دلی کہ سنگ شد هر چی بهش سنگ بزنی نمیشکنه!
❤️🔥❤️🩹💔
❤️🔥❤️🩹💔
لذتی که در فراق هست در وصال نیست؛ چون در فراق، شوق وصال هست
و در وصال بیم فراق،
فلسفهی عشق همین است...
❤️🔥❤️🩹💔
و در وصال بیم فراق،
فلسفهی عشق همین است...
❤️🔥❤️🩹💔
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
✍:حامد_عسکری
❤️🔥❤️🩹💔
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونهی سرخابیات افتاد خراشی
از شوق همآغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
✍:حامد_عسکری
❤️🔥❤️🩹💔
رها کنید مرا با غم نهان خودم
اگرچه خستهام از درد بیکران خودم
به دشمنان قسم خورده، احتیاجی نیست
که دشنه میخورم از دست دوستان خودم
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم
که کیمیای سعادت، سکوت بود، سکوت
چه زخم ها که نخوردم من از زبان خودم!
شراب نیز به دردم نمیدهد تسکین
مگر که زهر بریزم به استکان خودم..
سجاد_رشیدی_پور
❤️🔥❤️🩹💔
اگرچه خستهام از درد بیکران خودم
به دشمنان قسم خورده، احتیاجی نیست
که دشنه میخورم از دست دوستان خودم
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما
خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم
که کیمیای سعادت، سکوت بود، سکوت
چه زخم ها که نخوردم من از زبان خودم!
شراب نیز به دردم نمیدهد تسکین
مگر که زهر بریزم به استکان خودم..
سجاد_رشیدی_پور
❤️🔥❤️🩹💔
مثل سرداری اسیرم، “اعتباری سوخته”
تو زمستانی لطیفی، من بهاری سوخته
شهر بعد از جنگم و آرامشم طوفانی است
مانده از ایل و تبارم یادگاری سوخته
شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است:
کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته
دردلم شوری به پا از حسرت دوران اوج
بیقراری زخمهام مثل سهتاری سوخته
باختم خود را به پایت ، از غرور سرکشم
پاکبازی مانده با دار و نداری سوخته...
✍:حسین_دهلوی
❤️🔥❤️🩹💔
تو زمستانی لطیفی، من بهاری سوخته
شهر بعد از جنگم و آرامشم طوفانی است
مانده از ایل و تبارم یادگاری سوخته
شرح تنها بودنم تنها همین یک مصرع است:
کنج ریلی دور افتاده، قطاری سوخته
دردلم شوری به پا از حسرت دوران اوج
بیقراری زخمهام مثل سهتاری سوخته
باختم خود را به پایت ، از غرور سرکشم
پاکبازی مانده با دار و نداری سوخته...
✍:حسین_دهلوی
❤️🔥❤️🩹💔
دوستت دارد و از دور کنارش هستی
روی دیوار اتاق و سر کارش هستی
آخرین شاعر دیوانه تبارش هستی
دل من! ساده کنم! دار و ندارش هستی!
دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش می گذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری!
دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد
دوستت دارد و در بند تو را می خواهد
همه ی زندگی ات چند؟ تو را می خواهد
دل من! گند زدی... گند! تو را می خواهد
شعر را صرف همین عشق پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپر آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی!
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین!
دوستت دارد و دیوانگی محض است این!
دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین!
مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سرگیجه ای و سرگردان
دل من! آن دل آرام مرا برگردان...
لب تو از لب او شهد و عسل می خواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل می خواهد
دوستت دارد و از دور بغل می خواهد
دل من! این همه خان، رستم یل می خواهد
دوستش داری و رویای تو جان خواهد داد
همه ی زندگی ات را به فلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد
✍:یاسر_قنبرلو
❤️🔥❤️🩹💔
روی دیوار اتاق و سر کارش هستی
آخرین شاعر دیوانه تبارش هستی
دل من! ساده کنم! دار و ندارش هستی!
