شعر ....
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو
لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو
خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو
بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟
پیری چقدر زودتر از من به سر رسید
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو
دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو
لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"
لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو
لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو
غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو
لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو
لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟
لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو
لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟
پیراهنی ست عشق تن هر که می رود
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو
باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو
لعنت به اشکها که قطار از پی قطار
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...
"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد
عین تمام خاطره ها بین های و هو
یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو
لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
افتاده ام درون گناه نکرده ایی
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو...
❤️🩹❤️🔥💔
لعنت به بغض نیمه شب مانده در گلو
لعنت به آنچه مرده درونم، به آرزو
لعنت که فکر او ز سرم کم نمی شود
رفته ولی تمام مرا کرده زیر و رو
خورشید در غروب نهانی که خواب بود
نوشیده است خون دلم را سبو سبو
بس کن پدر! چگونه گمان میکنی هنوز
در گوش من نصایح تو میرود فرو؟
پیری چقدر زودتر از من به سر رسید
لعنت به شانه ها که نگفتند مو به مو
دردا که دور گشتی و از من بریده ای
من هم بریده ام دگر از نام و آبرو
لعنت به درد هاى دلى که شکسته ماند
با یک ضمیر مفرد غائب شبیه "او"
لعنت به اشک جاری از روی گونه ها
لعنت به هق هق خفه زیر دو تا پتو
لعنت به هرچه خاطره که تلخ و تیره است
دعوا، جدل، گلایه و گاهی بگو مگو
غیر از صبوری از من عاشق چه دیده ای؟
اصلا قبول هرچه بخواهی، فقط بگو
لعنت به خوابهای پریشان، به قرص خواب
لعنت به فکر درهم و درگیر و تو به تو
لعنت به آسمان شب بى ستاره ها
اهل سکوت بوده کسى حین گفت و گو؟
لعنت به عطر جاری پیراهن تنت
یک شهر در پی ات شده مشغول جست و جو
لعنت به من، هرآنچه مرا عاشق تو کرد
وقت است بگذرم ز خودم، جام زهر کو؟
پیراهنی ست عشق تن هر که می رود
چون بند پاره کرد ندارد دگر رفو
باید به چهره اب زنم دیده وا کنم
تا هیچ کس از این همه مستی نبرده بو
لعنت به اشکها که قطار از پی قطار
لعنت به چشم قرمزِ صبح علی طلو...
"عینش " درون وزن نگنجید و حذف شد
عین تمام خاطره ها بین های و هو
یادت به شر! که مِهر تو کانون فتنه بود
یادم به خییر! شادی من را دگر مجو
لعنت به فکرهای خیالی شاعری
کز شاخه های طبع نشسته است روی جو
افتاده ام درون گناه نکرده ایی
مانند اقتدا به نمازی که بی وضو...
❤️🩹❤️🔥💔
امشب.
نگاه کن به اطرافت
به خوشبختی هایت
به کسانی که
می دانی دوستت دارند
و به خدایی که هرگز
تنهایت نخواهد گذاشت.
شبتون آروم .....
❤️🩹❤️🔥💔
نگاه کن به اطرافت
به خوشبختی هایت
به کسانی که
می دانی دوستت دارند
و به خدایی که هرگز
تنهایت نخواهد گذاشت.
شبتون آروم .....
