ڪمتر اعتماد ڪن تا روزے مجبور نشے بہ ڪَسے بگے ازت انتظار نداشتم....''!
❤️🩹❤️🔥💔
❤️🩹❤️🔥💔
من با صفر یه کاری کردم مطمئنم
خیلیا واست با صد نکردن...
❤️🩹❤️🔥💔
خیلیا واست با صد نکردن...
❤️🩹❤️🔥💔
از اشتراک گذاشتن بیش از حد زندگیتان دست بکشید. همه ی آدمها بهترین چیزها را برای شما نمی خواهند. حریم خصوصی داشتن در زندگی شخصی
نوعی مراقبت از خود در بالاترین سطح است...
❤️🩹❤️🔥💔
نوعی مراقبت از خود در بالاترین سطح است...
❤️🩹❤️🔥💔
زن ها زود خام می شوند
همین که درِ نوشیدنی شان را باز کنید
و با احترام دستشان بدهید
همین که سردشان شد روپوشتان را دربیاورد
و روی شانه هایش بیاندازد
همین که موقع عبور از خط عابر پیاده
دستتان را پشتشان بگذارید
خام می شوند
اگر کمی ته ریش هم داشته باشید که دیگر فَبَهاا
اما این پایان ماجرا نیست
قدم اول است
هیچ زنی را ته ریش خوشبخت نکرده است
باید نگه داشتنش را بلد باشید
اگر از پسِ جا به جا کردن کوه برمی آیید..
❤️🩹❤️🔥💔
همین که درِ نوشیدنی شان را باز کنید
و با احترام دستشان بدهید
همین که سردشان شد روپوشتان را دربیاورد
و روی شانه هایش بیاندازد
همین که موقع عبور از خط عابر پیاده
دستتان را پشتشان بگذارید
خام می شوند
اگر کمی ته ریش هم داشته باشید که دیگر فَبَهاا
اما این پایان ماجرا نیست
قدم اول است
هیچ زنی را ته ریش خوشبخت نکرده است
باید نگه داشتنش را بلد باشید
اگر از پسِ جا به جا کردن کوه برمی آیید..
❤️🩹❤️🔥💔
اگر قرار است برای
چیزی زندگی خود
را خرج کنیم ،،،،
بهتر آن است که آنرا
خرج لطافت یک
لبخند و یا ،،،،،
نوازشی عاشقانه کنیم...
❤️🩹❤️🔥💔
چیزی زندگی خود
را خرج کنیم ،،،،
بهتر آن است که آنرا
خرج لطافت یک
لبخند و یا ،،،،،
نوازشی عاشقانه کنیم...
❤️🩹❤️🔥💔
بعضے وقتا بِقدرے تنها میشے
ڪه گریه هم ارومت نمیڪنه
شاید اشڪے ڪه از چشمات میفته
درداییه ڪه چشمات دیدن ...
❤️🩹❤️🔥💔
ڪه گریه هم ارومت نمیڪنه
شاید اشڪے ڪه از چشمات میفته
درداییه ڪه چشمات دیدن ...
❤️🩹❤️🔥💔
در دنیاے تنهایے خود؛ نقاش خوبے شدم
سختے ڪشیدم؛
آه ڪشیدم
درد را هم ڪشـیدم
اما؛ نتوانستم ازتو
دست بڪشم😔..
❤️🩹❤️🔥💔
سختے ڪشیدم؛
آه ڪشیدم
درد را هم ڪشـیدم
اما؛ نتوانستم ازتو
دست بڪشم😔..
❤️🩹❤️🔥💔
لقمان حکیم گفت:
من سالها با داروهای مختلف،
مردم را مداوا کردم؛
و در این مدت طولانی
به این نتیجه رسیدم؛
که هیچ دارویی بهتر از "محبت" نیست!
