🌱
یـه دورهمـی داشتیـم
مدتـی بـود دوسـتامـو ندیده بودم
حسـابی دلتنـگشون شـده بودم
یـه موزیـک مـلایم پخـش میشـد
و حـس و حـال خـوبی میـداد
از هـر دری حـرف زدیـم
از کار ، زنـدگی ، بـچه ها
از گرونــی و اقتصـاد
از مجـازی و آدمـاش
و ... خیلی چیـزای دیـگه ...
بعـدش بـا هم رقصیـدیم
بـا هـم آواز خونـدیـم
و کلی حال کردیـم
خسـته تر که شـدیم
بچـه ها بهـم گفتـن :
یـه آواز مهمـونمـون کن
گفتـم لعنتـی ها
من زیـاد مشــروب خوردم و
خیلی هم سیــگار کشیـدم
بمـونه بـرای یـه دفعـه دیگه
گفـتن اصـلا راه نـداره
بایـد بخونی برامـون
بعـدم یکی از بـچه ها گفت
به افتخـارش دسـت بزنیـد
تا شـروع کنـه
زیـاد مشـروب خورده بودم
و راستـش عمـدا اینـکارو کردم
دلـم میخواسـت یه کم
حالـم عوض شـه
نیـاز داشـتم برم توی خلسـه
توی حال خودم ، توی یـه جـور
بی تفـاوتی، بی خیـالی، بی فـکری
صـدای کف زدن بچه ها که تمـوم شـد
شـروع کردم به خونـدن :
مسـتی ام دردِ منـو
دیـگه دوا نمیـکنه
غـم با مـن زاده شـده
منـو رهـا نمیـکنه ...
خونـدنم که تمـوم شـد
یه جوری برام دست زدن و
تشویقـم کردن که
خنـده م گرفت
چون حس کردم
خیلی زیـادی بـود بـرام
این همه کف و سـوت و هـورا
یکی دیگه از بـچه ها که
من خیلی شناختی ازش نداشـتم
و تازه به جمـع ما اومـده بود گفـت :
منم صـدام خوبـه
بخونـم براتـون؟
دوسـتام با بی توجهی
و بی میلی بـه هم نـگاه کردن
و گفتن بخـون !!
وقتی داشـت می خونـد
تازه فهمیـدم چرا بچـه ها
بی رغبـت بـودن
و هر کی
خودشـو با یه چیـزی
سـرگرم کرده بـود
بعضی ها با گوشیشـون
بعضی ها با خوردن مشـروب
و بعضـی ها میـوه میخوردن
خوندنـش که تمـوم که شـد
دیـدم هیچکس واکنشی نداشـت
مـن براش دسـت زدم
و بـچه ها مجبـور شـدن
همـراهیـم کنن و دست بزنن
تشــکر کرد اما
کاملا مشخص بـود
حالش گرفته س و دیگه
تا آخـر مهمـونی
هیـچ حرفی نمیزد
اون مهمـونی خیلی خوش گذشت
و در نهایـت تمـوم شـد اما
میخوام بـگم:
کاش مهــربون تر باشیـم با هم ...
اگـه تـوی جمـع یـکی بـود که
کسی بـاهاش حـرف نمیـزد
شـما باهـاش حـرف بـزنیـد
اگـه یکـی پسـت گذاشـت
کسی بـراش کامنـت نذاشـت
شـما بـذاریـد
اگـه یـکی کـار خوبـی کرد
کسی ازش تشــکر نـکرد
شـما تشـکر کنیـد
در انتهـا میخوام بـگم
نـزاریـد کسـی
فــکر کنـه کافـی نیسـت
نزاریـد ...!
#ژیلا_معصومی
@avayneyhttps
یـه دورهمـی داشتیـم
مدتـی بـود دوسـتامـو ندیده بودم
حسـابی دلتنـگشون شـده بودم
یـه موزیـک مـلایم پخـش میشـد
و حـس و حـال خـوبی میـداد
از هـر دری حـرف زدیـم
از کار ، زنـدگی ، بـچه ها
از گرونــی و اقتصـاد
از مجـازی و آدمـاش
و ... خیلی چیـزای دیـگه ...