دوستش داری و از عاقبتش با خبری
دوستش داری و باید که دل از او نبری
دوستش داری و از خیر و شرش می گذری
دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری!
دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد
دوستت دارد و در بند تو را می خواهد
همه ی زندگی ات چند؟ تو را می خواهد
دل من! گند زدی... گند! تو را می خواهد
شعر را صرف همین عشق پریشان کردی
همه ی زندگی ات را سپر آن کردی
دوستش داری و پیداست که پنهان کردی
دل من! هر چه غلط بود فراوان کردی!
دوستت دارد و از این همه دوری غمگین
دوستت دارد و توجیه ندارد در دین!
دوستت دارد و دیوانگی محض است این!
دل من! لطف بفرما سر جایت بنشین!
مست از رایحه ی کوچه ی نارنجستان
دوستش داری و مبهوت شدی در باران
دوستش داری و سرگیجه ای و سرگردان
دل من! آن دل آرام مرا برگردان...
لب تو از لب او شهد و عسل می خواهد
لب او از تو فقط شعر و غزل می خواهد
دوستت دارد و از دور بغل می خواهد
دل من! این همه خان، رستم یل می خواهد
دوستش داری و رویای تو جان خواهد داد
همه ی زندگی ات را به فلان خواهد داد
فکر کردی به تو یک لحظه امان خواهد داد؟
دل من! عشق به تو شست نشان خواهد داد
✍:یاسر_قنبرلو
❤️🔥❤️🩹💔
لذتی که در فراق هست در وصال نیست؛ چون در فراق، شوق وصال هست
و در وصال بیم فراق،
فلسفهی عشق همین است...
❤️🔥❤️🩹💔
و در وصال بیم فراق،
فلسفهی عشق همین است...
❤️🔥❤️🩹💔
تلخ ترین اندوه های ما
یادآوری شادی های گذشته ی ماست ...
❤️🔥❤️🩹💔
یادآوری شادی های گذشته ی ماست ...
❤️🔥❤️🩹💔
باران به روی پنجره هاشور می زند
باران گرفته است و دلم شور می زند...
درحسرت نوشتن یک شعر تازه ام
بگذار تا به حرف بیاید جنازه ام...
از خواب های یخ زده بیرون بکش مرا
از این تن ملخ زده بیرون بکش مرا
درخاک ،تکه های تنم را نشان بده
با خود مرا ببر...وطنم را نشان بده
.
.
.
من را ببر، ازین تن مطرود خسته ام
از این اتاق های مه آلود،خسته ام
دست مرا بگیر،جهان را نشان بده
با من برقص، پیرهنت را تکان بده
با من برقص روی صداها و زنگ ها
با من برقص روی زبان تفنگ ها
با من برقص ،با ضربان های گیج من
با من برقص، در تن داغ خلیج من
با من برقص روی جهان های گم شده
با من برقص...با ملوان های گم شده
با من برقص، روی تن بند رخت ها
با من برقص... زیر تمام درخت ها
با من برقص در ته بن بست های من
با من برقص...با بند دست های من
دارند تکه های مرا بند می زنند
زنجیرهای من به تو لبخند می زنند
به گوشه های خونی تاریک تر بیا
ازمن نترس امشب و نزدیک تر بیا
نزدیک باش...با هیجانم شریک شو
درتکه تکه کردن نانم شریک شو
فکری برای کندن دندان گرگ کن
سلول انفرادی من را بزرگ کن...
.
✍:حامد_ابراهیم_پور
❤️🔥❤️🩹💔
باران گرفته است و دلم شور می زند...
درحسرت نوشتن یک شعر تازه ام
بگذار تا به حرف بیاید جنازه ام...
از خواب های یخ زده بیرون بکش مرا
از این تن ملخ زده بیرون بکش مرا
درخاک ،تکه های تنم را نشان بده
با خود مرا ببر...وطنم را نشان بده
.
.
.