❤️🩹❤️🔥💔
درون چشم زیبایت ، چه رازی را نهان داری؟
که عاقل می شود دیوانه از آنچه در آن داری
چه بی اندازه میبارد از آن آشوب و صد فتنه
سپاهی جنگجو با تیر و چله در کمان داری
نزن بر هم صف مژگان جادویی و در خوابت
به هر پلکت هزاران کشته از پیر و جوان داری
نمازم می شود باطل از آن سودای خون ریزش
به سمت قبله ، صد الله و اکبر در اذان داری
حدیث چشم تو کافر مسلمان می کند وقتی
برای دین و مذهب های برگشته امان داری
هزار آوازه داری در جهان از فتنه ی چشمت
تو از فتح مغول در چین و روسیه نشان داری
برای دشت های تشنه از آن چشمهِ جوشان
زلال جویبار بی شماری را ، روان داری
ازآن چشم و از آن آرامش پنهان و جادویی
فراوان شعر نیمایی ، برای یک جهان داری
هم آشوب و خرابی داری هم آبادی ات زیبا
برای خش خش غم ،حکم باران خزان داری
شب مهتابی از چشم تو می گیرد جلایش را
برای ماه و پروین ، بی نهایت کهکشان داری
خدا داند چها داری نهان در صرف چشمانت
که اینها گوشه ای از آنچه بوده که عیان داری
بدون جنگ و خونریزی مرا قربان چشمت کن
بزن شلاق بر جانم ، هر آنچه در توان داری
❤️🩹❤️🔥💔
که عاقل می شود دیوانه از آنچه در آن داری
چه بی اندازه میبارد از آن آشوب و صد فتنه
سپاهی جنگجو با تیر و چله در کمان داری
نزن بر هم صف مژگان جادویی و در خوابت
به هر پلکت هزاران کشته از پیر و جوان داری
نمازم می شود باطل از آن سودای خون ریزش
به سمت قبله ، صد الله و اکبر در اذان داری
حدیث چشم تو کافر مسلمان می کند وقتی
برای دین و مذهب های برگشته امان داری
هزار آوازه داری در جهان از فتنه ی چشمت
تو از فتح مغول در چین و روسیه نشان داری
برای دشت های تشنه از آن چشمهِ جوشان
زلال جویبار بی شماری را ، روان داری
ازآن چشم و از آن آرامش پنهان و جادویی
فراوان شعر نیمایی ، برای یک جهان داری
هم آشوب و خرابی داری هم آبادی ات زیبا
برای خش خش غم ،حکم باران خزان داری
شب مهتابی از چشم تو می گیرد جلایش را
برای ماه و پروین ، بی نهایت کهکشان داری
خدا داند چها داری نهان در صرف چشمانت
که اینها گوشه ای از آنچه بوده که عیان داری
بدون جنگ و خونریزی مرا قربان چشمت کن
بزن شلاق بر جانم ، هر آنچه در توان داری
❤️🩹❤️🔥💔
راستی من دلم واسه تو تنگ نشده. واسه حسی که داشتم، واسه آدمیکه بودم، آدمی که میتونست یکی دیگهرو تا سرحدِ مرگ دوس داشته باشه، واسه اون شببیداریای از سر ذوق دلم تنگ شده؛
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
کَسی که سلولِ اِنفرادی را ساخت ،
دانست که
سَخت تَرین کار نَزدِ اِنسان
تَحمُّلِ خویشتَن است ... !
❤️🩹❤️🔥💔
دانست که
سَخت تَرین کار نَزدِ اِنسان
تَحمُّلِ خویشتَن است ... !
❤️🩹❤️🔥💔
دقایقی در زندگی هست
که دلت برای کسی
آنقدر تنگ می شود
که می خواهی
او را از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی
بغلش کنی.
- گابریل گارسیا مارکز..
❤️🩹❤️🔥💔
که دلت برای کسی
آنقدر تنگ می شود
که می خواهی
او را از رویاهایت بیرون بکشی
و در دنیای واقعی
بغلش کنی.
- گابریل گارسیا مارکز..
❤️🩹❤️🔥💔
آرزو میکنم از همین حالا
از زمین و زمان برایتان
خوشبختی ببارد
و نیروی عظیم عشق
همراهتان باشد
تا همهٔ کارها به بهترین شکل
پیش برود...
روزتون پر از لبخند و مهربانی...
❤️🩹❤️🔥💔
از زمین و زمان برایتان
خوشبختی ببارد
و نیروی عظیم عشق
همراهتان باشد
تا همهٔ کارها به بهترین شکل
پیش برود...
روزتون پر از لبخند و مهربانی...
❤️🩹❤️🔥💔
؏ِشـق ...
همیشـــــہ ازاولش "؏ِشـق "
اســـــت...
ولے یڪ روز چشـــــم ڪہ باز
میڪنے...
میبــینے "؏ِشـق " دیگـر "؏ِشـق "
نیســـــت...
میبــینے نـــــہ میتوانے "بروے"...
نـــــہ... "بمـــــانے...
آنجاست ڪہ دیگر "؏ِشـق "
"درد" اســـــت...
وتـــــو غمگینے از "دردے" ڪ
اینـــــقدر
وفـــــادار
اســـــت..
❤️🩹❤️🔥💔
؏ِشـق ...
همیشـــــہ ازاولش "؏ِشـق "
اســـــت...
ولے یڪ روز چشـــــم ڪہ باز
میڪنے...
میبــینے "؏ِشـق " دیگـر "؏ِشـق "
نیســـــت...
میبــینے نـــــہ میتوانے "بروے"...
نـــــہ... "بمـــــانے...
آنجاست ڪہ دیگر "؏ِشـق "
"درد" اســـــت...
وتـــــو غمگینے از "دردے" ڪ
اینـــــقدر
وفـــــادار
اســـــت..
