شبیه پیرمردی مانده بر سیگار غمگینم،
حدودش را نمیدانم ولی بسیار غمگینم،
شبیهِ مادری افتاده بر بالینِ فرزندش
ك امیدی ندارد تا شود تیمار، غمگینم
مرا دنیا غریبم گیر آورده است انگاری؛
شبیهِ کشوری در دستِ استعمار غمگینم!
فروپاشیدنم را با نبودت خوب فهمیدم!
چنان جاماندهای در زیر یک آوار غمیگنم،
از اینکاغذ از این شعرم از این افکار بیزارم
فقط از بغضِ لاکردارِ این خودکار! غمیگنم،
غمم در سطرهایِ ریز این کاغذ نمیگنجد؛
مرا بسیار بنویسید ك یک طومار غمگینم!
تو رفتیسالها اینجابهعکست خیرهمیمانم
من از اینچشمهایِ مانده بر دیوار غمگینم،
مرا با یك لبی پرخنده میبینی نمیدانی...
به ظاهر خوبم اما سخت در پندار غمگینم،
چهمیپرسیتوازحالم! چهمیدانیتوازحالم؟
من از دردی ك هردم می شود تکرار غمگینم!
حسین وصال پور✍✍
❤️🔥❤️🩹💔
حدودش را نمیدانم ولی بسیار غمگینم،
شبیهِ مادری افتاده بر بالینِ فرزندش
ك امیدی ندارد تا شود تیمار، غمگینم
مرا دنیا غریبم گیر آورده است انگاری؛
شبیهِ کشوری در دستِ استعمار غمگینم!
فروپاشیدنم را با نبودت خوب فهمیدم!
چنان جاماندهای در زیر یک آوار غمیگنم،
از اینکاغذ از این شعرم از این افکار بیزارم
فقط از بغضِ لاکردارِ این خودکار! غمیگنم،
غمم در سطرهایِ ریز این کاغذ نمیگنجد؛
مرا بسیار بنویسید ك یک طومار غمگینم!
تو رفتیسالها اینجابهعکست خیرهمیمانم
من از اینچشمهایِ مانده بر دیوار غمگینم،
مرا با یك لبی پرخنده میبینی نمیدانی...
به ظاهر خوبم اما سخت در پندار غمگینم،
چهمیپرسیتوازحالم! چهمیدانیتوازحالم؟
من از دردی ك هردم می شود تکرار غمگینم!
حسین وصال پور✍✍
❤️🔥❤️🩹💔
باید ڪسی باشد
ڪه به خواب هایت سرڪ بڪشد
دست به موهایت بڪشد ،
و آرام درآغوش بڪَیردَت و بڪَوید :
آرام بخواب
بیدار که شدی
من اینجا هستم ...
❤️🔥❤️🩹💔
باید ڪسی باشد
ڪه به خواب هایت سرڪ بڪشد
دست به موهایت بڪشد ،
و آرام درآغوش بڪَیردَت و بڪَوید :
آرام بخواب
بیدار که شدی
من اینجا هستم ...
❤️🔥❤️🩹💔
نشسته ام به خیالی که در بَرَم بنشستی
کنار من ننشستی که در سرم بنشستی
به خلوتی بنشستم که باز از توشلوغم
میانِ این همه از تو سیاه گشته فروغم
شمیمِ عطرِ تو پُر کرد دوباره سینه ی من را
دوباره جِز جِز آتش گرفته کُل بدن را
دوباره دفترِ شعرم مقابلم بنشسته
قلم به جوهر و شعری ز سینه ام بگسسته
چه واژه ها که دوان و منم پِیَش چه دوانم
درون جز جز آتش بسوخت شعر و زبانم
به آه و آه سرایم دوباره شعر تو گویم
میان مثنویم باز رخ جمیله بجویم
به انتظار نشستم قدح دهی و بنوشم
ز شوق وصل تو جانا ز چشمها بخروشم
چه حسرتی شده من را سپید کرده سرم را
بغل بگیرم و بوسم امیر و شاه کرم را
بیا و قبلِ مَماتم رُخی نما و نظر کن
لباس رنجِ فراقت ز عاجزت تو بدر کن
(سمای) خسته دلت را نمانده طاقِ فراقت
بگو کجای جهانی دلم گرفته سراغت
سیدمحمداتکالی..
