Forwarded from نجوا شریف
"زمستان"
یک تو میخواهد
یک تو که دستانش را بشود
بی هیچ دلهرهای گرفت
یک تو که بشود
این خیابانهای یخ زده را
گرم قدم زد...
#عادل_دانتیسم
صبح روز زمستونیتون بخیر ❄️
یک تو میخواهد
یک تو که دستانش را بشود
بی هیچ دلهرهای گرفت
یک تو که بشود
این خیابانهای یخ زده را
گرم قدم زد...
#عادل_دانتیسم
صبح روز زمستونیتون بخیر ❄️
صبح که میشه پروانه خیالم
از خواب شیرین بیدار میشه
گلستان صورتش رو آب و جارو میکنه
به شوق دیدنت از پیله بیرون میزند...
دستی به گندمزار و خرمن گیسویش میکشد
و تو
وتو...پلک می زنی و چشمان شهلایت رو برقص
در می آوری و در مسیر جاده ابریشمی و مخملی نگاهت به راه می افتی
به باغستان بادام لبانش لب میبندی
غنچه های سرخ انارینش را میچینی و
خرامان پرده نگاهت را در گوشه ای جمع میکنی و منظره ای رویایی رو ایجاد میکنی
و با نوازش دستانت گرمایی بر تن سرد و نحیفش میبخشی...
پ رده را از پنجره پس میزنی خنده بر لب میزنی
از میان قاب پنجره آفتاب و برق چشمانت
هویدا میکنی چون قناریهای خوش نوا
صبحبخیر و دوستت دارم را سر میدهی
نغمه عشقم عزیزم دوستت دارم را
همچو شعری دل نشین سر میدهی
بانگاهت آتشی بر جسمو جانم میزنی
تا جهانم با طلوع چشم تو زیبا و غو غایی شود
من چه خوشبختم که
خوشی و شادی و عشق با طلوعت حلقه بر در میزند در دلم هنگام صبح جشن روز دیگر میشود حضرت داود بی همتای من حلقه بر در میزند قصر خاموش دلمرا روشنی از صبح دیگر میدهد ای مرا حضرت داوود دلم
صبحت بخیر ....
#زیبا....
❤️🩹❤️🔥💔
از خواب شیرین بیدار میشه
گلستان صورتش رو آب و جارو میکنه
به شوق دیدنت از پیله بیرون میزند...
دستی به گندمزار و خرمن گیسویش میکشد
و تو
وتو...پلک می زنی و چشمان شهلایت رو برقص
در می آوری و در مسیر جاده ابریشمی و مخملی نگاهت به راه می افتی
به باغستان بادام لبانش لب میبندی
غنچه های سرخ انارینش را میچینی و
خرامان پرده نگاهت را در گوشه ای جمع میکنی و منظره ای رویایی رو ایجاد میکنی
و با نوازش دستانت گرمایی بر تن سرد و نحیفش میبخشی...
پ رده را از پنجره پس میزنی خنده بر لب میزنی
از میان قاب پنجره آفتاب و برق چشمانت
هویدا میکنی چون قناریهای خوش نوا
صبحبخیر و دوستت دارم را سر میدهی
نغمه عشقم عزیزم دوستت دارم را
همچو شعری دل نشین سر میدهی
بانگاهت آتشی بر جسمو جانم میزنی
تا جهانم با طلوع چشم تو زیبا و غو غایی شود
من چه خوشبختم که
خوشی و شادی و عشق با طلوعت حلقه بر در میزند در دلم هنگام صبح جشن روز دیگر میشود حضرت داود بی همتای من حلقه بر در میزند قصر خاموش دلمرا روشنی از صبح دیگر میدهد ای مرا حضرت داوود دلم
صبحت بخیر ....
#زیبا....
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح اسٖت
و هوای دلِ من
مثلِ بهــــار است
پلکـی بـزن
و صبح بخـیرِ غـزلـم باش
#مجتبی_رافعی
به نام گشاینده کارها
زنامش شود سهل دشوارها
آغاز میکنیم چهارشنبه
پنجم زمستان و دی ماه را...