❤️🩹❤️🔥💔
پنج شنبه وجمعه ندارد
دل پرشده ازیادتو
درد نبودنت را
کجای پنج شنبه ها بگذارم
#سعیدلطفے
پنج شنبه است
🕯و دلم دوباره بیقرار است
برای آنانی که دیگر نیستند
🕯ولی یادشان با ماست
روح همه ی پدران و مادران
و دوستان و عزیزان آسمانی شاد.🙏🖤
❤️🩹❤️🔥💔
دل پرشده ازیادتو
درد نبودنت را
کجای پنج شنبه ها بگذارم
#سعیدلطفے
پنج شنبه است
🕯و دلم دوباره بیقرار است
برای آنانی که دیگر نیستند
🕯ولی یادشان با ماست
روح همه ی پدران و مادران
و دوستان و عزیزان آسمانی شاد.🙏🖤
❤️🩹❤️🔥💔
چیزی که از من مانده یک بغض است و آهی سرد
من را ببین، حالا بگو با من چه خواهی کرد؟
با من که درگیرم میان خاطراتت باز
مانده برایم از تو یک حسرت هزاران درد
این روزها آنقدر دلگیرم از این دنیا
حس میکنم حتی خدا هم کرده من را طرد
رفتن، خیانت، بغض ،دلتنگی و شب گریه
دنیا چه بازیهای تلخی بر سرم آورد
من ساده بودم، مادرم میگفت از اول
این راه عشق آخر ندارد، زودتر برگرد
بعد از تو هر کس دید من را گفت با طعنه
دیگر نمی آید، نکش سیگار، بس کن مرد..
❤️🩹❤️🔥💔
من را ببین، حالا بگو با من چه خواهی کرد؟
با من که درگیرم میان خاطراتت باز
مانده برایم از تو یک حسرت هزاران درد
این روزها آنقدر دلگیرم از این دنیا
حس میکنم حتی خدا هم کرده من را طرد
رفتن، خیانت، بغض ،دلتنگی و شب گریه
دنیا چه بازیهای تلخی بر سرم آورد
من ساده بودم، مادرم میگفت از اول
این راه عشق آخر ندارد، زودتر برگرد
بعد از تو هر کس دید من را گفت با طعنه
دیگر نمی آید، نکش سیگار، بس کن مرد..
❤️🩹❤️🔥💔
زندگی
معلم است
یک معلمِ فوق العاده
زندگی به تو می آموزد
گذشت و مهربانی حسِ بی نظیری
به تو می دهد..
او می آموزد بار بر دوش دیگران نهادن
شانه های خودت را سنگین می کند
و بار از دوش دیگران برداشتن
خودت را سبکبار می کند
زندگی..
می آموزد سادگی زیباتر است…
" زنــــــدگی زیباست …
برای اینکه زنـــــــدگی کنی،
نه اینکه زنـــــــــده بمــــــــــانی …! "
…..خدایا شکرت.🙏
❤️🩹❤️🔥💔
معلم است
یک معلمِ فوق العاده
زندگی به تو می آموزد
گذشت و مهربانی حسِ بی نظیری
به تو می دهد..
او می آموزد بار بر دوش دیگران نهادن
شانه های خودت را سنگین می کند
و بار از دوش دیگران برداشتن
خودت را سبکبار می کند
زندگی..
می آموزد سادگی زیباتر است…
" زنــــــدگی زیباست …
برای اینکه زنـــــــدگی کنی،
نه اینکه زنـــــــــده بمــــــــــانی …! "
…..خدایا شکرت.🙏
❤️🩹❤️🔥💔
سکوت آدما نتیجهی خستهشدن از توضیح دادنـــہ...
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
عشق تـ♡ـو با شاعری بیتاب بازی میکند
با دل دریاچهای مهتاب بازی میکند
نه به دام من میافتی نه رهایم میکنی
مثل آن ماهی که با قلاب بازی میکند
این جزیره هیچ مهمانی نمیبیند به خود
هرچه با امواج بیاعصاب بازی میکند
قایق بیچاره وقتی دل به دریا میسپرد
کاش میدانست با گرداب بازی میکند
پشت دریاها میان دشتهای معرفت
کودکی ده ساله با سهراب بازی میکند
میروم از سرزمین مرگخیزی که در آن
نقش اقیانوس را مرداب بازی میکند..
❤️🩹❤️🔥💔
با دل دریاچهای مهتاب بازی میکند
نه به دام من میافتی نه رهایم میکنی
مثل آن ماهی که با قلاب بازی میکند
این جزیره هیچ مهمانی نمیبیند به خود
هرچه با امواج بیاعصاب بازی میکند
قایق بیچاره وقتی دل به دریا میسپرد
کاش میدانست با گرداب بازی میکند
پشت دریاها میان دشتهای معرفت
کودکی ده ساله با سهراب بازی میکند
میروم از سرزمین مرگخیزی که در آن
نقش اقیانوس را مرداب بازی میکند..
❤️🩹❤️🔥💔