🎶℘‌ آٍوٰٰٖاًّـےٍٕ نـےٖٖ ℘‌🎶
145 subscribers
186 photos
382 videos
9 files
58 links
🎙کانال شعروادبی آوای نی خوش آمدید🎙
🎶شعرخوانی🎼 آواز 🎻دکلمه🎤
سیاسی ⛔️
کانال👈https://t.me/+McxR4DNpRIhjMTU0
Download Telegram
.

دل به زبان نمی‌رسد...
لب به فغان نمی‌رسد..‌

کس به نشان نمی‌رسد..‌
تیر خطاست زندگی...

بیدل_دهلوی..

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنید
داستانِ غمِ پنهانیِ من، گوش کنید

قصهٔ بی‌سر و سامانیِ من، گوش کنید
گفت‌وگویِ من و حیرانیِ من، گوش کنید

شرحِ این آتشِ جان‌سوز، نگفتن تا کی؟
سوختم، سوختم، این راز، نهفتن تا کی؟

روزگاری، من و دل، ساکنِ کویی بودیم
ساکنِ کویِ بتِ عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسله‌مویی بودیم

کس در آن سلسله، غیر از من و دل، بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند، نبود

نرگسِ غمزه‌زنش، این‌همه بیمار نداشت
سنبلِ پُرشکنش، هیچ گرفتار نداشت

این‌همه مشتری و گرمیِ بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن‌کس که خریدار شدش، من بودم
باعثِ گرمیِ بازارشدش، من بودم

عشقِ من شد سببِ خوبی و رعناییِ او
داد، رسوایی من، شهرتِ زیباییِ او

بس که دادم همه‌جا شرحِ دلاراییِ او
شهر پُر گشت ز غوغایِ تماشاییِ او

این زمان، عاشقِ سرگشته، فراوان دارد
کی سرِ برگِ منِ بی‌سر و سامان دارد؟

چاره این است و ندارم بِه از این رایِ دگر
که دهم جایِ دگر، دل، به دل‌آرایِ دگر

چشمِ خود فرش کنم زیرِ کفِ پایِ دگر
بر کفِ پایِ دگر، بوسه زنم جایِ دگر

بعد از این رایِ من، این است و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیشِ او، یارِ نو و یارِ کهن، هر دو یکی‌ست
حرمتِ مدعی و حرمتِ من، هر دو یکی‌ست

قولِ زاغ و غزلِ مرغِ چمن، هر دو یکی‌ست
نغمهٔ بلبل و غوغایِ زَغَن، هر دو یکی‌ست

این ندانسته که قَدْرِ همه، یکسان نَبُوَد
زاغ را مرتبهٔ مرغِ خوش‌الحان نَبُوَد

چون چنین است پیِ کارِ دگر باشم بِه
چند روزی، پیِ دلدارِ دگر باشم بِه

عَندَلیبِ گُلِ رخسارِ دگر باشم بِه
مرغِ خوش‌نغمهٔ گلزارِ دگر باشم بِه

نوگلی کو که شوم بلبلِ دستان‌سازش؟
سازم از تازه‌جوانانِ چمن، ممتازش

آن‌که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش، باری هست

از من و بندگیِ من اگرش عاری هست
بفروشد که به هر گوشه، خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی، در رهِ عشقِ تو دویدیم، بس است
راهِ صد بادیهٔ درد بریدیم، بس است

قدم از راهِ طلب باز کشیدیم، بس است
اول و آخرِ این مرحله دیدیم، بس است

بعد از این، ما و سرِ کویِ دل‌آرایِ دگر
با غزالی به غزل‌خوانی و غوغایِ دگر

تو مپندار که مِهر از دلِ محزون نرود
آتشِ عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین مُحَبَّت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این، برود، چون نرود؟

چند کس از تو و یارانِ تو، آزرده شود؟
دوزخ از سردیِ این طایفه، افسرده شود

ای پسر! چند به کامِ دگرانت بینم؟
سرخوش و مست ز جامِ دگرانت بینم

مایهٔ عیشِ مدامِ دگرانت بینم
ساقیِ مجلسِ عامِ دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یارِ چه بی‌باکی، چند؟
چه هوس‌ها که ندارند هوسناکی، چند