من را ببر، ازین تن مطرود خسته ام
از این اتاق های مه آلود،خسته ام
دست مرا بگیر،جهان را نشان بده
با من برقص، پیرهنت را تکان بده
با من برقص روی صداها و زنگ ها
با من برقص روی زبان تفنگ ها
با من برقص ،با ضربان های گیج من
با من برقص، در تن داغ خلیج من
با من برقص روی جهان های گم شده
با من برقص...با ملوان های گم شده
با من برقص، روی تن بند رخت ها
با من برقص... زیر تمام درخت ها
با من برقص در ته بن بست های من
با من برقص...با بند دست های من
دارند تکه های مرا بند می زنند
زنجیرهای من به تو لبخند می زنند
به گوشه های خونی تاریک تر بیا
ازمن نترس امشب و نزدیک تر بیا
نزدیک باش...با هیجانم شریک شو
درتکه تکه کردن نانم شریک شو
فکری برای کندن دندان گرگ کن
سلول انفرادی من را بزرگ کن...
.
✍:حامد_ابراهیم_پور
❤️🔥❤️🩹💔
نه اینکه عاشقِ این میلههای یخزده باشم
کجا فرار کنم؟ چیدهاند بال و پرم را
هزار خاطرهی تلخ را به گریه سپردم
چگونه پاک کنم خاطراتِ تلخترم را؟
هزار نسل گذشت و سپید بخت نبودیم
همیشه قسمتِ ما عشقِ سالهای وبا بود
به میزبانیِتان قانعم، گلایه نکردم
اگرچه شهرِ شما گورِ دستهجمعیِ ما بود
به پشتگرمیِ کبریتها به جنگ رسیدیم
اگرچه کوهِ یخی روی نقشه آب نمیشد
زمینِ سوخته پاداش سختجانیِمان بود
اگر که بر سرِمان آسمان خراب نمیشد
گرسنه منتظر معجزاتِ تازه نشستیم
نمازِ نیمهشب از ترسِ قتلعام شدن بود
دوباره وعدهی آتشفشان و زلزله میداد
جهانِ خسته در اندیشهی تمام شدن بود
تو از کدام مسیر آمدی پرندهی خونی؟
تو در کدام زمین ریشه داشتی گلِ چیده؟
تو شاخ و برگِ خزان دیدهی کدام درختی؟
تو کیستی زنِ بیسرگذشتِ رنگپریده؟
تو را کنار کپرهای نیمهسوخته دیدم
پرندهها خبرت را به دوردست رساندند
تو از تمامی دنیا عزیزتر شدی اما
برادرانت در چاه نفت زنده نماندند...
زمانه خواست که بیآرزو و کال بیفتیم
هراسِ هر شبمان در بهار چیده شدن بود
به جای گرمیِ آغوش، تازیانه چشیدیم
به جای بوسه سرانجامِمان گزیده شدن بود
دوباره منتظرِ پاسخِ کدام دعایی
از آسمان -که به ما فرصتی جدید نداده-
کدام سُفره درین خانهها گرسنه نمانده؟
کدام خانه درین سرزمین شهید نداده؟
برو مسافرِ غمگین من... سفر به سلامت
روانهاند دعاهای خیر پشت سرِ تو
چگونه از تو و آن چشمهای خیس نترسم؟
زیادتر شده زیباییِ زیادترِ تو!
بگو به یاد بیارند قد کشیدنِ ما را
به سقف مشت بزن، تارِ عنکبوت بیفتد
به آسمانِ ترکخورده اعتماد ندارم
مگر که سنگ شود، روی قوم لوط بیفتد...
حامد_ابراهیم_پور..
