This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حس خوب تقدیمتون...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
سقراط میگفت من داناترین فردِ عالمم چون تنها کسی هستم که میدانم نمیدانم، درحالیکه دیگران هنوز به نادانیِ خودنیز آگاه نیستند.
این جهلِ سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را "جهلِ فرهیخته" نامید درست همان چیزیست که برای تفکر و کتابخوانی نیاز داریم. چراکه نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم داناییست.
❤️🩹❤️🔥💔
این جهلِ سقراطی که بعدها نیکلاس کوزایی آن را "جهلِ فرهیخته" نامید درست همان چیزیست که برای تفکر و کتابخوانی نیاز داریم. چراکه نخستین گام در تلاش برای دانایی، غلبه بر توهم داناییست.
❤️🩹❤️🔥💔
👍1
Forwarded from 🇮🇷🍂آ کادمی شـٖٖعـۘۘ℘ـر و دڪٖٖـۘۘ℘ـلـۘۘمٖٖـۘه🎙🇮🇷
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1404/3/1
پنجشنبه
و اولین روز خردادتون مبارک
امیدوارم در این ماه پُرطراوت
دلهاتون آروم، مسیرتون هموار
و قدمهاتون پُر از برکت و امید باشه
برای تکتکتون آرزوی سلامتی، موفقیت
و روزهایی پُراز انگیزه و اتفاقات خوب دارم...
❤️🩹❤️🔥💔
پنجشنبه
و اولین روز خردادتون مبارک
امیدوارم در این ماه پُرطراوت
دلهاتون آروم، مسیرتون هموار
و قدمهاتون پُر از برکت و امید باشه
برای تکتکتون آرزوی سلامتی، موفقیت
و روزهایی پُراز انگیزه و اتفاقات خوب دارم...
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
١ خرداد
تولدت مبارک فراموش نشدنی من❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
تولدت مبارک فراموش نشدنی من❤️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در اولین پنجشنبه خرداد ماه شاخه گلی
با ذکر فاتحه وصلوات🖤🙏
بفرستیم برای تموم آنهایی
که دربین ما نیستند😔
ولی دعاهاشون،هنوزکارگشاست🙏
یادشون همیشه در دل ماست💔
شادی روح درگذشتگان فاتحه و صلوات😔🙏
❤️🩹❤️🔥💔
با ذکر فاتحه وصلوات🖤🙏
بفرستیم برای تموم آنهایی
که دربین ما نیستند😔
ولی دعاهاشون،هنوزکارگشاست🙏
یادشون همیشه در دل ماست💔
شادی روح درگذشتگان فاتحه و صلوات😔🙏
❤️🩹❤️🔥💔
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟
سایهٔ سوختهدل! این طمع خام مبند
دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود؟
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوشتر از نقش تواَم نیست در آیینهٔ چشم
چشم بد دور زهی نقش و زهی نقشپسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ایدل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیختهام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصّهٔ عشق من آوازه به افلاک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از نازوطرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایهٔ آن سرو بلند
#هوشنگ_ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
سایهٔ سوختهدل! این طمع خام مبند
دولت وصل تو ای ماه نصیب که شود؟
تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند
خوشتر از نقش تواَم نیست در آیینهٔ چشم
چشم بد دور زهی نقش و زهی نقشپسند
خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ایدل به خیالی خرسند
من دیوانه که صد سلسله بگسیختهام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصّهٔ عشق من آوازه به افلاک رساند
همچو حسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
سایه از نازوطرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایهٔ آن سرو بلند
#هوشنگ_ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
پرسید وقتی رابطه کات میشه دختر بیشتر آسیب میبینه یا پسر؟ وقتی یه رابطه کات میشه بیشترین آسیب رو کسی میبینه که همه حرفها و دروغها رو بیشتر باور کرده..