❤️🔥❤️🩹💔
کنار من ننشستی که در سرم بنشستی
به خلوتی بنشستم که باز از توشلوغم
میانِ این همه از تو سیاه گشته فروغم
شمیمِ عطرِ تو پُر کرد دوباره سینه ی من را
دوباره جِز جِز آتش گرفته کُل بدن را
دوباره دفترِ شعرم مقابلم بنشسته
قلم به جوهر و شعری ز سینه ام بگسسته
چه واژه ها که دوان و منم پِیَش چه دوانم
درون جز جز آتش بسوخت شعر و زبانم
به آه و آه سرایم دوباره شعر تو گویم
میان مثنویم باز رخ جمیله بجویم
به انتظار نشستم قدح دهی و بنوشم
ز شوق وصل تو جانا ز چشمها بخروشم
چه حسرتی شده من را سپید کرده سرم را
بغل بگیرم و بوسم امیر و شاه کرم را
بیا و قبلِ مَماتم رُخی نما و نظر کن
لباس رنجِ فراقت ز عاجزت تو بدر کن
(سمای) خسته دلت را نمانده طاقِ فراقت
بگو کجای جهانی دلم گرفته سراغت
سیدمحمداتکالی..
❤️🔥❤️🩹💔
هیچگاه
به خاطر “هیچکس”
دست از “ارزش هایت” نکش…
چون زمانی که آن فرد از تو دست بکشد،
تو می مانی و
یک “منِ” بی ارزش...
❤️🔥❤️🩹💔
به خاطر “هیچکس”
دست از “ارزش هایت” نکش…
چون زمانی که آن فرد از تو دست بکشد،
تو می مانی و
یک “منِ” بی ارزش...
❤️🔥❤️🩹💔
شب های تنهایی نمی گیرد تو را از من
این کهنه درد آرام می پیچد در آغوشم
سرمای دوری می فشارد جان بیمارم
جای صدایت زوزه ی باد است در گوشم
هر چند از آن روزهای خوبمان دورم
هر لحظه اش را زندگی کردم به زیبایی
دیگر نمی خواهم کسی جای تو را گیرد
در بیکسی ها و غم و شبهای تنهایی
یادش بخیر اصلا نخواهم برد از یادم
دردت به جانم گفتنت از روی عادت را
من دوستت دارم هنوز اما نمی خواهم
مخفی کنم از چشم تو حس حسادت را
یک شب کنارت شعر ماندن را نوشتم تا
با هر دو چشمانت ببینی اشتیاقم را
من مینوشتم تا بخوانی شعرهایم را
تا با صدایت جان دهی گلهای باغم را
رد میشد آرام از کنارم تلخ کامی ها
شیرین تر از قند لبت دنیای من میشد
جان میگرفت از صحبتت هر لحظه بیداری
امید بودی و شبت فردای من میشد
از ناخوشی ها دور بودیم و خوشی ها را
از چشم زخم دیگران پنهان نمی کردیم
دودش دوچشم دشمنان را کور کرد اما
خود با دوپای خود بر آنها آب آوردیم
کم کم شدی سرد از شکافی که مهیا شد
از دست هایم دور و چشمم کور از گریه
دیگر نبودی تا ببینی در نفس هایم
یک بغض دردآلود و تازه می زند تکیه
یادت هنوزم ضامن دلتنگی ام باشد
هرچند از من دوری و رفتی به آسانی
شعری اگرهم می نویسم هر خطش باشد
یک تیر از یک ماشه تا شلیک پایانی
این است آن ارثی که بعد از رفتنت دادی
پیمانه ای لبریز از سردابه ای تاریک
با جرعه هایش می روم رو به فراموشی
بر مرگ خاموش و سپیدم میشوم نزدیک
با چشم های بسته می بینم خدایم را
رنگین کمان و سبزه ها و نم نم باران
پر می کشم از متن این ویران بغض آلود
پیچیده چون پیچک به پایم "پونه"ای خندان
افسانه_احمدی_پونه
❤️🔥❤️🩹💔
این کهنه درد آرام می پیچد در آغوشم
سرمای دوری می فشارد جان بیمارم
جای صدایت زوزه ی باد است در گوشم
هر چند از آن روزهای خوبمان دورم
هر لحظه اش را زندگی کردم به زیبایی
دیگر نمی خواهم کسی جای تو را گیرد
