Ali Lohrasbi, Mahe Ghshangam
@Pezhvak6
ڪجایے جون دلم ❤️
❤️🩹❤️🔥💔
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤️🩹❤️🔥💔
🧚♂♥️🧚♂
••●❥JOiN👇🏻
🆔 @avayneyhttps
❤1👍1🕊1💯1
Sekasteh Khater [ TabrizMusic.Net ]
Moein
❤🔥1👍1👏1👌1
Forwarded from 𝐍𝐀𝐙𝐀𝐍𝐈𝐍
در چنل :
زمان :
پخش زیر صدا :
@avayneyhttps
منتظر شنیدن صدای زیبای شما دوستان هستیم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۱۰ دی
فراموش نشدنی من تولدت مبارک ♥️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
فراموش نشدنی من تولدت مبارک ♥️🎉
❤️🩹❤️🔥💔
❤1👍1🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظه ها
تنها پرندگان
مهاجری هستند
که هرگز
به آشیانه باز
نخواهند گشت . . .
دریابیم
لحظه لحظه زندگی را...
❤️🩹❤️🔥💔
تنها پرندگان
مهاجری هستند
که هرگز
به آشیانه باز
نخواهند گشت . . .
دریابیم
لحظه لحظه زندگی را...
❤️🩹❤️🔥💔
👍1
.
بچه که بودم، میخواستم ابر شوم. از حیاط خانه به آسمان نگاه می کردم و از ابرهای سفید سوالات زیادی میپرسیدم. جواب نمیدادند و رد میشدند. بعدها از سرم افتاد و هرکس میپرسید میخواهی در بزرگسالی چه کاره باشی، جواب پرتی میدادم. اما هرگز نگفتهبودم "سنگی صبور و تسلیم در شب کوهستان." هرگز. این انفاقی بود که بعدها افتاد.
دست برداشتن، شکلی از درک پایان است. دیگر شوق چندانی یا ترس بزرگی یا برنامهی بلندمدتی نداری، با رنجهای تن و روان دوست میشوی، و تنهاییت را با خودت به سینما میبری تا دوتایی فیلم خیلی بدی را ببینید دربارهی اهمیت تنها نبودن. لبخندها گرمت نمیکند و خداحافظیها سخت نیست. دست برداشتهای، از دنیا و از خودت. بچه، بچهی بی دوست مغموم، رویای ابرشدن و مست در آسمان رقصیدنت کو؟
یاد میگیری از نورهای کوچک ذوق کنی. با دردهای بزرگ زنده بمانی. میفهمی قرار نیست دوباره گرم بخندی، و صبح شانهی لخت زنی را ببوسی که تو را از هزار جنگ داخلی به سلامت عبور دادهاست. میفهمی در انتهای تاریخ ایستادهای، جزو گزینهها نیستی، از زیبایی دنیا سهم چندانی نداری، و بلد شدهای بگویی بد هم نیست.
دست برداشتهای. اما قرار نیست ببازی، و قرار نیست بشکنی. خوشبختانه کسی نمیتواند از آدم ناامید امیدش را بدزدد. پس دوباره از بلندای چشمهایی خندان سقوط میکنی، و به ابرها نگاه میکنی و کودکیت را به یاد میآوری، وقتی زندگی معنایی جز رنج مدام داشت. بوسیده خواهیشد، و لباسهایت را کنار تخت غریبهای مهربان خواهیدید که ریشخندت میکنند: ای به شور زندگی معتاد. ادامه داری. ادامه دارد.
و باز خواب میبینی ابر شدهای. کوچک و سفید، در آسمان آبی کوه. بسیار تنها، و بسیار آسیبناپذیر. و ناگهان تصمیم میگیری دیگر بیدار نشوی. بخواب، ابر پفکی. بخواب آدم ساده.
#حمیدسلیمی
به ابرهایی که برایم یا از دستم گریستند.
به تو، ابر کوچک سرگردان.
به زندگی، دشت رنج مدام، با برکههای کوچک خوشحالی....
❤️🩹❤️🔥💔
بچه که بودم، میخواستم ابر شوم. از حیاط خانه به آسمان نگاه می کردم و از ابرهای سفید سوالات زیادی میپرسیدم. جواب نمیدادند و رد میشدند. بعدها از سرم افتاد و هرکس میپرسید میخواهی در بزرگسالی چه کاره باشی، جواب پرتی میدادم. اما هرگز نگفتهبودم "سنگی صبور و تسلیم در شب کوهستان." هرگز. این انفاقی بود که بعدها افتاد.
دست برداشتن، شکلی از درک پایان است. دیگر شوق چندانی یا ترس بزرگی یا برنامهی بلندمدتی نداری، با رنجهای تن و روان دوست میشوی، و تنهاییت را با خودت به سینما میبری تا دوتایی فیلم خیلی بدی را ببینید دربارهی اهمیت تنها نبودن. لبخندها گرمت نمیکند و خداحافظیها سخت نیست. دست برداشتهای، از دنیا و از خودت. بچه، بچهی بی دوست مغموم، رویای ابرشدن و مست در آسمان رقصیدنت کو؟
یاد میگیری از نورهای کوچک ذوق کنی. با دردهای بزرگ زنده بمانی. میفهمی قرار نیست دوباره گرم بخندی، و صبح شانهی لخت زنی را ببوسی که تو را از هزار جنگ داخلی به سلامت عبور دادهاست. میفهمی در انتهای تاریخ ایستادهای، جزو گزینهها نیستی، از زیبایی دنیا سهم چندانی نداری، و بلد شدهای بگویی بد هم نیست.
دست برداشتهای. اما قرار نیست ببازی، و قرار نیست بشکنی. خوشبختانه کسی نمیتواند از آدم ناامید امیدش را بدزدد. پس دوباره از بلندای چشمهایی خندان سقوط میکنی، و به ابرها نگاه میکنی و کودکیت را به یاد میآوری، وقتی زندگی معنایی جز رنج مدام داشت. بوسیده خواهیشد، و لباسهایت را کنار تخت غریبهای مهربان خواهیدید که ریشخندت میکنند: ای به شور زندگی معتاد. ادامه داری. ادامه دارد.
و باز خواب میبینی ابر شدهای. کوچک و سفید، در آسمان آبی کوه. بسیار تنها، و بسیار آسیبناپذیر. و ناگهان تصمیم میگیری دیگر بیدار نشوی. بخواب، ابر پفکی. بخواب آدم ساده.
#حمیدسلیمی
به ابرهایی که برایم یا از دستم گریستند.
به تو، ابر کوچک سرگردان.
به زندگی، دشت رنج مدام، با برکههای کوچک خوشحالی....
❤️🩹❤️🔥💔
#شعر
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار ثواب کن...
حافظ
❤️🩹❤️🔥💔
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار ثواب کن...
حافظ
❤️🩹❤️🔥💔