🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
147 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم
دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم

سزایِ تکیه گَهَت مَنظَری نمی‌بینم
منم ز عالَم و این گوشهٔ مُعَیَّنِ چَشم

بیا که لَعل و گُهَر در نثارِ مَقْدَمِ تو
ز گنج‌خانه‌‌ دل می‌کشم به روزنِ چَشم

سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشت
گَرَم نه خونِ جگر می‌گرفت دامنِ چَشم

نخست روز که دیدم رخِ تو دل می‌گفت
اگر رسَد خلَلی، خونِ من به گردنِ چَشم

به بویِ مژدهٔ وصلِ تو تا سَحَر، شبِ دوش
به راهِ باد نهادم چراغِ روشنِ چَشم

به مردمی که دلِ دردمندِ حافظ را
مَزَن به ناوَکِ دلدوزِ مردم افکنِ چَشم

حافظ..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
" خیلی زیباست این متن "

پس از درگذشت پدر،
پسر، مادرش را به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می‌کرد.
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش در حال جان دادن است!
پس با شتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.
از مادرش پرسید: مادر چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟
مادر گفت: از تو می‌خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم.

فرزند با تعجب گفت: داری جان میدهی و از من این‌ها را درخواست میکنی؟
و قبلاً به من گلایه نکردی؟!!!

مادر پاسخ داد: بله فرزندم!
من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم، ولی می‌ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تو را به اینجا می آورند، به گرما و گرسنگی عادت نکنی.‌....!!!!

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
انـــدازه ی تـــمام جــــــــهان دوست دارمت
هم آشــکار و هم ز نـــهان دوست دارمت

دنیـــا هــــزار مــــــرتبه هـــم زیــر و رو شود
من عاشقانه از دل و جان دوست دارمت

مانندتشــنه ای که پر است از ســراب ها
ای عــشق مـــثل آب روان دوست دارمت

حتــی اگـــر تمـــــام الفـــبای عشــــــق را
هــرگز نیــــــاوری به زب‍ـــان دوست دارمت

در بیـــن م‍ــــردمی که پراند از خــــــیال بـد
پنهان ، بدون ظن و گمان دوست دارمت

دراین زمانه ای که به کس اعتماد نیست
دور از نــــــگاه رهگــــــــذران دوست دارمت

مریم پیروزیان

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
پدری برای پسرش تعریف می‌کرد که:
گدایی بود که هر روز صبح وقتی از این
کافه‌ی نزدیکِ دفترم میامدم بیرون
جلویم را می‌گرفت.

هر روز یک بیست و پنج سنتی می‌دادم بهش، هر روز.

منظورم اینه که اون قدر روزمره شده بود که گدائه حتی به خودش زحمت نمی‌داد
پول رو طلب کنه.

فقط براش یه بیست و پنج سنتی می‌انداختم.

چند روزی مریض شدم و بعد از چند هفته‌ای زدم بیرون و وقتی دوباره به اون جا
برگشتم ، می‌دونی بهم چی گفت؟
پسر: چی گفت پدر؟

گفت: «سه دلار و پنجاه سنت
بهم بدهکاری...!»

بعضی از خوبی‌ها و محبت‌ها،
باعث بد عادتی و سوء استفاده میشه😢

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
راه بن بستِ مرا بـاز کنید ، آشـوبم
چون اسیری سر خود را همه جا میکوبم

