بزرگے میگفت؛
زندہ بودن حرڪتے است افقے،
از گهوارہ تا گور.
اما زندگے ڪردن حرڪتے است عمودی،
از فرش تا عرش.
زندگے یڪ تداوم بے نهایت اڪنون هاست ...
ماموریت ما در زندگے " بے مشڪل زیستن " نیست،
" با انگیزہ زیستن " است ...
" سلطان دلها " باش، اما دل نشڪن ...
پلہ بساز، اما از ڪسے بالا نرو ...
دورت را شلوغ ڪن،
اما در شلوغے ها خودت را گم نڪن ...
" طلا " باش، اما خاڪی...
❤️🔥❤️🩹💔
زندہ بودن حرڪتے است افقے،
از گهوارہ تا گور.
اما زندگے ڪردن حرڪتے است عمودی،
از فرش تا عرش.
زندگے یڪ تداوم بے نهایت اڪنون هاست ...
ماموریت ما در زندگے " بے مشڪل زیستن " نیست،
" با انگیزہ زیستن " است ...
" سلطان دلها " باش، اما دل نشڪن ...
پلہ بساز، اما از ڪسے بالا نرو ...
دورت را شلوغ ڪن،
اما در شلوغے ها خودت را گم نڪن ...
" طلا " باش، اما خاڪی...
❤️🔥❤️🩹💔
مهربون که باشی...
همش نگرانی که کسی ازت ناراحت نشه
ولی تهش این تویی که همیشه دلت میگیره
❤️🔥❤️🩹💔
همش نگرانی که کسی ازت ناراحت نشه
ولی تهش این تویی که همیشه دلت میگیره
❤️🔥❤️🩹💔
از غربتام اینقدر بگویم ڪہ پساز تو
حتے ننشستهست غبارے بہ مزارم
اے ڪشتے جان! حوصلہ ڪن میرسد آنروز
روزے ڪہ تورا نیز بہ دریا بسپارم
❤️🔥❤️🩹💔
حتے ننشستهست غبارے بہ مزارم
اے ڪشتے جان! حوصلہ ڪن میرسد آنروز
روزے ڪہ تورا نیز بہ دریا بسپارم
❤️🔥❤️🩹💔
دوســــــــت داشتــــــن
واقـــــعـــــی
یعــنــــــی حالشــــــو
نپـــرســـــی
حـــالـشو بفـهمی..
❤️🔥❤️🩹💔
واقـــــعـــــی
یعــنــــــی حالشــــــو
نپـــرســـــی
حـــالـشو بفـهمی..
❤️🔥❤️🩹💔
💥 شعری زیبا از سهراب سپهری
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
بهترین های خدا رو براتون آرزو میکنم ...
❤️🔥❤️🩹💔
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
بهترین های خدا رو براتون آرزو میکنم ...
❤️🔥❤️🩹💔
آدمهای چرب زبون خطرناک ترین موجودات کره خاکی هستن، دلشون کیلومترهابا زبونشون فاصله داره..
❤️🔥❤️🩹💔
❤️🔥❤️🩹💔
یک ذره وفا را
به دو عالم
نفروشیم
هر چند
در این عـهد
خریدار ندارد
صائب تبریزی..
❤️🔥❤️🩹💔
به دو عالم
نفروشیم
هر چند
در این عـهد
خریدار ندارد
صائب تبریزی..
❤️🔥❤️🩹💔
اینکه همه از ما راضی باشند ممکن نیست!
از کنار بعضی آدم ها با لبخند رد شو!
گاهی سکوت پاسخ بسیار بهتری ست
تا تلاش برای به صف کشیدن ِ کلمات!
ذهنت را از آشفتگی خالی کن.
هر آدمی مسیر ِ خودش را می رود...
❤️🔥❤️🩹💔
از کنار بعضی آدم ها با لبخند رد شو!
گاهی سکوت پاسخ بسیار بهتری ست
تا تلاش برای به صف کشیدن ِ کلمات!
ذهنت را از آشفتگی خالی کن.
هر آدمی مسیر ِ خودش را می رود...
