بگذر شبی به خلوتِ این همنشینِ درد!
تا شرحِ آن دهم که غمت با دلم چه کرد!
خون میرود نهفته از این زخمِ اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طُرفه بین که با همه سیلِ بلا که ریخت
داغِ محبّتِ تو به دلها نگشت سرد
من بر نخیزم از سرِ راهِ وفای تو
از هستیام اگر چه بر انگیختند گَرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدرِ مرد!
ساقی بیار جامِ صبوحی که شب نماند!
وآن لعلِ فام خنده زد از جامِ لاجورد
باز آید آن بهار و گلِ سرخ بشکُفَد
چندین مثال از نفسِ سرد و روی زرد
در کوی او که جز دلِ بیدار ره نیافت
کی میرسند خانه پرستانِ خوابگرد؟!
خونی که ریخت از دلِ ما، سایه! حیف نیست
گر زین میانه آب خورَد تیغ هم نبرد.
هوشنگ_ابتهاج...
❤️🩹❤️🔥💔
تا شرحِ آن دهم که غمت با دلم چه کرد!
خون میرود نهفته از این زخمِ اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
این طُرفه بین که با همه سیلِ بلا که ریخت
داغِ محبّتِ تو به دلها نگشت سرد
من بر نخیزم از سرِ راهِ وفای تو
از هستیام اگر چه بر انگیختند گَرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدرِ مرد!
ساقی بیار جامِ صبوحی که شب نماند!
وآن لعلِ فام خنده زد از جامِ لاجورد
باز آید آن بهار و گلِ سرخ بشکُفَد
چندین مثال از نفسِ سرد و روی زرد
در کوی او که جز دلِ بیدار ره نیافت
کی میرسند خانه پرستانِ خوابگرد؟!
خونی که ریخت از دلِ ما، سایه! حیف نیست
گر زین میانه آب خورَد تیغ هم نبرد.
هوشنگ_ابتهاج...
❤️🩹❤️🔥💔
شعر
چارهها رفت ز دست دل بیچاره ی من
تو بیا چاره ی من شو که تویی چاره ی من
در بیابان طلب بیسر و پا میگردد
که تو را میطلبد این دل آواره ی من
در طلب پا نکشم در رهش ار سر برود
تا نیاید به کف آن دلبر عیاره ی من
پخت در بوته ی سوداش دل خام طمع
سوخت در آتش هجرش جگر پاره ی من
جوی گردیده روان بود شرر گشت کنون
به در و دشت زد آتش دل چو پاره ی من
شاد و خرم خورد از شهد و شکر شیرینتر
هر غمی کز تو رسد این دل غمخواره ی من
گر تو صد بار برانی ز در خود دل را
باز سوی تو گراید دل خود کاره ی من
پارههای دل صد پاره به صد پاره شود
گر تو یکبار بگویی دل صد پاره ی من
هر کجا میکِشیَش بر اثرت میآید
سر نهاده است تو را این دل بیچاره ی من
من نه آنم که ز سودای تو دل بردارم
عقل افسون چه دَمَد بیهده درباره ی من
میبرد لعل لبت دم بِدم از دست مرا
میشود ساقی من مانع نَظّاره ی من
تا کی از غنچه خاموش تو در هم باشم
ای خوش آندم که به دشنام کنی چاره ی من
میخورم خون جگر دم بدم از دست غمت
کرده خو با غم تو این دل خونخواره ی من
دل من پا نکشد از در میخانه به پند
ناصحا دست بدار از دل می خورده ی من
سرنوشت دل من رندی و بیپروائیست
طمع زهد مدار از دل این کاره ی من
یاد حق چون نکنی شاعریت آید فیض
بار بیکار بکش ای دل بیکاره ی من
فیض_کاشانی
❤️🩹❤️🔥💔
چارهها رفت ز دست دل بیچاره ی من
تو بیا چاره ی من شو که تویی چاره ی من
در بیابان طلب بیسر و پا میگردد
که تو را میطلبد این دل آواره ی من
در طلب پا نکشم در رهش ار سر برود
تا نیاید به کف آن دلبر عیاره ی من
پخت در بوته ی سوداش دل خام طمع
سوخت در آتش هجرش جگر پاره ی من
جوی گردیده روان بود شرر گشت کنون
به در و دشت زد آتش دل چو پاره ی من