❤️🔥❤️🩹💔
کجا فرار کنم؟ چیدهاند بال و پرم را
هزار خاطرهی تلخ را به گریه سپردم
چگونه پاک کنم خاطراتِ تلخترم را؟
هزار نسل گذشت و سپید بخت نبودیم
همیشه قسمتِ ما عشقِ سالهای وبا بود
به میزبانیِتان قانعم، گلایه نکردم
اگرچه شهرِ شما گورِ دستهجمعیِ ما بود
به پشتگرمیِ کبریتها به جنگ رسیدیم
اگرچه کوهِ یخی روی نقشه آب نمیشد
زمینِ سوخته پاداش سختجانیِمان بود
اگر که بر سرِمان آسمان خراب نمیشد
گرسنه منتظر معجزاتِ تازه نشستیم
نمازِ نیمهشب از ترسِ قتلعام شدن بود
دوباره وعدهی آتشفشان و زلزله میداد
جهانِ خسته در اندیشهی تمام شدن بود
تو از کدام مسیر آمدی پرندهی خونی؟
تو در کدام زمین ریشه داشتی گلِ چیده؟
تو شاخ و برگِ خزان دیدهی کدام درختی؟
تو کیستی زنِ بیسرگذشتِ رنگپریده؟
تو را کنار کپرهای نیمهسوخته دیدم
پرندهها خبرت را به دوردست رساندند
تو از تمامی دنیا عزیزتر شدی اما
برادرانت در چاه نفت زنده نماندند...
زمانه خواست که بیآرزو و کال بیفتیم
هراسِ هر شبمان در بهار چیده شدن بود
به جای گرمیِ آغوش، تازیانه چشیدیم
به جای بوسه سرانجامِمان گزیده شدن بود
دوباره منتظرِ پاسخِ کدام دعایی
از آسمان -که به ما فرصتی جدید نداده-
کدام سُفره درین خانهها گرسنه نمانده؟
کدام خانه درین سرزمین شهید نداده؟
برو مسافرِ غمگین من... سفر به سلامت
روانهاند دعاهای خیر پشت سرِ تو
چگونه از تو و آن چشمهای خیس نترسم؟
زیادتر شده زیباییِ زیادترِ تو!
بگو به یاد بیارند قد کشیدنِ ما را
به سقف مشت بزن، تارِ عنکبوت بیفتد
به آسمانِ ترکخورده اعتماد ندارم
مگر که سنگ شود، روی قوم لوط بیفتد...
حامد_ابراهیم_پور..
❤️🔥❤️🩹💔
مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد
می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او
ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد
در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد
جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد
رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه
ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد
دردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد
بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است
مسـ*ـت هم در قصر و هم در غار خوابش می برد
تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد
من کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد
یا کسی که جان به در برده ست از خشم زمین
در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد
در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد
سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد
یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار خوابش می برد
من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام
اینکه موج از شدت انکار خوابش میبرد
وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج
می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد
من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش میبرد
«دوستت دارم» که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبرد
صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است
عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد...
✍:اصغر_عظیمی_
❤️🔥❤️🩹💔
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد
می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او
ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد
در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش
عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد
جنگ اگر فرسایشی گردد نگهبانان که هیچ
در دژ فرماندهی سردار خوابش می برد
رخوت سکنی گرفتن عالمی دارد که گاه
ارتشی در ضمن استقرار خوابش می برد
دردناک است اینکه میگویم ولی هنگام جنگ
شهر بیدار است و فرماندار خوابش می برد
بی گمان در خواب مستی رازهایی خفته است
مسـ*ـت هم در قصر و هم در غار خوابش می برد
تو شبیه کودکی هستی که در هنگام خواب
پیش چشم مردم بیدار خوابش می برد
من کی ام !؟ خودکار دست شاعر دیوانه ای !
تازه وقتی صبح شد خودکار خوابش می برد
یا کسی که جان به در برده ست از خشم زمین
در اتاقی بسته از آوار خوابش می برد
در کنارت تازه فهمیدم چرا درنیمه شب
رهروی در جاده ی هموار خوابش می برد
سر به دامان تو مثل دائم الخمری که شب
سر به روی پیشخوان بار خوابش می برد
یا شبیه مرد افیونی به خواب نشئگی
لای انگشتان او سیگار خوابش می برد
من به ساحل بودنم خرسندم آری دیده ام
اینکه موج از شدت انکار خوابش میبرد
وقتی از من دوری اما پلک هایم مثل موج
می پرد از خواب تا هر بار خوابش می برد
من در آغوش تو ؛ گویی در کنار مادرش
کودکی با گونه ی تبدار خوابش میبرد
«دوستت دارم» که آمد بر زبان خوابم گرفت
متهم اغلب پس از اقرار خوابش میبرد
صبح از بالین اگر سر بر ندارد بهتر است
عاشقی که در شب دیدار خوابش می برد...
