🌱
بـاران می کوبـد
بـر تـنِ خســته ی خیـابان
تنـهایی ام را می آویـزم
بـر شـاخه هـای
عریـان و بی انگیـزه ی
درختـان ِخـزان زده
دسـت عصـیانگر بـاد
آخـرین ابـرهای سیـاه را
جابـجا میـکند
بـاران شـدت میگیـرد
و مـن همچنـان به یـادت
تمـام خیـابان را
به تنـهایی قــدم میـزنم
چه غریبـانه خیس ام
از خاطـراتـی که تـو
برایـم به یـادگار گذاشـته ای
غریبـانه خیـس ام ... !
#ژیلا_معصومی
بـاران می کوبـد
بـر تـنِ خســته ی خیـابان
تنـهایی ام را می آویـزم
بـر شـاخه هـای
عریـان و بی انگیـزه ی
درختـان ِخـزان زده
دسـت عصـیانگر بـاد
آخـرین ابـرهای سیـاه را
جابـجا میـکند
بـاران شـدت میگیـرد
و مـن همچنـان به یـادت
تمـام خیـابان را
به تنـهایی قــدم میـزنم
چه غریبـانه خیس ام
از خاطـراتـی که تـو
برایـم به یـادگار گذاشـته ای
غریبـانه خیـس ام ... !
#ژیلا_معصومی
امشب برای دلخوشیام اشتباه کن
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود تُست
فکری به حال این من بی سر پناه کن
در معبد نگاه تُ خورشید روشن است
پروا نکن ، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور "جنابِ ماه!"
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم! ؛ گناه کن
این بی قرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیم را تباه کن
✍#مینا_حسین_آبادی
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود تُست
فکری به حال این من بی سر پناه کن
در معبد نگاه تُ خورشید روشن است
پروا نکن ، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور "جنابِ ماه!"
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم! ؛ گناه کن
این بی قرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیم را تباه کن
✍#مینا_حسین_آبادی
چون سَروبلند قامتو چون کوه عمودیم
دریا صفت و منتظرِ حرکتِ رودیم
آتش زده بر خرمنِ دل داغِ نبودش
در حسرتِ او سوختهو هالهی دودیم
از ما حذر و محفلِ اغیار نشسته
با دیدن اغیارچو اسپند چو عودیم
با تیرِ غمش زد به دلم زخمهی کاری
از زخمِ زبانِ رقبا زردو کبودیم
در مکتبِ او عارفِ دلباخته گشتیم
چون سالکِ در چله به محرابِ سجودیم
چشمانِ سیاهت حجرالاسودِ ما بود
ما چله نشینِ حرمِ چشمِ تو بودیم
تو شعرِ ترِ دفترِ اشعارِ رقیبان
ما شاعرِ دلسوختهی بودو نبودیم
گمگشته در این شهر و کسی در پی ما نیست
ما کاشفِ جمعیتِ در حال غنودیم
با تیرِ غمت بر نگهم نیش نزن یار
بگذار ببینیم که در حال صعودیم
بگذار بدانند که ما عاشقت هستیم
ما عاشقِ دل سوخته و مرد حسودیم
تو میرویو پشتِ سرت کاسه آبی
میریزم از این دیده و در حال فرودیم
انگار غزل خسته شد از این همه گفتار
از بس که به توصیفِ تو در گفتو شنودیم
با آینه از شعر سخن گفتم و انگار
آیینه خبر داشت برای تو سرودیم
محسن.شکراللهی
دریا صفت و منتظرِ حرکتِ رودیم
آتش زده بر خرمنِ دل داغِ نبودش
در حسرتِ او سوختهو هالهی دودیم
از ما حذر و محفلِ اغیار نشسته
با دیدن اغیارچو اسپند چو عودیم