❤️🔥❤️🩹💔
کنار امن کجا، کشتی شکسته کجا
کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا
ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد
کجا به در برمت ای دل شکسته کجا
فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا
چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد
به منزلی رسد این کاروان خسته کجا
دلا حکایت خاکستر و شراره مپرس
به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا
خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود
کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا
چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی
نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد
که می روند ازین باغ دسته دسته کجا
هوشنگ_ابتهاج✍️
❤️🔥❤️🩹💔
کجا گریزم از اینجا به پای بسته کجا
ز بام و در همه جا سنگ فتنه می بارد
کجا به در برمت ای دل شکسته کجا
فرو گذاشت دل آن بادبان که می افراشت
خیال بحر کجا این به گل نشسته کجا
چنین که هر قدمی همرهی فروافتاد
به منزلی رسد این کاروان خسته کجا
دلا حکایت خاکستر و شراره مپرس
به بادرفته کجا و چو برق جسته کجا
خوش آن زمان که سرم در پناه بال تو بود
کجا بجویمت ای طایر خجسته کجا
چه عیش خوش ز دل پاره پاره می طلبی
نشاط نغمه کجا چنگ زه گسسته کجا
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد
که می روند ازین باغ دسته دسته کجا
هوشنگ_ابتهاج✍️
❤️🔥❤️🩹💔
برای شهر نگاهت دلم پر از غوغاست
برای دیدن رویت نگر که بی پرواست
حضور سبز تو باشد بهار هر غزلم
بیا غزاله ی زیبا که بی تو دل تنهاست
دلیل هر نفسَم گشته مهر سوزانت
کنار من که تو باشی چه زندگی زیباست
به صد زبان و سخن گفته ام که شیدایم
اگر چه طرز نگاهم به چهرهات گویاست
کویر دشت دلم را تویی چو اقیانوس
که با تو دولت عشقم همیشه در اعلاست
خوشا رسیدن و دیدار شمع رخسارت
بساط شور و شکفتن کنار تو برپاست
چه اتّفاق قشنگی که عاشقت باشم
در این زمانه ی حسرت که عشق بیمعناست
در ازدحام سکوتی که از تو پنهانست
هزار حرف نگفته به روی لب پیداست
قسم به صبح وصالت که بی تو تاریکم
تو ماه باور من باش اگر چه دل رسواست
شکوفهزارِ لبت طرح نوبهارانست
لبم به شوق رسیدن دلم ولی شیداست
علی_خوشقامت
❤️🔥❤️🩹💔
برای دیدن رویت نگر که بی پرواست
حضور سبز تو باشد بهار هر غزلم
بیا غزاله ی زیبا که بی تو دل تنهاست
دلیل هر نفسَم گشته مهر سوزانت
کنار من که تو باشی چه زندگی زیباست
به صد زبان و سخن گفته ام که شیدایم
اگر چه طرز نگاهم به چهرهات گویاست
کویر دشت دلم را تویی چو اقیانوس
که با تو دولت عشقم همیشه در اعلاست
خوشا رسیدن و دیدار شمع رخسارت
بساط شور و شکفتن کنار تو برپاست
چه اتّفاق قشنگی که عاشقت باشم
در این زمانه ی حسرت که عشق بیمعناست
در ازدحام سکوتی که از تو پنهانست
هزار حرف نگفته به روی لب پیداست
قسم به صبح وصالت که بی تو تاریکم
تو ماه باور من باش اگر چه دل رسواست
شکوفهزارِ لبت طرح نوبهارانست
لبم به شوق رسیدن دلم ولی شیداست
علی_خوشقامت
❤️🔥❤️🩹💔
بدونِ عشق
می توان از خودگذشتگی کرد
اما بدونِ از خودگذشتگی ،
هرگز نمی توان عشق ورزید ...
❤️🔥❤️🩹💔
می توان از خودگذشتگی کرد
اما بدونِ از خودگذشتگی ،
هرگز نمی توان عشق ورزید ...
