🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
148 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
دل سراپرده محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر درنیاورم به دو کون

گردنم زیر بار منت اوست

تو و طوبی و ما و قامت یار

فکر هر کس به قدر همت اوست

گر من آلوده دامنم چه عجب

همه عالم گواه عصمت اوست

من که باشم در آن حرم که صبا

پرده دار حریم حرمت اوست

بی خیالش مباد منظر چشم

زان که این گوشه جای خلوت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای

ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست

دور مجنون گذشت و نوبت ماست

هر کسی پنج روز نوبت اوست

ملکت عاشقی و گنج طرب

هر چه دارم ز یمن همت اوست

من و دل گر فدا شدیم چه باک

غرض اندر میان سلامت اوست

فقر ظاهر مبین که حافظ را

سینه گنجینه محبت اوست

#حافظ 🖋
#غزل 56
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
ای به یادت عاشقان را هر نفس
خلوت اندر خلوت اندر خلوت است
ای حدیثت کشتگان را هر زمان
شربت اندر شربت اندر شربت است
ای وصالت عاشقان را دم به دم
عشرت اندر عشرت اندر عشرت است
ای جمال ذوالجلالت لایزال
وحدت اندر وحدت اندر وحدت است
خون بهای یک نظر از روی تو
جنت اندر جنت اندر جنت است
یک نفس بی یاد رویت زندگی
حسرت اندر حسرت اندر حسرت است
یک زمان بر خاک کویت بندگی
قربت اندر قربت اندر قربت است
دردمندم یا أنیس العاشقین
تا به کی؟ جان مبتلای فرقت است
مستمندم یا جلیس العارفین
تا به کی؟ دل در بلای هجرت است
مستحق و مفلس و درمانده ام
یا کریم أکرم که وقت همت است
رو سیاه و عاصی و شرمنده ام
یا رحیم ارحم که روز رحمت است
گر “وفایی” را گنه بسیار شد
رحمت عامت محیط کثرت است


#وفایی_مهابادی (میرزا عبدالرحیم سابلاغی)


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
همـراه و هـم قبیـله‌ ی بـادِ خزان شدیم
بـر ما چه رفته است، که نامهربان شدیم؟

بـر ما چه رفته است ، که از هم بُریده‌ایم؟
بر ما چه رفته است که بی‌ ساربان شدیم؟

دنیـا بـه جز فریب چـه دارد؟ دریغ! هیچ!
تیری زده‌ست بی هدف و ما نشان شدیم

هـر جا کـه می‌رویم دریغی نشسته است
امید و عشق را بـه خدا قصّه‌ خوان شدیم

گفتیـد روشنیـم و جـوانیــم و سربـلنـد
گفتم کـه پیر و خسته‌ دل و ناتوان شدیم

بــر بــاد داده‌ ایـم، شُکـوهِ گـذشتــه را
دیگر چه جای قصّه کـه بی‌خانمان شدیم

#جویا_معروفی

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
بهــر دیـداری که رفتم  دیـدم آن  دلـدار  نیست
آنکـه بایـد دیـده بیـنَد پس چرا  این بار  نیست

نامـه ی  تا  کــرده ای  دیـدم  به کُنــج  در  ولـی
محتــوای نامـه این که  فرصـت  دیــدار  نیست

می روَم  تـا  ره  گُشــــایم بهــر دیگــــر  دلبـــری
فاصـله بیـن من و تو بیـش و یک دیـوار  نیست

خواستی مـن هم شَوَم شیدای تو امـا چه سـود
عهــد دیگـر بسته ام که ایـن عمـل انکار  نیست

گرچــه  تو  مجنونـی و  در بـاورَت  لیــلا  منــم
بارهـا گفتـم  کـه در آییـن مـن ایــن کـار نیست

در پـسِ هر  پرده ای  سِــری نهــان  بـود از  ازل
فـاش میگـویـم که دیگر بیـن ما اســـرار  نیست

سـالیان چشم انتظـار  من  نشستـی بـی ثمـــــر
اینـچنین چشم انتظاری ها  دگـر اجبــار نیست

پس ز من بگذر دگـر ، بر من  میندیش ای ملول
خود که میـدانی در ایـن اندیشه جُز آزار نیست

گر که سخت است از نظر که میرَوَم از کوی تو
راه دیکر پیـشه کن ، که راه  تو دشــوار  نیست
ـــــ                                                        ــــــ
نامـــه  را  با  دســـتِ لـــرزان  ،  با دلِ آسیمه ام
گوشـه ای تا کردم و ، دیدم چو من ادبار  نیست

