🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
147 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
زندگی با تو همان کند که تو با دیگران کردی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
نقطه باخت هر آدم تو زندگی زمانيه كه
ديگه خودش رو دوست نداشته باشه

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ارزش انسانها به کردار نیکشان است
نه به دین و مذهبشان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
‌دنیا هر چقدرم که بد باشد
تو مراقب پاکی قلبت باش

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
از سخت ترین کارهای دنیا
عاشق کردن قلبیست که یکبار شکسته

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
یه تشکر ویژه هم از زمان بکنیم
که چهره واقعی آدما رو نشونمون داد

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
‍ شده در پیچ و خم قافیه‌ای
آنچه را بافته‌ای یک شبه ویران بشود؟
✍️فریبا_قربان_کریمی...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ 🌹بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ🌹
الهی بهترین آغازها آنست که
با تکیه بر نام و حضور تو باشد
با توکل به اسم اعظمت
آغاز می‌کنیم روزمان را،
الهی! هر جا که تو باشی
نگاه ها مهربان
کلامها محبت آمیز
تو باش تا همه چیز سامان یابد
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امیدتو
    ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‍❤️‍🔥❤️‍🩹💔
اگر محمود درویش بودم برای زن محبوبم می‌نوشتم عزیزم تو زیبایی، مثل بیروت قبل از جنگ. لابد بعدش هم باید بنویسم کسی نمی‌داند کدام جنگ ویرانی بزرگتری می‌سازد؛ گلوله یا فراق.
اما آقای درویش، وطن من بدون جنگ ویران شد. ما بدون گلوله کشته شدیم، از طریق ناامیدشدن.

عزیزم، تو بسیار زیبایی، حتی در ویرانه‌های تهران دودی، در بساط دستفروش‌های فقیر، و در اندوه پدری که برای بچه‌هایش لباس عید نمی‌خرد. در اعدام‌ها و زندان‌ها. در گریه‌های خشم در صبح اعدام محمد حسینی تنهای تنها.

تو زیبایی، و من از دور تماشایت خواهم‌کرد زیرا تو زندگی هستی، و من با مرگ محاصره شده‌ام. ببخش که روز بدی برای برای بوسیدن مهره های کمر توست. ببخش که محمود درویش تو نیستم. عزیزم، ببخش که جای بدی از دنیا همدیگر را دیدیم...

و شب بخیر، از طرف محمود درویش‌های زبان‌بسته به آن‌ها که به زیبایی تهران قبل از غارتند ❤️

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.

زنی که امروز سرخ پوشیده و موهایش قرمز است، از سماعی در خون خود برمی‌گردد. سنگسار شد، گاهی با سنگ شرع، گاهی با کلوخ عرف، و گاهی با استخوان کلمات هرز. جنگجوی خردمند جنگ‌های نامرئی که ده‌ها سال است برای بدیهبات می‌جنگد، و هنوز هم نامش با پسوندهای کریه دشنامی است در جنون مردان خیابان.

برای من هم کاری ندارد شعرواره‌ای بنویسم و زن را به اندامش تقلیل بدهم و برای بار هزارم قصه‌ی کشف آتش در بستر سرد تنهایی را بازگو کنم. اما اجازه بدهید حالا دیگر با ریش سفید در حاشیه‌ی خیابان بایستم و زنان را نگاه کنم که مغرور و سربلند یا مأیوس و گمشده سراسر شهر در جستجوی بهشتند، یا در آرزویی راهی برای تحمل جهنم.

بله، اوضاع زنان بهتر شده، اما کاغذدیواری کردن خرابه آن را بدل به خانه نخواهدکرد. هنوز حقوق اولیه‌ی زنان به صورت قانونی نقض می‌شود، زن‌کشی و خشونت خانگی و قتل ناموسی واژه‌های روزمره‌اند، و هیچ‌جای اخبار از زنانی که روح خود را در قربان‌گاه اجبار ذبح می‌کنند حرف زده نمی‌شود. امسال می‌خواهم همین‌ها را بگویم. می‌خواهم بگویم مادرم هنوز از گفتن نظرش در بحث خانوادگی می‌ترسد. می‌خواهم بگویم پانزده سال بعد از طلاقم، آدم‌ها هنوز درباره‌ی زندگی همسر سابقم سوال می‌کنند. بله، می‌خواهم بگویم دختران کارگاه‌های آموزشی من در جنگی مهیب با خانواده و خیابان زخمی و خون‌ریزند. بله، امسال می‌خواهم این‌ها را بگویم. می‌خواهم بگویم از این بیابان وحشت تا اولین آبادی راهی دراز در پیش است.

