دل و طبع خویش را گو، که شوند نرمخوتر
که دلم بهانهجو شد، من ازو بهانهجوتر
گله گر کنم ز خویت، به جز اینقدر نباشد
که شوند اگر تو خواهی، قدَری ازین نکوتر
« همه رنگِ حیله بینم، پسِ پردهی فریبت
برو ای دو رو که هستی ز گلِ دو رو، دوروتر!»
تو نه مرغ این شکاری، پی صید دیگری رو
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر
نه خوش آمدهاست وحشی، تو غریبِ خوشِادایی
همه طرز تازه گویی، ز تو کیست تازهگوتر...
وحشی_بافقی
که دلم بهانهجو شد، من ازو بهانهجوتر
گله گر کنم ز خویت، به جز اینقدر نباشد
که شوند اگر تو خواهی، قدَری ازین نکوتر
« همه رنگِ حیله بینم، پسِ پردهی فریبت
برو ای دو رو که هستی ز گلِ دو رو، دوروتر!»
تو نه مرغ این شکاری، پی صید دیگری رو
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر
نه خوش آمدهاست وحشی، تو غریبِ خوشِادایی
همه طرز تازه گویی، ز تو کیست تازهگوتر...
وحشی_بافقی
شب است
قدم میزنم در خواب چشمانت
دایره ی مشکی نگاهت
مرا می نشاند روی خوش نشینی ابرها
تا همیشه مست
لب هایت شرابینه لب هایم باشد
در هوای صدایت بچرخم
و در هوسناکی اندامها ،لاله بروید
غنچه بشکفد
شب خیز بردارد از بوسه
ثریا_شجاعی_اصل
قدم میزنم در خواب چشمانت
دایره ی مشکی نگاهت
مرا می نشاند روی خوش نشینی ابرها
تا همیشه مست
لب هایت شرابینه لب هایم باشد
در هوای صدایت بچرخم
و در هوسناکی اندامها ،لاله بروید
غنچه بشکفد
شب خیز بردارد از بوسه
ثریا_شجاعی_اصل
ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده
گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده
افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده
گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده
افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو
نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم
نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده
.
اے چراغ دل تاریڪم ! ازاین خانه مرو !
آشناے تو منم، بر در بیڪَانه مرو !
شمع من باش وبمان! نور ز تو، اشڪ زمن
جان فشانه تو منم، در بر پروانه مرو !
سوختی جان مرا، آه مڪن ! اشڪ مریز
از بــر عاشــق دلداده، غــریبانه مرو !
قصهخواهیشد و ازیادجهان خواهیرفت
قهر بیهوده مڪن! در دل افسانه مرو !
در ڪلبهے من، مهر تویی! ماه تویی
اے چراغ شب تاریڪم، از این خانه مرو !
اے چراغ دل تاریڪم ! ازاین خانه مرو !
آشناے تو منم، بر در بیڪَانه مرو !
شمع من باش وبمان! نور ز تو، اشڪ زمن
جان فشانه تو منم، در بر پروانه مرو !
سوختی جان مرا، آه مڪن ! اشڪ مریز
از بــر عاشــق دلداده، غــریبانه مرو !
قصهخواهیشد و ازیادجهان خواهیرفت
قهر بیهوده مڪن! در دل افسانه مرو !
در ڪلبهے من، مهر تویی! ماه تویی
اے چراغ شب تاریڪم، از این خانه مرو !
من تو را در تپش قلب خودم يافته ام
روح احساس تو را در نفسم يافته ام
تو همان موج غريبى كه به درياى دلم
متلاطم تر از امواج خزر يافته ام
تو همان خلوت دنجى كه در آغوشت من
رامش و لطف و صفاى ابدى يافته ام
من دراين غربت خودخواسته خواهم پوسيد
درد تو با همه دورى كه به جان يافته ام
تو همان حس خوش سكر شرابى كه ترا
بعد يك عمر غريبى ، به وطن يافته ام
بربودى دل و دين اين هنر توست ولى
من كه دل در گرو مهر خودت يافته ام
روح احساس تو را در نفسم يافته ام
تو همان موج غريبى كه به درياى دلم
متلاطم تر از امواج خزر يافته ام
تو همان خلوت دنجى كه در آغوشت من
رامش و لطف و صفاى ابدى يافته ام
من دراين غربت خودخواسته خواهم پوسيد
درد تو با همه دورى كه به جان يافته ام
تو همان حس خوش سكر شرابى كه ترا
بعد يك عمر غريبى ، به وطن يافته ام
بربودى دل و دين اين هنر توست ولى
من كه دل در گرو مهر خودت يافته ام
مستانه مستم میکنی، دل را زدستم میکنی
گه باده نوشم ای صنم، گه می پرستم میکنی
در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی
گه می نوازی ماه من، گاهی زهستم میکنی
حیران شدم در کار تو، درمانده از رفتار تو
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی
آتش زدی کاشانه را، بردی دل دیوانه را
هم شاد شادم ای صنم، هم غم پرستم میکنی
بگرفته ای جان مرا، کردی به زندانت مرا
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی
دل را به زاری می بری، اندرخماری می بری
خوبم که آزردی مرا، آنگه تو مستم میکنی
گه باده نوشم ای صنم، گه می پرستم میکنی
در سوزو تابم میکنی، هردم خرابم میکنی
گه می نوازی ماه من، گاهی زهستم میکنی
حیران شدم در کار تو، درمانده از رفتار تو
هم می گشایی پای را، هم قفل و بستم میکنی
با من نگویی چیستی، اهل کجا یا کیستی
گاهی بلندم میکنی، گاهی تو پستم میکنی
آتش زدی کاشانه را، بردی دل دیوانه را
هم شاد شادم ای صنم، هم غم پرستم میکنی
بگرفته ای جان مرا، کردی به زندانت مرا
می بخشیم عالم به من، گه ورشکستم میکنی
دل را به زاری می بری، اندرخماری می بری
خوبم که آزردی مرا، آنگه تو مستم میکنی
.
گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست
خندید دل گفتا به من،پس کار این دل بهر چیست؟
گفتم مگر دیوانه ای،با عشق در یک خانه ای
رنجید دل از دست من،گفت در گمانت, عاقلی ?
گفتم که دل را باختی،خود را به چاه انداختی
بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی
گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی
درمانده دل گفتا به من،توچشم بر در دوختی
گفتم که چون عاشق شدی،در کوی یاران گم شدی
فریادزد دل برسرم،تو کمتراز مجنون شدی
گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی
گفت درمیان عاشقان،فرهاد را نشناختی
گفتم مگر این عشق چیست؟ جز درد و رنجی بیش نیست!
گفتا به من ای بی خِرد،خودکرده را تدبیر چیست؟
گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست
خندید دل گفتا به من،پس کار این دل بهر چیست؟
گفتم مگر دیوانه ای،با عشق در یک خانه ای
رنجید دل از دست من،گفت در گمانت, عاقلی ?
گفتم که دل را باختی،خود را به چاه انداختی
بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی
گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی
درمانده دل گفتا به من،توچشم بر در دوختی
گفتم که چون عاشق شدی،در کوی یاران گم شدی
فریادزد دل برسرم،تو کمتراز مجنون شدی
گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی
گفت درمیان عاشقان،فرهاد را نشناختی
گفتم مگر این عشق چیست؟ جز درد و رنجی بیش نیست!
گفتا به من ای بی خِرد،خودکرده را تدبیر چیست؟
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
یعنی که در مقابل من غیر غم نبود
شب ها نشسته آن طرفِ میز غصه هام...
نوشیده چای! گرچه دگر تازه دم نبود!
عمری رفیقم شد دو سه پُک گریه ی عمیق
عمرِ خوشی به قدرِ دو تا بازدم نبود...
در شهر خود غریبم و در خانه ام غریب...
کم بود آشنایم و بیگانه کم نبود
آوار شد به روی سرم درد بی کسی...
سروی که من باشم قد و بالاش خم نبود
هرکس که پا گذاشت به تقدیر بیخودم...
مانندِ قصه ها شد و هم بود و هم نبود
با خود به گور میبرم این درد کهنه را...
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
طاهره اباذری ...
❤️🩹❤️🔥💔
یعنی که در مقابل من غیر غم نبود
شب ها نشسته آن طرفِ میز غصه هام...
نوشیده چای! گرچه دگر تازه دم نبود!
عمری رفیقم شد دو سه پُک گریه ی عمیق
عمرِ خوشی به قدرِ دو تا بازدم نبود...
در شهر خود غریبم و در خانه ام غریب...
کم بود آشنایم و بیگانه کم نبود
آوار شد به روی سرم درد بی کسی...
سروی که من باشم قد و بالاش خم نبود
هرکس که پا گذاشت به تقدیر بیخودم...
مانندِ قصه ها شد و هم بود و هم نبود
با خود به گور میبرم این درد کهنه را...
عمری دلم گرفت و کسی جز خودم نبود
طاهره اباذری ...
❤️🩹❤️🔥💔
خورشید که زد شعر سپیدی بنویس
برنامهی جذاب مفیدی بنویس
خورشید هم از شعر خوشش میآید
هرصبح رباعی جدیدی بنویس
#محمدعلی_ساکی
صبح بخیر 🌸🌸🌸
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
برنامهی جذاب مفیدی بنویس
خورشید هم از شعر خوشش میآید
هرصبح رباعی جدیدی بنویس
#محمدعلی_ساکی
صبح بخیر 🌸🌸🌸
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﯾﻢ،
آینهای ﺍﺯ ﻧﻘﺺ ﻫﺎﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ،
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ نقص ها ﻭ ﻧﺎﮐﺎﺭآﻣﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺳﺖ.
#آشو
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
آینهای ﺍﺯ ﻧﻘﺺ ﻫﺎﯼ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ،
ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ نقص ها ﻭ ﻧﺎﮐﺎﺭآﻣﺪﯼ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺳﺖ.
