🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
147 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
درین زندان، برای خود هوای دیگری دارم
جهان، گو بی صفا شو، من صفای دیگری دارم
اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر، اما باز
درین خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم
درین شهر ِ پر از جنجال و غوغایی، از آن شادم
که با خیل ِ غمش خلوتسرای دیگری دارم
پسندم مرغ ِ حق را، لیک با حق‌گویی و عزلت
من اندر انزوای خود، نوای دیگری دارم
شنیدم ماجرای هر کسی، نازم به عشق خود
که شیرین‌تر ز هر کس، ماجرای دیگری دارم
اگر روزم پریشان شد، فدای تاری از زلفش
که هر شب با خیالش خواب‌های دیگری دارم
من این زندان به جرم ِ مرد بودن می‌کشم، ای عشق
خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم
اگر چه زندگی در این خراب آباد زندان است-
- و من هر لحظه در خود تنگنای دیگری دارم
سزایم نیست این زندان و حرمان‌های بعد از آن
جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم
صباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندم
ولی پاییز را در دل، عزای دیگری دارم
غمین باغ ِ مرا باشد بهار ِ راستین: پاییز
که با این فصل، من سر ّ و صفای دیگری دارم
من این پاییز در زندان، به یاد باغ و بستان‌ها
سرود ِ دیگر و شعر و غنای دیگری دارم
هزاران را بهاران در فغان آرد، مرا پاییز
که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم
چو گرید ‌های های ابر ِ خزان، شب، بر سر ِ زندان
به کنج ِ دخمه من هم‌ های های دیگری دارم
عجایب شهر ِ پر شوری ست، این قصر ِ قجر، من نیز
درین شهر ِ عجایب، روستای دیگری دارم
دلم سوزد، سری چون در گریبان ِ غمی بینم
برای هر دلی، جوش و جلای دیگری دارم
چو بینم موج ِ خون و خشم ِ دل‌ها، می‌برم از یاد
که در خون غرقه، خود خشم آشنای دیگری دارم
چرا؟ یا چون نباید گفت؟ گویم، هر چه بادا باد!
که من در کارها چون و چرای دیگری دارم
به جان بیزار ازین عقل ِ زبونم، ای جنون، گُل کن
که سودا و سَرِ زنجیرهای دیگری دارم
بهایی نیست پیش ِ من نه آن مُس را نه این بَه را
که من با نقد ِ مَزدُشتَم، بهای دیگری دارم
دروغ است آن خبرهایی که در گوش تو خواندستند
حقیقت را خبر از مبتدای دیگری دارم
خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد
ولیکن من برای خود، خدای دیگری دارم
ریا و رشوه نفریبد، اهورای مرا، آری
خدای زیرک بی اعتنای ِ دیگری دارم
بسی دیدم "ظلمنا" خوی ِ مسکین"ربنا"گویان
من اما با اهورایم، دعای دیگری دارم
ز "قانون" عرب درمان مجو، دریاب اشاراتم
نجات ِ قوم خود را من "شفای" دیگری دارم
بَرَد تا ساحل ِ مقصودت، از این سهمگین غرقاب
که حیران کشتیت را ناخدای دیگری دارم
ز خاک ِ تیره برخیزی، همه کارت شود چون زر
من از بهر ِ وجودت کیمیای دیگری دارم
تملک شأن ِ انسان وَز نجابت نیست، بینا شو
بیا کز بهر چشمت توتیای دیگری دارم
همه عالم به زیر خیمه‌ای، بر سفره‌ای، با هم
جز این هم بهر جان تو غذای ِ دیگری دارم
محبت برترین آیین، رضا عقد است در پیوند
من این پیمان ز پیر ِ پارسای دیگری دارم
بهین آزادگر مزدشت میوهٔ مزدک و زردشت
که عالم را ز پیغامش رهای ِ دیگری دارم
شعورِ زنده این گوید، شعار زندگی این است
امید! اما برای شعر، رای دیگری دارم
سنایی در جنان نو شد، به یادم ز آن طهوری می
که بیند مستم و در جان سنای دیگری دارم
سلامم می‌کند ناصر، که بیند در سخن امروز
چنین نصرٌ من اللهی لوای دیگری دارم
مرا در سر همان شور است و در خاطر همان غوغا
فغان هر چند در فصل و فضای دیگری دارم
نصیبم لاجرم باشد، همان آزار و حرمان‌ها
همان نسج است کز آن من قبای دیگری دارم
سیاست دان شناسد کز چه رو من نیز چون مسعود
هر از گاهی مکان در قصر و نای دیگری دارم
سیاست دان نکو داند که زندان و سیاست چیست
اگرچ این بار تهمت ز افترای دیگری دارم
چه باید کرد؟ سهم این است، و من هم با سخن باری
زمان را هر زمان ذ َمّ و هجای دیگری دارم
جواب ِ های باشد هوی - می‌گوید مثل - و این پند
من از کوه ِ جهان با هوی و های دیگری دارم