کسی از او پرسید:
و اگر این دارو هم اثر نکرد چی؟
لقمان حکیم لبخندی زد و گفت؛
"مقدار دارو را افزایش بده! "
جواب سلام را باسلام بده،
جواب تشکر را با تواضع،
جواب کینه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
جواب خشم را به صبوری،
جواب سرد را به گرمی،
جواب نامردی را با مردانگی،
جواب پشت کار را با تشویق،
جواب بی ادب را با سکوت،
جواب نگاه مهربان را با لبخند،
جواب لبخند را با خنده،
جواب دل مرده را با امید،
جواب منتظر را با نوید،
جواب گناه را با بخشش،
❤️🩹❤️🔥💔
من سالها با داروهای مختلف،
مردم را مداوا کردم؛
و در این مدت طولانی
به این نتیجه رسیدم؛
که هیچ دارویی بهتر از "محبت" نیست!
کسی از او پرسید:
و اگر این دارو هم اثر نکرد چی؟
لقمان حکیم لبخندی زد و گفت؛
"مقدار دارو را افزایش بده! "
جواب سلام را باسلام بده،
جواب تشکر را با تواضع،
جواب کینه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
جواب خشم را به صبوری،
جواب سرد را به گرمی،
جواب نامردی را با مردانگی،
جواب پشت کار را با تشویق،
جواب بی ادب را با سکوت،
جواب نگاه مهربان را با لبخند،
جواب لبخند را با خنده،
جواب دل مرده را با امید،
جواب منتظر را با نوید،
جواب گناه را با بخشش،
❤️🩹❤️🔥💔
سکوتِ شب کنارِ تو چه دلپذیر میشود
دلمبه تارِ مویِتو،چهخوش اسیر میشود
عبور چونکه میکنی، از آسمانِ دفترم
غزلترانههای من، چه بی نظیر میشود
نفستر از هوایِ من، نگارِ آشنایِ من
دلم برای صیدِ تو، دوباره شیر میشود
دلم بدون سایهات، که نبضِ قلبِ خستهای
از این جهانِ بی هدف، چقدر سیر میشود
حلولِ قرصِ ماهِ من، پناه و تکیهگاهِ من
دلم بدونِ عشقِ تو فقیر و پیر میشود
نبارد ابرِ عشقِ تو ،اگر به رویِ هستیام
زمینِ سبز قلبِ من، چنان کویر میشود
هوای هر تنفسی، که میرود به سینهام
بدونِ لمسِ بودنت،به شکلِ تیر میشود
دقیقههای بودنِ، کنارِ هم که بگذرد
چه خوب درک میکنم که زود دیر میشود
مجتبی_خوش_زبان..
❤️🩹❤️🔥💔
دلمبه تارِ مویِتو،چهخوش اسیر میشود
عبور چونکه میکنی، از آسمانِ دفترم
غزلترانههای من، چه بی نظیر میشود
نفستر از هوایِ من، نگارِ آشنایِ من
دلم برای صیدِ تو، دوباره شیر میشود
دلم بدون سایهات، که نبضِ قلبِ خستهای
از این جهانِ بی هدف، چقدر سیر میشود
حلولِ قرصِ ماهِ من، پناه و تکیهگاهِ من
دلم بدونِ عشقِ تو فقیر و پیر میشود
نبارد ابرِ عشقِ تو ،اگر به رویِ هستیام
زمینِ سبز قلبِ من، چنان کویر میشود
هوای هر تنفسی، که میرود به سینهام
بدونِ لمسِ بودنت،به شکلِ تیر میشود
دقیقههای بودنِ، کنارِ هم که بگذرد
چه خوب درک میکنم که زود دیر میشود
مجتبی_خوش_زبان..
❤️🩹❤️🔥💔
خودم را می برم آرام در آغوش پر دردم
به گرمی می کشم خود را میان بودن سردم
اگر تنهایی ام را دوست دارم ماجرا این است
که هر کس/هم مسیرم/ شدچنانم کرد،برگردم
به دنیای خودم برگشته ام تا رام تر باشم
زدم سیلی به خود تا در خودم ارام تر باشم
به ننگ بی کسی آغشته ام نام و نشانم را
که در انبوه بزم ناکسان بی نام تر باشم
مسیرم از میان روزگاری سرد رد میشد
وجودم راه و رسم زندگانی را بلد میشد
صدایی گر شنیدم "صحبت سرما و دندان" بود
"زمستان" بود و حالم از نگاه سرد بد میشد
به زوروضرب گاهی پس ، گهی هم پیش میرفتم
گهی با خیل اطمینان سوی تشویش میرفتم
نگاهی بی رمق می رفت از من تا ته این راه
بخود می آمدم گاهی و سوی خویش میرفتم
جهانم خالی از آدم ، میان سینه صدها آه
جهنم بود در جانم ، مسیرم خالی از همراه
قدم برداشتم بار دگرچون" کرگدن " تنها
"کویر" پیش رویم گرم بود و وحشی و جانکاه
نمیدانم کجا هر جا که باشم زندگی این است
چه گمراه و چه جانآگاه ، بودن سخت شیرین است
هزار آیا و اما و ندانم هاست در راهی
_که پایان است درمانش در آن مرگی که تسکین است
سعید_خاکسار...