یارِ این طایفهٔ خانه‌برانداز مباش
از تو حیف است، به این طایفه، دمساز مباش

می‌شوی شُهره به این فرقه، هم‌آواز مباش
غافل از لعبِ حریفانِ دغاباز مباش

بِه که مشغول، به این شغل نسازی، خود را
این نه کاری‌ست، مبادا که ببازی، خود را

در کمینِ تو، بسی، عیب‌شماران هستند
سینه، پردرد ز تو، کینه‌گذاران هستند

داغ بر سینه، ز تو، سینه‌فکاران هستند
غرض این است که در قصدِ تو، یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقفِ کشتیِ خود باش که پایی نخوری

گرچه از خاطر وحشی، هوسِ رویِ تو رفت
وز دلش، آرزویِ قامتِ دلجویِ تو رفت

شد دل‌آزرده و آزرده‌دل از کوی تو رفت
با دلِ پُر گِلِه از ناخوشیِ خویِ تو رفت

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند
سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان، گوش کند

وحشی بافقی

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤️به اندازه تک تک گلبرگ های دنیا شادمانی برایتان آرزو میکنم🌹

میدانم که این شادمانی قرین ِسلامتی ست پس میگویم 🌺

حالِ خوب نصیبِ دلهای مهربانتان❤️

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‌

دلتنگ با تو بودنم
چشمان تو
چون نوری در تاریکی
وسوسه خیالم را در می نوردد
در اعماق وجودم
آواز دوست داشتنت را سر می دهد

دلتنگ با تو بودنم
ذره به ذره تنم عطر تو را می طلبد
گوش هایم طنین نفس های تو را می جوید
آرزویم در تصاحب دستان تو به خواب می رود

دلتنگ با تو بودنم
چون آواز بهاری در خود می خوانم
می گریم و می خوانم
دلتنگ تو بودن خوب است
هر دم به اشک در آیینه ی چشمانت
ماهیتم را به فریاد می کشم


ثریا_شجاعی_اصل

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
وقتےڪسی دل ڪند ورفت

حتے اڪَه
تمام زندڪَیت پرباشه ازردپاش

باید بزارے بره
چون دیڪَه دلش باتو نیست ..

‌  ‌ ‌  ‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌
❤️‍🩹❤️‍🔥💔
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

قیصر_امین‌پور


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ رنگین کمان عشق 🌈


دلم می خواست
توانی داشتم به عظمت خورشید
یک روز که چشم می گشایی
بذر نور بپاشم بر تمام
سطح زندگیت ..
و پنجره ی خیالت را
رو به دشت ارغوانی خوشبختی می گشودم
کاش می توانستم
بارانی باشم که می بارد
بر جان ملتهبت
تا ابر دلتنگی از آسمان قلبت کنار برود
و رنگین کمان عشق با طیف هفت رنگ زیبایش
نقشی از محبت بزند بر دل مهربانت
کاش می توانستم
همیشه لبخند را سنجاق کنم بر گوشه ی لبانت
و تبسم شیرین چشمانت را
در قاب زیبای چهره ات دائمی کنم
و آرامش را یار همیشگی زندگیت

تو نمی دانی عزیز جانم
دلت که می گیرد
تمام غصه های دنیا بر دلم سنگینی می کند
دلتنگ که می شوی
آسمان با آن فراخی برایم تنگ و تاریک می شود
کاااش
کاااش قدرت این را داشتم
که مرهم تمام زخمهایت را به تو برگردانم
تا تو شاد باشی
تا تو بخندی
و من از دور نظاره گر
انعکاس تمام خوشی ها
در چشمان زیبایت باشم ؛
افسوس...
افسوس که ناتوانم...


✍باران_مقدم...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

    ‌
نوشتہ‌اَم تُو بخوانے
ڪہ حضورت
جنبشے‌ست در متنِ خاڪ.

ڪہ گُلِ گُلدانِ زمینے وُ
رازقے‌ها وُ اطلسے‌ها در خواب...

حَےِّ مُہیّاے اطہرے!
بہ نَفَسِ پروانہ‌ها قَسَم.

آوازِ دلنوازِ گلوےِ بُلبُلانِ نُوزاده‌اے!
در انفجارِ طلوعِ دهان وُ
عریانےِ زبان.

