مادر که گریه کند
انگار دنیا را دار زده اند؛
انگار پوست جسم و احساست را زنده زنده می کَنند.
مادر که اشک بریزد
تمام وجودت غرق در ماتم می شود.
مادر که ناله کند
حاضر می شوی تمام دنیا و شادیهایت را برای یک لبخندش هدیه کنی؛
درد مادر را که ببینی
ناله اش را که بشنوی؛
غصه هایش که جای لبخندش را بگیرند؛
تمام لبخندهای تو نیز رنگ می بازند
و
خیلی آرام سرت را برمیگردانی
تا
چشمان پاک مادرت اشکهای دردناکت را نبیند.
مادر همیشه مادر است.
#منصور_نادری..
#خوانش_پروا
❤️🩹❤️🔥💔
انگار دنیا را دار زده اند؛
انگار پوست جسم و احساست را زنده زنده می کَنند.
مادر که اشک بریزد
تمام وجودت غرق در ماتم می شود.
مادر که ناله کند
حاضر می شوی تمام دنیا و شادیهایت را برای یک لبخندش هدیه کنی؛
درد مادر را که ببینی
ناله اش را که بشنوی؛
غصه هایش که جای لبخندش را بگیرند؛
تمام لبخندهای تو نیز رنگ می بازند
و
خیلی آرام سرت را برمیگردانی
تا
چشمان پاک مادرت اشکهای دردناکت را نبیند.
مادر همیشه مادر است.
#منصور_نادری..
#خوانش_پروا
❤️🩹❤️🔥💔
خوب است که هر بار بگوییم از دل
هر آن چه چه بخواهیم بجوییم از دل
از صبح که چشمی به جهان بگشودیم
باید که غم و غصه بشوییم از دل
#پديده_احمدي
#سلام_صبح_بخیر
هر آن چه چه بخواهیم بجوییم از دل
از صبح که چشمی به جهان بگشودیم
باید که غم و غصه بشوییم از دل
#پديده_احمدي
#سلام_صبح_بخیر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای زیبا ترین ترانه ی هستی ، بدان که شب میلادت
برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست
۶ اردیبهشت ، تولدت مبارک🎉
❤️🩹❤️🔥💔
برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست
۶ اردیبهشت ، تولدت مبارک🎉
❤️🩹❤️🔥💔
می روم از بینتان ، روزی که خیلی دیر نیست
این دلم غیر از خودش از هیچکس دلگیر نیست
هر چه آمد بر سرم ، دست دلم بوده دخیل
این چنین کرده مرا در چشم خود خوار و ذلیل
آرزوهای پریشان دلم را باد برد
او که می مُردم برایش هم مرا از یاد برد
رهگذر بود و موظف تا بگیرد جان من
مثل افیون اولش جاری میان روح و تن
مدتی را در کنارم حال خود را خوب دید
وقت رفتن خنجرش را ناگزیر از رو کشید
دل سپردن را بلد بودم ، بدی را نابلد
سر شکستم تا دلی از آه قلبم نشکند
راه را بر دیگران هموار کردن کار من
این محبت ها فقط شد باعث آزار من
زندگی روی خوشش را میگرفت از روی من
شانه هم چنگی نزد آشفتگیِ موی من
پای لنگم را دلم بر گُرده ی زخمی کشید
چشم من دست تمنّای دلم را هم برید
میزدم پرسه تمام کوچه های بیکسی
می گذشتم از حریم سایه های وارسی
شانه های انتظارم تکیه بر دیوار و در
زیرِ سنگینیِ چشمانِ ترحّم ، در گذر
می شنیدم بیخِ گوشم پچ پچِ همسایه ها
وردهای زیر لب با فوت و عود و آیه ها.
من که دارم می روم با پای خود جادو چرا
این همه ایما اشاره گوشه ی پستو چرا ؟
قصه ای پیچیده دارم لای قاب سینه ام
بد شکست از نارفیقی ها دلِ آیینه ام
دیگرم در فکر بندِ شیشه ی دل نیستم
یا بدانم بعد از این ، حالا دقیقا کیستم!
تکه های زخمی اش از صحبت درمان گذشت
زندگی بی هیچ ذوقی از دلِ دوران گذشت
آنچه مانده یک کتاب کهنه از تنهایی است
خط به خطش اشکهای سردِ نابینایی است
شاهدم خودکار و سوسوی چراغ و دفتر است
دردهای بی دوا و بغض های پرپر است
خون چکید از چشم هایم تا کشیدم درد را
تا چشیدم ، زهرِ تلخِ واژه ی نامرد را
انقضای این نفس هم سر رسید و باطل است
خانه های جدول عمرم کماکان کامل است
بگذریم این نیز خواهد رفت و روزی میرسد
هر کسی اندازه ی ظرفیتش غم می کشد
لمس "پونه" تا همیشه می دهد آرامشم
برگ برگش می شود یک بستر از آسایشم
افسانه_احمدی_پونه
❤️🩹❤️🔥💔
این دلم غیر از خودش از هیچکس دلگیر نیست
هر چه آمد بر سرم ، دست دلم بوده دخیل
این چنین کرده مرا در چشم خود خوار و ذلیل
آرزوهای پریشان دلم را باد برد
او که می مُردم برایش هم مرا از یاد برد
رهگذر بود و موظف تا بگیرد جان من
مثل افیون اولش جاری میان روح و تن
مدتی را در کنارم حال خود را خوب دید
وقت رفتن خنجرش را ناگزیر از رو کشید
دل سپردن را بلد بودم ، بدی را نابلد
سر شکستم تا دلی از آه قلبم نشکند
راه را بر دیگران هموار کردن کار من
این محبت ها فقط شد باعث آزار من
زندگی روی خوشش را میگرفت از روی من
شانه هم چنگی نزد آشفتگیِ موی من
پای لنگم را دلم بر گُرده ی زخمی کشید
چشم من دست تمنّای دلم را هم برید
میزدم پرسه تمام کوچه های بیکسی
می گذشتم از حریم سایه های وارسی
شانه های انتظارم تکیه بر دیوار و در
زیرِ سنگینیِ چشمانِ ترحّم ، در گذر
می شنیدم بیخِ گوشم پچ پچِ همسایه ها
وردهای زیر لب با فوت و عود و آیه ها.