رابطه‌ی من و زن ایرانی، سالهاست دوری و دوستی است. اما در این کلمات، می‌خواهم بگوبم من جنگ شما را می‌بینم و تحسین می‌کنم و دارم یاد می‌گیرم به غفلت برابر شما نایستاده‌باشم. نامت بلند باد زن، و امیدوارم شهر یاد بگیرد به تو احترام بگذارد، به تو که هر ثانیه در جنگی هولناک گرفتاری.
همین.
حمیدسلیمی ..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دکلمه عشق پنهونی.

یه سال دیگه گذشت، یه سال دیگه از اون روزی که فهمیدم دوستت دارم، از اون لحظه‌ای که دلم لرزید و تو نفهمیدی… یا شاید هم فهمیدی و خودتو زدی به ندونستن.

یه سال دیگه با همه‌ی اون نگاه‌های دزدکی، همه‌ی اون سلام‌وعلیک‌های سرد، همه‌ی اون لحظه‌هایی که تظاهر کردم عادی‌ام، بی‌خیالم، اما دلم تو مشتم بود.
یه سال دیگه با همه‌ی اون شبایی که گوشی رو برداشتم، اسمتو توی مخاطبام پیدا کردم، هزار بار پیام نوشتم، اما آخرش پاکش کردم… چون چی؟ چون ترسیدم، چون نمی‌دونستم جواب تو چیه.

راستش دیگه دارم به این فکر می‌کنم که تا کی؟
تا کی باید هر بار که می‌بینمت، وانمود کنم هیچ‌چیزی نیست؟
تا کی وقتی یه آهنگ عاشقونه پخش می‌شه، همه فکر کنن که منم مثل اونا فقط دارم گوش می‌دم، در حالی که اون لحظه تو تمام ذهنم پررنگ‌تر از همیشه‌ای؟
تا کی باید همه فکر کنن هیچ‌کس تو دلم نیست، در حالی که تو از همه بیشتر توی قلبمی؟

یه وقتایی به خودم می‌گم نکنه من زیادی دارم فکر می‌کنم؟
نکنه تو حتی یه لحظه هم به من فکر نکردی؟
نکنه من دارم الکی منتظر می‌مونم، الکی دلتنگ می‌شم، الکی هر بار که گوشی زنگ می‌خوره، یه لحظه ته دلم می‌لرزه که شاید تویی؟
ولی مگه می‌شه؟ مگه می‌شه یه نفر انقدر عادی باشه توی زندگی من، ولی این‌همه غیرعادی توی دلم؟

امسال هم گذشت، بازم بهت نگفتم، بازم تو نیومدی، بازم همه‌چیز مثل قبل موند.
ولی یه چیزی فرق کرده…
دیگه مطمئن نیستم سال بعد، باز هم همین‌قدر سکوت کنم یا نه…
شاید یه روز بی‌هوا گفتم،
شاید یه روز همه‌ی این سکوت لعنتی رو شکستم،
شاید یه روز فهمیدی که یه نفر این همه سال، بی‌صدا عاشقت بود…
علیرضاسوئدی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب میان دعاهایت
مراهم دعا کن
شاید نو نزدیکتر از
من بخدا باشی 🤲..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
الهی به ریسمانِ محبتت چنگ می زنم
تا به سوی تو بیایم
میخواهم در آغوشم بگیری
نوازشم کنی
دلتنگی هایم ،
دلواپسی هایم
و دغدغه هایی که گاه
ریشه ی امیدم را خشک می‌کند
از من بگیری
میخواهم رفیقم باشی
یا رفیق من لا رفیق له
می خواهم دوستم داشته باشی
یا اعزّ من کل عزیز
می خواهم تاریکی های جانم را بزدایی
یا نور النور
خدایا نظر مهربانت را بر من بنما
تا آرامشی از سوی تو مهمان خانه ی قلبم شود ....