مهدی_اخوان_ثالث...

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
.



گـاهـے تـنـهـا مـونـدن بـاعـث مـیـشہ ڪمـتـر ضـربہ بـخـورے..!)



❤️‍🔥❤️‍🩹💔
هر شب که سر به بسترم آرام می نهم
بینم که روح مادرم آید بخواب من
اشک مرا زدیده زداید به دست خویش
تسکین دهد به این دل پر التهاب من

اونیز داند از غم بی مادری مرا
هرشب بجای خواب بجزاشک وآه نیست
آید به خواب من که بگوید زروی لطف
" از دست من کودک من هیچ راه نیست "

آرم زمان کودکی خویش را به یاد
شب تا سحر کنار من از خود خبر نداشت
بیدار می نشست در آن لحظه های کُند
گوئی برای مادر من شب سحر نداشت

آن لحظه ای که دیده من غرق خواب بود
سر می نهاد خسته به زانوی خویشتن
اکنون کجاست تا که تمنا کنم از او
" مادر ببر دوباره مرا سوی خویشتن "

مادر صدای نغمه لالائی ات دگر
شب ها به وقت خواب نمی آیدم بگوش
مادر نوای دلکش مهر آفرین تو
از خواب وقت صبح نمی آردم به هوش

بینم به " روزمادر " طفلان شادکام
هرگونه بهر مادر خود ارمغان برند
بهر تو چیست هدیه من غیراشک گرم
کی "لعل" بهر مادر خود کودکان برند
آن دستهای گرم پر از مهر خویش را
دیگر نمی کشی به نوازش بموی من
گر نیمه شب لحاف زرویم رود کنار
دیگر نمی کشد کسی آنرا به روی من

یکدسته گل برای تو آورده ام که باز
پرپر کنم به ناله به روی مزار تو
از خاک سر بر آر که با چشم اشکبار
مادر دوباره آمده ام در کنار تو

غفارحسین نژاد "رافغ"

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت . اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را .

اولی گفت : " آدمیزاد در شتاب آفریده شده ، پس باید در جستجوی حقیقت دوید

آنگاه دوید و فریاد برآورد : " من شکارچی ام ، حقیقت شکار من است . "
او راست می گفت : زیرا حقیقت غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت .
اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت ، دست هایش به خون آغشته بود . شتاب او تیر بود . همیشه او پیش از آنکه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد او را کشته بود .
خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود . اما حقیقت غزالی است که نفس می کشد .
این چیزی بود که او نمی دانست .

دیگری نیز در پی صید حقیقت بود . اما تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت : خداوند آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم .
و دانه کاشت ، سال ها آبش داد و نورش داد و عشق داد . زمان گذشت و هر دانه ، دانه ای آفرید . زمان گذشت و هزار دانه ، هزاران دانه آفرید . زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد . و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند . بی بند و بی تیر و بی کمان .