ڪہ گنجشڪ‌ها
در شیارِ نوڪِ انگشتانت
لانہ مےڪُنَند،
رو بہ بزمِ نور وُ آینہ!

نوشتہ‌اَم تُو بخوانے
ڪہ شُڪوهت
دلیلے‌ست بَہرِ انبساطِ ڪائنات.

ڪہ ترجمانِ نورے وُ
زحل وُ ستاره در سایہ...

آوَرانَنده‌ے نسیمِ تسنیمے!
بہ سوسوے ماهتابِ پشتِ ابر وُ
بہ گیسوے سوبہ‌سوے تُو در باد قَسَم.

ردِّ دست‌نخورده‌ے ڪہڪشانے!
در رَحِم منزَّهِ شباهنگ وُ
نافہ‌ے پروین.

ڪہ صاعقہ‌ها
از ڪُنجِ بے‌نورِ هستے
بہ امرِ تُو عڪس مےگیرند
از گذرگاهِ ماه‌پوش وُ
خورشیدِ دریانوش!

قَلَمْرانِ تُواَم!
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ چشمانت
عُمْرِ شعر وُ واژه،
ڪہ ابروانت
رفیقِ قافیہ‌ها،
ڪہ خطِّ لبخندت
جمیلِ جملہ‌هاست...!

اَبجدخوانِ تُواَم
مےنویسم تُو بخوانے
ڪہ طَبَقِ لبخندت را
روےِ دستانِ شعر بِڪارم،
ڪہ سندِ خرسندےاَم
این باشد در دامِ تُو اُفتم،
ڪہ بہ سینہ‌آم
قفسے مانده‌‌ نگْذارم...!

گُلِ سَرسبدِ شعر!
از معجزاتِ ذاتِ تُوست
ڪہ در انعقادِ عشق
با هر "دوستَت دارم"
ڪہ سَر بَر شانہ‌اَت گذاشتم،
پرنده بہ خانہ بَرگشتم...!

قواره‌ے خوشبختےِ جہان!
میلادِ تُو جامہ‌ے آرامشِ من وُ
ترشُّحِ بہار در باقےِ فصل‌هاست،
میلادِ تُو نزولِ آیہ وُ قرآن،
سالروزِ مِیگُسارےِ خُداست...!

نورچہره‌ے بےتناهے اِےْ زن!
شریفِگے ڪُن وُ بیشْ‌تاب
ڪہ اُفقِ سبزِ آغازِ دوبارِگےاَت
تنہا روزے از سال است ڪہ
آفتاب دوبار طلوع مےڪُنَد!!!



✍آرش_شاهری



❤️‍🔥❤️‍🩹💔
تعهد خیلی مهمه، اینکه به حرفایی که‌ زدی متعهد باشی، به چیزایی که انتخاب کردی؛
تعهد به کارت، تعهد به آدمایی که‌ تو‌ زندگیتن؛
اینکه هرچقدر هم مسیرت سخت باشه، پای قولایی که دادی وایستی.

اینو بدون تعهده که عیار آدما رو مشخص میکنه و چقدر زیبا و بااصالت هستن آدمای متعهد!

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
🥰1
تو سوزاندی مرا



تو سوزاندی مرا تا من بسوزم در غمت
از برم رفتی و من عاشق بماندم در غمت

معنی عشق را نـدانستی بـه بیـراه زدی
من که گفتم عاشقم، اینگونه ماندم در غمت





✒️....هایلی

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
عطار نیشابوری (غزلیات)
غزل شماره هشتاد




خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است

برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است
بیرون ز ضمیر دل و اندیشهٔ جان است

بینندهٔ انوار تو بس دوخته چشم است
گویندهٔ اسرار تو بس گنگ زبان است

از وصف تو هر شرح که دادند محال است
وز عشق تو هر سود که کردند زیان است

در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است
جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است