شاد و خرم خورد از شهد و شکر شیرینتر
هر غمی کز تو رسد این دل غمخواره ی من
گر تو صد بار برانی ز در خود دل را
باز سوی تو گراید دل خود کاره ی من
پارههای دل صد پاره به صد پاره شود
گر تو یکبار بگویی دل صد پاره ی من
هر کجا میکِشیَش بر اثرت میآید
سر نهاده است تو را این دل بیچاره ی من
من نه آنم که ز سودای تو دل بردارم
عقل افسون چه دَمَد بیهده درباره ی من
میبرد لعل لبت دم بِدم از دست مرا
میشود ساقی من مانع نَظّاره ی من
تا کی از غنچه خاموش تو در هم باشم
ای خوش آندم که به دشنام کنی چاره ی من
میخورم خون جگر دم بدم از دست غمت
کرده خو با غم تو این دل خونخواره ی من
دل من پا نکشد از در میخانه به پند
ناصحا دست بدار از دل می خورده ی من
سرنوشت دل من رندی و بیپروائیست
طمع زهد مدار از دل این کاره ی من
یاد حق چون نکنی شاعریت آید فیض
بار بیکار بکش ای دل بیکاره ی من
فیض_کاشانی
❤️🩹❤️🔥💔
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
سجاد_سامانی..
❤️🩹❤️🔥💔
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
سجاد_سامانی..
❤️🩹❤️🔥💔
شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را
بی قراری می دهد بال دگر پروانه را
گر نباشد شمع در مد نظر پروانه را
خانه روشن می کند سوز جگر پروانه را
حسن سنگین دل کجا، دلسوزی عاشق کجا
شمع می راند به آب از چشم تر پروانه را
می شود بر شمع باد صبح آب زندگی
گر شود دست حمایت بال و پر پروانه را
گرد یار دیگران گشتن ز آزادی است دور
ورنه می کردیم خونها در جگر پروانه را
عشق سازد در نظرها حسن را صاحب شکوه
ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را
هر چه رنگ یار دارد، نور چشم عاشق است
خوشترست از خرده جان هر شرر پروانه را
نامه و قاصد نمی خواهند بی تابان شوق
نیست مکتوبی به غیر از بال و پر پروانه را
نیست بی پروای ما را فکر عاشق، ورنه شمع
از فروغ چهره می گیرد به زر پروانه را
دست و پا گم می کند شمع از نسیم صبحدم
آه اگر آهی برآید از جگر پروانه را
بی بلا گردان خطر دارد ز چشم شور، حسن
وای بر شمعی که افکند از نظر پروانه را
بی قراری های دل افزود در ایام خط
کرد شمع صبحگاهی گرمتر پروانه را
بر تهی آغوشی خود آه حسرت می کشم
هر کجا بینم کشد شمعی به بر پروانه را
در قبای آل، عالمسوز می گردد جمال
شمع در فانوس سوزد بیشتر پروانه را
از مروت نیست با ما سرکشی، کز قرب شمع
نیست آغوش وداعی بیشتر پروانه را
در تلاش سوختن چندین چه می سوزد نفس؟
پرده بیگانگی گر نیست پر پروانه را
شعله پا در رکاب شمع را آن رتبه نیست
نعل در آتش بود جای دگر پروانه را
دامن خورشید شبنم از سحرخیزی گرفت
چون بود شب زنده داری بی اثر پروانه را؟
جرأت عاشق شود در روزگار خط زیاد
ظلمت شب می کند صاحب جگر پروانه را
می شود روشندلان را هر سیاهی خضر راه
دود می گردد به آتش راهبر پروانه را
جامه کعبه است دود آتش پرستان را به چشم
سنبلستانی است شبها در نظر پروانه را
پیش ازین پروانه می گردید اگر بر گرد شمع
شمع می گردد کنون بر گردسر پروانه را
گرد دل صائب نگردد سیر باغ جنتش
آتشین رویی چو باشد در نظر پروانه را
صائب_تبريزى...
❤️🩹❤️🩹💔
اعتراف میڪنم
دوست دارمَت !
یڪ جور خاص ...
ڪمی عاشق تر از حَوا
ڪمی مَجنون تر از لیلی
ڪمی شیرین تر از فرهاد ...
وابستہ ات شدم !!
