🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
147 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨خدايا
✨بقصد تقرب
✨به بارگاهت
✨با دست خالي امده ايم
✨اما ميدانيم
✨كرامت تو بحدي است
✨كه همچون هميشه با
✨دستاني پر
✨بر خواهيم گشت
✨بارالهی
✨امشب تقدیری سراسر
✨خیرو برکت، سلامتی،
✨خوشبختی،
✨سعادت دنیا و آخرت را
✨نصیب دوستان و عزیزانم بگردان
✨شبتون خدایی
✨التماس دعا🤲

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
کی لباس بلوغ پوشید
کودکی که
            هفت سنگ
بر هفت دریِ لبخند می‌زد
تیله‌های هفت رنگ را
به هفت‌سین بازی‌ها اضافه می‌کرد
حالا
بوی پریشانی تلخ کرده
عطر لی‌لیِ تپیده
بر شادی روزها را
عمو زنجیر باف
کمک می‌خواهیم...
تا روزهای گرم را
از پشت کوه بیاوری
به سردی ثانیه‌ها نور ببافی
ذهن تیز
دوباره بخواند
من هنوز زنده‌ام
توپ را از سفره‌ی هفت سین بدزدد
سبز و سفید و آبی بخواند...

✍مریم_فیروزیان_فیروزه
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
✨به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان✨

"بسم الله الرحمن الرحیم"


پروردگارا،
"بهار" در راه است
و "زمین" به شوقِ نگاهِ زندگی بخشِ "تو"
دانه های خفته در جانش را شکوفا می کند؛
تا به من درسِ شجاعت و مقاومت بیاموزد.
من نیز همچون حرکتِ پیوسته ی جوانه ها از عمقِ تاریکِ خاک،
جوانه های فهم را از تاریکی درونم شکوفا می کنم،
تا آگاهی ام رشد کند
و درختِ ذهنم،
به نورِ خرد و شعورِ مقدسِ "تو" بارور گردد.

الهی،
ای خالقِ نشانه های پنهان در طبیعت،
زمین به من سکوت و صبوری می آموزد؛
بسانِ رویشِ آهسته ی سبزینه ی نو رَسِ گیاهان، در زیر نور،
تا من هم دانه ی روحِ بلندت،
که در جانم به امانت است را آشکار نمایم
و این امانتِ عزیز و دوست داشتنی ات را شکوفا شده و پرورش یافته به "تو" بازگردانم.

زمین، به من تواضع می آموزد؛
مانند شکوفه ها به هنگام رُستن،
تا من هم حقیقتِ عشقِ بی قید و شرط را در قلبم عیان کنم
و جلوه ی ملکوتی آن را بر همگان بتابانم.

زمین، به من استقامت می آموزد؛
همچون درختی که تنها و استوار بر پهنه ی صحرا ایستاده است،
تا من هم، در راهِ پر فراز و نشیبِ وصل به "تو"، پایدار بمانم.

زمین به من تسلیم می آموزد؛
همچون برگ هایی که در پائیز فرو می ریزند،
تا من هم در جریانِ هماهنگِ هدایتت،
خالی از تمامی تعلقات،
سرسپرده، آرام و رها باشم.

زمین به من بخشش و گذشت می آموزد؛
بسانِ برفی که با ذوب شدن،
حیات خود را از یاد می برد،
تا من نیز با فراموشیِ خود،
"تو" را بسیار یاد کنم.

پروردگارا،
ایمان دارم که آگاهیِ بی نهایتِ "تو" در من است،
شعورِ محض و بی کرانی که
همه ی هستی را با حرکتی هماهنگ می رقصاند.
پس مرا به سازِ "بهارِ" طبیعتِ زیبایت، برقصان
و "بهارِ آگاهی" را در قلبم برپا دار.

امروز در دستانِ امنِ "تو" آرام می‌گیرم
و هر نوع بار ذهنی را رها می کنم
تا عشق، آرامش و خِرد کامل ات را توسط من بیان داری
و صلح و سلامِ عاشقانه ات را از قلبم،
بر جهان متجلی کنی.

خداوندا بی نهایت شڪر و بی کران سپاس....

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
شب قدر ،،،

تنها بیدار ماندن نیست..

بلکه شب بیدار شدن است ..

دعا کنیم بیدارشویم..

هوشیار شویم..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
وقتی می‌ره دوست داشتنش می‌مونه رو دستت،
نمی‌دونی باید باهاش چیکار کنی!
نمی‌تونی بندازیش تو سطل زباله، حتی نمی‌تونی بندازیش ته یه کمد و در رو ببندی؛ انگار چسبیده کف دستت، با هیچ روشی کنده نمی‌شه.
هر دفعه دستات‌رو به هم می‌مالی یه خاطره میاد رو، داغ می‌شه و کف دستت‌رو می‌سوزونه؛
می‌بینی خودش نیست اما دوست داشتن لعنتی هنوز هست،
از این همه نبودن دستات یخ می‌کنه انقدر که جای خالیش‌رو یه گوله یخ می‌گیره.
هر چی زمان می‌گذره این گوله یخ کوچیک و کوچیک‌تر می‌شه.
بالاخره یه روزی می‌رسه که می‌شه یه قطره آب، بخار می‌شه و از روی دستات می‌پره!
اما اون روز کِی می‌رسه؟
هیچکس زمان دقیقش‌رو نمی‌دونه....