جای اشکِ شوقِ دیدار از دو چشمم خون چکیـد
تازه دانستـم که  دیگر جای  هیچ  اصرار  نیست

دیـده می گِریَد وُ دل مینالد ایـن پـس در وداع
از وداعی که درآن یاد است و آن رُخسار نیست

قصـه ها  پُـــر غُصــه گردیدن و اینک در  فـراق
در ســر بیمـــار مــن جُـــز فکـــر او افکار نیست

گیســوانی  را  که هـــر شب  در خیالـــم بافتــم
دیگر از آن گیســوان در خلـــوتم یک تـار نیست

گـر  ز چشمـــانم  جــــدا  افتــــاده اما  همچنـان
در دلِ غمخوار من هست و ولی غمخوار نیست

تا ابـــد می مانـــد ایـــن درد فراقـــش در  دلــم
مرحبا بر دل که ایـن غـم ها بر او سربار  نیست

درس عشـــق  از  مکتـب  دلــدادگـان آمــوختـم
تا طبیب عشق گشتـم ، دیــدم او بیمــار نیست

در شباب نوجـوانی دل سپــردم  دسـت  عشــق
بی وصال عشقـی که در غایت مرا تکرار نیست


#یوسف_رحمانی


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
نـــفس هـــاے آخــرم را مـــیــڪشم ......
نمـیـــدانم فــردایـــے بــرايـــم هـــســـت ....؟؟؟
تـــــمـــــام عــــــمـــــرم رفـــــت .....
بــــہ ڪــــجا نــــمیـــــدانــــم ......
دلــــــگـــــیـــــرم از دنـــــــیـــــــا ......
از آدمــــهـــا، از خــــودم، از ســــایـــہ ام .....
و از تـــــــــــــو اِے خــــــــــــــدا ......
خــــــــدایــــــــا گـِــــــلـــہ نمــــیــــڪــــــنم ......
ولــــے ڪــمــــے آرامــتــر امــتحــانم ڪـن .....
بـہ خـودت قـسم خســتہ ام، ڪم آورده ام ...
صبــــرے ڪــہ داده بــــــودے تـــمـــام شــــد .....
ولــــــــے دردم هــــمـــچــنـــان بــــاقیـــسـت .....
بــــدهـــــڪـــار قـــــلــبــــم شـــده ام ....
میـــدانـم شرمنــــده ام نمیـــڪنـــــے ....
بـــــــــاز هـــــم صـــــبـــــــر میــــخـــواهـــــم .....
خــدایــا دســـتانم را زده ام زیـــر چـــــانـــہ ام ....
مـــــــات و مبــــــهــوت نگاهـــــت میــــڪنم .....
طلبـــــــــــــــــڪار نیستـــــــــــــــــم .....
فـــــقــــــط مــــــشــتـــاقـــــم بـــدانـــم ......
" تــــــہ قــــصـــہ مــــــن چــــــہ مـــیـــــشـــود " ......
فقط دل شکسته ها..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روز تولد انسان‌ها در هیچ تقویمی یافت نمیشود
چرا که فقط در قلب کسانی است
که به آن‌ها عشق می‌ورزند❤️

ده اردیبهشت ماهی جان تولدت مبارک
💝🎂
🎂🎀🎂🎀🎂
تولدت_مبارک...

🎈🎈🎈🎈🎈

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
حکایت 🖊

زشتی و زیبایی

روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» كه مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”.


افلاطون گفت: « عیبی كه بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه كه دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود كه گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی كردم وجودم را پر از خوبی و دانش كنم تا دو زشتی در یك جا جمع نشود. تو مردی زیبارو هستی، اما سعی كن با رفتار و كارهای زشت خود، این زیبایی رابه زشتی تبدیل نكنی”.

‎‌‌‌
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مردان عزیز!
باشد که دختران شما
با مردانی مانند خودتان آشنا شوند!


