🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
146 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
🧚‍♂♥️🧚‍♂ ••●❥JOiN👇🏻 🆔 @avayneyhttps
روزهای پنج شنبه
عزیرانی که مارا ترک کردن
وغم انگیزی این روزها را به یادمان می اورند
انهایی که دوستشان داشتیم
که حال کنار ما نیستن
وچقدر دل تنگ شان می شویم
ونبودشان ازار دل تنگی رو دوچندان می کنند نمی دانم با مرور این همه دل تنگی پناه بر کدامین سینه ی بی غم برم تا ارام کند بغض درد اور من
واین خاک چه عزیزانی را در اغوش خود ماوا داده
تمام لحظه هایم خاطراتی ست که برایم رویا شدن وسکوتی که مرا به خاموشی این دل تنگی فرو می برد
ومرا غریبه ایی با تو می کند
ورهگذرانی که مدت هاست اسیر این دلتنگی ها هستن وفریادی جز اشک سوزان وناله های بی قرار یک خواهر برای برادر.....که دگر ندارد عزیزجانش را
روح هه عزیزان اسمانی شاد وقرین رحمت

✍ساغر

🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
😢4👏2😭2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
┅┄ ┄ من خیلی به کمک ت احتیاج داشتم
اما همیشه خیلی تنها بودم

🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق تو خوابی بود وبس

ای فلک بازی چرخ وفلک بنازم

🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر چه روزهای سخت میگذرند اما
سختی بعضی از روزها
تا همیشه در وجودمان باقی خواهد ماند
همونجایی که سعدی میگه :
بگذشت و چه گویم که چه برمن بگذشت :)
┄┅┅┄┅┄┅✶🍁✶┄┅┄ ┅┄ ┄
🔥
🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کودکی که می داند...
دستان ِ پینه بسته ی پدرش
تن فروشی خواهرش
و گریه های مادرش
از بی پولی است
چگونه در مدرسه بنویسد:


علم بهتر است یا ثروت؟؟!


🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرچه سیل غم
درون سینه ام
افروختی
سرخوشم
با آن همه طوفان های
پشت هم


هاشمی


🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤2👍1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا اشک بوده است زبانِ اشاره ام
یا شعر های ساده و بی استعاره ام

افسوس جای خواندن خط گریه های من
با خنده می کنند جماعت نظاره ام

باید به بختِ تیره ی خود خو کنم که من
در هفت آسمانِ خدا بی ستاره ام

دل برده است یوسفی از من به یک نگاه
با این که هست خادمِ دارالاماره ام

هر بار دستِ رد زده بر سینه ام ولی
من باز هم به فکرِ تلاشی دوباره ام

بنشین میانِ آتش و خون تا که حس کنی
این غم چه کرده با جگرِ پاره  پاره ام

آویزه ی همیشه ی گوشم صدای اوست
امشب کجاست راستی آن گوشواره ام ؟

سیده_تکتم_حسینی



🧚‍♂♥️🧚‍♂

••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه روز یکی ازم پرسید عشق چیه
گقتم عشق مقدس ترین چیزیست
که با یه جمله یا یه کتاب نمیشه تعریفش کرد
خیلی فراتر از این حرف هاست
خلاصه بگم اگه در خاک قلبت
دونه ای از مهر کسی کاشته بشه
درختی داخل سرتاسر دشت قلبت ریشه میزنه
رشد میکنه بارور میشه و میوه میده
که شاخ و برگاش به تمام اعضای وجودت
گره میخورن و هر لحظه درون تو رشد میکنه
و روزی که به بار بشینه،
نگاهی از سرسبزی اونم از جنس امید
رو به چشمات هدیه میده
کام لحظه هات رو ایقدر شیرین میکنه،
که تلخی ها و دردهای گذشته رو کلا
فراموش میکنی و میوه‌ای سرخ روی لبهات مینشونه

