آقای نزار قبانی..
چه زیبا از عشق میگه:
عشق یعنی
بین او و دیگران
از چند جهت فرق بذاری...
"حدیثاً و شعوراً و اهتماماً"
اول:
نوع کلامت با او فرق کنه از دیگران.
دوم:
احساست به او منحصر به فرد باشه.
سوم
که به نظرم از همه مهمتره:
"توجه"
که از دید نزار، شالوده و معنای عشقه
حقیقتا نصیحت قشنگی هم هست...
❤️🔥❤️🩹💔
چه زیبا از عشق میگه:
عشق یعنی
بین او و دیگران
از چند جهت فرق بذاری...
"حدیثاً و شعوراً و اهتماماً"
اول:
نوع کلامت با او فرق کنه از دیگران.
دوم:
احساست به او منحصر به فرد باشه.
سوم
که به نظرم از همه مهمتره:
"توجه"
که از دید نزار، شالوده و معنای عشقه
حقیقتا نصیحت قشنگی هم هست...
❤️🔥❤️🩹💔
عصیان چیست؟
آیا جهش غرورآمیز و دنکیشوت وار آدمیست برای مغلوب کردن «جبر» و برای وادار کردن قانون خارجی است به اطاعت از قانون داخلیِ روح و انکار هرچه هست و به وجود آوردن جهانی نو، جهانی پاکیزهتر و اخلاقیتر و بهتر بر طبق قوانین دل خود که مغایر با قوانین غیرانسانی طبیعتاند؟
زوربای_یونانی..
❤️🔥❤️🩹💔
آیا جهش غرورآمیز و دنکیشوت وار آدمیست برای مغلوب کردن «جبر» و برای وادار کردن قانون خارجی است به اطاعت از قانون داخلیِ روح و انکار هرچه هست و به وجود آوردن جهانی نو، جهانی پاکیزهتر و اخلاقیتر و بهتر بر طبق قوانین دل خود که مغایر با قوانین غیرانسانی طبیعتاند؟
زوربای_یونانی..
❤️🔥❤️🩹💔
همه چیز تو یه جمله خلاصه میشه؛
"طرف باید اهلت باشه."
خیلی حرف تو این جملهی کوتاه هست.
یعنی اگه اهلت باشه، میشناسه تورو.
اگه تورو بشناسه خوب بلده کجا صداشو برات بالا ببره و کجا پایین بیاره.
چه حرفایی رو در گوشت بگه و چه حرفاییو جار بزنه.
خوب میدونه چی حالتو خوب میکنه و چی بد.
اهلت که باشه، اون سر دنیام که بره اهله.
اهلت که نباشه، بغل دستتم نااهله.....
❤️🔥❤️🩹💔
"طرف باید اهلت باشه."
خیلی حرف تو این جملهی کوتاه هست.
یعنی اگه اهلت باشه، میشناسه تورو.
اگه تورو بشناسه خوب بلده کجا صداشو برات بالا ببره و کجا پایین بیاره.
چه حرفایی رو در گوشت بگه و چه حرفاییو جار بزنه.
خوب میدونه چی حالتو خوب میکنه و چی بد.
اهلت که باشه، اون سر دنیام که بره اهله.
اهلت که نباشه، بغل دستتم نااهله.....
❤️🔥❤️🩹💔
نفس در تنگنای سینه جاویدان نخواهد ماند
که یوسف تا ابد در گوشهی زندان نخواهد ماند
چنان در ظلمت شبهای خود حبس نفس کردیم
که غیر از حبسیه از نسل ما، دیوان نخواهد ماند
مگر پیکی به بوی پیرهن یاری دهد ما را
وگرنه زین بلا آثاری از کنعان نخواهد ماند
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد؟
چنان جنگی به پا خیزد، که جز میدان نخواهد ماند
اگر جان در بریم از معرکه، جانان نه جانان است
وگر جانان بتازد، پیش رویش جان نخواهد ماند
به روی نیزه، یا بر دار، یا بر دامن محبوب
سر شوریدهی عشاق، سرگردان نخواهد ماند
مرتضی_لطفی...