" روزتون سرشار از موفقیت "
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
و هوای دلِ من
مثلِ بهــــار است
پلکـی بـزن
و صبح بخـیرِ غـزلـم باش
#مجتبی_رافعی
به نام گشاینده کارها
زنامش شود سهل دشوارها
آغاز میکنیم چهارشنبه
پنجم زمستان و دی ماه را...
" روزتون سرشار از موفقیت "
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1👍1🔥1
بہ شـبنمِ نشـستہ بر گلـبرگِ یـاس...
بہ قاصدڪهاے طـناز بر شانہ ے احساس...
بہ لطافتِ شڪوفہ هاے درختِ گیلاس ....
نگـاہ ڪن ...
تا ببـینــی...
این دنیا آنـقدر زیـبایـے دارد
ڪہ من و تو ...
دست از بـاورِ عشقـمان نڪشیم ...
و آغوشـمان ...
در سایـہ ے نـورِ آفـتاب ...
روشـنگرِ یڪے دیـگر
از زیـبایے هاے خلقت شود...
#شیوامیثاقے
#روزتون_عاشقانه_عزیزانم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
بہ شـبنمِ نشـستہ بر گلـبرگِ یـاس...
بہ قاصدڪهاے طـناز بر شانہ ے احساس...
بہ لطافتِ شڪوفہ هاے درختِ گیلاس ....
نگـاہ ڪن ...
تا ببـینــی...
این دنیا آنـقدر زیـبایـے دارد
ڪہ من و تو ...
دست از بـاورِ عشقـمان نڪشیم ...
و آغوشـمان ...
در سایـہ ے نـورِ آفـتاب ...
روشـنگرِ یڪے دیـگر
از زیـبایے هاے خلقت شود...
#شیوامیثاقے
#روزتون_عاشقانه_عزیزانم
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
در خیالم آمدی محکم بغل کردم تورا
بی وفا این آمدن در عالم رویا چرا!؟
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
بی وفا این آمدن در عالم رویا چرا!؟
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤🔥2👍2🔥2🕊1
تا دیروز …
هرچه می نوشتم عاشقانه بود !
از امروز …
هرچه بنویسم صادقانه است !
عاشقانه دوستت دارم...
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
هرچه می نوشتم عاشقانه بود !
از امروز …
هرچه بنویسم صادقانه است !
عاشقانه دوستت دارم...
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤2👍2🔥2🕊1
یجوری عاشقت شدم که
لابه لای رگای قلبم،
لای ذرات تنم نفس میکشی..
شدی قسمتی از روح من..
شدی وجب به وجب وجود من..
شدی تمام من..
تورو حتی تو هوایی که نفس میکشم هم
حس میکنم..
تو رو هرجا میرم با خودم میبرم..
تو همه جا با منی..
درست وسط قلبم..
امن و امان،
برای همیشه...
(عالیجناب قلبم)
❤️🩹❤️🔥💔
لابه لای رگای قلبم،
لای ذرات تنم نفس میکشی..
شدی قسمتی از روح من..
شدی وجب به وجب وجود من..
شدی تمام من..
تورو حتی تو هوایی که نفس میکشم هم
حس میکنم..
تو رو هرجا میرم با خودم میبرم..
تو همه جا با منی..
درست وسط قلبم..
امن و امان،
برای همیشه...
(عالیجناب قلبم)
❤️🩹❤️🔥💔
عشق ڪلید شهر قلب است،
بہ شرط آنڪہ ...
قفڸ دلت هرز نباشد
ڪہ با هر ڪلیدے باز شود..
❤️🩹❤️🔥💔
بہ شرط آنڪہ ...
قفڸ دلت هرز نباشد
ڪہ با هر ڪلیدے باز شود..
