آرزویم همه این است برایت ای دوست،
حُرمتِ مهر ِ تو از خاطرِ یاران نرود،،
پیچکِ عشق بپیچد به تنت، عطرآگین،،
تا شمیمِ نفسش از دلت آسان نرود
فرشته_تشکری
❤️🔥❤️🩹💔
حُرمتِ مهر ِ تو از خاطرِ یاران نرود،،
پیچکِ عشق بپیچد به تنت، عطرآگین،،
تا شمیمِ نفسش از دلت آسان نرود
فرشته_تشکری
❤️🔥❤️🩹💔
میشود یک شب برایم باوفا باشی ؟!
همنشین باشی برایم باصفا باشی ؟!
من تورا امشب به بزم آشنایی میبرم؛
تا به درد عشق من ،مبتلا باشی
همچو فرهادم، برایت کوه را هم میکنم؛
تاکه چون شیرین برایم بی ریا باشی
میشوم مجنون برایت ، من به صحرای جنون؛
میروم تا تو برایم ،چون شفا باشی
مثل یوسف من عزیز مصر هستم پس چرا؛
نیستی تا چون زلیخا پرجفا باشی
این غزل من گفتم و چیزی به جز رویا نبود
پس همان بهتر که با من در خفا باشی عزیز
محمد_اراکی...
❤️🔥❤️🩹💔
همنشین باشی برایم باصفا باشی ؟!
من تورا امشب به بزم آشنایی میبرم؛
تا به درد عشق من ،مبتلا باشی
همچو فرهادم، برایت کوه را هم میکنم؛
تاکه چون شیرین برایم بی ریا باشی
میشوم مجنون برایت ، من به صحرای جنون؛
میروم تا تو برایم ،چون شفا باشی
مثل یوسف من عزیز مصر هستم پس چرا؛
نیستی تا چون زلیخا پرجفا باشی
این غزل من گفتم و چیزی به جز رویا نبود
پس همان بهتر که با من در خفا باشی عزیز
محمد_اراکی...
❤️🔥❤️🩹💔
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود میپوشند رو در خوابهای بی گناهیها
و من میمانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که میترسم ترا خورشید پندارند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم که چشم از خواب بردارند
نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر میکشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهیها که با آن رقص غوغایی
نمیخواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!
زنده_یاد_مهدی_اخوان_ثالث ..
❤️🔥❤️🩹💔
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود میپوشند رو در خوابهای بی گناهیها
و من میمانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیها، پرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که میترسم ترا خورشید پندارند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم همه از خواب برخیزند
و میترسم که چشم از خواب بردارند
نمیخواهم ببیند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر میکشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهیها که با آن رقص غوغایی
نمیخواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!
زنده_یاد_مهدی_اخوان_ثالث ..
❤️🔥❤️🩹💔
آقاجون میگفت:
همیشه دوست داشتن جواب نمیده، همیشه عاشق بودن جواب نمیده،
همیشه عاشقت هستم و دوستت دارم گفتن جواب نمیده!
باید کسی که دوستش داری و عاشقشی رو بلد باشی..♥️
نه اینکه الان ناراحتِ یا الان که خوشحالِ باید چی کارکنی..
باید بفهمی الان که ناراحتِ یا خوشحالِ دلیلش چیه؟!
باید بدونی چیه که اذیتش میکنه،
چیه که حالش رو خوب میکنه،چیه که میتونه بیشتر عاشقش کنه؟!
آقاجون میگفت:
باید زن رو فهمید..
اگه غذاش نمک نداره،
اگه غذاش ته گرفته،
اگه وقتی داره خیاطی میکنه سوزن تو دستش میره،
اگه حتی وقتی میبریش بازار حوصله خرید کردن نداره!
باید دلیل همه اینارو بدونی
ولی وای به حالت اگه خودت،دلیل یکی از این ناراحتی هاش باشی!
هیچ وقت ندیدم آقا جون به مادربزرگ دوستت دارم بگه و قربون صدقش بره
باهاش شوخی کنه و ازش دل ببره
اما هروقت مادرجون ناراحت بود و سرحال نبود،
آقا جون تو فکر بود!