❤️🔥❤️🩹💔
که یوسف تا ابد در گوشهی زندان نخواهد ماند
چنان در ظلمت شبهای خود حبس نفس کردیم
که غیر از حبسیه از نسل ما، دیوان نخواهد ماند
مگر پیکی به بوی پیرهن یاری دهد ما را
وگرنه زین بلا آثاری از کنعان نخواهد ماند
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد؟
چنان جنگی به پا خیزد، که جز میدان نخواهد ماند
اگر جان در بریم از معرکه، جانان نه جانان است
وگر جانان بتازد، پیش رویش جان نخواهد ماند
به روی نیزه، یا بر دار، یا بر دامن محبوب
سر شوریدهی عشاق، سرگردان نخواهد ماند
مرتضی_لطفی...
❤️🔥❤️🩹💔
نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
جانم فدای دیدن و نادیده کردنت
فردا، که ریزه ریزه شود تن بهزیر خاک
برخیزم و چو ذره درآیم ز روزنت
با آنکه رفت روشنی چشمم از غمت
دارم هنوز دوست تر از چشم روشنت
گر میکشی، نمیروم از صید گاه تو
دست منست و حلقه فتراک توسنت
بر دامن تو باده گلگون چکیده است
یا خون ماست آنکه گرفتست دامنت؟
مستی و گردنی چو صراحی کشیده ای
خوش آنکه دست خویش در آرم بهگردنت
دیگر ترا چه باک، هلالی، ز دشمنان؟
کان ماه با تو دوست شد و مرد دشمنت
هلالی_جغتایی
❤️🔥❤️🩹💔
وقتی زیر چتر خدایی
نیاز به سایبان هیچ کسی نداری
❤️🔥❤️🩹💔
نیاز به سایبان هیچ کسی نداری
❤️🔥❤️🩹💔
زندگی با تو همان کند که تو با دیگران کردی
❤️🔥❤️🩹💔
❤️🔥❤️🩹💔
نقطه باخت هر آدم تو زندگی زمانيه كه
ديگه خودش رو دوست نداشته باشه
❤️🔥❤️🩹💔
ديگه خودش رو دوست نداشته باشه
❤️🔥❤️🩹💔
ارزش انسانها به کردار نیکشان است
نه به دین و مذهبشان
❤️🔥❤️🩹💔
نه به دین و مذهبشان
❤️🔥❤️🩹💔
دنیا هر چقدرم که بد باشد
تو مراقب پاکی قلبت باش
❤️🔥❤️🩹💔
تو مراقب پاکی قلبت باش
❤️🔥❤️🩹💔
از سخت ترین کارهای دنیا
عاشق کردن قلبیست که یکبار شکسته
❤️🔥❤️🩹💔
عاشق کردن قلبیست که یکبار شکسته
❤️🔥❤️🩹💔
یه تشکر ویژه هم از زمان بکنیم
که چهره واقعی آدما رو نشونمون داد
❤️🔥❤️🩹💔
که چهره واقعی آدما رو نشونمون داد
❤️🔥❤️🩹💔
شده در پیچ و خم قافیهای
آنچه را بافتهای یک شبه ویران بشود؟
✍️فریبا_قربان_کریمی...
❤️🔥❤️🩹💔
آنچه را بافتهای یک شبه ویران بشود؟
✍️فریبا_قربان_کریمی...
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ🌹
الهی بهترین آغازها آنست که
با تکیه بر نام و حضور تو باشد
با توکل به اسم اعظمت
آغاز میکنیم روزمان را،
الهی! هر جا که تو باشی
نگاه ها مهربان
کلامها محبت آمیز
تو باش تا همه چیز سامان یابد
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امیدتو
❤️🔥❤️🩹💔
الهی بهترین آغازها آنست که
با تکیه بر نام و حضور تو باشد
با توکل به اسم اعظمت
آغاز میکنیم روزمان را،
الهی! هر جا که تو باشی
نگاه ها مهربان
کلامها محبت آمیز
تو باش تا همه چیز سامان یابد
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی به امیدتو
❤️🔥❤️🩹💔
اگر محمود درویش بودم برای زن محبوبم مینوشتم عزیزم تو زیبایی، مثل بیروت قبل از جنگ. لابد بعدش هم باید بنویسم کسی نمیداند کدام جنگ ویرانی بزرگتری میسازد؛ گلوله یا فراق.
اما آقای درویش، وطن من بدون جنگ ویران شد. ما بدون گلوله کشته شدیم، از طریق ناامیدشدن.