گر عقل نشان است ز خورشید جمالت
یک ذره ز خورشید، فلک مژده‌رسان است

یک ذرهٔ حیران شده را عقل چو داند
کز جملهٔ خورشید فلک چند نشان است

چو عقل یقین است که در عشق عقیله است
بی شک به تو دانست تو را هر که بدان است

در راه تو هرکس به گمانی قدمی زد
وین شیوه کمانی نه به بازوی گمان است

چه سود که نقاش کشد صورت سیمرغ
چون در نفس باز پس انگشت گزان است

گرچه بود آن صورت سیمرغ ولیکن
چون جوهر سیمرغ به عینه نه همان است

فی‌الجمله چه زارم، چکنم، قصه چه گویم
کان اصل که جان است هم از خویش نهان است

عطار که پی برد بسی دانش و بینش
اندر پی آن است که بالای عیان است




❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ رنگین کمان عشق 🌈


دلم می خواست
توانی داشتم به عظمت خورشید
یک روز که چشم می گشایی
بذر نور بپاشم بر تمام
سطح زندگیت ..
و پنجره ی خیالت را
رو به دشت ارغوانی خوشبختی می گشودم
کاش می توانستم
بارانی باشم که می بارد
بر جان ملتهبت
تا ابر دلتنگی از آسمان قلبت کنار برود
و رنگین کمان عشق با طیف هفت رنگ زیبایش
نقشی از محبت بزند بر دل مهربانت
کاش می توانستم
همیشه لبخند را سنجاق کنم بر گوشه ی لبانت
و تبسم شیرین چشمانت را
در قاب زیبای چهره ات دائمی کنم
و آرامش را یار همیشگی زندگیت

تو نمی دانی عزیز جانم
دلت که می گیرد
تمام غصه های دنیا بر دلم سنگینی می کند
دلتنگ که می شوی
آسمان با آن فراخی برایم تنگ و تاریک می شود
کاااش
کاااش قدرت این را داشتم
که مرهم تمام زخمهایت را به تو برگردانم
تا تو شاد باشی
تا تو بخندی
و من از دور نظاره گر
انعکاس تمام خوشی ها
در چشمان زیبایت باشم ؛
افسوس...
افسوس که ناتوانم...


✍باران_مقدم...

❤️‍🩹❤️‍🔥💔

    ‌
عشق تو
مثل شعله ای در چشم هایم
سوسو میزند
تا
رهایم کند،از این برزخ بی حاصل؛

با یادت
پناهگاه امنی ساخته ام
میان مرگ و زندگی و
خلوت نشین گریه های شبانه ام شدم...

بگو:
از کدام در؛
از کدام پنجره؛
از کدام راه؛
می رسی تا
سلام های زخمی نگفته ام را
نذر پرنده های بی آشیان کنم...

بهاره_طلایی


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤2
ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ !!!
ﺳﻬﻢ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﺳﻬﻢ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ !!!
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ !!!
ﺳﻬﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!
ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ !!
ﺍﺯ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﻣﺮﻭ !!
ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ !!!
ﺳﻬﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﯼ !!!
ﺳﻬﻢ ﺩﻓﺘﺮﻡ !!!
ﺳﻬﻢ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ !!!
ﺳﻬﻢ ﺳﻄﺮﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﻤﺎﻥ !!!



💙💕شبتون سرشار از عشق
بی دغدغه و بدور از دلتنگی🌹❤️



❤️‍🩹❤️‍🔥💔
❤2
روحم را زیر تیغ خاک غلتانده ام و
گذاشته ام کناری تا زیر گیوتین
داغ آفتاب کویر سرخ شود.
تا از جسمم کوزه ای درست کنی
و درآن کوزه گلی بکاری
اما میدانم که روزی در چشم‌هایت
باران خواهد گرفت.
میدانم که تو روزی بالهای من خواهی شد
وعصای خود را بر زمین خواهی کوبید
میدانم برگشتنت هیچ فایده ای ندارد
وقتی آسمان یکدنده ومغرور است
و روح من سرگردان وعاجز
به دور تو طواف میکند
و خاک آغشته به سرب و عاجز .
کمی آفتاب خریدم تا شبها سرم بکشم
تا وقتی نیستی
آفتاب آغوش گرمای وجودم شود
شبی که قهوه تلخ نوشیدم
شعرم را دم کردم برای روز مبادا
که برف، ببارد در زاد روز خجسته ام
و خواب نبودنت ندیدنت
وعطش نداشتنت مرا آب کند.
مبادا که باد، موی تو را از مشامم پراز
سپید برف بدزد.
خزان شتاب زده می‌رود
همیشه بزرگ ترین هراس برای
عاشقان بلاتکلیف درد است
هراس آنجاست که دیگر حجله ی مرا
هیچ تابوت خشکیده ی
شاخه ی درختی لمس نمیکند
آخر ای عشق من
قلب آدمی به شوق دلبستگی زنده است .
درد را لمس نمیکند .
در یک بیابان پراز خاشاک دمادم
خواب باران را می‌بینم
فرو رفته ام و به تقدیر این زمستان
فکر میکنم.
به زمهریر دی ماه
در هشتمین ستاره اقبالم
که پیش از آذر به سراغم آمده است.
حالا اشک های قندیل شده را
به کدام دوره گردی بفروشم
که سرم را کلاه نگذارد و
کلاه از روی کلمات
نانوشته های نامرئی ام برندارد.
من سخت دلتنگ توام