بعـدش بـا هم رقصیـدیم
بـا هـم آواز خونـدیـم
و کلی حال کردیـم
خسـته تر که شـدیم
بچـه ها بهـم گفتـن :
یـه آواز مهمـونمـون کن
گفتـم لعنتـی ها
من زیـاد مشــروب خوردم و
خیلی هم سیــگار کشیـدم
بمـونه بـرای یـه دفعـه دیگه
گفـتن اصـلا راه نـداره
بایـد بخونی برامـون
بعـدم یکی از بـچه ها گفت
به افتخـارش دسـت بزنیـد
تا شـروع کنـه
زیـاد مشـروب خورده بودم
و راستـش عمـدا اینـکارو کردم
دلـم میخواسـت یه کم
حالـم عوض شـه
نیـاز داشـتم برم توی خلسـه
توی حال خودم ، توی یـه جـور
بی تفـاوتی، بی خیـالی، بی فـکری
صـدای کف زدن بچه ها که تمـوم شـد
شـروع کردم به خونـدن :
مسـتی ام دردِ منـو
دیـگه دوا نمیـکنه
غـم با مـن زاده شـده
منـو رهـا نمیـکنه ...
خونـدنم که تمـوم شـد
یه جوری برام دست زدن و
تشویقـم کردن که
خنـده م گرفت
چون حس کردم
خیلی زیـادی بـود بـرام
این همه کف و سـوت و هـورا
یکی دیگه از بـچه ها که
من خیلی شناختی ازش نداشـتم
و تازه به جمـع ما اومـده بود گفـت :
منم صـدام خوبـه
بخونـم براتـون؟
دوسـتام با بی توجهی
و بی میلی بـه هم نـگاه کردن
و گفتن بخـون !!
وقتی داشـت می خونـد
تازه فهمیـدم چرا بچـه ها
بی رغبـت بـودن
و هر کی
خودشـو با یه چیـزی
سـرگرم کرده بـود
بعضی ها با گوشیشـون
بعضی ها با خوردن مشـروب
و بعضـی ها میـوه میخوردن
خوندنـش که تمـوم که شـد
دیـدم هیچکس واکنشی نداشـت
مـن براش دسـت زدم
و بـچه ها مجبـور شـدن
همـراهیـم کنن و دست بزنن
تشــکر کرد اما
کاملا مشخص بـود
حالش گرفته س و دیگه
تا آخـر مهمـونی
هیـچ حرفی نمیزد
اون مهمـونی خیلی خوش گذشت
و در نهایـت تمـوم شـد اما
میخوام بـگم:
کاش مهــربون تر باشیـم با هم ...
اگـه تـوی جمـع یـکی بـود که
کسی بـاهاش حـرف نمیـزد
شـما باهـاش حـرف بـزنیـد
اگـه یکـی پسـت گذاشـت
کسی بـراش کامنـت نذاشـت
شـما بـذاریـد
اگـه یـکی کـار خوبـی کرد
کسی ازش تشــکر نـکرد
شـما تشـکر کنیـد
در انتهـا میخوام بـگم
نـزاریـد کسـی
فــکر کنـه کافـی نیسـت
نزاریـد ...!
#ژیلا_معصومی
@avayneyhttps
👍1
چه کردی با دلم؟دیگر به خانه برنمی گردد!
شدم مویی پریشان لای شانه بر نمی گردد
چنان گنجشک ترسویی که از بندی رها گشته؛
بمیرد هم برای آب و دانه بر نمی گردد
کبوتر بچه ی دل را زدی سنگ و شکستی بال
پرید و رفت و دیگر سوی لانه بر نمی گردد
جوانی رفت و طی شد عمر و پیری میزند بر در
به دنبال چه می گردی، زمانه برنمی گردد
قشنگی ها به وقتِ خاصِ خود میچسبد و خوبست
به پای کندهُ خشکی ، جوانه برنمی گردد
سخن را در دهانت مزّه کن آنگه برون آور
که چون تیری رها شد از کمانه،برنمی گردد
گرفتاری که آگاهانه افتاده است در چاهی!