عزیزم، تو بسیار زیبایی، حتی در ویرانههای تهران دودی، در بساط دستفروشهای فقیر، و در اندوه پدری که برای بچههایش لباس عید نمیخرد. در اعدامها و زندانها. در گریههای خشم در صبح اعدام محمد حسینی تنهای تنها.
تو زیبایی، و من از دور تماشایت خواهمکرد زیرا تو زندگی هستی، و من با مرگ محاصره شدهام. ببخش که روز بدی برای برای بوسیدن مهره های کمر توست. ببخش که محمود درویش تو نیستم. عزیزم، ببخش که جای بدی از دنیا همدیگر را دیدیم...
و شب بخیر، از طرف محمود درویشهای زبانبسته به آنها که به زیبایی تهران قبل از غارتند ❤️
❤️🔥❤️🩹💔
اما آقای درویش، وطن من بدون جنگ ویران شد. ما بدون گلوله کشته شدیم، از طریق ناامیدشدن.
عزیزم، تو بسیار زیبایی، حتی در ویرانههای تهران دودی، در بساط دستفروشهای فقیر، و در اندوه پدری که برای بچههایش لباس عید نمیخرد. در اعدامها و زندانها. در گریههای خشم در صبح اعدام محمد حسینی تنهای تنها.
تو زیبایی، و من از دور تماشایت خواهمکرد زیرا تو زندگی هستی، و من با مرگ محاصره شدهام. ببخش که روز بدی برای برای بوسیدن مهره های کمر توست. ببخش که محمود درویش تو نیستم. عزیزم، ببخش که جای بدی از دنیا همدیگر را دیدیم...
و شب بخیر، از طرف محمود درویشهای زبانبسته به آنها که به زیبایی تهران قبل از غارتند ❤️
❤️🔥❤️🩹💔
.
زنی که امروز سرخ پوشیده و موهایش قرمز است، از سماعی در خون خود برمیگردد. سنگسار شد، گاهی با سنگ شرع، گاهی با کلوخ عرف، و گاهی با استخوان کلمات هرز. جنگجوی خردمند جنگهای نامرئی که دهها سال است برای بدیهبات میجنگد، و هنوز هم نامش با پسوندهای کریه دشنامی است در جنون مردان خیابان.
برای من هم کاری ندارد شعروارهای بنویسم و زن را به اندامش تقلیل بدهم و برای بار هزارم قصهی کشف آتش در بستر سرد تنهایی را بازگو کنم. اما اجازه بدهید حالا دیگر با ریش سفید در حاشیهی خیابان بایستم و زنان را نگاه کنم که مغرور و سربلند یا مأیوس و گمشده سراسر شهر در جستجوی بهشتند، یا در آرزویی راهی برای تحمل جهنم.
بله، اوضاع زنان بهتر شده، اما کاغذدیواری کردن خرابه آن را بدل به خانه نخواهدکرد. هنوز حقوق اولیهی زنان به صورت قانونی نقض میشود، زنکشی و خشونت خانگی و قتل ناموسی واژههای روزمرهاند، و هیچجای اخبار از زنانی که روح خود را در قربانگاه اجبار ذبح میکنند حرف زده نمیشود. امسال میخواهم همینها را بگویم. میخواهم بگویم مادرم هنوز از گفتن نظرش در بحث خانوادگی میترسد. میخواهم بگویم پانزده سال بعد از طلاقم، آدمها هنوز دربارهی زندگی همسر سابقم سوال میکنند. بله، میخواهم بگویم دختران کارگاههای آموزشی من در جنگی مهیب با خانواده و خیابان زخمی و خونریزند. بله، امسال میخواهم اینها را بگویم. میخواهم بگویم از این بیابان وحشت تا اولین آبادی راهی دراز در پیش است.
رابطهی من و زن ایرانی، سالهاست دوری و دوستی است. اما در این کلمات، میخواهم بگوبم من جنگ شما را میبینم و تحسین میکنم و دارم یاد میگیرم به غفلت برابر شما نایستادهباشم. نامت بلند باد زن، و امیدوارم شهر یاد بگیرد به تو احترام بگذارد، به تو که هر ثانیه در جنگی هولناک گرفتاری.
همین.
حمیدسلیمی ..