امیرعلی_کشاورزیان

❤️‍🩹❤️‍🔥💔
‍ شب که می‌رسد
نور ماه برای تمام همدردی
این کلمات کافی ست
از دورهای دور
از لابه‌لای سنگفرش  های خیابان
به قدم های بی کسی ام به یاد دست‌های گرمت می‌افتم چقدر گشتیم وگشتیم
روی نیمکت پارک نشستیم
مثل دو کبوتر عاشق خواندیم وخواندیم
صدای آواز ما به گوش تمام پرندگان رسید
از عطر خودت وقتی درتن من ریختی
تمام شهر با عشق به امنیت ما غبطه خوردند
عطرِ تُرنج موهای سیاهت
در  پس ‌کوچه‌های کوی عشق
برای ما ساز ودهل نواختند
حالا جام حسرت را به کام حنجره ام میریزم
به سلامتی شبی که رفتی
به سلامتی تمام دوست داشتنت
به شب که می‌رسم.
هرکسی مرا می ترساند
آنها هم می‌داند ناسپاسی
در خونشان میدود
اما تو چرا ؟
تو چرا از این راه 
تو نمی‌رسی؟
از شب مرا  بِرانی‌!
مهتاب در دستم خشکید
ستاره که نگویم :
از شب های بی تو بیزارم
از خزان رو به زمستان
گاهی  ‌گمان میکنم
من زاده شدم تا فقط دلتنگ تو باشم
مثل دریا که دلتنگ ساحل است
مثل باغچه  که دلش
برای شمعدانی های  سرخ وصورتی
دلتنگ ست
یا مثلِ حوض که بی‌تاب ماهی
کاش دلت برای من تنگ شود
ومرا به نامم بخوانی

امیرعلی_کشاورزیان


❤️‍🩹❤️‍🔥💔
🥰1
Forwarded from 𝐍𝐀𝐙𝐀𝐍𝐈𝐍
🎆⭐️🎶به نام خالق صدا 🎶⭐️🎆

✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨

شعر🎶🗒🪶

آواز 🎵🎧🎶

دکلمه✏️🗒☕️

درگپ ِ

🪻🪻🪻🪻آوای نی🪻🪻🪻🪻

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿


زمان ⏰

1️⃣3️⃣🔣0️⃣0️⃣

1️⃣5️⃣🔣0️⃣0️⃣

📚📚📚📚📚📚📚📚

🌈🎙مجری :بانو رها @azidbj🌈

منتظر حضور شما عزیزان ِهنرمند هستیم
🪻
🪻
🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝐍𝐀𝐙𝐀𝐍𝐈𝐍
🎶❤️⭐️به نام خالق یکتا 🎶❤️⭐️


🎶💎🎶💎🎶💎🎶💎🎶

🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿

شعر 🗒🗒🪶

آواز 🎻🎶🎧🎸

دکلمه 🗒☕️📖

🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻


درگپ :⬇️⬇️

🪻🪻🪻🪻آوای نی 🪻🪻🪻🪻

زمان 💖

🌸🌸✨🌸🌸

🌸🌸✨🌸🌸


مجری 🎙:بانو نجوا شریف 🌸🍁🌸

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹


باافتخار منتظر شما عزیزان هستیم 💖


🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
لینک گپمون میزارم تایم شعر تشریف بیارید
👏1
✨ارشیو اوای نی🎸✨
https://t.me/+EtiBoK1TsyZhZGU8
اوه اینجا رو ندیدم 😒