در بیکسی ها و غم و شبهای تنهایی
یادش بخیر اصلا نخواهم برد از یادم
دردت به جانم گفتنت از روی عادت را
من دوستت دارم هنوز اما نمی خواهم
مخفی کنم از چشم تو حس حسادت را
یک شب کنارت شعر ماندن را نوشتم تا
با هر دو چشمانت ببینی اشتیاقم را
من مینوشتم تا بخوانی شعرهایم را
تا با صدایت جان دهی گلهای باغم را
رد میشد آرام از کنارم تلخ کامی ها
شیرین تر از قند لبت دنیای من میشد
جان میگرفت از صحبتت هر لحظه بیداری
امید بودی و شبت فردای من میشد
از ناخوشی ها دور بودیم و خوشی ها را
از چشم زخم دیگران پنهان نمی کردیم
دودش دوچشم دشمنان را کور کرد اما
خود با دوپای خود بر آنها آب آوردیم
کم کم شدی سرد از شکافی که مهیا شد
از دست هایم دور و چشمم کور از گریه
دیگر نبودی تا ببینی در نفس هایم
یک بغض دردآلود و تازه می زند تکیه
یادت هنوزم ضامن دلتنگی ام باشد
هرچند از من دوری و رفتی به آسانی
شعری اگرهم می نویسم هر خطش باشد
یک تیر از یک ماشه تا شلیک پایانی
این است آن ارثی که بعد از رفتنت دادی
پیمانه ای لبریز از سردابه ای تاریک
با جرعه هایش می روم رو به فراموشی
بر مرگ خاموش و سپیدم میشوم نزدیک
با چشم های بسته می بینم خدایم را
رنگین کمان و سبزه ها و نم نم باران
پر می کشم از متن این ویران بغض آلود
پیچیده چون پیچک به پایم "پونه"ای خندان
افسانه_احمدی_پونه
❤️🔥❤️🩹💔
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حسابِ روزِ محشر کاش جبرانش کنند...
فاضل_نظری
❤️🔥❤️🩹💔
در حسابِ روزِ محشر کاش جبرانش کنند...
فاضل_نظری
❤️🔥❤️🩹💔
.
هر کی هر چی گفت بگو تو درست میگی
این بهترین داروی اعصابه..
❤️🔥❤️🩹💔
هر کی هر چی گفت بگو تو درست میگی
این بهترین داروی اعصابه..
❤️🔥❤️🩹💔
.
بَعضی وقتادلت میخواد بری
مهم نیست کجا همین ک
اَز آدمای بیمعرفت دور باشی کافیه
❤️🔥❤️🩹💔
بَعضی وقتادلت میخواد بری
مهم نیست کجا همین ک
اَز آدمای بیمعرفت دور باشی کافیه
❤️🔥❤️🩹💔
.
دلم میخواست مثل شماها باشم، ولی متاسفانه یا خوشبختانه وجدان دارم
❤️🔥❤️🩹💔
دلم میخواست مثل شماها باشم، ولی متاسفانه یا خوشبختانه وجدان دارم
❤️🔥❤️🩹💔
.
دلیل اعتماد نداشتنم به ادما به خاطر اینکه حرفای قشنگ میزنن ولی یه جور دیگه رفتار میکنن.
❤️🔥❤️🩹💔
دلیل اعتماد نداشتنم به ادما به خاطر اینکه حرفای قشنگ میزنن ولی یه جور دیگه رفتار میکنن.
❤️🔥❤️🩹💔
.
ترجیح میدم یہ بـے حوصلہ وآقعے بآشم تآ یہ بآحآل فیڪ ،،!
❤️🔥❤️🩹💔
ترجیح میدم یہ بـے حوصلہ وآقعے بآشم تآ یہ بآحآل فیڪ ،،!
❤️🔥❤️🩹💔
.
تکیه دادن به آدمی که یهو پشتتو خالی میکنه ، اینو یادت میده که تا آخر عمرت به هیچکس تکیه نکنی
❤️🔥❤️🩹💔
تکیه دادن به آدمی که یهو پشتتو خالی میکنه ، اینو یادت میده که تا آخر عمرت به هیچکس تکیه نکنی
❤️🔥❤️🩹💔
.
تجربه موقعیایی به درد میخوره، که ازش درس گرفته باشی.
❤️🔥❤️🩹💔
تجربه موقعیایی به درد میخوره، که ازش درس گرفته باشی.
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشن چهارشنبه سوری در کوردستان
این قوم نازنین..
❤️🔥❤️🩹💔
این قوم نازنین..