مریم_یزدان_پناه

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ما نمی‌توانیم جلوی پرواز پرندگان را بگیریم، اما اجازه نمی‌دهیم روی سرمان فرود بیایند و لانه‌هایشان را روی سر ما بسازند.
به همین ترتیب، ما نمی توانیم گاهی اوقات از ورود افکار بد به ذهنمان جلوگیری کنیم، اما نباید اجازه دهیم آنها در مغز و فکر و روح روان ما لانه کنند...

مارتین لوتر کینگ...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
کلاف ذهن من پیچیده و درهم
شدم حیران
پریشان حال
تنم مانند آواری
دلم ویران
به جانم غم
به کامم سم

صدا کردم خدا را در پس این حالِ رنجورم
صدا کردم ز قعرِ چاهِ جانِ خویش
به او گفتم:
الها
مهربانا
به من لطفی نمایان کن
تمام مشکلاتم را تو آسان کن
اگرچه مثل سنگی سخت گشته بخت و اقبالم
اگرچه بر نوکِ کوه بلند است آرزوهایم
ولی خورشید تابان دل من شو
تو نوری بر وجود خسته و تاریکی من شو
دلم تنهاست
غمگینم
ز دشت زندگی هر لحظه
جای گل ، هزاران خار میچینم
به جای خواب خوش
کابوس های تار می بینم

بدو گفتم رفیق راه و کارم باش
طبیب درد هایم باش
بگیر این دست های سرد و بی جانم
تو یارم باش تو یارم باش تو یارم باش......

ندا آمد که ای بنده
همیشه یار و همراهت منم من
شک نکن بر آن
نگاهی دیگری بر خود نمایان کن
کمی الطاف و نعمت های ما را هم
ببین و شکری از آن کن
به آن چیزی که داری تو نگاه دیگری فرما
سپس درگیر غم گردیده و
و خود را چنین پژمرده و آشوب و گریان کن
تمام اشک هایت را خریدارم
هوای این دلت را بازهم دارم .....


مریم_یزدان_پناه..
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعاے بسیار زیبا
تقدیم شما دوستان عزیز

لحظہ هاتون پرازآرامش


     ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
«‌ترجیح میدهم به ذوقِ خویش دیوانه باشم تا به میلِ دیگران عاقل» ...
زندگی یعنی همین ! ...
عشق از سر دیوانگی ...
و دیوانگی از سر عشق❤️


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
کاش لبخندی می شدی
نشسته بر لبان شب بوهای عاشق

تا خواب را
از چشمان شب می ربودی
و
لالایی ای برای
واژه های خیس،
آویخته از چشمانم..

عاطفه_دادویی

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
برای صرف زندگى زبانمان گرفته بود
تُپُق‌زدیم و خط‌‌به‌خط،حیاتمان مرور شد
غزال زخم‌خورده‌‌ای به نام عشق، نیمه‌جان
رمید و از کرانه‌های اشتياق، دور شد

نه شانه‌ای كه گم شود در آن، سرِ كلافگى
نه سایه‌ای که تیرِ آفتاب را سپر شود
درونمان نهال‌های نورخوان، جوانه زد
که راویِ روایتِ بلندمان تبر شود

جواهرِ وجودمان غبارپوشِ سالها
چهارچوب حبس را بدن خطاب کرده‌ایم
به رغم رودوارگى، به احترام زندگى
حصار تنگِ برکه را وطن خطاب کرده‌ایم

پناهمان به غیر خود نبوده وقت خستگی
فدائيانِ والیِ ولایتِ دلِ خودیم
نشسته در کمین اگر، سیاه‌چاله‌ی زمان
ستاره‌های روشنِ حکایتِ دلِ خودیم

شکوهِ آخرین قدم، نشد نصیبِ پایمان
همیشه بدترین زمان، توانمان تمام شد
چه ساده بر دوراهیِ مسیرِ قله، گم شدیم
برای فتح انتها، زمانمان تمام شد

به شعله‌ مى زنيم دل، به شوق لمس آسمان
صعودِ عودناکِمان به يُمنِ دود کردن است
گداختیم و نزد ما، مشام خلق تازه شد
که راز ِحالِ خوبمان به وانمود كردن است...



غزل_آرامش

❤️‍🔥❤️‍🩹💔