و آن روز ، آن مرد ، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود ، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید . پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت

عرفان نظر آهاری..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
‍                ما را به دعا کاش فراموش نسازند
               رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

حافظ

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
ابلیس در لب‌هایم تخم گذاشته
و من از سر صبح
دارم به زمین و زمان
ناسزا می‌دهم
خدا برای حنجره‌ام
لالایی می‌خواند
تا کسی
برآشفتگی‌ام را نشنود


الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
مادرم روی سجاده‌اش
با دعا
گریه می‌کند
من روی دفترم
با شعر

مقصد بهشت برین است
جایی در ماورا با حوض عسل
یا آغوش تو با حوض شراب

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
زمین خانه‌ی وقیحان است
نه عاشقان
مارا به سیاره‌ای بارانی و بی‌دیوار
با پیامبرانی
که معجزه‌شان بوسه و صلح است

و پنجره‌هایی
که رو به لبخندهای همدلانه
باز می‌شوند

و ماهتابی
که پشت فراوانی هماغوشی
مترصد سقوط نیست

تبعید کنید

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
وطن مرا غصب می‌کنی
هرگاه کسی را
به آغوش می‌کشی

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
آنقدر از شعرهایِ نگفته‌ام
درد و تنهایی چکه می‌کند
قلم رم کرده
می‌گذارم میان کله‌ی بیمارم
در انزوا خاک بخورند
شاید در قرنی زیباتر
شاعر شجاع‌تری
در گوش‌هایی که غم را می‌فهمند
زمزمه‌شان کرد


الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
مرهم زخم‌های روح من
در لب‌های شما چه‌کار می‌کند؟
ابلیس مگر بوسه بلد است؟


الف_رحیمی...
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دارم خودم را تراش می‌دهم
تا نیمه‌ی گمشده‌ات شوم
تا دوست نداشتن من
بغرنج‌ترین کارزار زندگی‌ات شود

الف_رحیمی..
❤️‍🔥❤️‍🩹💔
تشنه‌هایی را دیدم
که عاشق سرابند
و می‌دانند سراب است
من
اینهمه تنها
در جنگل سیراب‌ها
چه می‌کنم؟!

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
کودک سمجی‌ست مغزم
عدد بخورد، عُق می‌زند
کلمه‌خوار است
عاشقانه باشد با طعم فلسفه
شاعرانه هم پخت شده باشد
با دو کلمه بَرده‌ات می‌شود:
«دوستت دارم!»
امتحانش کن

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
در قفست آزادی
و شاعری
کلیدش را به آدم‌ها نده
مرگ هم از میله‌ها عبور خواهد کرد

آدم‌ها در آزادی‌شان هم اسیرند

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
«رنج تصمیمش را گرفته
مزرعه‌ی مطلوبی هستی
تا اطلاع ثانوی ساکت»

پنجره به سایه‌ام می‌گفت

الف_رحیمی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
دردناک‌تر چیست
مرگ
پیری
یا بیماری؟
هیچکدام
عاشق تو شدن!
پیر و بیمار، می‌میرم
و تمام
اما عشقت
که مُهر خورده بر اشعارم
یک ابدیت
گلوی تاریخ را
می‌فشارد

✍ الف‌رحیمی..

💔❤️‍🩹❤️‍🔥
در بورس عاشقانه‌ها
سهامی ارزنده
از دوست داشتنت را افزایش داده‌ام
معاملات حساسیت‌زا را
ممنوع کن
پریشانی احساس متوقف می‌شود
در انسجام ثانیه‌ها
سود عشق را
به نقطه‌ای امن می‌رسانیم...


✍مریم_فیروزیان_فیروزه..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔
و زندگی با تمام دردهایش،
هنوز هم زیباست!

هنوز هم خورشید لبخند می‌زند،
آسمان، در آغوش می‌گیرد،
زمین می‌رویانَد
و درختانِ لبخند، شکوفه می‌زنند.
هنوز هم نوزادان متولد می‌شوند، شمع‌دانی‌ها گل می‌دهند، ماه می‌تابد، ستاره چشمک می‌زند، جیرجیرک آواز می‌خواند، پروانه پرواز می‌کند، درختان میوه می‌دهند، چشمه‌ها می‌جوشند و امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین، به جریان می‌افتد.
که امید زیباست، عشق زیباست، طلوع زیباست، شکفتن زیباست؛

و زندگی... آه،
زندگی با تمام دردهایش،
هنوز هم زیباست...

نرگس_صرافیان

‌❤️‍🔥❤️‍🩹💔
الا! که از همگانت عزیزتر دارم
شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم

اگرچه دشمن جان منی، نمی‌دانم
چرا ز دوست‌ترت نیز، دوست‌تر دارم

قسم به چشم تو، که کور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگری نظر دارم


حسین_منزوی..

❤️‍🔥❤️‍🩹💔