چیزی از عمرِ بجا مانده ، نمانده باقی
من شدم بادهِ درد و زندگی شد ساقی

آنقدر ریخت به حلقوم من این دردش را
آنقدر داد به چهره ، هاله ی زردش را ؛

در قمـارش منِ بازنده ، شدم بـازیچه
خوانده بود دست منِ سادهِ نادان بچه

ساده از روی دلم رد شده خود را کشتم
جــای گل ، پـوچ بیفتاد میـانِ مشتم

تا شدم کمتر از این بودن و دل شد مسکین
ماندم از قافله ی عمر ، جدا ، بی تسکین

بس که آزرده شدم از همـه ی آدم ها
حال ، این حالِ من است و اثرِ کژدم ها

دل نبود این که برایم ، همه اش سرکوبی
دشمن جـان من و ، باعث این مغلوبـی

هر که را دید برایش سر صحبت وا کرد
بقچه ی همسفریِ خـود و او را تا کرد

راه و بیــراهه زد و فـاصله ها را کـم کرد
هر شب اندوه به جان ریخته چشمم نم کرد

مثل شمعی وسط این همه تاریکی ماند
آب شد جسم من از آن نخِ باریکی ماند

باد و طوفان همه ام را به جهانم پیچید
هیچکس ، حال من غمزده آیا پرسید؟

با من از ماندن و پروانه شدن حرف نزن
داغم ،از این همه افسانه شدن حرف نزن

صحبتی نیست میانِ من و این ناشادی
بایــد از پنجــره گیـرم ، سندِ آزادی

حسِ تنهایی و بی همنفسی کشت مرا
در و دیـوار نشـان داد ، به انگشت مرا

گاهی آرام وَ گاهی عصبی از جانم
گاهی از زندگی سیرم بخدا دیوانم

او که این روز به من داده کسی جز من نیست
جز خطا هیچ کسی وصله ی این دامن نیست

غصه ها از من بی حوصله سرریز شده است
مُهرِ لبهای من این اشکِ سرازیر شده است

در سـرم زَنجره هـای عصبی می رقصند
هر کسی دور و برم هست همه میترسند

سقفِ تاریک و سیاهِ دل من را بردار
جـای آن روشنی و نور ، برایم بگذار

بـاید از ایـن همـه آدمِ دورو ، بگـریزم
باید از جای خودم هر چه سریع برخیزم

شانه دارم ولی از خویش مرا میگیرد
دست دارم ، نشد آغوشِِ مرا برگیرد

دیگر از دست تمنای خودم هم دورم
باید از پوستِ تن ، رد بشوم مجبورم

یک نفر نیست که این فاصله را بردارد
روی این جسمِ تب آلوده ،نفس بگذارد

"یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد"
"بلکه ، دست از سـر آزردن ما بـردارد"


افسانه_احمدی_پونه...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
شبیه پیرمردی مانده بر سیگار غمگینم،
حدودش را نمی‌دانم ولی بسیار غمگینم‌،
شبیهِ مادری افتاده بر بالینِ فرزندش
ك امیدی ندارد تا شود تیمار، غمگینم
مرا دنیا غریبم گیر آورده است  انگاری؛
شبیهِ کشوری در دستِ استعمار غمگینم!
فروپاشیدنم  را با نبودت خوب فهمیدم!
چنان جامانده‌ای در زیر یک آوار غمیگنم،
از این‌کاغذ از این شعرم از این افکار بیزارم
فقط از بغضِ لاکردارِ این خودکار! غمیگنم،
غمم در سطرهایِ ریز این کاغذ نمی‌گنجد؛
مرا بسیار بنویسید ك یک طومار غمگینم!
تو رفتی‌سال‌ها اینجا‌به‌عکست خیره‌می‌مانم
من از این‌چشم‌‌هایِ مانده بر دیوار غمگینم،
مرا با یك لبی پرخنده می‌بینی نمی‌دانی...
به ظاهر خوبم اما سخت در پندار غمگینم،
چه‌می‌پرسی‌تو‌از‌حالم! چه‌می‌دانی‌تو‌از‌حالم؟
من از دردی ك هردم می شود تکرار غمگینم!

حسین‌ وصال پور✍✍


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
    
باید ڪسی باشد
ڪه به خواب هایت سرڪ بڪشد
دست به موهایت بڪشد ،

و آرام درآغوش بڪَیردَت و بڪَوید :
آرام بخواب
بیدار که شدی
من اینجا هستم ...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
   