❤️‍🩹💔❤️‍🔥
گلی نمانده درین باغ زشت خارپرست
کجاست بلبل خوش نغمه ی بهارپرست

به پای هرزه علفهادوباره خم شده است
درخت ســــرو پرآوازه ی وقــــارپرست

حجاب چهره ی خورشیدروشنی بخش ست
درآسمان سیــــه ابراستتـــــارپرست

به شاخه های درختان چوکرم میلولند
کلاغهــــای سیه چرده ی حصارپرست

شده ست گله ی پروانه های رنگارنگ
اسیرپنجه ی خفـاشهای غــــارپرست

به زیردشنه ی خرچنگهاتنش به قضا
سپرده ماهی بی تاب جویبارپرست

زبیم مرگ درختان چو بید می لرزند
رمیده طوطی خوش نقش شاخسارپرست

به هرکجا اثر از مرده باشـــدومرداب
به سجده میروداین خلق احتضارپرست

چرا چرا مـــدداز زنــــدگان نمیگیرند
به حیرتم من ازین مردم مزارپرست

بیاکه عشـــق بورزیم ویارهم باشیـــم
به رغم خواست نامــردمان دارپرست.




ع_مژگانی..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
زنی که شعر می‌فهمد جهانی ناب می‌خواهد
به تندیس ِ تنش ابریشم ِ مهتاب می‌خواهد

به شوق ِ دیدن ِ خوشبختی‌اش در قصر ِ آیینه
دلی شیدا، قدی رعنا، رخی جذاب می‌خواهد

هنوز آن دختر ِ شیطان و بازیگوش ِ دیروزی‌ست
زنی که فارغ از غم‌ها دلی شاداب می‌خواهد

همان زن که برای ِ پرسه های ِ خیس ِ بارانش
فروغ و شاملو و قیصر و سهراب می‌خواهد

سحرگاهان که پلکش را به نرمی می‌گشاید نور
شکوفا غنچه‌ی ِ خورشید ِ عالمتاب می‌خواهد

ندارد نسبتی با شهر ِ پُر دود و ترافیکش
شمال و کلبه‌ی ِ دنجی کنار ِ آب می‌خواهد

کنار ِ آب و آن‌سوتر کنار ِ جنگلی سرسبز
به یاد ِ بچگی بین ِ درختان تاب می‌خواهد

که تابش را ببندی و به روی ِ او بخندی و
بدانی عاشقی کردن کمی آداب می‌خواهد

که او را هُل دهی با شوق و موهایش به رقص آید
همان مو که سرانگشتی به پیچ و تاب می‌خواهد

شباهنگام پلکش را که برهم می‌نهد آرام
نه بالش، سینه ای مردانه وقت ِ خواب می‌خواهد

زنی این‌گونه رویایی و غرق ِ شور و زیبایی
بدون ِ شک غزل‌هایی پر از اعجاب می‌خواهد

"دلم" لرزید و گفت این شعر از آن ِ که خواهد شد؟
به او گفتم زنی که گوهر ِ نایاب می‌خواهد...


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
ربطی نداره متأهلی یا مجرد،"مکث "را تمرین کن.

گاهی زندگی سخته وگاهی ما سخت ترش میکنیم!

گاهی آرامش داریم، خودمون خرابش میکنیم!

گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامونیم!

گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم!

گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم!

گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم!

گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم!

گاهی...

گاهی...

گاهی...

تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم!

کاش بیشتر مراقب خودمون، تصمیماتمون و گاهی‌های زندگیمون باشیم.

کاش یادمون نره که فقط:

یکبار زنده‌ایم و زندگی میکنیم،

فقط فقط یکبار

 

بخنــــد حتــــي اگــــر...

به راحتی میشه...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
دایره فرضی زندگی

آنهایی که مهم هستند را بگذار درون دایره، 

کم اهمیت ترها را روی خط و باقی را بیرون از این دایره فرضی تصور کن...

هر وقت کسی حرفی به تو زد که خاطرت رنجید ببین کجای دایره ات هستند؟

جزو افراد مهمند یا نه فقط هستند...

یا براستی ارزش دارد از کسانی که برایمان هیچ اهمیتی ندارند برنجیم !؟

چرا بگذاریم آدمهای کم اهمیت زندگیمان ، 

ما را ناراحت کنند حتی برای ثانیه ای!؟ 

یادمان باشد وقتی دیگران بدانند که نمیتوانند ناراحتتان کنند، 

دیگر تلاشی هم برای ناراحت کردن شما نمی کنند...

این راز آرامش  است ...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
تو به عشقت برسی درد کشیدن بامن
برو آنجا که دلت خواست،ندیدن با من

بال و پر داری و آزاد و رها ، پروانه
دور تا دور خودم پیله تنیدن با من

شادمانی که به دیدار رقیبان بروی
پی دیدار تو آواره دویدن، با من

همچو فرهادم اکر، دلبر شیرین منی
قصه تلخ تو هر روز شنیدن با من

دست در دست رقیبم ده و با ذوق برقص
سینه از حسرت و اندوه دریدن با من

بزنی از ته دل خنده ی مستانه و من
اشک از چشم خود آرام چکیدن ،با من

#حسام
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

مردان عزیز!
باشد که دختران شما
با مردانی مانند خودتان آشنا شوند!