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
شعر
حکایت عاشقی که ترجیح می داد عاشق ماند تا معشوق شود
عاشقی با یاد یارش زنده بود
با خیال یار خود پاینده بود
روزها از هجر او بس ناله کرد
دیده را از اشک چونان ژاله کرد
حال و روزش چون یکی پروانه بود
گرد شمع یار خود مستانه بود
جز به عشق یار خود کاری نداشت
در دو عالم دیگر او یاری نداشت
گر که پرسیدی ز او از زندگی
او نشان عشق داد و بندگی
خوش هوایی داشت حال عاشقی
شد فرامش غیر یارش مابقی
دلبرش از دور او را می ستود
وز غمش آگاه و عشقش میفزود
تا که روزی قاصدی بر او رسید
گفت او را نازنین یارت رهید
رفت او زین ملک و این دار فنا
گشت عاشق بی کس و بی آشنا
روزگاری در غم معشوق بود
نی پی مردم و یا مخلوق بود
زنده بودن دیگرش معنا نداشت
چون که معشوقش دگر مبنا نداشت
زندگی بی عشق باری مردگی است
گر نداری یار بس افسردگی است
در چنین حال و هوایی در رسید
در بر عاشق عزیزی پر امید
گفت عاشق را که من آن توام
نیست گشتم تا زهستان توام
دلبر من شو که من آماده ام
در ره عشق تو من چون زاده ام
گفت عاشق من ندانم دلبری
نیست معشوقی به عالم سرسری
عشق دلدارم مرا دیوانه کرد
روز و شب بر شمع او پروانه کرد
من توان سوختن دارم چو شمع
از برای عشق دلدارم به جمع
هستی ام را چون که ریزم پای یار
با غم عشقش پرم تا جای یار
وقت آن شد تا که یار خویش را
برگزینم زود و کار خویش را
من برای عاشقی گشتم پدید
تا بر معشوق خود باید پرید
آنکه معشوق است از دل زنده است
همچو خورشید فلک تابنده است گ
آنکه معشوق است او را خواست نیست
نوربخش است او و نورش کاست نیست
دکترعلیرضانوربخش..
❤️🩹❤️🔥💔
حکایت عاشقی که ترجیح می داد عاشق ماند تا معشوق شود
عاشقی با یاد یارش زنده بود
با خیال یار خود پاینده بود
روزها از هجر او بس ناله کرد
دیده را از اشک چونان ژاله کرد
حال و روزش چون یکی پروانه بود
گرد شمع یار خود مستانه بود
جز به عشق یار خود کاری نداشت
در دو عالم دیگر او یاری نداشت
گر که پرسیدی ز او از زندگی
او نشان عشق داد و بندگی
خوش هوایی داشت حال عاشقی
شد فرامش غیر یارش مابقی
دلبرش از دور او را می ستود
وز غمش آگاه و عشقش میفزود
تا که روزی قاصدی بر او رسید
گفت او را نازنین یارت رهید
رفت او زین ملک و این دار فنا
گشت عاشق بی کس و بی آشنا
روزگاری در غم معشوق بود
نی پی مردم و یا مخلوق بود
زنده بودن دیگرش معنا نداشت
چون که معشوقش دگر مبنا نداشت
زندگی بی عشق باری مردگی است
گر نداری یار بس افسردگی است
در چنین حال و هوایی در رسید
در بر عاشق عزیزی پر امید
گفت عاشق را که من آن توام
نیست گشتم تا زهستان توام
دلبر من شو که من آماده ام
در ره عشق تو من چون زاده ام
گفت عاشق من ندانم دلبری
نیست معشوقی به عالم سرسری
عشق دلدارم مرا دیوانه کرد
روز و شب بر شمع او پروانه کرد
من توان سوختن دارم چو شمع
از برای عشق دلدارم به جمع
هستی ام را چون که ریزم پای یار
با غم عشقش پرم تا جای یار
وقت آن شد تا که یار خویش را
برگزینم زود و کار خویش را
من برای عاشقی گشتم پدید
تا بر معشوق خود باید پرید
آنکه معشوق است از دل زنده است
همچو خورشید فلک تابنده است گ
آنکه معشوق است او را خواست نیست
نوربخش است او و نورش کاست نیست
دکترعلیرضانوربخش..
❤️🩹❤️🔥💔
گفتم: «ببخشید، دریا کدوم سمته؟»
گفت: «اون وره ولی الان خشک شده!»