من که دارم می روم با پای خود جادو چرا
این همه ایما اشاره گوشه ی پستو چرا ؟
قصه ای پیچیده دارم لای قاب سینه ام
بد شکست از نارفیقی ها دلِ آیینه ام
دیگرم در فکر بندِ شیشه ی دل نیستم
یا بدانم بعد از این ، حالا دقیقا کیستم!
تکه های زخمی اش از صحبت درمان گذشت
زندگی بی هیچ ذوقی از دلِ دوران گذشت
آنچه مانده یک کتاب کهنه از تنهایی است
خط به خطش اشکهای سردِ نابینایی است
شاهدم خودکار و سوسوی چراغ و دفتر است
دردهای بی دوا و بغض های پرپر است
خون چکید از چشم هایم تا کشیدم درد را
تا چشیدم ، زهرِ تلخِ واژه ی نامرد را
انقضای این نفس هم سر رسید و باطل است
خانه های جدول عمرم کماکان کامل است
بگذریم این نیز خواهد رفت و روزی میرسد
هر کسی اندازه ی ظرفیتش غم می کشد
لمس "پونه" تا همیشه می دهد آرامشم
برگ برگش می شود یک بستر از آسایشم
افسانه_احمدی_پونه
❤️🩹❤️🔥💔
غم انگیز ترین عکسی که تو حادثه بندرعباس توسط امدادگرا گرفته شد تلفنی مربوط به یکی از کارگران فوت شده بود که دختر کوچیکش بهش زنگ زده بود...
ایرانم تسلیت 🖤🖤
دختر ش..
بابا دیگه نیست ک روزش رو تبریک بگه😢🥺😢
❤️🩹❤️🔥💔
ایرانم تسلیت 🖤🖤
دختر ش..
بابا دیگه نیست ک روزش رو تبریک بگه😢🥺😢
❤️🩹❤️🔥💔
من دوره گردی خسته از شبهای پر دردم !
با کوله بار غصه ها در شهر می گردم !
دلگیرم از دست تو و این نامرادی ها
از فاصله هایی که کرد از زندگی سردم !
اینجا بدون تو دلم پاییزی و ابریست
مثل گلی پژمرده روی شاخه ای زردم !
دنیا ندارد جا برای مردنم حتی
با اینکه قلبم را برایت هدیه آوردم !
دیگر ندارم حسرت عشق تو را در دل
وقتی که میدانم که میخواهی کنی طردم !
رفتی و تنهایی شده همصحبتم تا صبح
بی تو چه شبهایی که با غم ها به سر کردم !
خیره به عکست می شوم گاهی که دلتنگم
در چشمهای روشنت دنبال یک مردم !
وقتی که تنها می شود آغوش سردم باز
ای کاش می شد تا به آغوش تو برگردم !
#آنجلا_راد
❤️🩹❤️🔥💔
با کوله بار غصه ها در شهر می گردم !
دلگیرم از دست تو و این نامرادی ها
از فاصله هایی که کرد از زندگی سردم !
اینجا بدون تو دلم پاییزی و ابریست
مثل گلی پژمرده روی شاخه ای زردم !
دنیا ندارد جا برای مردنم حتی
با اینکه قلبم را برایت هدیه آوردم !
دیگر ندارم حسرت عشق تو را در دل
وقتی که میدانم که میخواهی کنی طردم !
رفتی و تنهایی شده همصحبتم تا صبح
بی تو چه شبهایی که با غم ها به سر کردم !
خیره به عکست می شوم گاهی که دلتنگم
در چشمهای روشنت دنبال یک مردم !
وقتی که تنها می شود آغوش سردم باز
ای کاش می شد تا به آغوش تو برگردم !
#آنجلا_راد
❤️🩹❤️🔥💔
برايت مینویسم
از حجم مرگ آورِ
نبودنت ڪنارم
از اینڪہ تو عزیز جان
من شدے و
دلم پیش توست.
امشب بیشتر
از همیشه
دلم میخواهد
بهترین داشتہ هایم را
بدهم تا بتوانم تو را
با تمام غم و اندوه
با شادے و
لبخندهایم ببوسم
بیشتر از هر چیز
دلم میخواهد
امشب میتوانستم
تمام عشق را
در چشمانم بریزم و
تا لحظہ ے فرا رسیدن
مرگم تو را عبادتڪنم.....
میخواهم بنویسم
از تنهایے خودم
براے دل خودم
از حديث تلخ بغض
و عاشقانہ هایمان
تا ابد
از قناعت بہ خاطرات
خوب اندڪمان
از صبورے هاے من
و جاے خالے تو...
#مینوپناهپور
#اموبند
#میرسهروزیڪهدلتنگمبشی
عـٓ ـْٓٓ ـٓشـ ـق تـ ٓلـٓ ـٓ ٓـخ..
❤️🩹❤️🔥💔
برايت مینویسم
از حجم مرگ آورِ
نبودنت ڪنارم
از اینڪہ تو عزیز جان
من شدے و
دلم پیش توست.
امشب بیشتر
از همیشه
دلم میخواهد
بهترین داشتہ هایم را
بدهم تا بتوانم تو را
با تمام غم و اندوه
با شادے و
لبخندهایم ببوسم
بیشتر از هر چیز
دلم میخواهد
امشب میتوانستم
تمام عشق را
در چشمانم بریزم و
تا لحظہ ے فرا رسیدن
مرگم تو را عبادتڪنم.....
میخواهم بنویسم
از تنهایے خودم
براے دل خودم
از حديث تلخ بغض
و عاشقانہ هایمان
تا ابد
از قناعت بہ خاطرات
خوب اندڪمان
از صبورے هاے من
و جاے خالے تو...
#مینوپناهپور
#اموبند
#میرسهروزیڪهدلتنگمبشی
عـٓ ـْٓٓ ـٓشـ ـق تـ ٓلـٓ ـٓ ٓـخ..
❤️🩹❤️🔥💔
ماه، مستانه میرقصد بر مدار،
جاریست محوری شناور در عشق و التهاب
و الههی ماه، دل میبرد از این جان و جهان!
جهانی که خدا در آن
ترسیم کرده بود خود را در هر کجا و ناکجا،
که ما، خداوندگاری را آغاز کرده باشیم بر گسترهی شگرفِ عاشقانهها...!
حالا هنگامهی یک خلقت است،
هنگامهی نابترین و زیباترین اثر است،
ماه را باید زیست
الههی ماه را باید ستود و بوسید،
نور را بر اریکهی زمین باید گسترش داد،
فراسوی افکاری کهنه باید این راه را تفسیر کرد،
شور و شوق و زندگی را باید از نو زندگانی کرد،
باید انسان بداند که خدا
که خود
که خودآ
رازی گشوده شده بر دروازهی این عُمر بود،
که خدا، عاشقانه و آگاهانه
انسان را در خداوندگاریهای خویش برپا میکرد!
تو را، باید دوستت داشت
چنان اولین نیایشها و گفتگوهای عاشقانه
میانِ من و تو و این زندگانی..!
#محمدعلی_خشنو
❤️🩹❤️🔥💔
جاریست محوری شناور در عشق و التهاب
و الههی ماه، دل میبرد از این جان و جهان!
جهانی که خدا در آن
ترسیم کرده بود خود را در هر کجا و ناکجا،
که ما، خداوندگاری را آغاز کرده باشیم بر گسترهی شگرفِ عاشقانهها...!
حالا هنگامهی یک خلقت است،
هنگامهی نابترین و زیباترین اثر است،
ماه را باید زیست
الههی ماه را باید ستود و بوسید،
نور را بر اریکهی زمین باید گسترش داد،
فراسوی افکاری کهنه باید این راه را تفسیر کرد،
شور و شوق و زندگی را باید از نو زندگانی کرد،
باید انسان بداند که خدا
که خود
که خودآ
رازی گشوده شده بر دروازهی این عُمر بود،
که خدا، عاشقانه و آگاهانه
انسان را در خداوندگاریهای خویش برپا میکرد!
تو را، باید دوستت داشت
چنان اولین نیایشها و گفتگوهای عاشقانه
میانِ من و تو و این زندگانی..!
#محمدعلی_خشنو
❤️🩹❤️🔥💔
❤4
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم
گر چنان است که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم
#سعدی
❤️🩹❤️🔥💔
رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم
گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم
بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم
هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر
که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم
گر چنان است که روی من مسکین گدا را
به در غیر ببینی ز در خویش برانم
من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم
نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم
گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن
که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم
که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم
درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت
نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم
سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم
که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم
#سعدی
❤️🩹❤️🔥💔
نگرانی مثل قطره آب، عمل میکند و قطره، قطره، قطره انسان را به دیوانگی میکشاند.
نگرانی قویترین آدمها را هم از پای در میآورد.
ترس، نگرانی، نفرت، خودخواهی و ناتوانی در سازش با جهان اطراف علت اصلی بیماریها و زخمهای گوارشی هستند.
پس به خدا ایمان داشته باش، یاد بگیر که خوب بخوابی، عاشق موسیقی باش، جنبه مضحک زندگی را ببین و بدان که سلامتی و شادمانی برای تو خواهند بود.
#دیل_کارنگی
❤️🩹❤️🔥💔
نگرانی قویترین آدمها را هم از پای در میآورد.
ترس، نگرانی، نفرت، خودخواهی و ناتوانی در سازش با جهان اطراف علت اصلی بیماریها و زخمهای گوارشی هستند.
پس به خدا ایمان داشته باش، یاد بگیر که خوب بخوابی، عاشق موسیقی باش، جنبه مضحک زندگی را ببین و بدان که سلامتی و شادمانی برای تو خواهند بود.
#دیل_کارنگی
❤️🩹❤️🔥💔
نامهایی از دلِ تنگم برای مادرم
ای تمام هستیِ من
تو
از وجود خودت به من جان بخشیدی
چه شبها که خوابِ شیرین را
به چشمان مهربانت زهر کردی
اما تا صبح کنارِ گهوارهام بیدار بودی
و برایم لالایی میخواندی
تا من ، آرام گیرم....
ای شروعِ هر لحظه از زندگی من
تو آغازگر صبحی برای من
صبحی بیپایان
که با لبخند مهربانت
همیشه نثارمان میکنی....
چه روزها که با وجود تمام خستگیها
با انگشتانِ مثل بلورت
لباسهای مرا میدوختی....
خوب یادم میآید که خیلی وقتها
خودت هیچ خریدی نداشتی
اماااا
بخاطرِ من به بازار میرفتی
برایم شیرینی و عروسک میخریدی...
همیشه با صبوری و مهربانی
کنارم بودی
مادرم
مادرم معلم و راهنمای من ، تو بودی...
گاهی که از همه جا نا امید و دلسرد میشدم
کنارم مینشستی
و با مهربانیات آرامم میکردی...
مادرم
مادرم مِهرِ تو مثل مهربانی خداست
برای من..
مادرم ،
در تمام سالهای زندگیام،
تو ،
خدایِ قلبِ غمین و تنهای من بودی...
و من
در برابر اینهمه مهربانی
فقط میتوانم بگویم
از دل و جان دوست دارمت....
#نیهاد_هجران✍️
❤️🩹❤️🔥💔
ای تمام هستیِ من
تو
از وجود خودت به من جان بخشیدی
چه شبها که خوابِ شیرین را
به چشمان مهربانت زهر کردی
اما تا صبح کنارِ گهوارهام بیدار بودی
و برایم لالایی میخواندی
تا من ، آرام گیرم....
ای شروعِ هر لحظه از زندگی من
تو آغازگر صبحی برای من
صبحی بیپایان
که با لبخند مهربانت
همیشه نثارمان میکنی....
چه روزها که با وجود تمام خستگیها
با انگشتانِ مثل بلورت
لباسهای مرا میدوختی....
خوب یادم میآید که خیلی وقتها
خودت هیچ خریدی نداشتی
اماااا
بخاطرِ من به بازار میرفتی
برایم شیرینی و عروسک میخریدی...
همیشه با صبوری و مهربانی
کنارم بودی
مادرم
مادرم معلم و راهنمای من ، تو بودی...
گاهی که از همه جا نا امید و دلسرد میشدم
کنارم مینشستی
و با مهربانیات آرامم میکردی...
مادرم
مادرم مِهرِ تو مثل مهربانی خداست
برای من..
مادرم ،
در تمام سالهای زندگیام،
تو ،
خدایِ قلبِ غمین و تنهای من بودی...
و من
در برابر اینهمه مهربانی
فقط میتوانم بگویم
از دل و جان دوست دارمت....
#نیهاد_هجران✍️
❤️🩹❤️🔥💔
زن اگر پرنده آفریده میشد،
حتما "طاووس"بود.
اگرچهار پا بود،
حتما "آهو"بود.
اگرحشره بود،
حتما "پروانه"بود.
او انسان آفریده شد،
تا خواهر و مادر باشد و عشق.
زن چنان بزرگ است که ...
یک گل، او را راضی میکند،
و یک کلمه، او را به کشتن میدهد.
پس ای مرد، مواظب باش،
زن ازسمت چـــپ، نزدیک به قلبت ساخته شده، تا او را درقلبت جا دهی.
شگفت انگیز است زن !
درکودکی درهای برکت را به روی پدرش میگشاید،
درجوانی دین شوهرش را کامل میکند،
و هنگامی که مادرمیشود، بهشت زیر پای اوست.
قدرش را بدانیم...
✍🏻علی مشهدی...
❤️🩹❤️🔥💔
حتما "طاووس"بود.
اگرچهار پا بود،
حتما "آهو"بود.
اگرحشره بود،
حتما "پروانه"بود.
او انسان آفریده شد،
تا خواهر و مادر باشد و عشق.
زن چنان بزرگ است که ...
یک گل، او را راضی میکند،
و یک کلمه، او را به کشتن میدهد.
پس ای مرد، مواظب باش،
زن ازسمت چـــپ، نزدیک به قلبت ساخته شده، تا او را درقلبت جا دهی.
شگفت انگیز است زن !
درکودکی درهای برکت را به روی پدرش میگشاید،
درجوانی دین شوهرش را کامل میکند،
و هنگامی که مادرمیشود، بهشت زیر پای اوست.
قدرش را بدانیم...
✍🏻علی مشهدی...
❤️🩹❤️🔥💔
داشتن یه‹رفیقخوب›،،
یه همدم خوب چیزی بیشتر از..
خوب بودن یا عالی بودنه..!!
وقتی داری از بین نه و آره یکی رو...
انتخاب میکنی و ازش بخوای...
که بهت دلگرمی بده،،؛
چی میتونه بهتر از این باشه؟؟؟
رفاقت جُدا از دوست داشتن...
و نگران بودن برای کسی،،،
دلسوزی و پشتیبانی میخواد که...
همین فرق..،بین دوست و رفیق؛؛
به فاصله میزاره... و میتونه بهت بگه کی تو..؟؟
چه شرایطی باهات هست و برات..
کم نمیزاره..!!
ولی به شرطی که این رفاقت دوطرفه باشه..
و اینم همیشه یادت باشه؛ ؛؛
خودش باید ارزشتو بدونه..؟؟
نه اینکه تو بدوئی، بجنگی،،،
حرص بزنی تا ثابت کنی جایگاهتو...!!!
باید یادبگیری یه پایان تلخ،،،
بهتر از یه تلخیه بی پایانه؛؛؛
باید یاد بگیری ترس از تنهایی،،،
احمقانه ترین دلیل باقی موندن تو ..!!!
یه رابطه پوچ و بیهوده اس.،،
ولی وقتی یکیو دوست داری ...
اشکشو در نیار ...
با اشکاش از چشماش میوفتی ...
ازش فاصله نگیر ...
اگه سرد شه دیگه درست نمیشه ...
باهاش قهر نکن ...
بی تو بودن رو یاد میگیره ...
تهدیدش نکن ...
دعواش نکن ...
میره پشته یکی دیگه قایم میشه !
اون آدم پناهش میشه ...!!
اگه دوستش داری ...
همونجوری که هست دوستش داشته باش ،
سعی نکن عوضش کنی!!
اگه دوستش داری ...
اشتباهاتشو به روش نیار ...
آدم جایز و الخطاست...!!
بذار یاد بگیره دنیاش و زندگیش تویی !؟؟
نذار بره جای دیگه ازدست تو
گریه کنه اون موقع ست که دیگه تو ،
توی قلبش جایی نداری...
اما ای کاش روزی برسد؛؛؛
که ارزش دوست داشتن را..!!
ارزش رفاقت را...
که دیگر هیچ دلی نشکند..
هیچ اشکی.. از هیچ چشمی نریزد..
هیچ کودکی آزار نبیند..
و در حق هیچ زنی ..
درهیچ گوشه ای از جهان ، ستم نشود..
روزی که همه،،، بیشتر هوای هم را داشته باشیم..
ملیت، جنسیت، نژاد، رنگ...!!!
و هیچ چیز دیگری میان دلهایمان فاصله نیندازد..
روزی که چیزی به نام جنایت..
ظلم و بدی ، مصداقی نداشته باشد..
همان روزی که به کودکانمان..
حکایاتی از روزگاری،،
که همه جا جنگ و بی عدالتی بود بگوییم..
و آن ها حتی باورشان نشود..
روزی که انسان باشیم..!
نمی دانم کِی..
ولی آن روز می آید...
و همه مان اهالیِ خوشبختِ،،،
بهشت خواهیم بود..
همان بهشتی که خودمان...
خرابش کرده بودیم...
پرا از مهربانی بمانیم...!!!
#مهدی_محمودی..
❤️🩹❤️🔥💔
یه همدم خوب چیزی بیشتر از..
خوب بودن یا عالی بودنه..!!
وقتی داری از بین نه و آره یکی رو...
انتخاب میکنی و ازش بخوای...
که بهت دلگرمی بده،،؛
چی میتونه بهتر از این باشه؟؟؟
رفاقت جُدا از دوست داشتن...
و نگران بودن برای کسی،،،
دلسوزی و پشتیبانی میخواد که...
همین فرق..،بین دوست و رفیق؛؛
به فاصله میزاره... و میتونه بهت بگه کی تو..؟؟
چه شرایطی باهات هست و برات..
کم نمیزاره..!!
ولی به شرطی که این رفاقت دوطرفه باشه..
و اینم همیشه یادت باشه؛ ؛؛
خودش باید ارزشتو بدونه..؟؟
نه اینکه تو بدوئی، بجنگی،،،
حرص بزنی تا ثابت کنی جایگاهتو...!!!
باید یادبگیری یه پایان تلخ،،،
بهتر از یه تلخیه بی پایانه؛؛؛
باید یاد بگیری ترس از تنهایی،،،
احمقانه ترین دلیل باقی موندن تو ..!!!
یه رابطه پوچ و بیهوده اس.،،
ولی وقتی یکیو دوست داری ...
اشکشو در نیار ...
با اشکاش از چشماش میوفتی ...
ازش فاصله نگیر ...
اگه سرد شه دیگه درست نمیشه ...
باهاش قهر نکن ...
بی تو بودن رو یاد میگیره ...
تهدیدش نکن ...
دعواش نکن ...
میره پشته یکی دیگه قایم میشه !
اون آدم پناهش میشه ...!!
اگه دوستش داری ...
همونجوری که هست دوستش داشته باش ،
سعی نکن عوضش کنی!!
اگه دوستش داری ...
اشتباهاتشو به روش نیار ...
آدم جایز و الخطاست...!!
بذار یاد بگیره دنیاش و زندگیش تویی !؟؟
نذار بره جای دیگه ازدست تو
گریه کنه اون موقع ست که دیگه تو ،
توی قلبش جایی نداری...
اما ای کاش روزی برسد؛؛؛
که ارزش دوست داشتن را..!!
ارزش رفاقت را...
که دیگر هیچ دلی نشکند..
هیچ اشکی.. از هیچ چشمی نریزد..
هیچ کودکی آزار نبیند..
و در حق هیچ زنی ..
درهیچ گوشه ای از جهان ، ستم نشود..
روزی که همه،،، بیشتر هوای هم را داشته باشیم..
ملیت، جنسیت، نژاد، رنگ...!!!
و هیچ چیز دیگری میان دلهایمان فاصله نیندازد..
روزی که چیزی به نام جنایت..
ظلم و بدی ، مصداقی نداشته باشد..
همان روزی که به کودکانمان..
حکایاتی از روزگاری،،
که همه جا جنگ و بی عدالتی بود بگوییم..
و آن ها حتی باورشان نشود..
روزی که انسان باشیم..!
نمی دانم کِی..
ولی آن روز می آید...
و همه مان اهالیِ خوشبختِ،،،
بهشت خواهیم بود..
همان بهشتی که خودمان...
خرابش کرده بودیم...
پرا از مهربانی بمانیم...!!!
#مهدی_محمودی..
❤️🩹❤️🔥💔
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد
رنگ آبی آسمان که میبینم و میدانم نیست
و خدایی که نمیبینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است... ولی در نماز پایان است!
شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است!
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت, آنچه شکست، آنچه نشد...
حسرت نخور؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...
❤️🩹❤️🔥💔
رنگ آبی آسمان که میبینم و میدانم نیست
و خدایی که نمیبینم و میدانم هست.
درشگفتم که سلام آغاز هر دیدار است... ولی در نماز پایان است!
شاید این بدان معناس که پایان نماز آغاز دیدار است!
خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده!!!
خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد
ﮐﻔـﺶِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ...
آنطرﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ...
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ.
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ: "ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
بر آنچه گذشت, آنچه شکست، آنچه نشد...
حسرت نخور؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...
❤️🩹❤️🔥💔
من در خانه ی کوچکم
خدای دارم به نام زیبایی
زیباتر از تمام خدایان
مهربانتر از باران، و گلها
یا نه! کمی بیشتر زیباتر از کهکشانها..
در خانه ی کوچکم خدای کوچکی دارم
بنام دلبر کسی که محبتش بی ریاست..
رفاقتش کم یاب است.
او نه مرا از بهشت میراند و نه
از قلب خودش حتی به بهانه ی سیب
نه در دوزخ مرا میسوزاند به جرم رفاقت.
من در خانه ی کوچکم
که خدای کوچکی در آن ساکن است
عبادت میکنم ☆ دوستت دارم ☆
نیایش خواندن شعرهایم
و سعادت لمس دستهای اوست
من در خانه ی کوچکم
من و خدای زیبایم تنهایی راز و نیاز میکنم.
در یک رفاقت پایای پای داریم
آری خدای کوچک من دلبر است..
#مهدی_محمودی..
❤️🩹❤️🔥💔
خدای دارم به نام زیبایی
زیباتر از تمام خدایان
مهربانتر از باران، و گلها
یا نه! کمی بیشتر زیباتر از کهکشانها..
در خانه ی کوچکم خدای کوچکی دارم
بنام دلبر کسی که محبتش بی ریاست..
رفاقتش کم یاب است.
او نه مرا از بهشت میراند و نه
از قلب خودش حتی به بهانه ی سیب
نه در دوزخ مرا میسوزاند به جرم رفاقت.
من در خانه ی کوچکم
که خدای کوچکی در آن ساکن است
عبادت میکنم ☆ دوستت دارم ☆
نیایش خواندن شعرهایم
و سعادت لمس دستهای اوست
من در خانه ی کوچکم
من و خدای زیبایم تنهایی راز و نیاز میکنم.
در یک رفاقت پایای پای داریم
آری خدای کوچک من دلبر است..
#مهدی_محمودی..
❤️🩹❤️🔥💔
مسیر روبرو سمت نهایت بود و تنهایی
و راه پشت سر از آخرین دیدار می گریید
نگاه آخرینت وعده اش دیوانگی ها بود
غروب ابری آذر که چون رگبار می گریید
من اما غربت پاییز جانم را نوازش کرد
تو اما گام هایت سمت و سویش بی کسی ها بود
تمام حرفم از ماندن حکایت داشت اما حیف
کلامت بغض رفتن در دل دلواپسی ها بود
تو حرفت حرف رفتن بود و من از گریه میگفتم
و دستت آخرین گرمای خود را هدیه ام می داد
و من با آستینم پاک کردم چشم هایم را
و من با چشم هایم در وجودت هی زدم فریاد
تو از اجبار میگفتی و من اجبار سهمم بود
درختان با کلاغان قصه از پاییز می گفتند
هوا از گریه های ابرهای جمعه نم برداشت
کلاغان با درختان از دلی لبریز میگفتند
تو میرفتی و پایانِ من و آغوش مستت بود
و من خشکید رفتن در وجود حسرت آلودم
تو و رفتن ، من و ماندن ، و پایان گریه باران بود
تو رود رو به دریا ، من ولی مرداب غم بودم
من و پاییز و آذر در ته این قصه جا ماندیم
تو در باران به پایان غریب قصه جان دادی
من از ماندن برایت آخر این قصه گرییدم
تو با رفتن برایم راه غم ها را نشان دادی
نمی گویم که از سرما ولی بر خویش لرزیدم
میان گریه ها دستان خود را سخت ، ها کردم
تو گفتی میروی و من گرفتم دستهایت را
نگفتی دوستت دارم که دستت را رها کردم
نمی دانم که ، آیا بعد من آرام خواهی بود ؟
نمی خواهی بدانی بعد عشقت زنده می مانم ؟
تو گویا در مسیر ناگهان عابری دیگر
و من بعد تو تنها تا ابد بازنده می مانم
درختان و کلاغان و غروب سرد پاییزی
تو و پایان من ، گویا مسیر دیگری بی من
درختان همچو من بودند و طعم حرفشان ماندن
تو اما با کلاغان و تمام حرفتان رفتن
سعید خاکسار...
❤️🩹❤️🔥💔
و راه پشت سر از آخرین دیدار می گریید
نگاه آخرینت وعده اش دیوانگی ها بود
غروب ابری آذر که چون رگبار می گریید
من اما غربت پاییز جانم را نوازش کرد
تو اما گام هایت سمت و سویش بی کسی ها بود
تمام حرفم از ماندن حکایت داشت اما حیف
کلامت بغض رفتن در دل دلواپسی ها بود
تو حرفت حرف رفتن بود و من از گریه میگفتم
و دستت آخرین گرمای خود را هدیه ام می داد
و من با آستینم پاک کردم چشم هایم را
و من با چشم هایم در وجودت هی زدم فریاد
تو از اجبار میگفتی و من اجبار سهمم بود
درختان با کلاغان قصه از پاییز می گفتند
هوا از گریه های ابرهای جمعه نم برداشت
کلاغان با درختان از دلی لبریز میگفتند
تو میرفتی و پایانِ من و آغوش مستت بود
و من خشکید رفتن در وجود حسرت آلودم
تو و رفتن ، من و ماندن ، و پایان گریه باران بود
تو رود رو به دریا ، من ولی مرداب غم بودم
من و پاییز و آذر در ته این قصه جا ماندیم
تو در باران به پایان غریب قصه جان دادی
من از ماندن برایت آخر این قصه گرییدم
تو با رفتن برایم راه غم ها را نشان دادی
نمی گویم که از سرما ولی بر خویش لرزیدم
میان گریه ها دستان خود را سخت ، ها کردم
تو گفتی میروی و من گرفتم دستهایت را
نگفتی دوستت دارم که دستت را رها کردم
نمی دانم که ، آیا بعد من آرام خواهی بود ؟
نمی خواهی بدانی بعد عشقت زنده می مانم ؟
تو گویا در مسیر ناگهان عابری دیگر
و من بعد تو تنها تا ابد بازنده می مانم
درختان و کلاغان و غروب سرد پاییزی
تو و پایان من ، گویا مسیر دیگری بی من
درختان همچو من بودند و طعم حرفشان ماندن
تو اما با کلاغان و تمام حرفتان رفتن
سعید خاکسار...
❤️🩹❤️🔥💔
در بهاری که نبودی و دلم ماتم داشت
غم تو اشک شد و چشم مرا پُر غم داشت
سیل باران شده غمها و شدم خانه خراب
قلب ناشادِ من اکنون ، نِگهت را کم داشت
عطر گل ، سوسن و نرگس ،همهجا عطر بهار
کاش جای همگی ، یک دو نفر آدم داشت
بوی یاسست که پیچیده درین کوچه و شهر
غنچهی یاس مرا نیز فقط یارم داشت
هر نفس یاد تو در خاطر و تنها هستم
واژهها گرچه حقیرند ، غمت زارم داشت
چه کنم صبر و قرارم همگی رفته به باد
تو بگو جز تو که بر قلب و دلم مرهم داشت؟
هرنفس آه کشم ، بغضِ غمت در سینه
شب به شب تا به سحر، حالِ مرا مبهم داشت
همچو بَم گشته پس از زلزله اینجا بیتو
کردهای خانه خرابم ، دل زارم غم داشت
تو که یکتای منی، جان به فدایت جانم
در غم هجر تو جانم، مگرم مَحرَم داشت؟
درد هجران تو خود گو که چها کرده ببین
در نبودت بخدا حالِ دلم ماتم داشت
#نیهاد_هجران ✍️
❤️🩹❤️🔥💔
غم تو اشک شد و چشم مرا پُر غم داشت
سیل باران شده غمها و شدم خانه خراب
قلب ناشادِ من اکنون ، نِگهت را کم داشت
عطر گل ، سوسن و نرگس ،همهجا عطر بهار
کاش جای همگی ، یک دو نفر آدم داشت
بوی یاسست که پیچیده درین کوچه و شهر
غنچهی یاس مرا نیز فقط یارم داشت
هر نفس یاد تو در خاطر و تنها هستم
واژهها گرچه حقیرند ، غمت زارم داشت
چه کنم صبر و قرارم همگی رفته به باد
تو بگو جز تو که بر قلب و دلم مرهم داشت؟
هرنفس آه کشم ، بغضِ غمت در سینه
شب به شب تا به سحر، حالِ مرا مبهم داشت
همچو بَم گشته پس از زلزله اینجا بیتو
کردهای خانه خرابم ، دل زارم غم داشت
تو که یکتای منی، جان به فدایت جانم
در غم هجر تو جانم، مگرم مَحرَم داشت؟
درد هجران تو خود گو که چها کرده ببین
در نبودت بخدا حالِ دلم ماتم داشت
#نیهاد_هجران ✍️
❤️🩹❤️🔥💔
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
#حافظ 🖋
#غزل 56
❤️🩹❤️🔥💔
دیده آیینه دار طلعت اوست
من که سر درنیاورم به دو کون
گردنم زیر بار منت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
گر من آلوده دامنم چه عجب
همه عالم گواه عصمت اوست
من که باشم در آن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست
بی خیالش مباد منظر چشم
زان که این گوشه جای خلوت اوست
هر گل نو که شد چمن آرای
ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست
هر کسی پنج روز نوبت اوست
ملکت عاشقی و گنج طرب
هر چه دارم ز یمن همت اوست
من و دل گر فدا شدیم چه باک
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ظاهر مبین که حافظ را
سینه گنجینه محبت اوست
#حافظ 🖋
#غزل 56
❤️🩹❤️🔥💔
ای به یادت عاشقان را هر نفس
خلوت اندر خلوت اندر خلوت است
ای حدیثت کشتگان را هر زمان
شربت اندر شربت اندر شربت است
ای وصالت عاشقان را دم به دم
عشرت اندر عشرت اندر عشرت است
ای جمال ذوالجلالت لایزال
وحدت اندر وحدت اندر وحدت است
خون بهای یک نظر از روی تو
جنت اندر جنت اندر جنت است
یک نفس بی یاد رویت زندگی
حسرت اندر حسرت اندر حسرت است
یک زمان بر خاک کویت بندگی
قربت اندر قربت اندر قربت است
دردمندم یا أنیس العاشقین
تا به کی؟ جان مبتلای فرقت است
مستمندم یا جلیس العارفین
تا به کی؟ دل در بلای هجرت است
مستحق و مفلس و درمانده ام
یا کریم أکرم که وقت همت است
رو سیاه و عاصی و شرمنده ام
یا رحیم ارحم که روز رحمت است
گر “وفایی” را گنه بسیار شد
رحمت عامت محیط کثرت است
#وفایی_مهابادی (میرزا عبدالرحیم سابلاغی)
❤️🩹❤️🔥💔
خلوت اندر خلوت اندر خلوت است
ای حدیثت کشتگان را هر زمان
شربت اندر شربت اندر شربت است
ای وصالت عاشقان را دم به دم
عشرت اندر عشرت اندر عشرت است
ای جمال ذوالجلالت لایزال
وحدت اندر وحدت اندر وحدت است
خون بهای یک نظر از روی تو
جنت اندر جنت اندر جنت است
یک نفس بی یاد رویت زندگی
حسرت اندر حسرت اندر حسرت است
یک زمان بر خاک کویت بندگی
قربت اندر قربت اندر قربت است
دردمندم یا أنیس العاشقین
تا به کی؟ جان مبتلای فرقت است
مستمندم یا جلیس العارفین
تا به کی؟ دل در بلای هجرت است
مستحق و مفلس و درمانده ام
یا کریم أکرم که وقت همت است
رو سیاه و عاصی و شرمنده ام
یا رحیم ارحم که روز رحمت است
گر “وفایی” را گنه بسیار شد
رحمت عامت محیط کثرت است
#وفایی_مهابادی (میرزا عبدالرحیم سابلاغی)
❤️🩹❤️🔥💔
همـراه و هـم قبیـله ی بـادِ خزان شدیم
بـر ما چه رفته است، که نامهربان شدیم؟
بـر ما چه رفته است ، که از هم بُریدهایم؟
بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟
دنیـا بـه جز فریب چـه دارد؟ دریغ! هیچ!
تیری زدهست بی هدف و ما نشان شدیم
هـر جا کـه میرویم دریغی نشسته است
امید و عشق را بـه خدا قصّه خوان شدیم
گفتیـد روشنیـم و جـوانیــم و سربـلنـد
گفتم کـه پیر و خسته دل و ناتوان شدیم
بــر بــاد داده ایـم، شُکـوهِ گـذشتــه را
دیگر چه جای قصّه کـه بیخانمان شدیم
#جویا_معروفی
❤️🩹❤️🔥💔
بـر ما چه رفته است، که نامهربان شدیم؟
بـر ما چه رفته است ، که از هم بُریدهایم؟
بر ما چه رفته است که بی ساربان شدیم؟
دنیـا بـه جز فریب چـه دارد؟ دریغ! هیچ!
تیری زدهست بی هدف و ما نشان شدیم
هـر جا کـه میرویم دریغی نشسته است
امید و عشق را بـه خدا قصّه خوان شدیم
گفتیـد روشنیـم و جـوانیــم و سربـلنـد
گفتم کـه پیر و خسته دل و ناتوان شدیم
بــر بــاد داده ایـم، شُکـوهِ گـذشتــه را
دیگر چه جای قصّه کـه بیخانمان شدیم
#جویا_معروفی
❤️🩹❤️🔥💔