❤️🔥❤️🩹💔
زنی که امروز سرخ پوشیده و موهایش قرمز است، از سماعی در خون خود برمیگردد. سنگسار شد، گاهی با سنگ شرع، گاهی با کلوخ عرف، و گاهی با استخوان کلمات هرز. جنگجوی خردمند جنگهای نامرئی که دهها سال است برای بدیهبات میجنگد، و هنوز هم نامش با پسوندهای کریه دشنامی است در جنون مردان خیابان.
برای من هم کاری ندارد شعروارهای بنویسم و زن را به اندامش تقلیل بدهم و برای بار هزارم قصهی کشف آتش در بستر سرد تنهایی را بازگو کنم. اما اجازه بدهید حالا دیگر با ریش سفید در حاشیهی خیابان بایستم و زنان را نگاه کنم که مغرور و سربلند یا مأیوس و گمشده سراسر شهر در جستجوی بهشتند، یا در آرزویی راهی برای تحمل جهنم.
بله، اوضاع زنان بهتر شده، اما کاغذدیواری کردن خرابه آن را بدل به خانه نخواهدکرد. هنوز حقوق اولیهی زنان به صورت قانونی نقض میشود، زنکشی و خشونت خانگی و قتل ناموسی واژههای روزمرهاند، و هیچجای اخبار از زنانی که روح خود را در قربانگاه اجبار ذبح میکنند حرف زده نمیشود. امسال میخواهم همینها را بگویم. میخواهم بگویم مادرم هنوز از گفتن نظرش در بحث خانوادگی میترسد. میخواهم بگویم پانزده سال بعد از طلاقم، آدمها هنوز دربارهی زندگی همسر سابقم سوال میکنند. بله، میخواهم بگویم دختران کارگاههای آموزشی من در جنگی مهیب با خانواده و خیابان زخمی و خونریزند. بله، امسال میخواهم اینها را بگویم. میخواهم بگویم از این بیابان وحشت تا اولین آبادی راهی دراز در پیش است.
رابطهی من و زن ایرانی، سالهاست دوری و دوستی است. اما در این کلمات، میخواهم بگوبم من جنگ شما را میبینم و تحسین میکنم و دارم یاد میگیرم به غفلت برابر شما نایستادهباشم. نامت بلند باد زن، و امیدوارم شهر یاد بگیرد به تو احترام بگذارد، به تو که هر ثانیه در جنگی هولناک گرفتاری.
همین.
حمیدسلیمی ..
❤️🔥❤️🩹💔
دکلمه عشق پنهونی.
یه سال دیگه گذشت، یه سال دیگه از اون روزی که فهمیدم دوستت دارم، از اون لحظهای که دلم لرزید و تو نفهمیدی… یا شاید هم فهمیدی و خودتو زدی به ندونستن.
یه سال دیگه با همهی اون نگاههای دزدکی، همهی اون سلاموعلیکهای سرد، همهی اون لحظههایی که تظاهر کردم عادیام، بیخیالم، اما دلم تو مشتم بود.
یه سال دیگه با همهی اون شبایی که گوشی رو برداشتم، اسمتو توی مخاطبام پیدا کردم، هزار بار پیام نوشتم، اما آخرش پاکش کردم… چون چی؟ چون ترسیدم، چون نمیدونستم جواب تو چیه.
راستش دیگه دارم به این فکر میکنم که تا کی؟
تا کی باید هر بار که میبینمت، وانمود کنم هیچچیزی نیست؟
تا کی وقتی یه آهنگ عاشقونه پخش میشه، همه فکر کنن که منم مثل اونا فقط دارم گوش میدم، در حالی که اون لحظه تو تمام ذهنم پررنگتر از همیشهای؟
تا کی باید همه فکر کنن هیچکس تو دلم نیست، در حالی که تو از همه بیشتر توی قلبمی؟
یه وقتایی به خودم میگم نکنه من زیادی دارم فکر میکنم؟
نکنه تو حتی یه لحظه هم به من فکر نکردی؟
نکنه من دارم الکی منتظر میمونم، الکی دلتنگ میشم، الکی هر بار که گوشی زنگ میخوره، یه لحظه ته دلم میلرزه که شاید تویی؟
ولی مگه میشه؟ مگه میشه یه نفر انقدر عادی باشه توی زندگی من، ولی اینهمه غیرعادی توی دلم؟
امسال هم گذشت، بازم بهت نگفتم، بازم تو نیومدی، بازم همهچیز مثل قبل موند.