انچنان ڪہ ماه به آسمان ...
ماهی بہ دَریا ...
وآدمی بہ نفَس ...
وابَستگی دارد ...
جانانہ بگویمت
عشق جانِ من
" میخواهَمت "
و این خودش
در عصرِ ما
آغاز داستانی
عاشقانہ است ...
رهی...
❤️🩹❤️🔥💔
اعتراف میڪنم
دوست دارمَت !
یڪ جور خاص ...
ڪمی عاشق تر از حَوا
ڪمی مَجنون تر از لیلی
ڪمی شیرین تر از فرهاد ...
وابستہ ات شدم !!
انچنان ڪہ ماه به آسمان ...
ماهی بہ دَریا ...
وآدمی بہ نفَس ...
وابَستگی دارد ...
جانانہ بگویمت
عشق جانِ من
" میخواهَمت "
و این خودش
در عصرِ ما
آغاز داستانی
عاشقانہ است ...
رهی...
❤️🩹❤️🔥💔
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
سجاد_سامانی..
❤️🩹❤️🔥💔
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
سجاد_سامانی..
❤️🩹❤️🔥💔
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در شب معبث نبی اکرم (ص)💚
ازخدا براتون ✨
قصرآسيه تقواي حسين💚
قلب خديجه✨
دوستي فاطمه،جمال يوسف💚
ثروت قارون،حكمت لقمان✨
ملك سليمان،صبرايوب💚
عدالت علي،حياي زينب✨
عمرنوح،وفاى ابالفضل 💚
ومحبت اهل بيت رسول الله💚
راخواهانم🙏
ان شاء الله رسول الله (ص)💚
شفیع همه شما خوبان باشد
مبعث نبی اکرم (ص) مبارک باد 🎉 🎊 🎉
❤️🩹❤️🔥💔
ازخدا براتون ✨
قصرآسيه تقواي حسين💚
قلب خديجه✨
دوستي فاطمه،جمال يوسف💚
ثروت قارون،حكمت لقمان✨
ملك سليمان،صبرايوب💚
عدالت علي،حياي زينب✨
عمرنوح،وفاى ابالفضل 💚
ومحبت اهل بيت رسول الله💚
راخواهانم🙏
ان شاء الله رسول الله (ص)💚
شفیع همه شما خوبان باشد
مبعث نبی اکرم (ص) مبارک باد 🎉 🎊 🎉
❤️🩹❤️🔥💔
❤2🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
باز باران می چکد بر برگهای دفترم
قطره هایش واژه های خسته را جان میدهند...
من به باران زنده میسازم گل احساس را
از همین رو شعرهایم بوی باران میدهند...
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
باز باران می چکد بر برگهای دفترم
قطره هایش واژه های خسته را جان میدهند...
من به باران زنده میسازم گل احساس را
از همین رو شعرهایم بوی باران میدهند...
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1👍1🔥1👏1🎉1👌1💯1
.
در پستوی هر خانه
کاش دروازهای بود
به جنگل سکوت
میشد برآمد گاهی
و یک پیاله چایِ بیغم نوشید
و باز پس آمد
به این زندگی ..
.🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
در پستوی هر خانه
کاش دروازهای بود
به جنگل سکوت
میشد برآمد گاهی
و یک پیاله چایِ بیغم نوشید
و باز پس آمد
به این زندگی ..
.🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
👍1🔥1🥰1👌1🕊1
زیباتر از صبـــح
سلامـ صبحڪَاهے است
خدایا...
"سلامـ"
زندڪًے...
"سلامـ"
دوستان خوب
"سلامـ..."
صبحتون بخیر
زندڪًیتون آباد ☕️☘
#صبحـشدـخیرـاست
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
سلامـ صبحڪَاهے است
خدایا...
"سلامـ"
زندڪًے...
"سلامـ"
دوستان خوب
"سلامـ..."
صبحتون بخیر
زندڪًیتون آباد ☕️☘
#صبحـشدـخیرـاست
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
⚡1👌1💯1
.