به قلم مهــدی_محمـــودی...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
‌‌
یڪ سڪوت‌هایی
هست ڪه آدم را خفه می‌ڪند

از ته دل می‌سوزی و دم نمی‌زنی و
این غمگین‌ترین حرف دنیاست‌


❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
کجاست مادرم ؟وقتی زمانه سخت میگیرد
وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم ها ترک بر می دارد
بغض که میکنم صدای جانم گفتن هایش
توی گوشم میپیچد ،برمیگردم و نیست ،
درد میکشم و نیست ،اشک میریزم و نیست !
بدونِ مادر ، همه هم که باشند،
انگار که هیچکس نیست !
همه هم که تو را بخواهند،انگار
که هیچکس تو را نمیخواهد
همه هم که نوازشت کنند، انگار
که هیچکس ... مادر "همه" است ،
همه ی آدم ،همه ی دنیای آدم !
من هم داشتمش ،
من هم در آغوشِ مادرانه ای بزرگ شده ام ،
من هم پا به پایِ مادری تمامِ
کوچه هایِ کودکی ام را دویده ام ،
بغض که میکردم دستانِ مادرانه ای
برایِ اشک هایم آستین میشد ،
من هم روزی مادری داشته ام ،
کسی که شیطنت های کودکانه ام
را به جانِ شیرینش می خرید
و من مشتاقانه تماشایش کرده ام
وقتی با عشقِ خالصانه اش برایم
خوش طعم ترین غذاهایِ دنیا را می پخت ،
وقتی پارگیِ پیراهنم را می دوخت ،
وقتی همپایِ کودکی ام می نشست
و همبازی ام میشد .
و حالا نیست !

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
الا اے حضرت معشوق منوّر ڪن جهانم را
ڪدامین چشم میفهمد بہ جز چشمت زبانم را

بہ بوے گلشن وصلت چو فرمایے بہ سر آیم
ڪہ درد اشتیاق تو ،  بُریدہ تابِ جانم را

مڪن محروم چشمم را از آن چشمان مخمورت
ڪہ از مجنون وفرهاد است فراوان داستانم را

بیاور جرعہ اے بادہ زِ ان لعل شڪر بارت ،
از آنم خوشترش بنشان ڪہ خوش آید روانم را

بہ هر سویے ڪہ میبینم زِ دامت جان نخواهم برد
ڪہ تیر چشم مخمورت نشانست این نهانم را

چو نِے از بند بند من هزاران نالہ  میخیزد
بیا بشنو نوایم را ڪہ سودہ استخوانم را

چہ شیرین داستانے است مرا این داستان عشق
ڪہ پیچاندم بہ دست تو عنان جسم و جانم را

خوشا حال جنونم را ڪہ دل پیوستہ میسوزد
تب این تشنگے سوزد حیات جاودانم را

چو پروانہ همے گردم بہ گرد شمع رخسارت
چنان گردم چنان سوزم ندانند دودمانم را

چو آید بر درت راحم بہ خون دل وضو سازد
نمیدانم چہ‌سان‌گویم،ندانم دیگرانم را


راحم‌تبریزی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
شب تا سحر، من بودم و لالای باران
اما نمی‌دانم چرا خوابم نمی‌برد!
غوغای پندارم نمی‌مرد.
غمگین و دلسرد،
روحم، همه رنج،
جانم، همه درد،
آهنگ باران دیو اندوه مرا بیدار می‌کرد
چشمان تبدارم نمی‌خفت.
افسانه‌گوی ناودان، افسانه می‌گفت...