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ادب مدرک نیست!
ادب لباس گران پوشیدن نیست،
ادب بالای شهر زندگی کردن نیست!
ادب ماشین خوب داشتن نیست،
ثروت و مدرک ادب نمی آورد،
ادب در ذات آدمهاست که با
تربیت و آموزش صحیح به بار می نشیند،
ادب یعنی به همسرت امنیت،
به فرزندت محبت به پدر و مادرت خدمت
و به دوستانت شادی را هدیه کنی،
ادب یعنی با هر مدرک و مقامی که باشی
معنای انسانیت را درک کرده
و نام نیک از خود به جا گذاشتن است...!

نام نیکی گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ماتِ تقدیرم و دلتنگم و دل‌آزرده
دل به دریا زده و از همه‌جا پا خورده

مثل آن مشهدی‌ام قرعه به جای عتبات
سفرِ ده شب و ده روزه‌ی مشهد برده!

غصّه قفلی زده بر زندگی‌ام می‌خندد
گریه‌دار است ولی حال منِ افسرده

پای غم را تو در این خانه شبی وا کردی
عشق، ای لعنتیِ وحشیِ مادر مرده!

رفتم از یاد تو انگار نبودم هرگز...
سیلِ یاد تو ولی دار و ندارم برده

یاد می‌آوری‌ام، خصلت دنیا این است
بر مزار همه پیداست گلی پژمرده...


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
بـه بالِ زخمیِ مـن جرأتِ تکان بدهید
به این پرنده ی پَر بسته آسمان بدهید

اگرچه فرصتِ پروازِ من تمام شده ست
بـرای بـال گشودن کمی زمـان  بدهید

هـوا خفه ست قفس را  غبـار پوشانده
نَفَس ندارم و این دفعـه را امان بدهید

صـدای دردِ مـرا هیـچ کس نمی شنود
زبان نخواستم امّا بـه من دهان بدهید

به من که خسته و سردر گُم و بلاتکلیف
به من که گُم‌ شده ام راه را نشان بدهید

به جای من کـه لبالب پُر است از تقدیر
کـمی شمـا بنشینید و امتحـان  بدهید...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.
‌دلم می‌خواهد  ایران را
گردگیری کنم از شمال تا جنوب...
شیشه هارا  برق بیندازم از شرق تا غرب..
رودخانه هارا آب تازه بیندازم..
دریاچه ها را لایروبی کنم...
کویر را بتکانم
کوه ها را مرتب کنم...
بر تاقچه صخره‌ها گل بگذارم...
بیشه وجنگل وباغ را آب بدهم
و شاخه‌های خشک را در تنور بیندازم..
.برای آسمان پیراهن ابری ‌بدوزم...
گیسوی گندمزار را ببافم...
شیر گاوهای مراتع سبز را بدوشم...
نان خوش عطر بپزم ...
و سفره‌ای پاکیزه پهن کنم...
عسل سبلان و پنیر لیقوان در بشقاب بگذارم
و تخم مرغ تازه نیمرو کنم
و تمام ایرانی‌ها را دعوت کنم به
فنجانی آرامش و حبه قندی
دل ِ خوش...
لقمه‌ای نان و رویا
و جرعه‌ای  خیال...
      
آمدن
عید که نه !!!!!؟
مژده آمدن بهار مبارک....

ناشناس..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
بعضی آدما، دنیارو زیبا می‌کنند!
اونایی که:
هروقت ازشون می‌پرسی که حالِت چطوره؟
میگن با تو احوالاتِ من "عالیه"
آدمایی که با صد تا غصه بازم صبورانه با تو
"یه دنیای ناب و جدید" می‌سازند...!
‌ ‌

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ڪوچ

     ڪوچ میڪنم
         از حریم چشمانت
          و می گریزم از تمنای لبانت
             می سوزم از تابش
                 آفتاب نگاهت...

     در هنگامه ای ڪه زمان قهر عاطفه
     هاست... 
          و...اینجا شب پره ها
            در نوری ڪه از تیرڪ چوبی
                    می تابد...
     به رقص غم انگیز
          خود پایان می دهند...!!

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
هر اتفاقی برای شما می افتد مطمئن باشید که در همان سطح آگاهی بودید؛ پس چیزی را سرزنش نکنید آگاهی تان را رشد دهید...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
داستانک...

مردی سگش را در خانه گذاشت تا از
طفل شیر خوارش مواظبت کند

و خودش برای شکار بیرون رفت
و زمانی که برگشت، سگش را دید
که در جلو خانه ایستاده و پارس می‌کند

و پنجه‌هایش خون آلود است
مرد با تفنگش به سوی سگ شلیک کرد
او را کشت و با سرعت وارد خانه شد

تا باقی مانده‌ی فرزندش را ببیند.
زمانی که وارد شد دید
که گرگی غرق در خون غلتیده
و فرزندش بدون هیچ آسیبی سالم است.