حتی روزی که مادرجون مریض شد و مرد،
آقاجون تب و لرز کرد و به شب نکشید که رفت پیشش..
آقاجون،مادرجون رو فقط دوست نداشت و عاشقش نبود
اون مادرجون رو بلد بود
حتی بلد بود براش بمیره
محسن_صفری🖋️..
❤️🔥❤️🩹💔
همیشه دوست داشتن جواب نمیده، همیشه عاشق بودن جواب نمیده،
همیشه عاشقت هستم و دوستت دارم گفتن جواب نمیده!
باید کسی که دوستش داری و عاشقشی رو بلد باشی..♥️
نه اینکه الان ناراحتِ یا الان که خوشحالِ باید چی کارکنی..
باید بفهمی الان که ناراحتِ یا خوشحالِ دلیلش چیه؟!
باید بدونی چیه که اذیتش میکنه،
چیه که حالش رو خوب میکنه،چیه که میتونه بیشتر عاشقش کنه؟!
آقاجون میگفت:
باید زن رو فهمید..
اگه غذاش نمک نداره،
اگه غذاش ته گرفته،
اگه وقتی داره خیاطی میکنه سوزن تو دستش میره،
اگه حتی وقتی میبریش بازار حوصله خرید کردن نداره!
باید دلیل همه اینارو بدونی
ولی وای به حالت اگه خودت،دلیل یکی از این ناراحتی هاش باشی!
هیچ وقت ندیدم آقا جون به مادربزرگ دوستت دارم بگه و قربون صدقش بره
باهاش شوخی کنه و ازش دل ببره
اما هروقت مادرجون ناراحت بود و سرحال نبود،
آقا جون تو فکر بود!
حتی روزی که مادرجون مریض شد و مرد،
آقاجون تب و لرز کرد و به شب نکشید که رفت پیشش..
آقاجون،مادرجون رو فقط دوست نداشت و عاشقش نبود
اون مادرجون رو بلد بود
حتی بلد بود براش بمیره
محسن_صفری🖋️..
❤️🔥❤️🩹💔
یه سریا هستن کافیه به چشمات نگاه کنن !
حتی اگه کلی هم بخندی
بازمیگن چرا ناراحتی؟
همونایی که حتی از نحوه ی
تایپ کردنت تو چتا ، از سکوت کردنت و نگاهت میفهمن تو چته !
من به اونا میگم واقعی ترینام ...
❤️🔥❤️🩹💔
حتی اگه کلی هم بخندی
بازمیگن چرا ناراحتی؟
همونایی که حتی از نحوه ی
تایپ کردنت تو چتا ، از سکوت کردنت و نگاهت میفهمن تو چته !
من به اونا میگم واقعی ترینام ...
❤️🔥❤️🩹💔
چقدر درک شدن دلنشین است ...!
این که گاهی، همدمی،
همراهی باشد که تو را بفهمد ...
و بداند که تو همیشه همان آرام و صبوری که گاهی بی حوصله میشود !
دادوفریاد راه می اندازد و
همه را به هم میریزد
اینکه کسی باشد که بفهمد
بی حوصلگی هایت از دلتنگیست !
از سر خستگی....
و به جای ناراحت شدن و اخم کردن
حرف هایت را به دل نگیرد
و با محبت آرامت کند !
خوب است کسی باشد که
تورا بپذیرد و کنارت باشد ...
با همه ی بدی ها و بی حوصلگی هایت ...!
با تمام اعصاب خوردی ها
و غر زدن هایت
و یادش نرود که توهمان
همیشگی هستی که
فقط کمی خسته شده ...!
❤️🔥❤️🩹💔
این که گاهی، همدمی،
همراهی باشد که تو را بفهمد ...
و بداند که تو همیشه همان آرام و صبوری که گاهی بی حوصله میشود !
دادوفریاد راه می اندازد و
همه را به هم میریزد
اینکه کسی باشد که بفهمد
بی حوصلگی هایت از دلتنگیست !
از سر خستگی....
و به جای ناراحت شدن و اخم کردن
حرف هایت را به دل نگیرد
و با محبت آرامت کند !
خوب است کسی باشد که
تورا بپذیرد و کنارت باشد ...
با همه ی بدی ها و بی حوصلگی هایت ...!