شنبه بهمن ماه تون عالی
امروزتون شاد و
سرشاراز عشق و رضایت
سلامتی ساکن جانهاتون
و لبخنـد جاری
بر لبهاتون باشد
کسب و کارتون خوب
شادیهاتون دائمی
و زندگیتون عالی باشـه
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
شنبه بهمن ماه تون عالی
امروزتون شاد و
سرشاراز عشق و رضایت
سلامتی ساکن جانهاتون
و لبخنـد جاری
بر لبهاتون باشد
کسب و کارتون خوب
شادیهاتون دائمی
و زندگیتون عالی باشـه
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
👍1🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الهے داشته هاتون
چنان پُررنگ شوند
ڪه غمِ نداشته هاتون
آزارتون ندهد..
#صبح زیباتون بخیـر
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
چنان پُررنگ شوند
ڪه غمِ نداشته هاتون
آزارتون ندهد..
#صبح زیباتون بخیـر
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
⚡1❤1👍1👏1🕊1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرزویم برایت این باشد
در دلت هیچ ، جز عشق نباشد
در سرت هیچ جز مهر نباشد
و روز میلادت هیچ جز خنده نباشد
۱۶ بهمن
تولدت مبارک ♥️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
در دلت هیچ ، جز عشق نباشد
در سرت هیچ جز مهر نباشد
و روز میلادت هیچ جز خنده نباشد
۱۶ بهمن
تولدت مبارک ♥️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
🎉1
آقای راننده گفت شما بهت نمیاد بنویسی. خندید. گفتم میدونم. خندیدم. گفت باید موهای بلند و عینک داشتهباشی و سیگار بکشی. میکشی؟ گفتم نه. گفت میگم که. باز خندید. گفتم زیاد هم نمینویسم. گفت چرا؟ گفتم چون عینک ندارم.
جلوی بیمارستان، موقع پیادهشدن سرفهام گرفت. نگران شد. مطمئنش کردم خوبم. گفت بیام باهات؟ گفتم شما بهت میاد بابا باشی. خندید. گوشهی چشمش چین افتاد. گفت نوکرتم میخوای بیام؟ تنها نمون.
گفتم ردیفه. رفت.
پرستار گفت بگو همراهت بره آمپولا رو بگیره بیاد. گفتم الان میرم و میام. گفت همراه نداری؟ چرا همه تنها میان؟ نمیگین شاید یه کمکی بخواین؟ چیزی نگفتم. نسخه را بردم و با دارو برگشتم. قطرهها را نگاه کردم در سفری بیهوده از سرم پلاستیکی تا رگ آدم چوبی. به پرستار موقع خداحافظی گفتم خسته نباشی. جواب نداد. خسته بود. یا تنها. یا هردو.
خانه تاریک و گرم و خوشبوست. یا اثر داروهاست، نمیدانم. زن همسایه قورمهسبزی پخته. توی اسپیکر بث هارت میخواند قلبت به سیاهی شب است. بلند میگویم حتی سیاهتر. و به این فکر میکنم که موهایم را بلند کنم، عینک بزنم، سیگار بکشم، و بیشتر بنویسم. فقط اگر این صد سال اول بگذرد. نمیگذرد آدم ساده. نمیگذرد. دیدی؟ این جشنواره هم رسید و فیلمنامه ننوشتی.
اما شما دیگه بهت نمیاد بنویسی آقا.
همین.
❤️🩹❤️🔥💔
جلوی بیمارستان، موقع پیادهشدن سرفهام گرفت. نگران شد. مطمئنش کردم خوبم. گفت بیام باهات؟ گفتم شما بهت میاد بابا باشی. خندید. گوشهی چشمش چین افتاد. گفت نوکرتم میخوای بیام؟ تنها نمون.
گفتم ردیفه. رفت.
پرستار گفت بگو همراهت بره آمپولا رو بگیره بیاد. گفتم الان میرم و میام. گفت همراه نداری؟ چرا همه تنها میان؟ نمیگین شاید یه کمکی بخواین؟ چیزی نگفتم. نسخه را بردم و با دارو برگشتم. قطرهها را نگاه کردم در سفری بیهوده از سرم پلاستیکی تا رگ آدم چوبی. به پرستار موقع خداحافظی گفتم خسته نباشی. جواب نداد. خسته بود. یا تنها. یا هردو.