ولی یه چیزی فرق کرده…
دیگه مطمئن نیستم سال بعد، باز هم همینقدر سکوت کنم یا نه…
شاید یه روز بیهوا گفتم،
شاید یه روز همهی این سکوت لعنتی رو شکستم،
شاید یه روز فهمیدی که یه نفر این همه سال، بیصدا عاشقت بود…
علیرضاسوئدی..
❤️🔥❤️🩹💔
یه سال دیگه گذشت، یه سال دیگه از اون روزی که فهمیدم دوستت دارم، از اون لحظهای که دلم لرزید و تو نفهمیدی… یا شاید هم فهمیدی و خودتو زدی به ندونستن.
یه سال دیگه با همهی اون نگاههای دزدکی، همهی اون سلاموعلیکهای سرد، همهی اون لحظههایی که تظاهر کردم عادیام، بیخیالم، اما دلم تو مشتم بود.
یه سال دیگه با همهی اون شبایی که گوشی رو برداشتم، اسمتو توی مخاطبام پیدا کردم، هزار بار پیام نوشتم، اما آخرش پاکش کردم… چون چی؟ چون ترسیدم، چون نمیدونستم جواب تو چیه.
راستش دیگه دارم به این فکر میکنم که تا کی؟
تا کی باید هر بار که میبینمت، وانمود کنم هیچچیزی نیست؟
تا کی وقتی یه آهنگ عاشقونه پخش میشه، همه فکر کنن که منم مثل اونا فقط دارم گوش میدم، در حالی که اون لحظه تو تمام ذهنم پررنگتر از همیشهای؟
تا کی باید همه فکر کنن هیچکس تو دلم نیست، در حالی که تو از همه بیشتر توی قلبمی؟
یه وقتایی به خودم میگم نکنه من زیادی دارم فکر میکنم؟
نکنه تو حتی یه لحظه هم به من فکر نکردی؟
نکنه من دارم الکی منتظر میمونم، الکی دلتنگ میشم، الکی هر بار که گوشی زنگ میخوره، یه لحظه ته دلم میلرزه که شاید تویی؟
ولی مگه میشه؟ مگه میشه یه نفر انقدر عادی باشه توی زندگی من، ولی اینهمه غیرعادی توی دلم؟
امسال هم گذشت، بازم بهت نگفتم، بازم تو نیومدی، بازم همهچیز مثل قبل موند.
ولی یه چیزی فرق کرده…
دیگه مطمئن نیستم سال بعد، باز هم همینقدر سکوت کنم یا نه…
شاید یه روز بیهوا گفتم،
شاید یه روز همهی این سکوت لعنتی رو شکستم،
شاید یه روز فهمیدی که یه نفر این همه سال، بیصدا عاشقت بود…
علیرضاسوئدی..
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب میان دعاهایت
مراهم دعا کن
شاید نو نزدیکتر از
من بخدا باشی 🤲..
❤️🔥❤️🩹💔
مراهم دعا کن
شاید نو نزدیکتر از
من بخدا باشی 🤲..
❤️🔥❤️🩹💔
الهی به ریسمانِ محبتت چنگ می زنم
تا به سوی تو بیایم
میخواهم در آغوشم بگیری
نوازشم کنی
دلتنگی هایم ،
دلواپسی هایم
و دغدغه هایی که گاه
ریشه ی امیدم را خشک میکند
از من بگیری
میخواهم رفیقم باشی
یا رفیق من لا رفیق له
می خواهم دوستم داشته باشی
یا اعزّ من کل عزیز
می خواهم تاریکی های جانم را بزدایی
یا نور النور
خدایا نظر مهربانت را بر من بنما
تا آرامشی از سوی تو مهمان خانه ی قلبم شود ....
مریم_یزدان_پناه
❤️🔥❤️🩹💔
تا به سوی تو بیایم
میخواهم در آغوشم بگیری
نوازشم کنی
دلتنگی هایم ،
دلواپسی هایم
و دغدغه هایی که گاه
ریشه ی امیدم را خشک میکند
از من بگیری
میخواهم رفیقم باشی
یا رفیق من لا رفیق له
می خواهم دوستم داشته باشی
یا اعزّ من کل عزیز
می خواهم تاریکی های جانم را بزدایی
یا نور النور
خدایا نظر مهربانت را بر من بنما
تا آرامشی از سوی تو مهمان خانه ی قلبم شود ....
مریم_یزدان_پناه
❤️🔥❤️🩹💔