به صد راه درست و صد نشانه بر نمی گردد
دلی را که به صد ناز و نعم دست آمده نشکن
اگر از سینه ات گردد روانه برنمی گردد
برای مرده دل ، رنگین کمان هم رنگِ تاریکی ست
شبش با رقصِ باران و ترانه برنمی گردد
وَ قویی که بدون جفت جانش را به دریا داد
روانِ مرده اش سمتِ کرانه بر نمی گردد
پس از این دشت"پونه"میشود همدرد و همخوابم
چه کردی با دلم ؟ دیگر به خانه بر نمی گردد!
#افسانه_احمدی _پونه
@avayneyhttps☃️❄☃️
شدم مویی پریشان لای شانه بر نمی گردد
چنان گنجشک ترسویی که از بندی رها گشته؛
بمیرد هم برای آب و دانه بر نمی گردد
کبوتر بچه ی دل را زدی سنگ و شکستی بال
پرید و رفت و دیگر سوی لانه بر نمی گردد
جوانی رفت و طی شد عمر و پیری میزند بر در
به دنبال چه می گردی، زمانه برنمی گردد
قشنگی ها به وقتِ خاصِ خود میچسبد و خوبست
به پای کندهُ خشکی ، جوانه برنمی گردد
سخن را در دهانت مزّه کن آنگه برون آور
که چون تیری رها شد از کمانه،برنمی گردد
گرفتاری که آگاهانه افتاده است در چاهی!
به صد راه درست و صد نشانه بر نمی گردد
دلی را که به صد ناز و نعم دست آمده نشکن
اگر از سینه ات گردد روانه برنمی گردد
برای مرده دل ، رنگین کمان هم رنگِ تاریکی ست
شبش با رقصِ باران و ترانه برنمی گردد
وَ قویی که بدون جفت جانش را به دریا داد
روانِ مرده اش سمتِ کرانه بر نمی گردد
پس از این دشت"پونه"میشود همدرد و همخوابم
چه کردی با دلم ؟ دیگر به خانه بر نمی گردد!
#افسانه_احمدی _پونه
@avayneyhttps☃️❄☃️
مثلا عشق بیاید وتو حیران بشوی
بر سر شانه ی من باز پریشان بشوی
باد با عطر تو جولان بدهد خاطره را
بین گلها تو عزیز دل ایوان بشوی
من تو را حبس کنم در وسط سینه ی خود
تو نفسهای مرا سبزیِ گیلان بشوی
مست از شالیِ مویت ،به همه ذوق کنم
به تنِ خسته و بی حوصله ام...جان بشوی
به تَرک های دلم رحم کنی ،محض خدا
بزنی بر دل تفتیده و باران بشوی
سر بسر از دل من سر بروی شوقِ لطیف
توی آغوش تنم لذتِ طغیان بشوی
سیبی از شاخه ی شهوت بکنی و بدهی
دست آلوده ی من ....حضرت شیطان بشوی
پل زده دست تو و خواهش من ،وای مگو
که به رسوایی من تن بدهی خان بشوی
دختری از دهِ پایینم و آلوده به عشق
کاش یک لحظه مرا فرصت ایمان بشوی
چه ثوابی بِهَ از اینکه بچِشَم از لب تو
جرعه ای نور و شما سوره ی انسان بشوی
#اڪــرمـ_نورانی
@avayneyhttps☃️❄☃️
بر سر شانه ی من باز پریشان بشوی
باد با عطر تو جولان بدهد خاطره را
بین گلها تو عزیز دل ایوان بشوی
من تو را حبس کنم در وسط سینه ی خود
تو نفسهای مرا سبزیِ گیلان بشوی
مست از شالیِ مویت ،به همه ذوق کنم
به تنِ خسته و بی حوصله ام...جان بشوی
به تَرک های دلم رحم کنی ،محض خدا
بزنی بر دل تفتیده و باران بشوی
سر بسر از دل من سر بروی شوقِ لطیف
توی آغوش تنم لذتِ طغیان بشوی
سیبی از شاخه ی شهوت بکنی و بدهی
دست آلوده ی من ....حضرت شیطان بشوی
پل زده دست تو و خواهش من ،وای مگو
که به رسوایی من تن بدهی خان بشوی
دختری از دهِ پایینم و آلوده به عشق
کاش یک لحظه مرا فرصت ایمان بشوی
چه ثوابی بِهَ از اینکه بچِشَم از لب تو
جرعه ای نور و شما سوره ی انسان بشوی
#اڪــرمـ_نورانی
@avayneyhttps☃️❄☃️
عشق هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش ، دلکش است
ای خوشا آن دل ، که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینهوار
آتشی از جان خاموشت برآر