با تمام اعصاب خوردی ها
و غر زدن هایت
و یادش نرود که توهمان
همیشگی هستی که
فقط کمی خسته شده ...!
❤️🔥❤️🩹💔
خطا کار را به روزگار بسپار
محکمه ی عجبی، هست
نه شاهد میخواهد نه شاکی
❤️🔥❤️🩹💔
محکمه ی عجبی، هست
نه شاهد میخواهد نه شاکی
❤️🔥❤️🩹💔
غرور بايد وسيله اى براى حفاظت از خودت باشه
نه رنجوندن اونايى كه دوست دارن
❤️🔥❤️🩹💔
نه رنجوندن اونايى كه دوست دارن
❤️🔥❤️🩹💔
من
در جستجوی
قطعهای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشههای پست تهی باشد
فروغ_فرخزاد...
❤️🔥❤️🩹💔
در جستجوی
قطعهای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشههای پست تهی باشد
فروغ_فرخزاد...
❤️🔥❤️🩹💔
عشق یعنی زیرِ نم نم هایِ بارانم هنوز
خیسِ شوقت هستم و پر میکشد جانم هنوز
رفته ای هرچند از این شهر و دیگر نیستی
من ولی شب پرسه یِ خیسِ خیابانم هنوز
برخلافِ برگِ تقویمی که می گوید بهار
برگریزِ خاطراتِ مهر و آبانم هنوز
دست در دستِ خیالت بیخیالِ عابران
پرسه پرسه در هوایت شعر می خوانم هنوز
سنگفرشِ خیسِ باران خورده می داند چقدر
کوچه گردِ خش خشِ برگِ درختانم هنوز
کوچه گردِ برگِ زردِ غرقِ دردِ خاطرات
همصدایِ بغضِ عریانِ زمستانم هنوز
آه لیلی! بی تو خیلی خسته ام، کو شانه ات؟
مثلِ مویت بیدِ مجنونِ پریشانم هنوز
کاش برگردی ببینی در فروپاشیِ بغض
خسته چون فواره ای سردرگریبانم هنوز
چون "رهی" و چون "عماد" و "شهریار"ِ مانده یاد
"منزوی" شد "سایه" ام بس که غزلخوانم هنوز
شعر پایان یافت اما عشقِ تو بی انتهاست
من تو را زیباتر از هر شعر میدانم هنوز
✍:شهراد_میدری...
❤️🔥❤️🩹💔
خیسِ شوقت هستم و پر میکشد جانم هنوز
رفته ای هرچند از این شهر و دیگر نیستی
من ولی شب پرسه یِ خیسِ خیابانم هنوز
برخلافِ برگِ تقویمی که می گوید بهار
برگریزِ خاطراتِ مهر و آبانم هنوز
دست در دستِ خیالت بیخیالِ عابران
پرسه پرسه در هوایت شعر می خوانم هنوز
سنگفرشِ خیسِ باران خورده می داند چقدر
کوچه گردِ خش خشِ برگِ درختانم هنوز
کوچه گردِ برگِ زردِ غرقِ دردِ خاطرات
همصدایِ بغضِ عریانِ زمستانم هنوز
آه لیلی! بی تو خیلی خسته ام، کو شانه ات؟
مثلِ مویت بیدِ مجنونِ پریشانم هنوز
کاش برگردی ببینی در فروپاشیِ بغض
خسته چون فواره ای سردرگریبانم هنوز
چون "رهی" و چون "عماد" و "شهریار"ِ مانده یاد
"منزوی" شد "سایه" ام بس که غزلخوانم هنوز
شعر پایان یافت اما عشقِ تو بی انتهاست
من تو را زیباتر از هر شعر میدانم هنوز
✍:شهراد_میدری...
❤️🔥❤️🩹💔
قطعه ای از من كنار توست؛
و قطعه ای كنار خودم.
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند،
میشود بیایی؟
محمود درویش
❤️🔥❤️🩹💔
و قطعه ای كنار خودم.
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند،
میشود بیایی؟
محمود درویش
❤️🔥❤️🩹💔
رقیبِ من گره زد سبزه بر وصالِ حبیب
گره زدم که خدا ... او به آرزو نرسد !