❤️🩹❤️🔥💔
به گرمی می کشم خود را میان بودن سردم
اگر تنهایی ام را دوست دارم ماجرا این است
که هر کس/هم مسیرم/ شدچنانم کرد،برگردم
به دنیای خودم برگشته ام تا رام تر باشم
زدم سیلی به خود تا در خودم ارام تر باشم
به ننگ بی کسی آغشته ام نام و نشانم را
که در انبوه بزم ناکسان بی نام تر باشم
مسیرم از میان روزگاری سرد رد میشد
وجودم راه و رسم زندگانی را بلد میشد
صدایی گر شنیدم "صحبت سرما و دندان" بود
"زمستان" بود و حالم از نگاه سرد بد میشد
به زوروضرب گاهی پس ، گهی هم پیش میرفتم
گهی با خیل اطمینان سوی تشویش میرفتم
نگاهی بی رمق می رفت از من تا ته این راه
بخود می آمدم گاهی و سوی خویش میرفتم
جهانم خالی از آدم ، میان سینه صدها آه
جهنم بود در جانم ، مسیرم خالی از همراه
قدم برداشتم بار دگرچون" کرگدن " تنها
"کویر" پیش رویم گرم بود و وحشی و جانکاه
نمیدانم کجا هر جا که باشم زندگی این است
چه گمراه و چه جانآگاه ، بودن سخت شیرین است
هزار آیا و اما و ندانم هاست در راهی
_که پایان است درمانش در آن مرگی که تسکین است
سعید_خاکسار...
❤️🩹❤️🔥💔
.
و "شب" ...
گاهی ناجیِ آدم هاست !
وقتی آدم به جایی می رسد که به جز خواب ؛
هیچ چیزِ دیگری آرامَش نمی کند ...
جایی که از زمین و زمان ، خسته و گریزان
می شود .
جایی که دیگر ؛
انگیزه ای نیست ، امیدی نیست ، پناهی نیست ...
همان جایی که "صبح" ؛
آغازِ فرو پاشی و ویرانی ست ...
شبتون۰بدورازدلتنگی
❤️🩹❤️🔥💔
و "شب" ...
گاهی ناجیِ آدم هاست !
وقتی آدم به جایی می رسد که به جز خواب ؛
هیچ چیزِ دیگری آرامَش نمی کند ...
جایی که از زمین و زمان ، خسته و گریزان
می شود .
جایی که دیگر ؛
انگیزه ای نیست ، امیدی نیست ، پناهی نیست ...
همان جایی که "صبح" ؛
آغازِ فرو پاشی و ویرانی ست ...
شبتون۰بدورازدلتنگی
❤️🩹❤️🔥💔
چو شب به راهِ تو ماندم ...
که ماه من باشی ...
چراغِ خلوت این ...
عاشق کهن باشی ...
✍هوشنگ ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
که ماه من باشی ...
چراغِ خلوت این ...
عاشق کهن باشی ...
✍هوشنگ ابتهاج
❤️🩹❤️🔥💔
Chesh To Chesh
Garsha Rezaei
تقدیم به کسی که با تمام وجودم دوستش دارم 😍
حکم قلبم رو داره 😘👈💞💞
تقدیم به خودت (عالیجناب قلبم.)😍💞👌❤️
❤️🩹❤️🔥💔
حکم قلبم رو داره 😘👈💞💞
تقدیم به خودت (عالیجناب قلبم.)😍💞👌❤️
❤️🩹❤️🔥💔
-این جهان
پر از صدای حرکت
پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند؛
در ذهن خود
طنابِ دار تو را میبافند…
فروغ_فرخزاد
❤️🩹❤️🔥💔
پر از صدای حرکت
پاهای مردمیست
که همچنان که تو را میبوسند؛
در ذهن خود
طنابِ دار تو را میبافند…
فروغ_فرخزاد
❤️🩹❤️🔥💔
و شاید بزرگترین دلیل بی خوابی های شبانه
این است که یک دنیا حرف داری،
اما برای گفتنش
نه دلیل داری
نه گوش شنوایی..