هر چه میخواهی ، به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سختتر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو ، خورشیدوار
عشق هستیزا و روحافزا بود
هر چه فرمان میدهد زیبا بود
#فریدون -مشیری
@avayneyhttps☃️❄☃️
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش ، دلکش است
ای خوشا آن دل ، که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینهوار
آتشی از جان خاموشت برآر
هر چه میخواهی ، به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سختتر
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش میزند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو ، خورشیدوار
عشق هستیزا و روحافزا بود
هر چه فرمان میدهد زیبا بود
#فریدون -مشیری
@avayneyhttps☃️❄☃️
ای تمام شعرهایت مثل دریا خواندنی
خاطراتت در دلم مانند رؤیا ماندنی!
چهره ات در پرتو آیینه ها بس دیدنی
گیسوانت در مسیرِ بادها رقصاندنی
از کمانِ ابروانت هر زمان تیری رها
آهوانِ چشم هایت ناگهان ترساندنی!
چشمه ها در جست وجو از کوه ها جاری
شدند
سنگ هم در دوری از دیدارِ تو گریاندنی
هست از آیینه، ذاتِ صاف تو شفّافتر
از خیالِ آه حتّی قلب تو رنجاندنی!
ماندنی تر از همه در قلب من تنها تویی
در میان این همه تصویرهای ماندنی!
#دکتر -یدالله -گودرزی
@avayneyhttps☃️❄☃️
خاطراتت در دلم مانند رؤیا ماندنی!
چهره ات در پرتو آیینه ها بس دیدنی
گیسوانت در مسیرِ بادها رقصاندنی
از کمانِ ابروانت هر زمان تیری رها
آهوانِ چشم هایت ناگهان ترساندنی!
چشمه ها در جست وجو از کوه ها جاری
شدند
سنگ هم در دوری از دیدارِ تو گریاندنی
هست از آیینه، ذاتِ صاف تو شفّافتر
از خیالِ آه حتّی قلب تو رنجاندنی!
ماندنی تر از همه در قلب من تنها تویی
در میان این همه تصویرهای ماندنی!
#دکتر -یدالله -گودرزی
@avayneyhttps☃️❄☃️
چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !
تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد وشیرو شعر تورا پروریده است
یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!
گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است
شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است
شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است
یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است !
گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است
تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجزاست
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است.. !
#دکتر-یدالله -گودرزی
@avayneyhttps☃️❄☃️
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !
تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد وشیرو شعر تورا پروریده است
یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!
گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است
شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است
شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است
یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است !
گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است
تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجزاست
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است.. !