#آشو
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤🔥1👍1🥰1
تو
به جانی و
سرایت شده است چشمانم
در هوای تو همان طالب تبدار منم
#هماکشتگر
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
تو
به جانی و
سرایت شده است چشمانم
در هوای تو همان طالب تبدار منم
#هماکشتگر
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1👍1👏1
Audio
❤2👍1🔥1👏1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
خدایا در آخرین آدینه
دی ماهِ زیبا، آگاهی و معرفت
سخاوتمندی، صبر و استقامت
عدل و انصاف ، عفاف
و خویشتنداری و عشق
را به من ، دوستان
و عزیزانم عطا فرما " آمین "
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
خدایا در آخرین آدینه
دی ماهِ زیبا، آگاهی و معرفت
سخاوتمندی، صبر و استقامت
عدل و انصاف ، عفاف
و خویشتنداری و عشق
را به من ، دوستان
و عزیزانم عطا فرما " آمین "
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1🔥1👏1
.
گاهی دلت می خواهد
در تمام روزمرگیهایت
در لابه لای تمام لحظه های سرد تنهایی ات
در انجماد یخ زده احساست
نقش بلورین نگاهی مهربان
بر آینه ی قلبت نقشی از محبت بزند
تا انعکاس تابش آن گرم کند
جان به سرما نشسته ات را،
با هرم نفسهایش
آتشکده ایی از عاشقانه ها
بر پا کند در میان آغوشش
و تو را پذیرا باشد به مهر
به شوق
و به عشق؛
بوسه هایش مُرفینی باشد برای
تمام دردهای تن رنجورت
و دستهایش وقتی می لغزند
جایی میان لمس گیسوان و شانه هایت
تمام بار ناملایمات زندگی را
از دوش خسته ات بر دارد،
صدایش آنگاه که
نجواگونه عاشقی را
در گوش جانت زمزمه می کند
غرق شوی در یک رویای آرام و شیرین...
می بینی!!!...
گاهی دل انسان
چه بی تابانه بهانه گیر می شود
و بیقراری می کند...
کاش بدانی
دنیای من بی تو
تکراریست بیهوده....
❤️🩹❤️🔥💔
گاهی دلت می خواهد
در تمام روزمرگیهایت
در لابه لای تمام لحظه های سرد تنهایی ات
در انجماد یخ زده احساست
نقش بلورین نگاهی مهربان
بر آینه ی قلبت نقشی از محبت بزند
تا انعکاس تابش آن گرم کند
جان به سرما نشسته ات را،
با هرم نفسهایش
آتشکده ایی از عاشقانه ها
بر پا کند در میان آغوشش
و تو را پذیرا باشد به مهر
به شوق
و به عشق؛
بوسه هایش مُرفینی باشد برای
تمام دردهای تن رنجورت
و دستهایش وقتی می لغزند
جایی میان لمس گیسوان و شانه هایت
تمام بار ناملایمات زندگی را
از دوش خسته ات بر دارد،
صدایش آنگاه که
نجواگونه عاشقی را
در گوش جانت زمزمه می کند
غرق شوی در یک رویای آرام و شیرین...
می بینی!!!...
گاهی دل انسان
چه بی تابانه بهانه گیر می شود
و بیقراری می کند...
کاش بدانی
دنیای من بی تو
تکراریست بیهوده....
❤️🩹❤️🔥💔
جمعه هایم
عجیب بوی دلتنگی می دهد
و چه درد جانکاهی است دقایق نبودنت
کاش با عطر حضورت
غسل عشق دهم در دریای نگاهت
و نماز ظهر جمعه را
در محراب چشمانت
بر پا بدارم
شهاب_شهابی
❤️🩹❤️🔥💔
عجیب بوی دلتنگی می دهد
و چه درد جانکاهی است دقایق نبودنت
کاش با عطر حضورت
غسل عشق دهم در دریای نگاهت
و نماز ظهر جمعه را
در محراب چشمانت
بر پا بدارم
شهاب_شهابی
❤️🩹❤️🔥💔
تو شعر بلند منی
که می خواهم بخوانمت برای دلتنگی های
باران ...
سیناخالقی..
❤️🩹❤️🔥💔
که می خواهم بخوانمت برای دلتنگی های
باران ...
سیناخالقی..
❤️🩹❤️🔥💔
چقدر قشنگه، که میون این همه هیاهوی زندگی،
یکی باشه که تو رو دیوانهوار دوست داشته باشه.
و تو رو به زندگی دلبستهتر بکنه
کسی که خندههاش تو رو دور کنه از این هیاهو
و تو برای عاشقانه زندگی کردن فقط یک اسم رو بهانه کنی
آن هم تو...
❤️🩹❤️🔥💔
یکی باشه که تو رو دیوانهوار دوست داشته باشه.
و تو رو به زندگی دلبستهتر بکنه
کسی که خندههاش تو رو دور کنه از این هیاهو
و تو برای عاشقانه زندگی کردن فقط یک اسم رو بهانه کنی
آن هم تو...
❤️🩹❤️🔥💔