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهارشنبهسوری، جشنی که آتش نه برای سوزاندن، بلکه برای زنده کردن امیدها روشن میشود. امشب از روی شعلهها میپریم، غمها را پشت سر میگذاریم و با دلهایی گرم و پر از آرزو به استقبال بهار میرویم. بگذاریم نور این شب، روشنیبخش روزهای آیندهمان باشد. 🔥✨
.
.
❤️🔥🔥چهارشنبه سوری فرخنده🔥❤️🔥
الهی همه حال دلشون خوب باشه..
❤️🔥❤️🩹💔
.
.
❤️🔥🔥چهارشنبه سوری فرخنده🔥❤️🔥
الهی همه حال دلشون خوب باشه..
❤️🔥❤️🩹💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨خدايا
✨بقصد تقرب
✨به بارگاهت
✨با دست خالي امده ايم
✨اما ميدانيم
✨كرامت تو بحدي است
✨كه همچون هميشه با
✨دستاني پر
✨بر خواهيم گشت
✨بارالهی
✨امشب تقدیری سراسر
✨خیرو برکت، سلامتی،
✨خوشبختی،
✨سعادت دنیا و آخرت را
✨نصیب دوستان و عزیزانم بگردان
✨شبتون خدایی
✨التماس دعا🤲
❤️🔥❤️🩹💔
✨بقصد تقرب
✨به بارگاهت
✨با دست خالي امده ايم
✨اما ميدانيم
✨كرامت تو بحدي است
✨كه همچون هميشه با
✨دستاني پر
✨بر خواهيم گشت
✨بارالهی
✨امشب تقدیری سراسر
✨خیرو برکت، سلامتی،
✨خوشبختی،
✨سعادت دنیا و آخرت را
✨نصیب دوستان و عزیزانم بگردان
✨شبتون خدایی
✨التماس دعا🤲
❤️🔥❤️🩹💔
کی لباس بلوغ پوشید
کودکی که
هفت سنگ
بر هفت دریِ لبخند میزد
تیلههای هفت رنگ را
به هفتسین بازیها اضافه میکرد
حالا
بوی پریشانی تلخ کرده
عطر لیلیِ تپیده
بر شادی روزها را
عمو زنجیر باف
کمک میخواهیم...
تا روزهای گرم را
از پشت کوه بیاوری
به سردی ثانیهها نور ببافی
ذهن تیز
دوباره بخواند
من هنوز زندهام
توپ را از سفرهی هفت سین بدزدد
سبز و سفید و آبی بخواند...
✍مریم_فیروزیان_فیروزه
❤️🔥❤️🩹💔
کودکی که
هفت سنگ
بر هفت دریِ لبخند میزد
تیلههای هفت رنگ را
به هفتسین بازیها اضافه میکرد
حالا
بوی پریشانی تلخ کرده
عطر لیلیِ تپیده
بر شادی روزها را
عمو زنجیر باف
کمک میخواهیم...
تا روزهای گرم را
از پشت کوه بیاوری
به سردی ثانیهها نور ببافی
ذهن تیز
دوباره بخواند
من هنوز زندهام
توپ را از سفرهی هفت سین بدزدد
سبز و سفید و آبی بخواند...
✍مریم_فیروزیان_فیروزه
❤️🔥❤️🩹💔
✨به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان✨
"بسم الله الرحمن الرحیم"
پروردگارا،
"بهار" در راه است
و "زمین" به شوقِ نگاهِ زندگی بخشِ "تو"
دانه های خفته در جانش را شکوفا می کند؛
تا به من درسِ شجاعت و مقاومت بیاموزد.
من نیز همچون حرکتِ پیوسته ی جوانه ها از عمقِ تاریکِ خاک،
جوانه های فهم را از تاریکی درونم شکوفا می کنم،
تا آگاهی ام رشد کند
و درختِ ذهنم،
به نورِ خرد و شعورِ مقدسِ "تو" بارور گردد.
الهی،
ای خالقِ نشانه های پنهان در طبیعت،
زمین به من سکوت و صبوری می آموزد؛
بسانِ رویشِ آهسته ی سبزینه ی نو رَسِ گیاهان، در زیر نور،
تا من هم دانه ی روحِ بلندت،
که در جانم به امانت است را آشکار نمایم
و این امانتِ عزیز و دوست داشتنی ات را شکوفا شده و پرورش یافته به "تو" بازگردانم.
زمین، به من تواضع می آموزد؛
مانند شکوفه ها به هنگام رُستن،
تا من هم حقیقتِ عشقِ بی قید و شرط را در قلبم عیان کنم
و جلوه ی ملکوتی آن را بر همگان بتابانم.