❤️🔥❤️🩹💔
دیده ام در کل عمرم دسته ای آدم فروش
دیوهایی شکل انسان یاهمان یک سردوگوش
در رفاقت مدعی با ظاهری آرام و گرم ؛
در عمل هم می فروشندت به رفتاری خموش
از چنین نابخردانی دور بودن بهتر است
می جَوند آرامشت را موزیانه مثل موش
"ذات بد نیکو نگردد چون بنیادش بد است"
کرده ام از دستشان هر بار جامی زهر نوش
مغرضانه می درندت تا بیفتی از دوپا
بره ای باشی اگر در لابلایِ این وحوش
گرگ باش اما نزن زخمی به همنوعت که من؛
خون خود را می خورم از این پلیدانِ چموش
در مقابل راه خود را بسته می دیدم اگر ؛
باز می کردم مسیرم را چو رودی پرخروش
دوستانم را نمی دانم ولی از دشمنان؛
درس صبر و ماندگاری را کشیدم روی دوش
چاله ها کندند اگر از کینه ها در پای من !
یک تلنگر شد که یعنی بیشتر از این بکوش
گرچه بدخواه و مخالف های راهم بوده اند
علت بیداری ام بودند تا باشم به هوش
هر کجا دیدم گره افتاده در هر پله ای !
هر گره را می زدم با"پونه"ها زیبا نقوش
افسانه_احمدی_پونه
❤️🔥❤️🩹💔
دیوهایی شکل انسان یاهمان یک سردوگوش
در رفاقت مدعی با ظاهری آرام و گرم ؛
در عمل هم می فروشندت به رفتاری خموش
از چنین نابخردانی دور بودن بهتر است
می جَوند آرامشت را موزیانه مثل موش
"ذات بد نیکو نگردد چون بنیادش بد است"
کرده ام از دستشان هر بار جامی زهر نوش
مغرضانه می درندت تا بیفتی از دوپا
بره ای باشی اگر در لابلایِ این وحوش
گرگ باش اما نزن زخمی به همنوعت که من؛
خون خود را می خورم از این پلیدانِ چموش
در مقابل راه خود را بسته می دیدم اگر ؛
باز می کردم مسیرم را چو رودی پرخروش
دوستانم را نمی دانم ولی از دشمنان؛
درس صبر و ماندگاری را کشیدم روی دوش
چاله ها کندند اگر از کینه ها در پای من !
یک تلنگر شد که یعنی بیشتر از این بکوش
گرچه بدخواه و مخالف های راهم بوده اند
علت بیداری ام بودند تا باشم به هوش
هر کجا دیدم گره افتاده در هر پله ای !
هر گره را می زدم با"پونه"ها زیبا نقوش
افسانه_احمدی_پونه
❤️🔥❤️🩹💔
گفتم: غمگینم!! برای زدودن غبار اندوه جهانم چهکار کنم؟ گفت:
ببین و بشنو و عبور کن و به دل نگیر و آرام باش... گفتم:
زندگی سخت شده، معاشرتها مثل قدیم نیست،
آدمها همیشه آدم را در شرایط واکنش و دفاع قرار میدهند و جوری رفتار میکنند که نمیتوان رفتارشان را نادیدهگرفت و سکوت کرد.
گفت: بهجای هزار جنگ ذهنی، یکبار رو در رو و حقیقی بجنگ و همه چیز را تمام کن.
گفتم: اوضاع جهان هیچ خوب نیست!
گفت: جهان و همه را ول کن،
تو قرار نیست بهجای همه یا برای همه زندگی کنی،
تو به خودت سخت نگیر، تو خوب باش...
نرگس -صرافیان
❤️🔥❤️🩹💔
ببین و بشنو و عبور کن و به دل نگیر و آرام باش... گفتم:
زندگی سخت شده، معاشرتها مثل قدیم نیست،
آدمها همیشه آدم را در شرایط واکنش و دفاع قرار میدهند و جوری رفتار میکنند که نمیتوان رفتارشان را نادیدهگرفت و سکوت کرد.
گفت: بهجای هزار جنگ ذهنی، یکبار رو در رو و حقیقی بجنگ و همه چیز را تمام کن.
گفتم: اوضاع جهان هیچ خوب نیست!
گفت: جهان و همه را ول کن،
تو قرار نیست بهجای همه یا برای همه زندگی کنی،
تو به خودت سخت نگیر، تو خوب باش...