قبل از اینکه عکس‌العملی نشان دهید
به حرف‌های طرف مقابل گوش كنيد
تا به دلیل قضاوت اشتباه
تا آخر عمر نالان نباشید...

✍ناشناس..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
میدونی فرقِ "دوست داشتن" و "عاشق شدن" چیه؟
وقتی یه آدم مهربونِ و مدام بهت خوبی میکنه و همه جوره هواتو داره بهش علاقه مند میشی...
اما این علاقه طوری نیست که اگه یروز نبینیش
دلتنگی پدرتو دربیاره!
فقط بخاطر خوب بودناش بهش علاقه داری...
اما عاشق شدن دقیقا برعکسِ دوست داشتنِ...
حتی اگه طرف بدترین اخلاقُ داشته باشه
حتی اگه خوردت کنه و غرورتو بشکنه...
بازم نمیتونی دوسش نداشته باشی
اگه حتی یک روز نبینیش یاحتی یک ساعت ازش بی خبر باشی بی قراری میکنی...
مدام دلتنگی میاد سراغتُ دیوونت میکنه!
به این میگن عشق..


افسانه_احمدی_پونه..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
در من
     جهانی
زندگی می‌کند
به دور از هیاهو
                      درد
                     و دغدغه‌
در جهان من
پروانه‌ها
عاشق می‌شوند
پیچک‌ها
برای دیدن خدا از دیوارها بالا می‌روند
ابرها
هم‌آغوشی خود را جشن می‌گیرند
باران
راه بلد فصل عاشقانه‌ها
معشوقه همیشگی زمین است و
به وقت دیدار یکی اشک می‌ریزد
آن دیگری سبز می‌شود و
شکوفه‌ها را بر شکوه قدمش راهی می‌کند
کودکی بازیگوش
همراه پرنده‌ها پرواز می‌کند
دخترکی بی‌خیال
دستش را در لانه‌ی زنبورها می‌کند
دختری جوان
با لپ‌های سرخ در اندیشه‌ی
پسرکی‌ست که
گاهی
ته کوچه‌ی نرگسی‌ها
از نگاهش بوسه می‌چیند

اما زنی
شعر می‌نگارد
سنگین
       سپید
            با وقار
              
تا دفترش را
        دست نسیــم
        بر تقدیر ماه بسپارد...


✍مریم‌شهبازی_...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
امشب را دلتنگ توام
فصل‌ها و سال‌ها گذشته‌اند
امشبی که امید من برای دوباره داشتنت پر کشیده و احساسی که مرا به نابودی کشانده از برم

امــا

دور برگردان بودنت، اسفندی‌ست که دلشکستگی لحظه را می‌داند
می‌داند، زمهریر زمستان سوزانده امید داشتنت را
در لحظه‌ای که به مو رسیده احساس حضور تو
اسفند همین‌قدر سپید و فروتن، دلخوشی گرو مانده در دستان بهار را ارمغان می‌دهد
به بردباری آرام می‌کند ترس نهفته در دلبستگی را
اسفند را به پاس یاری‌اَش برای التماس آرامش، اسفند مقدس می‌دانم

می‌دانم
        رد پاهای برف اسفند
             به جاده بهــار نزدیک است...


✍مریم_فیروزیان_

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
در آغاز قصه‌ی آرزو
با صدای امید
حضرت دل‌دار می‌خوانمت
به امنیت لبخند و
لهجه‌ی نور
مرا پرنده‌ی آتش بخوان
پَر سیمرغ خاطره را
بر جانم روشن کن
تا در پایان
چتری از آغوش را
میان باران‌های دونفره
دوره کنیم...

✍️مریم‌_فیروزیان‌_

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
بیا در قلب من امشب
تویی آغاز و پایانم
بیا تاب و توانم ده
تویی هم تن تویی جانم

به هرجا هر جهت هر سو
تو باشی سبز می‌مانم
تو رنگ عشق پاشیدی
به قلب و این دو چشمانم

من و یک دل شکیبایی
تو را همواره می‌پویم
مرا محو خودت گردان
تو را من از که می‌جویم؟

قلم می‌رقصد از عشقت
ببین آرام می‌گیرم
جدا از عشق تو بودن
ضعیف و زخمی و پیرم

بیا مستانه با من باش
که من تنها تو را دارم
من از طوفان نمی‌ترسم
چو یاری دلربا دارم

✍️فریبا_قربان_کریمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
مادرم روی سجاده‌اش
با دعا
گریه می‌کند
من روی دفترم
با شعر

مقصد بهشت برین است
جایی در ماورا با حوض عسل
یا آغوش تو با حوض شراب

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دردناک‌تر چیست
مرگ
پیری
یا بیماری؟
هیچکدام
عاشق تو شدن!
پیر و بیمار، می‌میرم
و تمام
اما عشقت
که مُهر خورده بر اشعارم
یک ابدیت
گلوی تاریخ را
می‌فشارد

✍ الف‌رحیمی..

💔❤️‍🩹❤️‍🔥