک ناامیدی کاش ای دل کور میگشتی
که زینسان غیر را پهلوی او هرگز نمیدیدی
تو را صد کوه محنت کاشکی پیش آمدی وحشی
که میمردی و راه کوی او هرگز نمیدیدی
❤️🩹❤️🔥💔
با من از دین صحبت نکنید، بلکه بگذارید تا دین را در کردار و رفتار شما ببینم.
دینداریتان را به خدا نشان دهید، نه اینکه به رخ یکدیگر بكشيد!
بمن فقط انسانیت تان را با رفتارتون نشان دهید ،کافیست...
❤️🩹❤️🔥💔
دینداریتان را به خدا نشان دهید، نه اینکه به رخ یکدیگر بكشيد!
بمن فقط انسانیت تان را با رفتارتون نشان دهید ،کافیست...
❤️🩹❤️🔥💔
اگر روزی درباره تو از من بپرسند
میگویم: در نهایت ناامیدی،تمام امید من شد
❤️🩹❤️🔥💔
میگویم: در نهایت ناامیدی،تمام امید من شد
❤️🩹❤️🔥💔
صبر تنها عصبانی نشدن نیست. صبر یعنی اینکه قادر باشید هفت احساس: تنفر، علاقه، لذت، اضطراب، خشم، غم و ترس را در خود کنترل، مدیریت و مهار کنید.
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