شاهین_پورعلیاکبر
❤️🔥❤️🩹💔
گره زدم که خدا ... او به آرزو نرسد !
شاهین_پورعلیاکبر
❤️🔥❤️🩹💔
سیزده بار اگر جان بِسِتانی از من
باز تا زنده شوم با تو گره خواهم خورد
صادق_رمضانیان ..
❤️🔥❤️🩹💔
باز تا زنده شوم با تو گره خواهم خورد
صادق_رمضانیان ..
❤️🔥❤️🩹💔
به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم
نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم
پر از شور و شعف با سر به سویت میدوم چون رود
تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم
دل آزار است یا دلخواه! ماییم و همین یک دل
ببر! یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم
ملامت میکنندم دوستان در عشق و حق دارند
تو بیزار از منی! اما مگر من دست بردارم
تو خواب روزهای روشن خود را ببین، ای دوست
شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم
فاضل_نظری...
❤️🔥❤️🩹💔
نباید دل به هرکس بست، اما دوستت دارم
پر از شور و شعف با سر به سویت میدوم چون رود
تو دریا باش تا خود را به آغوش تو بسپارم
دل آزار است یا دلخواه! ماییم و همین یک دل
ببر! یا بازگردان! من به هر صورت زیانکارم
ملامت میکنندم دوستان در عشق و حق دارند
تو بیزار از منی! اما مگر من دست بردارم
تو خواب روزهای روشن خود را ببین، ای دوست
شبت خوش گرچه امشب نیز من تا صبح بیدارم
فاضل_نظری...
❤️🔥❤️🩹💔
اندوه نه، که کوه دماوند میکشد
آن تن که در وطن غمِ پیوند میکشد
این مادرِ کهن که به صد شانه سو به سو
بر دوشِ خود جنازهی فرزند میکشد
غم چون مسافریست که افسار خویش را
هر جا که مردمان تو باشند میکشد
گاهی ز ماهشر به ارومیّه میرود
گاهی ز سیستان به نهاوند میکشد
گاهی به رغم جاذبه بر دوشِ قوم لُر
اروند را به قلّهی الوند میکشد
این خود همان غم است که استاد طوس را
آنجا که عنصری قلم افکند میکشد
آن غم که خواجه میخورد از پندِ مدّعی
رنجی کز این زمانه هنرمند میکشد
وقتی زباندرازیِ مارانِ مغزخوار
ما را به آستانهی سوگند میکشد،
این رنج ریشهدارِ درون سوز، کاوهوار
آتش به آستان خداوند میکشد
آنک عُبید با سرِ انگشتِ عیبجوی
بر چهرههای سوخته لبخند میکشد...
این روزها اگرچه که شلّاقِ شیخ و شاه
ما را به جرم عشق تو در بند میکشد،
هرچند تیغ کُندِ تبرهای همتبار
خط بر تن درخت تنومند میکشد،
از بادِ روزگار پراکنده کی شود
خاکی که بارِ کوهِ دماوند میکشد؟
.
.
.محمدرضا_طاهری..
❤️🔥❤️🩹💔
آن تن که در وطن غمِ پیوند میکشد
این مادرِ کهن که به صد شانه سو به سو
بر دوشِ خود جنازهی فرزند میکشد
غم چون مسافریست که افسار خویش را
هر جا که مردمان تو باشند میکشد
گاهی ز ماهشر به ارومیّه میرود
گاهی ز سیستان به نهاوند میکشد
گاهی به رغم جاذبه بر دوشِ قوم لُر
اروند را به قلّهی الوند میکشد
این خود همان غم است که استاد طوس را
آنجا که عنصری قلم افکند میکشد
آن غم که خواجه میخورد از پندِ مدّعی
رنجی کز این زمانه هنرمند میکشد
وقتی زباندرازیِ مارانِ مغزخوار
ما را به آستانهی سوگند میکشد،
این رنج ریشهدارِ درون سوز، کاوهوار
آتش به آستان خداوند میکشد
آنک عُبید با سرِ انگشتِ عیبجوی
بر چهرههای سوخته لبخند میکشد...
