مهم نیست چهرتون زشته یا زیبا ...!
اما مهمه، درونتون زیبا باشه !
چون همیشه آدمایی که
محو درونتون میشن
موندنی تر از کساییَن که
محو ظاهرتون میشن ...!
❤️🩹❤️🔥💔
اما مهمه، درونتون زیبا باشه !
چون همیشه آدمایی که
محو درونتون میشن
موندنی تر از کساییَن که
محو ظاهرتون میشن ...!
❤️🩹❤️🔥💔
کودکان را پای میز مذاکره بفرستید
کودکان آنها به باب اسفنجیشان
و کودکان ما به کلاه قرمزیمان
قسم میخورند
هیچ مادری
در هیچ جنگی
کشته نشود
هیچ پدری
از فقر
کلیهاش را نفروشد
گفتم کلیه...
کودکان این نسل
حتی میدانند تن فروشی چیست
الف_رحیمی..
❤️🩹❤️🔥💔
کودکان آنها به باب اسفنجیشان
و کودکان ما به کلاه قرمزیمان
قسم میخورند
هیچ مادری
در هیچ جنگی
کشته نشود
هیچ پدری
از فقر
کلیهاش را نفروشد
گفتم کلیه...
کودکان این نسل
حتی میدانند تن فروشی چیست
الف_رحیمی..
❤️🩹❤️🔥💔
پرسید:
«مهمترین فرد زندگی کیه؟»
گفتم:
«اگر اسلحه را برداری و به شقیقهات شلیک کنی، متوجه خواهی شد مهمترین فرد زندگی خودت هستی!»
الف_رحیمی..
❤️🩹❤️🔥💔
«مهمترین فرد زندگی کیه؟»
گفتم:
«اگر اسلحه را برداری و به شقیقهات شلیک کنی، متوجه خواهی شد مهمترین فرد زندگی خودت هستی!»
الف_رحیمی..
❤️🩹❤️🔥💔
.
سخنِ بد، می رنجاند،
اگر چه پوشش شوخی را
بر قامتش بپوشانی ...
و سخن نیک، غم را می زُداید،
و شادی آفرین است،
اگر چه از روی تعارف باشد ...
❤️🩹❤️🔥💔
سخنِ بد، می رنجاند،
اگر چه پوشش شوخی را
بر قامتش بپوشانی ...
و سخن نیک، غم را می زُداید،
و شادی آفرین است،
اگر چه از روی تعارف باشد ...
❤️🩹❤️🔥💔
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تاکنون؟
علیرضا_آرام...
❤️🩹❤️🔥💔
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تاکنون؟
علیرضا_آرام...
❤️🩹❤️🔥💔
تو تنها مىتوانى آخرین درمان من باشى
و بیشک دیگران بیهوده مىجویند تسكینم!
محمدعلی_بهمنی...
❤️🩹❤️🔥💔
و بیشک دیگران بیهوده مىجویند تسكینم!
محمدعلی_بهمنی...
❤️🩹❤️🔥💔
وقتی که در افکار مردم، زن به جز تن نیست
در این جهنم فرصت بالیدن زن نیست
دنیای نامردان شده یک لذت آنی
این روزها دیگر کسی دنبال ماندن نیست
زن خسته است از این نگاه شومِ ابزاری
تعریف "مردی"در لغت "نر بودن" اصلا نیست
مردانگی یعنی نجابت در نگاه و فکر
مردانگی را هرزگی کردن مزیّن نیست
غیرت اگر داری به فکر رشد زن ها باش
غیرت به معنای جنون و رگ به گردن نیست
از کوچه ی خلوت چرا باید بترسد زن؟
پس امنیت کو؟ پهلوانی مثل قبلا نیست؟
خاک شما در انحصار خار و خاشاک است
جایی برای مریم و ریحان و سوسن نیست
با زن فقط باید لطیف و نرم صحبت کرد
راه نفوذ قلبشان با داد و شیون نیست
زن برگ آسِ خالق است و بی نهایت عشق
خورشید هم مانند او، زیبا و روشن نیست
زن منزوی باشد دلش آهسته می میرد
فرقی برایش بین منزل یا که مدفن نیست
زن می تواند هم موفق باشد و مادر
زن که برای کلفتی یا ظرف شستن نیست
بحثش حجاب و نوع پوشش نیست، می فهمید؟
"آزادیِ زن" را گرفتید او که دشمن نیست
تنها دلش یک احترام ساده می خواهد
چیز زیادی نیست این، حقش مبرهن نیست؟
این شکوه ها را دختران میهنم گفتند
پس می نویسم شاعر این شعر گلشن نیست
حمیدرضا_گلشن...