نشسته ام به خیالی که در بَرَم بنشستی
کنار من ننشستی که در سرم بنشستی

به خلوتی بنشستم که باز از توشلوغم
میانِ این همه از تو سیاه گشته فروغم

شمیمِ عطرِ تو پُر کرد دوباره سینه ی من را
دوباره جِز جِز آتش گرفته کُل بدن را

دوباره دفترِ شعرم مقابلم بنشسته
قلم به جوهر و شعری ز سینه ام بگسسته

چه واژه ها که دوان و منم پِیَش چه دوانم
درون جز جز آتش بسوخت شعر و زبانم

به آه و آه سرایم دوباره شعر تو گویم
میان مثنویم باز رخ جمیله بجویم

به انتظار نشستم قدح دهی و بنوشم
ز شوق وصل تو جانا ز چشمها بخروشم

چه حسرتی شده من را سپید کرده سرم را
بغل بگیرم و بوسم امیر و شاه کرم را

بیا و قبلِ مَماتم رُخی نما و نظر کن
لباس رنجِ فراقت ز عاجزت تو بدر کن

(سمای) خسته دلت را نمانده طاقِ فراقت
بگو کجای جهانی دلم گرفته سراغت


سیدمحمداتکالی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
هیچگاه
به خاطر “هیچکس”
دست از “ارزش هایت” نکش…

چون زمانی که آن فرد از تو دست بکشد،
تو می مانی و
یک “منِ” بی ارزش...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
شب های تنهایی نمی گیرد تو را از من
این کهنه درد آرام می پیچد در آغوشم
سرمای دوری می فشارد جان بیمارم
جای صدایت زوزه ی باد است در گوشم

هر چند از آن روزهای خوبمان دورم
هر لحظه اش را زندگی کردم به زیبایی
دیگر نمی خواهم کسی جای تو را گیرد
در بیکسی ها و غم و شبهای تنهایی

یادش بخیر اصلا نخواهم برد از یادم
دردت به جانم گفتنت از روی عادت را
من دوستت دارم هنوز اما نمی خواهم
مخفی کنم از چشم تو حس حسادت را

یک شب کنارت شعر ماندن را نوشتم تا
با هر دو چشمانت ببینی اشتیاقم را
من مینوشتم تا بخوانی شعرهایم را
تا با صدایت جان دهی گلهای باغم را

رد میشد آرام از کنارم تلخ کامی ها
شیرین تر از قند لبت دنیای من میشد
جان میگرفت از صحبتت هر لحظه بیداری
امید بودی و شبت فردای من میشد

از ناخوشی ها دور بودیم و خوشی ها را
از چشم زخم دیگران پنهان نمی کردیم
دودش دوچشم دشمنان را کور کرد اما
خود با دوپای خود بر آنها آب آوردیم

کم کم شدی سرد از شکافی که مهیا شد
از دست هایم دور و چشمم کور از گریه
دیگر نبودی تا ببینی در نفس هایم
یک بغض دردآلود و تازه می زند تکیه

یادت هنوزم ضامن دلتنگی ام باشد
هرچند از من دوری و رفتی به آسانی
شعری اگرهم می نویسم هر خطش باشد
یک تیر از یک ماشه تا شلیک پایانی

این است آن ارثی که بعد از رفتنت دادی
پیمانه ای لبریز از سردابه ای تاریک
با جرعه هایش می روم رو به فراموشی
بر مرگ خاموش و سپیدم میشوم نزدیک

با چشم های بسته می بینم خدایم را
رنگین کمان و سبزه ها و نم نم باران
پر می کشم از متن این ویران بغض آلود
پیچیده چون پیچک به پایم "پونه"ای خندان


افسانه_احمدی_پونه

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
می‌کشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
در حسابِ روزِ محشر کاش جبرانش کنند...



فاضل_نظری

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



هر کی هر چی گفت بگو تو درست میگی
این بهترین داروی اعصابه..


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



بَعضی وقتادلت میخواد بری
مهم نیست کجا همین ک
اَز آدمای بیمعرفت دور باشی کافیه



❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



قبول کنیم هیچکدوممون همدیگرو قبول نداریم


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.


دلم میخواست مثل شماها باشم، ولی متاسفانه یا خوشبختانه وجدان دارم


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



دلیل اعتماد نداشتنم به ادما به خاطر اینکه حرفای قشنگ میزنن ولی یه جور دیگه رفتار میکنن.


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.




کسی که افکارش خرابه؛ همه رو به چشم خراب میبینه



❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



ترجیح میدم یہ بـے حوصلہ وآقعے بآشم تآ یہ بآحآل فیڪ ،،!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



‏تکیه دادن به آدمی که یهو پشتتو خالی میکنه ، اینو یادت میده که تا آخر عمرت به هیچکس تکیه نکنی


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



تجربه موقعی‌ایی به درد میخوره، که ازش درس گرفته باشی.



❤️‍🔥❤️‍🩹💔