❤️🩹❤️🔥💔
این است که یک دنیا حرف داری،
اما برای گفتنش
نه دلیل داری
نه گوش شنوایی..
❤️🩹❤️🔥💔
باران دوباره شور باریدن گرفته وا کن آغوشت
قلبم میان سینه کوبیدن گرفته وا کن آغوشت
جز نبضِ آرام و تپش ها و نفسهای تو این گوشم ؛
کلّ صداها را ، به نشنیدن گرفته وا کن آغوشت
روشن کن آتش در هوای دلبرانه طبعمان اکنون؛
فنجانِ چای داغ ، نوشیدن گرفته وا کن آغوشت
من شعر تَر میگویم و میخوانی اش با لذتی شیرین
پای قلم بی وقفه رقصیدن گرفته وا کن آغوشت
لبریز کن پیمانه ها را از شراب ناب شیرازی
پیمانه با دست تو چرخیدن گرفته واکن آغوشت
لبهای من قصد تجاوز دارد از لبهای شیرینت؛
دیوانه ات مستانه بوسیدن گرفته وا کن آغوشت
در کلبه ی زیبای احساساتمان این جان بی تابم؛
با هُرم آغوش تو پیچیدن گرفته وا کن آغوشت
با شیطنت هایت ببر آن دورها تا کودکی من را
از عمق جان ، دل ، فازِ خندیدن گرفته وا کن آغوشت
با شانه هایت لای گیسوی سیاهم بید مجنون هم؛
مانندِ یک رقاصه لرزیدن گرفته وا کن آغوشت
خورشید زیبا ابرها را پس زده بر صورت ماهت!
رنگین کمانِ عشق ، تابیدن گرفته واکن آغوشت
با شُرشُرِ باران زلالِ چشمه ی شعر و غزل هایم
قُل می زند آرام ، جوشیدن گرفته واکن آغوشت
شبنم به روی برگ گلها مثل اشک شوق بر گونه؛
با پیچ و تابی ناز ، غلطیدن گرفته وا کن آغوشت
آغوشم اینجا پای شومینه در این باران آذرماه؛
بر سینهٔ تو حسِ خوابیدن گرفته ، وا کن آغوشت
پیچیده عطر پونه های تازه در بام و در و ایوان
به به چه زیبا شوقِ روییدن گرفته وا کن آغوشت
افسانه_احمدی_پونه...
❤️🩹❤️🔥💔
قلبم میان سینه کوبیدن گرفته وا کن آغوشت
جز نبضِ آرام و تپش ها و نفسهای تو این گوشم ؛
کلّ صداها را ، به نشنیدن گرفته وا کن آغوشت
روشن کن آتش در هوای دلبرانه طبعمان اکنون؛
فنجانِ چای داغ ، نوشیدن گرفته وا کن آغوشت
من شعر تَر میگویم و میخوانی اش با لذتی شیرین
پای قلم بی وقفه رقصیدن گرفته وا کن آغوشت
لبریز کن پیمانه ها را از شراب ناب شیرازی
پیمانه با دست تو چرخیدن گرفته واکن آغوشت
لبهای من قصد تجاوز دارد از لبهای شیرینت؛
دیوانه ات مستانه بوسیدن گرفته وا کن آغوشت
در کلبه ی زیبای احساساتمان این جان بی تابم؛
با هُرم آغوش تو پیچیدن گرفته وا کن آغوشت
با شیطنت هایت ببر آن دورها تا کودکی من را
از عمق جان ، دل ، فازِ خندیدن گرفته وا کن آغوشت
با شانه هایت لای گیسوی سیاهم بید مجنون هم؛
مانندِ یک رقاصه لرزیدن گرفته وا کن آغوشت
خورشید زیبا ابرها را پس زده بر صورت ماهت!