#دکتر-یدالله -گودرزی
@avayneyhttps☃️❄☃️
نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانه
پریشان واسیرِ شب نخفتن ها شدی یانه
به وقتِ گفتن و بِشْنیدنِ ازعشقْ مثل من
دچار بغض واندوهِ، نگفتن ها شدی یانه
شبیه غنچه ای گشتم که هرگز وا نمی گردد
شبیهم خالی ازحسِ شکفتن ها شدی یانه
شدم آماجِ نیش وطعنه و زخمِ زبان خلق
تو مشمولِ چنین طعنه شنفتن ها شدی یانه
به دامِ غصه افتادم،امیدی بر رهایی نیست
گرفتار غم و دردِ، نَرَستن ها شدی یانه
بریدم رشته ی پیوند خود را از همه آیا
همانندم تو ناچار از گسستن ها شدی یانه
هزاران تکه شد هر آیِنه بعد از تماشایم
پس ازدیدار مشغولِ شکستن ها شدی یانه
بدون تو،غریب و بی کس وتنها شدم یارا
نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانه!؟
#حسین -فروتن
@avayneyhttps☃️❄☃️
پریشان واسیرِ شب نخفتن ها شدی یانه
به وقتِ گفتن و بِشْنیدنِ ازعشقْ مثل من
دچار بغض واندوهِ، نگفتن ها شدی یانه
شبیه غنچه ای گشتم که هرگز وا نمی گردد
شبیهم خالی ازحسِ شکفتن ها شدی یانه
شدم آماجِ نیش وطعنه و زخمِ زبان خلق
تو مشمولِ چنین طعنه شنفتن ها شدی یانه
به دامِ غصه افتادم،امیدی بر رهایی نیست
گرفتار غم و دردِ، نَرَستن ها شدی یانه
بریدم رشته ی پیوند خود را از همه آیا
همانندم تو ناچار از گسستن ها شدی یانه
هزاران تکه شد هر آیِنه بعد از تماشایم
پس ازدیدار مشغولِ شکستن ها شدی یانه
بدون تو،غریب و بی کس وتنها شدم یارا
نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانه!؟
#حسین -فروتن
@avayneyhttps☃️❄☃️
ای دل اگر دیوانهای، هوشیار شو هوشیار شو
با بیدلان شهر ما دلدار شو دلدار شو
تا صاحبِ خانه شوی آن به که بیخانه شوی
گلچین جانانه شوی، گلزار شو گلزار شو
مستی نیفزاید تو را تا خوب نیالاید تو را
غوطه بزن در خُم مِی، مِیخوار شو مِیخوار
شو
گفتی طبیب حازقم، لافِ تداوی میزنی
شاید به درمانی رسی، بیمار شو بیمار شو
گر قرب عالی بایدت، تندی مکن با عاشقان
گامی بنه در راه عشق، رهبار شو رهبار شو
تا کی به خواب غفلتی فریادها دارد جَرَس
حرکت نمود چون کاروان، بیدار شو بیدار شو
خواهی چو یاری پشت نهی بر سفره ارباب
دون
دوری بزن بر دور خویش پرگار شو پرگار شو
#گلمحمد -یارمحمدی
@avayneyhttps☃️❄☃️
با بیدلان شهر ما دلدار شو دلدار شو
تا صاحبِ خانه شوی آن به که بیخانه شوی
گلچین جانانه شوی، گلزار شو گلزار شو
مستی نیفزاید تو را تا خوب نیالاید تو را
غوطه بزن در خُم مِی، مِیخوار شو مِیخوار
شو
گفتی طبیب حازقم، لافِ تداوی میزنی
شاید به درمانی رسی، بیمار شو بیمار شو
گر قرب عالی بایدت، تندی مکن با عاشقان
گامی بنه در راه عشق، رهبار شو رهبار شو
تا کی به خواب غفلتی فریادها دارد جَرَس
حرکت نمود چون کاروان، بیدار شو بیدار شو
خواهی چو یاری پشت نهی بر سفره ارباب
دون
دوری بزن بر دور خویش پرگار شو پرگار شو
#گلمحمد -یارمحمدی
@avayneyhttps☃️❄☃️
ترانه : رامين حسينى
گيتار و تنظيم : سعيد بنازاده
سه تار و آوا : بهزادرواقى
دف : افشين خلج
ميكس و مسترينگ : پويان اعتصامى
مهدى مدرس "بنام معراج "
از آینه یک شب به معراج رسیدم
کسی غیر خودم را در این آینه دیدم
به عشق تو که عمری در آینه بودی
من از خویش گذشتم من از خلق بریدم