این روزها اگرچه که شلّاقِ شیخ و شاه
ما را به جرم عشق تو در بند میکشد،
هرچند تیغ کُندِ تبرهای همتبار
خط بر تن درخت تنومند میکشد،
از بادِ روزگار پراکنده کی شود
خاکی که بارِ کوهِ دماوند میکشد؟
.
.
.محمدرضا_طاهری..
❤️🔥❤️🩹💔
از نگاهم غزلِ پر زدنم را تو بخوان
می روم فاتحه ی آمدنم را تو بخوان
تو دعا کن که شبی عشقِ تو رویا نشود
پای تردید به ایمان کسی وا نشود
رفتن و رفتن و اندیشه ی خامی از تو
و خداحافظی نیمه تمامی از تو
عشق جنگی ست که سوغات به جز سر نبرد
جان سالم کسی از معرکه اش در نبرد
عشق یعنی دو نگاه متقابل در هم
و گره خوردگی داغ دوتا دل در هم
دلم آن قدر گرفته ست که ابری بروم
یک نفس تا افقی لایتناهی بروم
چشم پاک از من و هی چشم مردد از تو
پشت هم بد شده ای بد شده ای داد از تو
مثل شب های کویرم پرم از زخم و سکوت
جنگلی سبز که حالا شده دشت برهوت
گر چه داغم ولی از داغ خودم خوشحالم
اگر امروز کویرم به خودم می بالم
که اگر خرد و فراموش شدم ؛ پوسیدم
شور جان دادن در پای تورا فهمیدم
لیلی_احمدی✍️....
❤️🔥❤️🩹💔
می روم فاتحه ی آمدنم را تو بخوان
تو دعا کن که شبی عشقِ تو رویا نشود
پای تردید به ایمان کسی وا نشود
رفتن و رفتن و اندیشه ی خامی از تو
و خداحافظی نیمه تمامی از تو
عشق جنگی ست که سوغات به جز سر نبرد
جان سالم کسی از معرکه اش در نبرد
عشق یعنی دو نگاه متقابل در هم
و گره خوردگی داغ دوتا دل در هم
دلم آن قدر گرفته ست که ابری بروم
یک نفس تا افقی لایتناهی بروم
چشم پاک از من و هی چشم مردد از تو
پشت هم بد شده ای بد شده ای داد از تو
مثل شب های کویرم پرم از زخم و سکوت
جنگلی سبز که حالا شده دشت برهوت
گر چه داغم ولی از داغ خودم خوشحالم
اگر امروز کویرم به خودم می بالم
که اگر خرد و فراموش شدم ؛ پوسیدم
شور جان دادن در پای تورا فهمیدم
لیلی_احمدی✍️....
❤️🔥❤️🩹💔
میخواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم
که بیشههای نخل در چشمانِ تو
همچنان در سلامتاند
و لانههای گنجشکان میانِ نارهای سینهات
همچنان در سلامتاند
و ماهیانِ شعر که در خونم شناورند
همچنان در سلامتاند...
نزار_قبانی ..
❤️🔥❤️🩹💔
تا اطمینان یابم
که بیشههای نخل در چشمانِ تو
همچنان در سلامتاند
و لانههای گنجشکان میانِ نارهای سینهات
همچنان در سلامتاند
و ماهیانِ شعر که در خونم شناورند
همچنان در سلامتاند...
نزار_قبانی ..
❤️🔥❤️🩹💔
عاشق شدم اینبار یارم گریه میکرد
تا شعر میخواندم سه تارم گریه میکرد
وقتی صدای بوسه هایش را شنیدم
چشمان بیدار و خمارم گریه میکرد
دنیا همه حال مرا فهمیده بودند
بر حال من ایل و تبارم گریه میکرد
زندانی عشق و جنون بودم در این دشت
هر لحظه روز و روزگارم گریه میکرد
وقتی ثریایش شدم دل داد شهری
آنجا به حالم شهریارم گریه میکرد
باور نمیکردم شوم صید تو ای عشق
صیاد بودم من شکارم گریه میکرد
من آمدم تا عشق را احیا نمایم
مرگ آمد و سنگ مزارم گریه میکرد
رفتم من از دنیای نامردان ولیکن
هر کوچه از شهر و دیارم گریه میکرد..