رنگین کمانِ عشق ، تابیدن گرفته واکن آغوشت
با شُرشُرِ باران زلالِ چشمه ی شعر و غزل هایم
قُل می زند آرام ، جوشیدن گرفته واکن آغوشت
شبنم به روی برگ گلها مثل اشک شوق بر گونه؛
با پیچ و تابی ناز ، غلطیدن گرفته وا کن آغوشت
آغوشم اینجا پای شومینه در این باران آذرماه؛
بر سینهٔ تو حسِ خوابیدن گرفته ، وا کن آغوشت
پیچیده عطر پونه های تازه در بام و در و ایوان
به به چه زیبا شوقِ روییدن گرفته وا کن آغوشت
افسانه_احمدی_پونه...
❤️🩹❤️🔥💔
.
و "شب" ...
گاهی ناجیِ آدم هاست !
وقتی آدم به جایی می رسد که به جز خواب ؛
هیچ چیزِ دیگری آرامَش نمی کند ...
جایی که از زمین و زمان ، خسته و گریزان
می شود .
جایی که دیگر ؛
انگیزه ای نیست ، امیدی نیست ، پناهی نیست ...
همان جایی که "صبح" ؛
آغازِ فرو پاشی و ویرانی ست ...
شبتون۰بدورازدلتنگی
❤️🩹❤️🔥💔
و "شب" ...
گاهی ناجیِ آدم هاست !
وقتی آدم به جایی می رسد که به جز خواب ؛
هیچ چیزِ دیگری آرامَش نمی کند ...
جایی که از زمین و زمان ، خسته و گریزان
می شود .
جایی که دیگر ؛
انگیزه ای نیست ، امیدی نیست ، پناهی نیست ...
همان جایی که "صبح" ؛
آغازِ فرو پاشی و ویرانی ست ...
شبتون۰بدورازدلتنگی
❤️🩹❤️🔥💔
سکوتِ شب کنارِ تو چه دلپذیر میشود
دلمبه تارِ مویِتو،چهخوش اسیر میشود
عبور چونکه میکنی، از آسمانِ دفترم
غزلترانههای من، چه بی نظیر میشود
نفستر از هوایِ من، نگارِ آشنایِ من
دلم برای صیدِ تو، دوباره شیر میشود
دلم بدون سایهات، که نبضِ قلبِ خستهای
از این جهانِ بی هدف، چقدر سیر میشود
حلولِ قرصِ ماهِ من، پناه و تکیهگاهِ من
دلم بدونِ عشقِ تو فقیر و پیر میشود
نبارد ابرِ عشقِ تو ،اگر به رویِ هستیام
زمینِ سبز قلبِ من، چنان کویر میشود
هوای هر تنفسی، که میرود به سینهام
بدونِ لمسِ بودنت،به شکلِ تیر میشود
دقیقههای بودنِ، کنارِ هم که بگذرد
چه خوب درک میکنم که زود دیر میشود
مجتبی_خوش_زبان...
❤️🩹❤️🔥💔
دلمبه تارِ مویِتو،چهخوش اسیر میشود
عبور چونکه میکنی، از آسمانِ دفترم
غزلترانههای من، چه بی نظیر میشود
نفستر از هوایِ من، نگارِ آشنایِ من
دلم برای صیدِ تو، دوباره شیر میشود
دلم بدون سایهات، که نبضِ قلبِ خستهای
از این جهانِ بی هدف، چقدر سیر میشود
حلولِ قرصِ ماهِ من، پناه و تکیهگاهِ من
دلم بدونِ عشقِ تو فقیر و پیر میشود
نبارد ابرِ عشقِ تو ،اگر به رویِ هستیام
زمینِ سبز قلبِ من، چنان کویر میشود
هوای هر تنفسی، که میرود به سینهام
بدونِ لمسِ بودنت،به شکلِ تیر میشود
دقیقههای بودنِ، کنارِ هم که بگذرد
چه خوب درک میکنم که زود دیر میشود
مجتبی_خوش_زبان...
❤️🩹❤️🔥💔