زمین، به من استقامت می آموزد؛
همچون درختی که تنها و استوار بر پهنه ی صحرا ایستاده است،
تا من هم، در راهِ پر فراز و نشیبِ وصل به "تو"، پایدار بمانم.
زمین به من تسلیم می آموزد؛
همچون برگ هایی که در پائیز فرو می ریزند،
تا من هم در جریانِ هماهنگِ هدایتت،
خالی از تمامی تعلقات،
سرسپرده، آرام و رها باشم.
زمین به من بخشش و گذشت می آموزد؛
بسانِ برفی که با ذوب شدن،
حیات خود را از یاد می برد،
تا من نیز با فراموشیِ خود،
"تو" را بسیار یاد کنم.
پروردگارا،
ایمان دارم که آگاهیِ بی نهایتِ "تو" در من است،
شعورِ محض و بی کرانی که
همه ی هستی را با حرکتی هماهنگ می رقصاند.
پس مرا به سازِ "بهارِ" طبیعتِ زیبایت، برقصان
و "بهارِ آگاهی" را در قلبم برپا دار.
امروز در دستانِ امنِ "تو" آرام میگیرم
و هر نوع بار ذهنی را رها می کنم
تا عشق، آرامش و خِرد کامل ات را توسط من بیان داری
و صلح و سلامِ عاشقانه ات را از قلبم،
بر جهان متجلی کنی.
خداوندا بی نهایت شڪر و بی کران سپاس....
❤️🔥❤️🩹💔
"بسم الله الرحمن الرحیم"
پروردگارا،
"بهار" در راه است
و "زمین" به شوقِ نگاهِ زندگی بخشِ "تو"
دانه های خفته در جانش را شکوفا می کند؛
تا به من درسِ شجاعت و مقاومت بیاموزد.
من نیز همچون حرکتِ پیوسته ی جوانه ها از عمقِ تاریکِ خاک،
جوانه های فهم را از تاریکی درونم شکوفا می کنم،
تا آگاهی ام رشد کند
و درختِ ذهنم،
به نورِ خرد و شعورِ مقدسِ "تو" بارور گردد.
الهی،
ای خالقِ نشانه های پنهان در طبیعت،
زمین به من سکوت و صبوری می آموزد؛
بسانِ رویشِ آهسته ی سبزینه ی نو رَسِ گیاهان، در زیر نور،
تا من هم دانه ی روحِ بلندت،
که در جانم به امانت است را آشکار نمایم
و این امانتِ عزیز و دوست داشتنی ات را شکوفا شده و پرورش یافته به "تو" بازگردانم.
زمین، به من تواضع می آموزد؛
مانند شکوفه ها به هنگام رُستن،
تا من هم حقیقتِ عشقِ بی قید و شرط را در قلبم عیان کنم
و جلوه ی ملکوتی آن را بر همگان بتابانم.
زمین، به من استقامت می آموزد؛
همچون درختی که تنها و استوار بر پهنه ی صحرا ایستاده است،
تا من هم، در راهِ پر فراز و نشیبِ وصل به "تو"، پایدار بمانم.
زمین به من تسلیم می آموزد؛
همچون برگ هایی که در پائیز فرو می ریزند،
تا من هم در جریانِ هماهنگِ هدایتت،
خالی از تمامی تعلقات،
سرسپرده، آرام و رها باشم.
زمین به من بخشش و گذشت می آموزد؛
بسانِ برفی که با ذوب شدن،
حیات خود را از یاد می برد،
تا من نیز با فراموشیِ خود،
"تو" را بسیار یاد کنم.
پروردگارا،
ایمان دارم که آگاهیِ بی نهایتِ "تو" در من است،
شعورِ محض و بی کرانی که
همه ی هستی را با حرکتی هماهنگ می رقصاند.
پس مرا به سازِ "بهارِ" طبیعتِ زیبایت، برقصان
و "بهارِ آگاهی" را در قلبم برپا دار.
امروز در دستانِ امنِ "تو" آرام میگیرم
و هر نوع بار ذهنی را رها می کنم
تا عشق، آرامش و خِرد کامل ات را توسط من بیان داری
و صلح و سلامِ عاشقانه ات را از قلبم،
بر جهان متجلی کنی.
خداوندا بی نهایت شڪر و بی کران سپاس....
❤️🔥❤️🩹💔