با تیرِ غمش زد به دلم زخمهی کاری
از زخمِ زبانِ رقبا زردو کبودیم
در مکتبِ او عارفِ دلباخته گشتیم
چون سالکِ در چله به محرابِ سجودیم
چشمانِ سیاهت حجرالاسودِ ما بود
ما چله نشینِ حرمِ چشمِ تو بودیم
تو شعرِ ترِ دفترِ اشعارِ رقیبان
ما شاعرِ دلسوختهی بودو نبودیم
گمگشته در این شهر و کسی در پی ما نیست
ما کاشفِ جمعیتِ در حال غنودیم
با تیرِ غمت بر نگهم نیش نزن یار
بگذار ببینیم که در حال صعودیم
بگذار بدانند که ما عاشقت هستیم
ما عاشقِ دل سوخته و مرد حسودیم
تو میرویو پشتِ سرت کاسه آبی
میریزم از این دیده و در حال فرودیم
انگار غزل خسته شد از این همه گفتار
از بس که به توصیفِ تو در گفتو شنودیم
با آینه از شعر سخن گفتم و انگار
آیینه خبر داشت برای تو سرودیم
محسن.شکراللهی
تو آن بوسه ی عاشقانه ای
بر پیشانی ام
تو آن پیراهنی تنگ
چسبیده به آغوشم
تو آن نفسی در جانم
تو آن تپشی در قلبم
که با عاشقانه هایت
هر روز مثل خدایم ،
جهانم را به رنگ تازه ای
جان می بخشی ...
#فرزانه_طالبی_پور❣
تو آن بوسه ی عاشقانه ای
بر پیشانی ام
تو آن پیراهنی تنگ
چسبیده به آغوشم
تو آن نفسی در جانم
تو آن تپشی در قلبم
که با عاشقانه هایت
هر روز مثل خدایم ،
جهانم را به رنگ تازه ای
جان می بخشی ...
#فرزانه_طالبی_پور❣
«آری خستهام
و به نرمی لبخند میزنم بر خستگی،
که فقط همين است؛
در تن آرزويی برای خواب،
در روح تمنايی برای نينديشيدن...»
#فرناندوپسوآ
و به نرمی لبخند میزنم بر خستگی،
که فقط همين است؛
در تن آرزويی برای خواب،
در روح تمنايی برای نينديشيدن...»
#فرناندوپسوآ
گاهے ے جملہ بیشتر از دو ثانیہ طول نمیڪشہ
ولے میتونہ ذهن یہ نفرو متلاشے ڪنه!!
ولے میتونہ ذهن یہ نفرو متلاشے ڪنه!!
اونجا که صائب تبریزی میگه:
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
یاد زمانهای که غم دل حساب داشت
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
یاد زمانهای که غم دل حساب داشت
خدایا امروز یکشنبه
چهارم آذر ماه، دلمان
را در جویبار رحمتت چنان
شستشو ده که هر جا
نفرت هست دوستی،
هر جا یاس هست امید،
و هر کجا زخمى هست
درمان، جایش را بگیرد....
چهارم آذر ماه، دلمان
را در جویبار رحمتت چنان
شستشو ده که هر جا
نفرت هست دوستی،
هر جا یاس هست امید،
و هر کجا زخمى هست
درمان، جایش را بگیرد....
خـدایا هر گاه دلهایمان از دغدغه های روزگار پریشان شد،صبر زیبا را ب ما عطا کن تا زندگیمان را با سلامتی و امنیت بگذرانیم
❣🍃❣🍃❣
❣🍃❣🍃❣
اگه یکیو دارید که هر روز از روزمرهتون میگید و همرو گوش میده، حتی اگه حرفم نزنید فقط بودنش آرامش بخشه، وقتی شب میخواید بخوابید میگه "الاننن؟؟ چند دقیقه دیگم وایسا دیگه"، یکی که شما براش مهمید؛ اگه یکی این شکلی دارید دو دستی سفت بچسبیدش، دنیا چیز قشنگتری نداره که بهتون ارائه بده.
« از درون آشفته و ظاهر چو کوهی استوار
رنج ها اینگونه ما را مَرد بار آوردهاند. »
-شیداصیادیپور
رنج ها اینگونه ما را مَرد بار آوردهاند. »
-شیداصیادیپور