❤️🩹❤️🔥💔
در این جهنم فرصت بالیدن زن نیست
دنیای نامردان شده یک لذت آنی
این روزها دیگر کسی دنبال ماندن نیست
زن خسته است از این نگاه شومِ ابزاری
تعریف "مردی"در لغت "نر بودن" اصلا نیست
مردانگی یعنی نجابت در نگاه و فکر
مردانگی را هرزگی کردن مزیّن نیست
غیرت اگر داری به فکر رشد زن ها باش
غیرت به معنای جنون و رگ به گردن نیست
از کوچه ی خلوت چرا باید بترسد زن؟
پس امنیت کو؟ پهلوانی مثل قبلا نیست؟
خاک شما در انحصار خار و خاشاک است
جایی برای مریم و ریحان و سوسن نیست
با زن فقط باید لطیف و نرم صحبت کرد
راه نفوذ قلبشان با داد و شیون نیست
زن برگ آسِ خالق است و بی نهایت عشق
خورشید هم مانند او، زیبا و روشن نیست
زن منزوی باشد دلش آهسته می میرد
فرقی برایش بین منزل یا که مدفن نیست
زن می تواند هم موفق باشد و مادر
زن که برای کلفتی یا ظرف شستن نیست
بحثش حجاب و نوع پوشش نیست، می فهمید؟
"آزادیِ زن" را گرفتید او که دشمن نیست
تنها دلش یک احترام ساده می خواهد
چیز زیادی نیست این، حقش مبرهن نیست؟
این شکوه ها را دختران میهنم گفتند
پس می نویسم شاعر این شعر گلشن نیست
حمیدرضا_گلشن...
❤️🩹❤️🔥💔
عشق يعنی يک نفر باشد برای يک نفر
آنكه صد معشوقه دارد آدمی خوشبخت نيست
حامد_فلاحیراد...
❤️🩹❤️🔥💔
آنكه صد معشوقه دارد آدمی خوشبخت نيست
حامد_فلاحیراد...
❤️🩹❤️🔥💔
شعر ..
خودت هم خوب میدانی چه دشوار است دلتنگی
شب و بغض و سری تکیه به دیوار است دلتنگی
نه از اکنون، که شاید از هزاران سالِ پیش از این
هزاران چکه یِ قندیلِ در غار است دلتنگی
شده خیره به قابِ عکسِ دیواری که غم دارد
دو چشمِ خیسِ شب تا صبح بیدار است دلتنگی
دلی کنجِ قفس پر میکشد محضِ تو را دیدن
هوایِ بی هوایِ شوقِ دیدار است دلتنگی
چه باید کرد با این درد؟ با تنهاییِ یک مرد؟
مرورِ خاطرات و دودِ سیگار است دلتنگی
نه شمعی می وزد اینجا، نه فانوسی شب آشوب است
به رنگِ روزگارم تیره و تار است دلتنگی
نوارِ کاستی با "بویِ باران، بویِ گندمزار"
صدایِ خسته و غمگینِ "ستار" است دلتنگی
نشستم چتر بستم هی شکستم در خودم بی تو
حکایت از گُلی در زیرِ رگبار است دلتنگی
نمی دانم "خدا" شاید همین اندوهِ بعد از توست
که این گونه مرا عمری "نگهدار" است دلتنگی
اگرچه آخرِ این قصه جایت تا ابد خالی ست
ولی از یادِ تو هر لحظه سرشار است دلتنگی
به یادت گریه هایم باز هم شد شعر و فهمیدم
سری بر دوشِ دفتر، اشکِ خودکار است دلتنگی..
❤️🩹❤️🔥💔
خودت هم خوب میدانی چه دشوار است دلتنگی
شب و بغض و سری تکیه به دیوار است دلتنگی
نه از اکنون، که شاید از هزاران سالِ پیش از این
هزاران چکه یِ قندیلِ در غار است دلتنگی
شده خیره به قابِ عکسِ دیواری که غم دارد
دو چشمِ خیسِ شب تا صبح بیدار است دلتنگی
دلی کنجِ قفس پر میکشد محضِ تو را دیدن
هوایِ بی هوایِ شوقِ دیدار است دلتنگی
چه باید کرد با این درد؟ با تنهاییِ یک مرد؟
مرورِ خاطرات و دودِ سیگار است دلتنگی
نه شمعی می وزد اینجا، نه فانوسی شب آشوب است
به رنگِ روزگارم تیره و تار است دلتنگی
نوارِ کاستی با "بویِ باران، بویِ گندمزار"
صدایِ خسته و غمگینِ "ستار" است دلتنگی
نشستم چتر بستم هی شکستم در خودم بی تو
حکایت از گُلی در زیرِ رگبار است دلتنگی
نمی دانم "خدا" شاید همین اندوهِ بعد از توست
که این گونه مرا عمری "نگهدار" است دلتنگی
اگرچه آخرِ این قصه جایت تا ابد خالی ست
ولی از یادِ تو هر لحظه سرشار است دلتنگی
به یادت گریه هایم باز هم شد شعر و فهمیدم
سری بر دوشِ دفتر، اشکِ خودکار است دلتنگی..