-آزاد و وحشی- باد شبگرد
از بوی میخک‌های باران‌خورده سرمست
سر می‌کشید از بام و از در
گاهی صدای بوسه‌اش می‌آمد از باغ
گاهی شراب خنده‌اش
در کوچه می‌ریخت
گه پای می‌کوبید روی دامن کوه
گه دست می‌افشاند روی سینه‌ی دشت
آسوده می‌رقصید و می‌خندید و می‌گشت

شب تا سحر، من بودم و لالای باران
افسانه‌گوی ناودان، افسانه می‌گفت:
- «... پا روی دل بگذار و بگذر
بگذار و بگذر!
‌سی‌سال از عمرت گذشته‌ست،
زنگار غم بر روی رخسارت نشسته‌ست،
خار ندامت در دل تنگت شکسته‌ست،
خود را چنین ‌آسان چرا کردی فراموش؟
تنهای تنها،
خاموشِ خاموش؟
دیگر نمی‌نالی بدان شیرین‌زبانی!
دیگر نمی‌گویی حدیث مهربانی،
دیگر نمی‌خوانی سرودی جاودانی،
دست زمان، نای تو بسته‌ست،
روح تو خسته‌ست،
تارت گسسته‌ست!

این دل که می‌لرزد میان سینه‌ی تو،
این دل که دریای وفا و مهربانی‌ست،
این دل که جز با مهربانی آشنا نیست؛
این دل، دل تو، دشمن توست
زهرش، شراب جام رگ‌های تن توست
‌این مهربانی‌ها هلاکت می‌کند
از دل حذر کن
از دل حذر کن!
از این محبت‌های بی‌حاصل حذر کن!
مهر زن و فرزند را از دل بدر کن!
یا در کنار زندگی، ترک هنر کن
یا با هنر، از زندگی صرف نظر کن!»
‌
شب تا سحر، من بودم و لالای باران
افسانه‌گوی ناودان افسانه می‌گفت:

- «... پا، روی دل بگذار و بگذر
بگذار و بگذر
یک شب اگر دستت در آغوش کتاب است،
زن را سخن از نان و آب است،
طفل تو، بر دوش تو، خواب است،
این زندگی رنج و عذاب است.
‌
جان تو افسرد،
جسم تو فرسود،
روح تو پژمرد،
آخر، پر و بالی بزن، بشکن قفس را
آزاد باش این یک نفس را
از این ملال‌آباد جان‌فرسا سفر کن
پرواز کن
پرواز کن
از تنگنای این تباهی‌ها گذر کن
از چاردیوار ملال خود بپرهیز
آفاق را آغوش بر روی تو باز است
دستی برافشان!
شوری برانگیز!
در دامن آزادی و شادی بیاویز!
از این نسیم نیمه‌شب، درسی بیاموز،
وز طبع خود، هر لحظه، خورشیدی برافروز!...

اندوه بر اندوه افزودن روا نیست،
دنیا همین یک ذره جا نیست!
سر زیر بال خود مبر، بگذار و بگذر،
پا روی دل، بگذار و بگذر...»

شب تا سحر، من بودم و لالای باران
چشمان تبدارم نمی‌خفت،
‌او، همچنان افسانه می‌گفت...
آزاد و وحشی بادِ شبگرد
از بوی میخک‌های باران‌خورده سرمست
گاهی صدای بوسه‌اش می‌آمد از باغ!
گاهی شراب خنده‌اش در کوچه می‌ریخت...
آسوده می‌خندید و می‌رقصید و می‌گشت...

فریدون_مشیری..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه‌ی پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه‌گاهِ رخِ او دیده‌ی من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهدِ ما با لب ِ شیرین‌دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه‌ی پشمین به گرو نستانند

وصلِ خورشید به شبپره‌ی اَعمی نرسد
که در آن آینه صاحب‌نظران حیرانند

لاف ِ عشق و گِله از یار زهی لاف ِ دروغ
عشقبازانِ چنین مستحقِ هجرانند

مگرم چشم ِ سیاهِ تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگهِ ارواح برَد بوی تو باد
عقل و جان گوهرِ هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکُند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه‌ی ما مغبچگان
بعد از این خرقه‌ی صوفی به گرو نستانند

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

╭┅═ঊঈ🌿🕊🌿ঊঈ═┅╮
@avayneyhttps
╰┅═ঊঈ✨✨ঊঈ═