❤️🩹❤️🔥💔
شبِ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ، ﻣﺜﻞ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﻗﺒﺮ ﺍﺳﺖ . ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﺑﺮﻭﯼ ﮔﻢ ﺷﻮﯼ ﺍﺯ ﺍﺭﺽِ ﻣﻮﻋﻮﺩ " ﻣﺎ " ﺑﻮﺩﻥ ، ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﺒﻮﻁ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﻮﺭ ﻓﺮﺍﻕ . ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑَﺮَﺕ ﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪﺕ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻗﺒﺮ ﻧﻤﻮﺭ ، ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺯﺷﺖ . ﺍﻭﺍﯾﻞ ﻣﺮﮔﺖ ، ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﺑﺎﻻﯼ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﻮﯼ ، ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺣﻖ ﺁﺭﺍﻡ ﺷﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﯼ . ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ . ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﻣﯽﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻭ ﺳﺮﻣﺎ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺣﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﺍﻕ ﻭ ﺳﻮﺯ ﻭ ﻋﻄﺶ .... ﮐﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ، ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ﻣﺜﻞ ﻣﻠﮏ ﻋﺬﺍﺏ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺟﻮﺋﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ : ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﺯﺩﯼ ، ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﯼ ، ﭼﺮﺍ ﭼﻨﺪﺛﺎﻧﯿﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﯽ ﻭ ﻧﺪﯾﺪﯾَﺶ ، ﭼﺮﺍ ﻧﻤﺮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ....
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ، ﻣﺜﻞ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﮔﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﻪ ﮐﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ، ﺗﻮﻣﯽﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ . ﺭﻭﺡ ﻏﻤﮕﯿﻨﺖ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﺗﻨﺖ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﺳﺖ . ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﺖ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺧﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ . ﺯﺧﻤﻬﺎﯾﺖ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ، ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺍﺯﺷﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﺭﻡ ﻣﯽﮐﻨﯽ . ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﮕﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺻﺎﻑ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺭﺩّ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ......
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﻣﺮﻫﻤﺖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﯿﺤﺎﻭﺍﺭ ﺯﻧﺪﻩﺍﺕ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﮔﺮ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮔﻮﺭ ﺑﻤﺎﻧﯽ . ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ . ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻥ . ﮔﻮﺵ ﮐﻦ . ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺭﻩﮔﺮﺩِ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ آواز ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ : ﻣﺚ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ...
حمیدسلیمی...
❤️🩹❤️🔥💔
ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ، ﻣﺜﻞ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﮔﻮﺭ ﺍﺳﺖ . ﻫﻤﻪ ﮐﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ، ﺗﻮﻣﯽﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ . ﺭﻭﺡ ﻏﻤﮕﯿﻨﺖ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﺗﻨﺖ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﺳﺖ . ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ﻭ ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﺖ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺧﻮ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺗﺎﺯﻩ . ﺯﺧﻤﻬﺎﯾﺖ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ، ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺍﺯﺷﺖ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﭼﺮﺍ ﺭﻡ ﻣﯽﮐﻨﯽ . ﮐﺴﯽ ﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﮕﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺻﺎﻑ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺭﺩّ ﺯﺧﻤﻬﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ......
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺲ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﻭ ﻣﺮﻫﻤﺖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﺴﯿﺤﺎﻭﺍﺭ ﺯﻧﺪﻩﺍﺕ ﮐﻨﺪ . ﻭ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺍﮔﺮ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻧﺒﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮔﻮﺭ ﺑﻤﺎﻧﯽ . ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ . ﺩﻭﺭ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﺭﻓﯿﻖ ﺟﺎﻥ . ﮔﻮﺵ ﮐﻦ . ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻫﺎ، ﺩﻭﺭﻩﮔﺮﺩِ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ آواز ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ : ﻣﺚ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ...
حمیدسلیمی...
❤️🩹❤️🔥💔
سالها بعد من و تو باهم
در کوچه باغی خلوت و دنج قدم خواهیم زد
با موهایی سفید درحالیکه زندگی را
با عشق گذرانده ام
آن روز حالمان خوب است
آن روز همچنان عاشقیم
آن روز سالهاست که تو را دوست دارم❤️
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
در کوچه باغی خلوت و دنج قدم خواهیم زد
با موهایی سفید درحالیکه زندگی را
با عشق گذرانده ام
آن روز حالمان خوب است
آن روز همچنان عاشقیم
آن روز سالهاست که تو را دوست دارم❤️
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM