🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
147 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
‏آدمهای چرب زبون خطرناک ترین موجودات کره خاکی هستن، دلشون کیلومترهابا زبونشون فاصله داره..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
یک ذره وفا را

به دو عالم

نفروشیم

هر چند

در این عـهد

خریدار ندارد

صائب تبریزی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
اینکه همه از ما راضی باشند ممکن نیست!
از کنار بعضی آدم ها با لبخند رد شو!
گاهی سکوت پاسخ بسیار بهتری ست
تا تلاش برای به صف کشیدن ِ کلمات!
ذهنت را از آشفتگی خالی کن.
هر آدمی مسیر ِ خودش را می رود...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
کنار امن کجا، کشتی شکسته کجا
کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا

ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد
کجا به در برمت ای دل شکسته کجا

فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا

چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد
به منزلی رسد این کاروان خسته کجا

دلا حکایت خاکستر و شراره مپرس
به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا

خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود
کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا

چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی
نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا

بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد
که می روند ازین باغ دسته دسته کجا


هوشنگ_ابتهاج✍️

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
برای شهر نگاهت دلم پر از غوغاست
برای دیدن رویت نگر که بی پرواست

حضور سبز تو باشد بهار هر غزلم
بیا غزاله ی زیبا که بی تو دل تنهاست

دلیل هر نفسَم گشته مهر سوزانت
کنار من که تو باشی چه زندگی زیباست

به صد زبان و سخن گفته ام که شیدایم
اگر چه طرز نگاهم به چهره‌ات گویاست

کویر دشت دلم را تویی چو اقیانوس
که با تو دولت عشقم همیشه در اعلاست

خوشا رسیدن و دیدار شمع رخسارت
بساط شور و شکفتن کنار تو برپاست

چه اتّفاق قشنگی که عاشقت باشم
در این زمانه ی حسرت که عشق بی‌معناست

در ازدحام سکوتی که از تو پنهانست
هزار حرف نگفته به روی لب پیداست

قسم به صبح وصالت که بی تو تاریکم
تو ماه باور من باش اگر چه دل رسواست

شکوفه‌زارِ لبت طرح نوبهارانست
لبم به شوق رسیدن دلم ولی شیداست

علی_خوش‌قامت

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
بدونِ عشق
می توان از خودگذشتگی کرد
اما بدونِ از خودگذشتگی ،
هرگز نمی توان عشق ورزید ...


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دیده ام در کل عمرم دسته ای آدم فروش
دیوهایی شکل انسان یاهمان یک سردوگوش

در رفاقت مدعی با ظاهری آرام و گرم ؛
در عمل هم می فروشندت به رفتاری خموش

از چنین نابخردانی دور بودن بهتر است
می جَوند آرامشت را موزیانه مثل موش

"ذات بد نیکو نگردد چون بنیادش بد است"
کرده ام از دستشان هر بار جامی زهر نوش

مغرضانه می درندت تا بیفتی از دوپا
بره ای باشی اگر در لابلایِ این وحوش

گرگ باش اما نزن زخمی به همنوعت که من؛
خون خود را می خورم از این پلیدانِ چموش

در مقابل راه خود را بسته می دیدم اگر ؛
باز می کردم مسیرم را چو رودی پرخروش

دوستانم را نمی دانم ولی از دشمنان؛
درس صبر و ماندگاری را کشیدم روی دوش

چاله ها کندند اگر از کینه ها در پای من !
یک تلنگر شد که یعنی بیشتر از این بکوش

گرچه بدخواه و مخالف های راهم بوده اند
علت بیداری ام بودند تا باشم به هوش

هر کجا دیدم گره افتاده در هر پله ای !
هر گره را می زدم با"پونه"ها زیبا نقوش



افسانه_احمدی_پونه

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
گفتم: غمگینم!! برای زدودن غبار اندوه جهانم چه‌کار کنم؟ گفت:
ببین و بشنو و عبور کن و به دل نگیر و آرام باش... گفتم:
زندگی سخت شده، معاشرت‌ها مثل قدیم نیست،
آدم‌ها همیشه آدم را در شرایط واکنش‌ و دفاع قرار می‌دهند و جوری رفتار می‌کنند که نمی‌توان رفتارشان را نادیده‌گرفت و سکوت کرد.
گفت: به‌جای هزار جنگ ذهنی، یک‌بار رو در رو و حقیقی بجنگ و همه چیز را تمام کن.
گفتم: اوضاع جهان هیچ خوب نیست!
گفت: جهان و همه را ول کن،
تو قرار نیست به‌جای همه یا برای همه زندگی کنی،
تو به خودت سخت نگیر، تو خوب باش...

نرگس -صرافیان

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم
که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنوده‌ام دوش و نه مردم از نفیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم
🍁🍁

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم
همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
🍁🍁

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم

جناب سعدی

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
در  ورای  واژگانــم ، قـصــه نامـیـدم تــو را
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را

در  شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را

بـــا نـــگاه  دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را

تا نـگاهــم بر خم  زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را

برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را

خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را

گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را

صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای  شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را

در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را

درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم  ولی در سینه پیچدم تو را

علی فعله گری

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
تعریف زیبایی از زمان

زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.

توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو می‌گذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو...


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
‍ کسی مثل تو ...

به فریـادم رسیدی تـو زمانیکه دلم غم داشت
و احساس ترک خورده به دل آه دمادم داشت


میـان شعرهـای من فقط غــم بود بـا حسرت
تمام واژه ها تلخ و سراسر درد و ماتم داشت


تنی خسته دلی پر خون  پر از زخم زبانیکه
بـه زیـر نم نم بـاران گله از کل عـالم داشت


پر از حرف و کسی اما زبانش را نمی فهمید
جوانی را که از غمها همیشه قامتی خم داشت


پـر از دلتنگی و غربت که در آن بیکسی پر بود
نه درمانی به درد خود نه دلسوز و نه همدم داشت 


بیـا بنشین کنـار من که این سنگ صبـــورِ غم
برای درد دل کردن کسی مثل تو را کم داشت

جوادالماسی(سنگ صبور) ✍️


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
💗پاکترین هـوای دنیـا
🍁همـان لحظه ای ست
💗که دلهایمـان
🍁هـوای همدیگر را میکند
💗لحظاتتون سـرشـاراز
🍁آرامش خیال و حال دلتون خـوب
شبتون بخیر دوستان گلم 🙏☺️

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و
گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...

"گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ، عشق ، اسارت،
همه بی معنا بود"

فریدون_مشیری


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ای ماهِ قلب وجان،هستی تو جان‌پناه
در خوابِ هر شبم ، تابنده‌ای چو  ماه

آغوشِ  امن  تو ،  فردوسِ جان  شده
هستی برایِ  دل   ،  تنها  تو  سرپناه

هر سو  نظر  کنم ، بر هر  کسی  یقین
بینم  فقط  تو  را ، ای شاه و پادشاه

دور از تو مانده است این قلبِ عاشقم
این چه حکایتی‌ست ، ای قلبِ بی‌گناه

امشب دوباره هم،  در  خواب  دیدمت
کردم ز عمقِ جان ، صد  ناله  در  پگاه

در  وهم  و  در  خیال ، باشی کنارِ من
صد  بوسه  می‌زنم ، بیگاه  و گاه گاه

از  ذره  کمترم   ،    در  پیشگاهِ  تو
از جان و دل شدم ، خاک و غبارِ راه

چشمت به رویِ من ،  افتاد  لحظه‌ای
صد آه ازین دوچشم،باشد کسی گواه؟

نوشیده زین شراب ، مدهوش گشته‌ام
ساقیِّ من شده ، این  چشم و این نگاه

خوش صید کردی‌ام، با مِهر و عشقِ خود
عشقت  کجا  بَرَد  ،  ما  را  به  بزمگاه؟

جانانِ  جانِ  من  ،    عمرِ  یگانه‌ای
قلبِ تپنده‌ام  ،   ای  عشقِ  دلبخواه

گفتی که هَمرَهی،  در  هر  نفس  مرا
همراهِ من  شدی ،  هم، راه  و  شاهراه

عشقِ یگانه‌ای ،  در مُلکِ جان و دل
بی‌شک  مرا  شدی  ، تنها تو جان‌پناه


یگانه‌قنبری✍️


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
سالها ناگفته ماند این شرح درد
دردمندی خوش نفس سر بر نکرد
عاشقان رفتند ازین صحرا خموش
بر نیامد از دل تنگی خروش

دردها را سر به سر انباشتند
انتظار سینه ما داشتند
تا نفس داری دلا فریاد کن
بستگان سینه را آزاد کن...

ناله را دم می دهم هر دم از آن
کان نهان در ناله بگشاید زبان
بی لب و دندان آن دانای راز
نشنوی از نی نوای دلنواز

از نوازشهای آن نوش آفرین
می شود این ناله نی دلنشین
دلنشین تر می شود وقتی که او
می نشیند با دلت در گفت و گو

"هوشنگ‌ابتهاج"

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
رﻫﯽ از ﻧﻮای ﻧﺎﯾﻢ ﺑﺰن و ﻫﻮای ﻧﺎﯾﯽ
ﮐﻪ دﻣﯽ ﭼﻮ ﻧﯽ ﺑﻨﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﻧﻮای ﺑﯿﻨﻮاﯾﯽ

ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﻓﺮﯾﺐ ﻃﻔﻠﯽ ، ﻃﺮب ﺟﻮاﻧﯽ از ﻣﻦ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺟﺎدوﯾﯽ ﺟُﺪا ﺷﺪ ﮐﻪ اﻣﺎن از اﯾﻦ ﺟﺪاﯾﯽ

ﭼﻪ دﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺟﺒﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ داغ ﺑﯽ ﻧﺼﯿﺒﯽ
ﭼﻪ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻧﮕﯿﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻧﻘﺶ ﺑﯽ وﻓﺎﯾﯽ

ﺑﻪ ﻃﺒﺎﺑﺘﯽ ﮐﻪ داﻧﯽ ﺑﻔﺮﺳﺖ درد ﻋﺸﻘﻢ
ﺑﻪ ﻋﻼج ﺑﯽ‌ﻃﺒﯿﺒﯽ و دوای ﺑﯽ‌دواﯾﯽ

ﺑﻪ ﺧﻠﻮص ﺧﻠﻮت ﺷﺐ ﮐﻪ ﺑﺮ آر ﺳﺮ ز ﺧﻮاﺑﻢ
ﺑﻪ ﺻﻔﺎی اﺻﻔﯿﺎ و ﺑﻪ وﻻی اوﻟﯿﺎﯾﯽ

در ﺑﺎرﮔﺎه ﻧﺎزم ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻪ رخ ﮐﻪ آﻧﺠﺎ
ﻧﻪ ﻧﯿﺎز ﺧﻮدﻓﺮوﺷﯽ ﻧﻪ ﻧﻤﺎز ﺧﻮدﻧﻤﺎﯾﯽ

ﭼﻪ ﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮ ﺧﺎﮐﺴﺎرش
ﺳﺮ ﺳﺮوری ﺑﺮآرد ﺑﻪ‌ﻣﻘﺎم ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ

ﻣﻦ اﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻨﺪﮔﯽ را ﺑﻪ‌ﺧﺪا رﺳﺎﻧﺪه ﺑﺎﺷﻢ
ﻫﻤﻪ ﺑﻨﺪه‌ام ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ‌رﺳﺪ ﺧﺪاﯾﯽ

ﺑﻪ ﮐﻤﻨﺪ ﺧﻮد ﮐﻪ ﺻﯿﺪ دل ﻋﺎﺷﻘﺎن ﻣﺴﮑﯿﻦ
ﺑﻪ‌ﻧﻮاز از آن اﺳﯿﺮی ﺑﺮﻫﺎن از اﯾﻦ رﻫﺎﯾﯽ

ﺑﻪ‌ﺳﺘﺎره‌ای ﺳﺤﺮ ﮐﻦ ره وادی ﺷﺐ ﻣﻦ
ﮐﻪ ﺳﭙﯿﺪه ﺳﺮ ﺑﺮ آرم ﺑﻪ دﯾﺎر روﺷﻨﺎﯾﯽ

ﺑﻪ ﻧﻮﯾﺪ آﺷﻨﺎ و ﺑﻪ ﺻﺪای ﭘﺎی ﻋﺎﺷﻖ
در و دﺷﺖ ، ﻧﯿﻨﻮا ﮐﻦ ﺑﻪ ﻧﻮای آﺷﻨﺎﯾﯽ

ﺑﻪ ﻃﻮاف ﮐﻌﺒﻪ ، ﺳﻨﮓ ﻣﺤﮏ رﯾﺎﺿﺘﺖ ﺑﻮد
ﮐﻪ ﺟﺪا ﺷﺪﯾﻢ از ﻫﻢ ﻣﻦ و زاﻫﺪ رﯾﺎﯾﯽ

ﺑﮑﺸﺎن ﺑﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺟﺮم ﻋﺸﻘﻢ
ﻣﮕﺮم ﻧﻪ وﻋﺪه دادی ﮐﻪ ﮐﺸﯽ و ﺑﺮ ﺳﺮ آﯾﯽ

ﻏﺰل ﻋﺮاﻗﯽ ای دل ﻧﻪ ﭼﻨﺎن دﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻮ دم زدن ﺗﻮاﻧﯽ دﮔﺮ از ﻏﺰل‌ﺳﺮاﯾﯽ

ﺷﺐ ﻫﺠﺮ ﺑﻮد و ﺷﻤﻌﻢ ﺑﻪ زﺑﺎن ﺷﻌﻠﻪ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ
ﺗﻮ ﺑﻪ‌ﺳﻮز ﺷﻬﺮﯾﺎرا ﮐﻪ ﺗﻮ ﺳﺎزﮔﺎر ﻣﺎﯾﯽ

استادشهریارجان..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
نه لب گشایدم از گل، نه ل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید

به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

چه جای من؟ که درین روزگار بی فریاد
از دست جور تو ناهید بر فلک نالید

ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید

کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید

صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد
نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید


هوشنگ_ابتهاج✍️


❤️‍🔥❤️‍🩹💔
‍ گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن

هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بی‌غش را با سادهٔ بی غم زن

ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن

حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن

چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن

چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن

چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن

در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن

گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن

گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن

یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن

یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن

یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن

یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن

زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن

گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن

گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن

سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن

چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن

تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن


✍ فروغى_بسطامى..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دلتنگی
دقیقا همان بخشے از
خاطرات است
ڪه‌‌ همیشہ با ماست
گفتنے نیست
نوشتنے هم نیست
دلتنگے را باید
پشتِ نقابِ سڪوت
پنهان ڪرد....


❤️‍🔥❤️‍🩹💔