نرگس -صرافیان
❤️🔥❤️🩹💔
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم
که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم
🍁🍁
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
🍁🍁
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
جناب سعدی
❤️🔥❤️🩹💔
برو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرم
همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم
مده ای حکیم پندم که به کار در نبندم
که ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرم
برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان
بگذار تا ببینم که که میزند به تیرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم
تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی
که نه من غنودهام دوش و نه مردم از نفیرم
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بینظیرم
اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت
که خوش است عیش مردم به روایح عبیرم
🍁🍁
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
🍁🍁
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
جناب سعدی
❤️🔥❤️🩹💔
در ورای واژگانــم ، قـصــه نامـیـدم تــو را
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را
در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را
بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را
تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را
برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را
خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را
گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را
صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را
در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را
درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را
علی فعله گری
❤️🔥❤️🩹💔
در خــیالاتـم هـــزاران دفـعه بوسـیدم تو را
در شـبستان خـیالم پـرسـه هــا داری ، ولی
کاش در رویـــای شیـرینم نمی چـیدم تو را
بـــا نـــگاه دلربا و عشــوه ی مسـتانــه ات
خواب و رویایم ربودی کاش نمیدیدم تو را
تا نـگاهــم بر خم زلف سـیاهت رخنــه کرد
در مـیان شـعرهـایم خـوش سرایـیدم تو را
برق چشمان سیاهت دل زدستم برده است
بر در میخـانـه ی عشقـت پرستـیـدم تـو را
خـاک باران خـورده و عطر نفسـهای تو کـو
در کــویـر بی کسی هــا بـاز باریــدم تــو را
گرچه صد رنجه براین آزرده خاطر داده ای
در دعـای نیـمـه شبـهـایم ببخـشیـدم تـو را
صـد غـزل گفتـم ولی پـای غـزالم در جـدل
در فـضای شـعـرهـایم تـازه فهمـیدم تـو را
در تمام لحظه هایم فکر و ذکرم با تو بــود
آن چنان بر دل نشستی که نسنجیدم تو را
درد هجـرانت چـنان بر پیـکرم گشـته گران
کـوه غـم بودم ولی در سینه پیچدم تو را
علی فعله گری
❤️🔥❤️🩹💔
تعریف زیبایی از زمان
زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.
توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو میگذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو...
❤️🔥❤️🩹💔
زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.
توجه کن:زمان با توجه به اتفاقات درون تو میگذره
نه عقربه های ساعت
پس سعی کن خوش بگذرونی لحظه هات رو...
❤️🔥❤️🩹💔
کسی مثل تو ...
به فریـادم رسیدی تـو زمانیکه دلم غم داشت
و احساس ترک خورده به دل آه دمادم داشت
میـان شعرهـای من فقط غــم بود بـا حسرت
تمام واژه ها تلخ و سراسر درد و ماتم داشت
تنی خسته دلی پر خون پر از زخم زبانیکه
بـه زیـر نم نم بـاران گله از کل عـالم داشت
پر از حرف و کسی اما زبانش را نمی فهمید
جوانی را که از غمها همیشه قامتی خم داشت
پـر از دلتنگی و غربت که در آن بیکسی پر بود
نه درمانی به درد خود نه دلسوز و نه همدم داشت
بیـا بنشین کنـار من که این سنگ صبـــورِ غم
برای درد دل کردن کسی مثل تو را کم داشت
جوادالماسی(سنگ صبور) ✍️
❤️🔥❤️🩹💔
به فریـادم رسیدی تـو زمانیکه دلم غم داشت
و احساس ترک خورده به دل آه دمادم داشت
میـان شعرهـای من فقط غــم بود بـا حسرت
تمام واژه ها تلخ و سراسر درد و ماتم داشت
تنی خسته دلی پر خون پر از زخم زبانیکه
بـه زیـر نم نم بـاران گله از کل عـالم داشت
پر از حرف و کسی اما زبانش را نمی فهمید
جوانی را که از غمها همیشه قامتی خم داشت
پـر از دلتنگی و غربت که در آن بیکسی پر بود
نه درمانی به درد خود نه دلسوز و نه همدم داشت
بیـا بنشین کنـار من که این سنگ صبـــورِ غم
برای درد دل کردن کسی مثل تو را کم داشت
جوادالماسی(سنگ صبور) ✍️
❤️🔥❤️🩹💔
💗پاکترین هـوای دنیـا
🍁همـان لحظه ای ست
💗که دلهایمـان
🍁هـوای همدیگر را میکند
💗لحظاتتون سـرشـاراز
🍁آرامش خیال و حال دلتون خـوب
شبتون بخیر دوستان گلم 🙏☺️
❤️🔥❤️🩹💔
🍁همـان لحظه ای ست
💗که دلهایمـان
🍁هـوای همدیگر را میکند
💗لحظاتتون سـرشـاراز
🍁آرامش خیال و حال دلتون خـوب
شبتون بخیر دوستان گلم 🙏☺️
❤️🔥❤️🩹💔
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و
گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...
"گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ، عشق ، اسارت،
همه بی معنا بود"
فریدون_مشیری
❤️🔥❤️🩹💔
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و
گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...
"گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،
زندگی ، عشق ، اسارت،
همه بی معنا بود"
فریدون_مشیری
❤️🔥❤️🩹💔
ای ماهِ قلب وجان،هستی تو جانپناه
در خوابِ هر شبم ، تابندهای چو ماه
آغوشِ امن تو ، فردوسِ جان شده
هستی برایِ دل ، تنها تو سرپناه
هر سو نظر کنم ، بر هر کسی یقین
بینم فقط تو را ، ای شاه و پادشاه
دور از تو مانده است این قلبِ عاشقم
این چه حکایتیست ، ای قلبِ بیگناه
امشب دوباره هم، در خواب دیدمت
کردم ز عمقِ جان ، صد ناله در پگاه
در وهم و در خیال ، باشی کنارِ من
صد بوسه میزنم ، بیگاه و گاه گاه
از ذره کمترم ، در پیشگاهِ تو
از جان و دل شدم ، خاک و غبارِ راه
چشمت به رویِ من ، افتاد لحظهای
صد آه ازین دوچشم،باشد کسی گواه؟
نوشیده زین شراب ، مدهوش گشتهام
ساقیِّ من شده ، این چشم و این نگاه
خوش صید کردیام، با مِهر و عشقِ خود
عشقت کجا بَرَد ، ما را به بزمگاه؟
جانانِ جانِ من ، عمرِ یگانهای
قلبِ تپندهام ، ای عشقِ دلبخواه
گفتی که هَمرَهی، در هر نفس مرا
همراهِ من شدی ، هم، راه و شاهراه
عشقِ یگانهای ، در مُلکِ جان و دل
بیشک مرا شدی ، تنها تو جانپناه
یگانهقنبری✍️
❤️🔥❤️🩹💔
در خوابِ هر شبم ، تابندهای چو ماه
آغوشِ امن تو ، فردوسِ جان شده
هستی برایِ دل ، تنها تو سرپناه
هر سو نظر کنم ، بر هر کسی یقین
بینم فقط تو را ، ای شاه و پادشاه
دور از تو مانده است این قلبِ عاشقم
این چه حکایتیست ، ای قلبِ بیگناه
امشب دوباره هم، در خواب دیدمت
کردم ز عمقِ جان ، صد ناله در پگاه
در وهم و در خیال ، باشی کنارِ من
صد بوسه میزنم ، بیگاه و گاه گاه
از ذره کمترم ، در پیشگاهِ تو
از جان و دل شدم ، خاک و غبارِ راه
چشمت به رویِ من ، افتاد لحظهای
صد آه ازین دوچشم،باشد کسی گواه؟
نوشیده زین شراب ، مدهوش گشتهام
ساقیِّ من شده ، این چشم و این نگاه
خوش صید کردیام، با مِهر و عشقِ خود
عشقت کجا بَرَد ، ما را به بزمگاه؟
جانانِ جانِ من ، عمرِ یگانهای
قلبِ تپندهام ، ای عشقِ دلبخواه
گفتی که هَمرَهی، در هر نفس مرا
همراهِ من شدی ، هم، راه و شاهراه
عشقِ یگانهای ، در مُلکِ جان و دل
بیشک مرا شدی ، تنها تو جانپناه
یگانهقنبری✍️
❤️🔥❤️🩹💔