هیاهوی جهان را زمین را و زمان را
به یک سوی نهادم به سوی تو دویدم
فریبم مده ای عشق نه با سیب نه گندم
من از باغ گناهت بغیر از تو نچینم
از این خاک نشینی از این عشق زمینی
برون آ که بینی چه از عشق کشیدم
به بند تو گرفتار به درد تو وفادار
بر این آینه یک بار کسی جز تو ندیدم
از آینه یک شب به معراج رسیدم
کسی غیر خودم را در این آینه دیدم
به عشق تو که عمری در آینه بودی
من از خویش گذشتم من از خلق بریدم
هیاهوی جهان را زمین را و زمان را
به یک سوی نهادم به سوی تو دویدم
فریبم مده ای عشق نه با سیب نه گندم
من از باغ گناهت بغیر از تو نچینم
از این خاک نشینی از این عشق زمینی
برون آ که بینی چه از عشق کشیدم
به بند تو گرفتار به درد تو وفادار
بر این آینه یک بار کسی جز تو ندیدم
@avayneyhttps☃️❄☃️
گيتار و تنظيم : سعيد بنازاده
سه تار و آوا : بهزادرواقى
دف : افشين خلج
ميكس و مسترينگ : پويان اعتصامى
مهدى مدرس "بنام معراج "
از آینه یک شب به معراج رسیدم
کسی غیر خودم را در این آینه دیدم
به عشق تو که عمری در آینه بودی
من از خویش گذشتم من از خلق بریدم
هیاهوی جهان را زمین را و زمان را
به یک سوی نهادم به سوی تو دویدم
فریبم مده ای عشق نه با سیب نه گندم
من از باغ گناهت بغیر از تو نچینم
از این خاک نشینی از این عشق زمینی
برون آ که بینی چه از عشق کشیدم
به بند تو گرفتار به درد تو وفادار
بر این آینه یک بار کسی جز تو ندیدم
از آینه یک شب به معراج رسیدم
کسی غیر خودم را در این آینه دیدم
به عشق تو که عمری در آینه بودی
من از خویش گذشتم من از خلق بریدم
هیاهوی جهان را زمین را و زمان را
به یک سوی نهادم به سوی تو دویدم
فریبم مده ای عشق نه با سیب نه گندم
من از باغ گناهت بغیر از تو نچینم
از این خاک نشینی از این عشق زمینی
برون آ که بینی چه از عشق کشیدم
به بند تو گرفتار به درد تو وفادار
بر این آینه یک بار کسی جز تو ندیدم
@avayneyhttps☃️❄☃️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دامیست که باید بکشاند به گناهم
سیبی که تو انداخته باشی سرِ راهم
«ما از تو بهغیر از تو نداریم تمنا»
من لال شوم از تو بهغیر از تو بخواهم
-مهدی فرجی
@avayneyhttps☃️❄☃️
سیبی که تو انداخته باشی سرِ راهم
«ما از تو بهغیر از تو نداریم تمنا»
من لال شوم از تو بهغیر از تو بخواهم
-مهدی فرجی
@avayneyhttps☃️❄☃️
بی تو مهتاب شبی....
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروریخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی :«از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!»
با تو گفتم: «حذر از عشق؟! -ندانم سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم...»
باز گفتم که :«تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانم!»
اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم نرمیدم.
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
@avayneyhttps☃️❄☃️
.
گاهی برای خوب شدن حالت
نباید سمت آدما بری
گزینه های امن تر و مطمئن تری هم هست
"بارون، هوا، موسیقی، چای....."
❤️🩹❤️🔥💔
گاهی برای خوب شدن حالت
نباید سمت آدما بری
گزینه های امن تر و مطمئن تری هم هست
"بارون، هوا، موسیقی، چای....."
❤️🩹❤️🔥💔