❤️🔥❤️🩹💔
تا شعر میخواندم سه تارم گریه میکرد
وقتی صدای بوسه هایش را شنیدم
چشمان بیدار و خمارم گریه میکرد
دنیا همه حال مرا فهمیده بودند
بر حال من ایل و تبارم گریه میکرد
زندانی عشق و جنون بودم در این دشت
هر لحظه روز و روزگارم گریه میکرد
وقتی ثریایش شدم دل داد شهری
آنجا به حالم شهریارم گریه میکرد
باور نمیکردم شوم صید تو ای عشق
صیاد بودم من شکارم گریه میکرد
من آمدم تا عشق را احیا نمایم
مرگ آمد و سنگ مزارم گریه میکرد
رفتم من از دنیای نامردان ولیکن
هر کوچه از شهر و دیارم گریه میکرد..
❤️🔥❤️🩹💔
جلال عضد(غزلیات)
غزل شماره بیست و یک
دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
چه دورم از رخ خوبت همین عذاب بس است
بدان دو حلقه که حلق دلم همی تابی
چو جان ز حلق برآمد دگر متاب بس است
درون حلقه دلم تابه کی ز خون جگر
بیاورید کبابی مرا شراب بس است
هنوز با غم و بخت بدم قرین گرچه
مرا ز دوری رویت ز خورد و خواب بس است
شب وصال تو گو مه متاب بر گردون
به ماهتاب چه حاجت که آفتاب بس است
غمت به قصد خرابی جان کمر در بست
چو کرد خانه معمور دل خراب بس است
محیط و قلزم سوز جلال را نکشد
نه آتشی ست که او را دو قطره آب بس است...
❤️🔥❤️🩹💔
غزل شماره بیست و یک
دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
چه دورم از رخ خوبت همین عذاب بس است
بدان دو حلقه که حلق دلم همی تابی
چو جان ز حلق برآمد دگر متاب بس است
درون حلقه دلم تابه کی ز خون جگر
بیاورید کبابی مرا شراب بس است
هنوز با غم و بخت بدم قرین گرچه
مرا ز دوری رویت ز خورد و خواب بس است
شب وصال تو گو مه متاب بر گردون
به ماهتاب چه حاجت که آفتاب بس است
غمت به قصد خرابی جان کمر در بست
چو کرد خانه معمور دل خراب بس است
محیط و قلزم سوز جلال را نکشد
نه آتشی ست که او را دو قطره آب بس است...
❤️🔥❤️🩹💔
آدمها هیچگاه نمیفهمند ...
که ممکن است ...
تو از کلام یا قضاوت اشتباهشان،
تا صبح بیدار مانده باشی!
آدمها نمیفهمند ...
که تو با یک جملهی کوتاه،
چه طولانی و عمیق،
غمگین خواهیشد و ...
فکر خواهیکرد و ...
رنج خواهیکشید!
آدمها نمیفهمند ...
که تو چند بار در خلوتت،
برای اینکه خودت دلیل شکستنِ غرور خودت بودهای و اجازه دادهای با تو،
دور از شأن یک انسان رفتار کنند،
خودت را سرزنش خواهیکرد!
قوی به نظر میرسی و سرسخت!
درحالی که از درون،
در شکستهترین حالتت قرار داری،
حتی اگر بخندی و ...
ظاهرا" همه چیز خوب باشد!
❤️🔥❤️🩹💔
که ممکن است ...
تو از کلام یا قضاوت اشتباهشان،
تا صبح بیدار مانده باشی!
آدمها نمیفهمند ...
که تو با یک جملهی کوتاه،
چه طولانی و عمیق،
غمگین خواهیشد و ...
فکر خواهیکرد و ...
رنج خواهیکشید!
آدمها نمیفهمند ...
که تو چند بار در خلوتت،
برای اینکه خودت دلیل شکستنِ غرور خودت بودهای و اجازه دادهای با تو،
دور از شأن یک انسان رفتار کنند،
خودت را سرزنش خواهیکرد!
قوی به نظر میرسی و سرسخت!
درحالی که از درون،
در شکستهترین حالتت قرار داری،
حتی اگر بخندی و ...
ظاهرا" همه چیز خوب باشد!
❤️🔥❤️🩹💔