✍:اصغر_عظیمی_
❤️🔥❤️🩹💔
گاهى … دلت”به راه” نیست؟!
ولى سر به راهى …
خودت را میزنى به “آن راه” و میروى…
و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند..
که تو..
“روبراهى”….
❤️🔥❤️🩹💔
ولى سر به راهى …
خودت را میزنى به “آن راه” و میروى…
و همه، چه خوش باورانه فکر میکنند..
که تو..
“روبراهى”….
❤️🔥❤️🩹💔
کاش می ماندی کنارم کـــاش... امـــا رفتی و...
شعرهایم پر شد از اما... اگرها، کــاش ها!!!
محسن_مرادی..
❤️🔥❤️🩹💔
شعرهایم پر شد از اما... اگرها، کــاش ها!!!
محسن_مرادی..
❤️🔥❤️🩹💔
زنها قطــره های بـاران هستند نـم نمش میتواند
دلها را عاشق و طغیانش شهـری را ویران ڪند ...
رهی...
❤️🔥❤️🩹💔
دلها را عاشق و طغیانش شهـری را ویران ڪند ...
رهی...
❤️🔥❤️🩹💔
و چه احساس نجیبی ست که با دیدن "تو"
طلب عشق زِ بیگانه ندارم هرگز
مهران_قدیری
❤️🔥❤️🩹💔
طلب عشق زِ بیگانه ندارم هرگز
مهران_قدیری
❤️🔥❤️🩹💔
نه تنها در دلِ من جای دارد مِهرِ رخسارت
بدین خوبی و دلداری قبولِ خاص و عامی تو...
میرمشربی_قمی..
❤️🔥❤️🩹💔
بدین خوبی و دلداری قبولِ خاص و عامی تو...
میرمشربی_قمی..
❤️🔥❤️🩹💔
خدا نخواست که من اهل ناکجا باشم
اجازه داد فقط اهلی شما باشم…!
✍محمدعلی_بهمنی..
❤️🔥❤️🩹💔
اجازه داد فقط اهلی شما باشم…!
✍محمدعلی_بهمنی..
❤️🔥❤️🩹💔
هر بار که نگاهت میکنم
جملهای آشنا به ذهنم خطور میکند:
در این سرزمین،
چیزی هست که
ارزش زندگی کردن دارد...
محمود_درویش..
❤️🔥❤️🩹💔
جملهای آشنا به ذهنم خطور میکند:
در این سرزمین،
چیزی هست که
ارزش زندگی کردن دارد...
محمود_درویش..
❤️🔥❤️🩹💔
برای هضم این
انتظار طولانی ،
ذره ای خیال تو کافی ست
بیاید کنارم بنشیند
و چشمانم
فرو ریزد
در بهمن دوست داشتنت !
فرزانه_صیـاد...
❤️🔥❤️🩹💔
انتظار طولانی ،
ذره ای خیال تو کافی ست
بیاید کنارم بنشیند
و چشمانم
فرو ریزد
در بهمن دوست داشتنت !
فرزانه_صیـاد...
❤️🔥❤️🩹💔
از سوز محبت چه
خبر اهل هوســـــ➮ را
این آتش عشقـــــ➮ است
نسوزد همه ڪس را
فصیحی_تبریزی...
❤️🔥❤️🩹💔
خبر اهل هوســـــ➮ را
این آتش عشقـــــ➮ است
نسوزد همه ڪس را
فصیحی_تبریزی...
❤️🔥❤️🩹💔