❤️‍🩹💔❤️‍🔥
گلی نمانده درین باغ زشت خارپرست
کجاست بلبل خوش نغمه ی بهارپرست

به پای هرزه علفهادوباره خم شده است
درخت ســــرو پرآوازه ی وقــــارپرست

حجاب چهره ی خورشیدروشنی بخش ست
درآسمان سیــــه ابراستتـــــارپرست

به شاخه های درختان چوکرم میلولند
کلاغهــــای سیه چرده ی حصارپرست

شده ست گله ی پروانه های رنگارنگ
اسیرپنجه ی خفـاشهای غــــارپرست

به زیردشنه ی خرچنگهاتنش به قضا
سپرده ماهی بی تاب جویبارپرست

زبیم مرگ درختان چو بید می لرزند
رمیده طوطی خوش نقش شاخسارپرست

به هرکجا اثر از مرده باشـــدومرداب
به سجده میروداین خلق احتضارپرست

چرا چرا مـــدداز زنــــدگان نمیگیرند
به حیرتم من ازین مردم مزارپرست

بیاکه عشـــق بورزیم ویارهم باشیـــم
به رغم خواست نامــردمان دارپرست.




ع_مژگانی..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
زنی که شعر می‌فهمد جهانی ناب می‌خواهد
به تندیس ِ تنش ابریشم ِ مهتاب می‌خواهد

به شوق ِ دیدن ِ خوشبختی‌اش در قصر ِ آیینه
دلی شیدا، قدی رعنا، رخی جذاب می‌خواهد

هنوز آن دختر ِ شیطان و بازیگوش ِ دیروزی‌ست
زنی که فارغ از غم‌ها دلی شاداب می‌خواهد

همان زن که برای ِ پرسه های ِ خیس ِ بارانش
فروغ و شاملو و قیصر و سهراب می‌خواهد

سحرگاهان که پلکش را به نرمی می‌گشاید نور
شکوفا غنچه‌ی ِ خورشید ِ عالمتاب می‌خواهد

ندارد نسبتی با شهر ِ پُر دود و ترافیکش
شمال و کلبه‌ی ِ دنجی کنار ِ آب می‌خواهد

کنار ِ آب و آن‌سوتر کنار ِ جنگلی سرسبز
به یاد ِ بچگی بین ِ درختان تاب می‌خواهد

که تابش را ببندی و به روی ِ او بخندی و
بدانی عاشقی کردن کمی آداب می‌خواهد

که او را هُل دهی با شوق و موهایش به رقص آید
همان مو که سرانگشتی به پیچ و تاب می‌خواهد

شباهنگام پلکش را که برهم می‌نهد آرام
نه بالش، سینه ای مردانه وقت ِ خواب می‌خواهد

زنی این‌گونه رویایی و غرق ِ شور و زیبایی
بدون ِ شک غزل‌هایی پر از اعجاب می‌خواهد

"دلم" لرزید و گفت این شعر از آن ِ که خواهد شد؟
به او گفتم زنی که گوهر ِ نایاب می‌خواهد...


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ ‍ اگرچه سهم من از سرزمین من کفن است
مرا صلابت این خاک عینِ جان و تن است

به حال خویش نمی‌گریم از فُزونی داغ
غریب هستم و از من غریب‌تر وطن است

سری به صفحه‌ی اخبار می‌زنم سر صبح
"وطن دِلی است که در حال منفجرشدن است"

کدام گوشه‌ی ایران به خون خضاب شده؟
صدای آتش و دود از کدام شهر من است؟

بگو بلند بگریند ماهیان خلیج
در این عزا که هوا نیز تیره‌پیرهن است

نظر بدوز به دریا و هیچ چیز نپرس
که موج راوی این قصه‌‌ی کمرشکن است

صدای ناله‌ی دَمّام و سنج می‌آید
بهار در قُرقُ گریه‌های مرد و زن است

سکوت کن وطن! ای پاره‌های پیکر من!
که مرگ آه! فقط مرگ با تو هم‌سخن است

تو مادری و به آغوش می‌کشی همه را
و روی دامن تو عادتم گریستن است


#سعید_مبشر🖌

❤️‍🩹💔❤️‍🔥