گفتم: «مگه دریا خشک میشه؟!»
گفت: «آره، این روزا باید انتظار هر اتفاقی رو داشت . . .»
گفتم: «پس کی دوباره دریا پر آب میشه؟»
گفت: «بهار، وقتی که اَبرا با هم آشتی کنن.»
گفتم: «یعنی باهار اتفاقای خوبی میافته؟»
گفت: «آره باباجان . . .»
گفتم: « مثلا باباخوشحال میشه؟ مامان برمیگرده؟ پیچک کنج خونمون زنده میشه؟
خنده چی؟! خنده میاد روی لبامون؟»
گفت: «شاید آره، شایدم نه!»
گفتم: «خب پس کی بهار میشه؟ کی اَبرا باهم آشتی میکنن؟»
گفت: «معلوم نیست؛ شاید امروز، شاید فردا!»
گفتم: «پس میشه من تا فردا ماهیِ شما باشم؟»
گفت: «من دریا ندارم ولی . . .»
گفتم: «فدای سرت! من بدون آب هم زنده میمونم. ولی الان میخوام بخوابم. بهار که شد بیدارم کن؛ وقتی اَبرا با هم آشتی کردن، هر وقت که باباخندید، مامان برگشت، هر وقت که جام خالی شد . . . »
❤️🩹❤️🔥💔
گفت: «اون وره ولی الان خشک شده!»
گفتم: «مگه دریا خشک میشه؟!»
گفت: «آره، این روزا باید انتظار هر اتفاقی رو داشت . . .»
گفتم: «پس کی دوباره دریا پر آب میشه؟»
گفت: «بهار، وقتی که اَبرا با هم آشتی کنن.»
گفتم: «یعنی باهار اتفاقای خوبی میافته؟»
گفت: «آره باباجان . . .»
گفتم: « مثلا باباخوشحال میشه؟ مامان برمیگرده؟ پیچک کنج خونمون زنده میشه؟
خنده چی؟! خنده میاد روی لبامون؟»
گفت: «شاید آره، شایدم نه!»
گفتم: «خب پس کی بهار میشه؟ کی اَبرا باهم آشتی میکنن؟»
گفت: «معلوم نیست؛ شاید امروز، شاید فردا!»
گفتم: «پس میشه من تا فردا ماهیِ شما باشم؟»
گفت: «من دریا ندارم ولی . . .»
گفتم: «فدای سرت! من بدون آب هم زنده میمونم. ولی الان میخوام بخوابم. بهار که شد بیدارم کن؛ وقتی اَبرا با هم آشتی کردن، هر وقت که باباخندید، مامان برگشت، هر وقت که جام خالی شد . . . »
❤️🩹❤️🔥💔
#مناجات
الـهی ..
در ذات بینظیری و در صفات بیمانندی
گناهکاران را آمرزگاری و ایشان را رازداری
زیبا صنع و شیرین گفتاری عالم اسراری
و معیوبان را خریداری درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیار ی.
بِنمای رَهی که رَه نمــاینده تویی
بگشای دَری که دَر گُشاینده تویی
زنگار غَمان گِرفت نور دل من
بِزدای که زَنگ دل زُداینـده تویی
#خواجه_عبدالله_انصاری
❤️🩹❤️🔥💔
الـهی ..
در ذات بینظیری و در صفات بیمانندی
گناهکاران را آمرزگاری و ایشان را رازداری
زیبا صنع و شیرین گفتاری عالم اسراری
و معیوبان را خریداری درمانده را دستگیر و بیچاره را دستیار ی.
بِنمای رَهی که رَه نمــاینده تویی
بگشای دَری که دَر گُشاینده تویی
زنگار غَمان گِرفت نور دل من
بِزدای که زَنگ دل زُداینـده تویی
#خواجه_عبدالله_انصاری
❤️🩹❤️🔥💔
🌱 و برای تو آرزو میکنم:
از همانجا که فکر میکنی خواهی افتاد...
پرواز کنی...
❤️🩹💔❤️🔥
از همانجا که فکر میکنی خواهی افتاد...
پرواز کنی...
❤️🩹💔❤️🔥