خانه تاریک و گرم و خوشبوست. یا اثر داروهاست، نمیدانم. زن همسایه قورمهسبزی پخته. توی اسپیکر بث هارت میخواند قلبت به سیاهی شب است. بلند میگویم حتی سیاهتر. و به این فکر میکنم که موهایم را بلند کنم، عینک بزنم، سیگار بکشم، و بیشتر بنویسم. فقط اگر این صد سال اول بگذرد. نمیگذرد آدم ساده. نمیگذرد. دیدی؟ این جشنواره هم رسید و فیلمنامه ننوشتی.
اما شما دیگه بهت نمیاد بنویسی آقا.
همین.
❤️🩹❤️🔥💔
❤1👏1
شعر
گفته بودے دردِ دل ڪن تا دلت را غم گرفت
پس ڪجایے ؟ تا ببینے ڪه دلم ماتم گرفت
چرخِ بے مهـریِ دنیـا قـامتـم را ڪـرده خم
چهـره ام ویران تر از ویرانه هاے بَم گرفت
زخمِ دلهـا یک طرف، زخمِ زبـان بـدتر از آن
زخمهاے ڪهنه ڪے از طعنه ها مرهم گرفت؟
بد نبـودم! ایـن هـمه ظلم و جفا حقم نبود
بس ڪـه بد دیدم دلـم از عالَـم و آدم گرفت
مثـلِ هرشب تـا سحر بیدارم و بیخوابے ام
لذتِ آرامش ازاین خسته جان هردَم گرفت
زخم هـا دارم بـه دل من از غـریب و آشنـا
دل هم از نامحرم و آن بے وفا مَحرم گرفت
گفته بودے غم مخور سنگِ صبورت میشوم
دستِ من را بیڪسۍمحڪمتر از محڪم گرفت...
جواد الماسی
❤️🩹❤️🔥💔
گفته بودے دردِ دل ڪن تا دلت را غم گرفت
پس ڪجایے ؟ تا ببینے ڪه دلم ماتم گرفت
چرخِ بے مهـریِ دنیـا قـامتـم را ڪـرده خم
چهـره ام ویران تر از ویرانه هاے بَم گرفت
زخمِ دلهـا یک طرف، زخمِ زبـان بـدتر از آن
زخمهاے ڪهنه ڪے از طعنه ها مرهم گرفت؟
بد نبـودم! ایـن هـمه ظلم و جفا حقم نبود
بس ڪـه بد دیدم دلـم از عالَـم و آدم گرفت
مثـلِ هرشب تـا سحر بیدارم و بیخوابے ام
لذتِ آرامش ازاین خسته جان هردَم گرفت
زخم هـا دارم بـه دل من از غـریب و آشنـا
دل هم از نامحرم و آن بے وفا مَحرم گرفت
گفته بودے غم مخور سنگِ صبورت میشوم
دستِ من را بیڪسۍمحڪمتر از محڪم گرفت...
جواد الماسی
❤️🩹❤️🔥💔
یه چیزی داره گلومو فشار میده و هی میخواد خفم کنه، اذیت میکنه، نمیزاره راحت باشم، نمیزاره حالم خوب باشه؛ نمیزاره از ته دلم بخندم و شاد باشم مثل خیلی از ادمای دورم، نمیدونم چجوری باید خودمو نجات بدم، ولی گاهی وقتا هم که سعی میکنم خوب باشم و به چیزی فکرنکنم یهو میاد و خرخره منو میگیره و اون نیمه تاریک وجودم میاد بالا و تا میتونه خاطرات بدو یاد آوری میکنه و با اون خاطرات منو میزنه، دلتنگی میاد سراغم، دلتنگ آدمایی میشم که رفتن اما من هنوزم دوسشون دارم، دلتنگ ادمایی که دلمو شکستن و زیرپاهاشون لهم کردن و رفتن؛ اونایی که وقتی نیازشون داشتم نبودن، اما حالم خوبه ولی وقتی تنها میشم با رود خونه ای که از اشکام ساختم!
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
به عدالت جهان مشکوکم
دستانت دور، اما نفست جان من است ...❤️
( عالیجناب قلبم )
❤️🩹❤️🔥💔
دستانت دور، اما نفست جان من است ...❤️
( عالیجناب قلبم )
❤️🩹❤️🔥💔
تمام آنچه که دوست دارم و ندارم؛
تویی...🤍
(عالیجناب قلبم)
❤️🩹❤️🔥💔
تویی...🤍
(عالیجناب قلبم)
❤️🩹❤️🔥💔
🔥1