❤️🩹❤️🔥💔
من که قلب کوچکم را در دلت جا دادهام
زیر بار غصه هایت شانهام را دادهام
باز آرامش ندارد این دل بیطاقتم
زندگی را با نفس های تو یغما دادهام
مبتلای دل شدم رفتی و من تنها شدم
در سرای بیکسیها بیتو من وا دادهام
همچو صیادی به سر دارم خیال تور تو
گوییا در دام عشقم دل به دریا دادهام
درد دل هایم به دست تو مداوا میشود
در میان این همه غم ها مداوا دادهام
عشق تو درد است درمانش فقط چشمان تو
لحظه لحظه در درونم قول و امضا دادهام
عاقبت صبح امید عاشقی پیدا شود
با توکل تکیه بر دیوار حاشا دادهام
کفر من در زیر پای تو هوس رانی گرفت
بهر یک بوسه تمام دین و دنیا دادهام
در خیالم آرزوهایم تماشایی شده
با نگاه عاشقانه دست رویا دادهام
با قلم بر قلب عاشق می نگارم نام دوست
عشق را با طبع خود روح چلیپا دادهام
بیژن_عظیمی...
❤️🩹❤️🔥💔
زیر بار غصه هایت شانهام را دادهام
باز آرامش ندارد این دل بیطاقتم
زندگی را با نفس های تو یغما دادهام
مبتلای دل شدم رفتی و من تنها شدم
در سرای بیکسیها بیتو من وا دادهام
همچو صیادی به سر دارم خیال تور تو
گوییا در دام عشقم دل به دریا دادهام
درد دل هایم به دست تو مداوا میشود
در میان این همه غم ها مداوا دادهام
عشق تو درد است درمانش فقط چشمان تو
لحظه لحظه در درونم قول و امضا دادهام
عاقبت صبح امید عاشقی پیدا شود
با توکل تکیه بر دیوار حاشا دادهام
کفر من در زیر پای تو هوس رانی گرفت
بهر یک بوسه تمام دین و دنیا دادهام
در خیالم آرزوهایم تماشایی شده
با نگاه عاشقانه دست رویا دادهام
با قلم بر قلب عاشق می نگارم نام دوست
عشق را با طبع خود روح چلیپا دادهام
بیژن_عظیمی...
❤️🩹❤️🔥💔
دکلمه ..
داشتم فکر میکردم که واژه ی رفاقت همونطور که میتونه خیلی قشنگ باشه ممکنه تلخم باشه
تلخی های رفاقت و ضربه هایی که همه ی ما از این آدم های به ظاهر رفیق خوردیم رو بزاریم کنار
چون میدونم همه ی ما زخم خورده های رفاقت و اعتمادهای بیجا هستیم
میدونم چقدر آدم هایی از جنس رفیق از پشت خنجر زدن
میدونم که بزرگ ترین زخم رو از نزدیک ترین رفیقت میخوری
همه ی اینا رو با ذره ذره وجودم حس کردم و چشیدم
اما الان دلم میخواد از قشنگی های رفاقت بگم ، از وفاداری رفاقت بگم
رفیق میتونه خیلی خوب و پایه باشه برای همه ی دیوونه بازیات
دقیقا یکی عین خودت برای خودت
اینکه وقتایی که تنهایی یکی از جنس رفیق باشه و تنهاییات رو پرکنه
اینکه وقتی دلت گرفت شماره رفیقتو بگیری و از صدات متوجه حالت بشه و فقط یک کلام بگه : کی کجا باشم
رفیقی که ازت ناراحته و دوباره بهت پیام میده ، باهات شوخی میکنی و انگار نه انگار اتفاقی افتاده اون یک رفیق واقعیه
آره رفیقایی هستن بدون اینکه کارشون گیر باشه دوسِت دارن و همیشه کنارتن
ولی قبول داری هر کسی رو رفیق صدا زدن لیاقت میخواد؟!
ولی تو با لیاقت ترین آدمی بودی که من تونستم رفیق صداش کنم
اصلا قصه رفاقت اون قاضی رو شنیدین؟!
که قاضی وقتی دید رفیقش متهمه
حکم نداد !. . .
استعفا داد. . .
آره رفاقت های اینجوری قشنگه که خون میشه میره تو رگات
خلاصه اش کنم اصلا رفاقت و دوستی مثل متکا میمونه
وقتی خسته ای بهش تکیه میکنی
وقتی خوشحالی بهش تکیه میکنی
وقتی غصه داری روش گریه میکنی
وقتی شوخیت میگیره پرتش میکنی
وقتی سرت شلوغه از جلو دست و پا برش میداری اما دیر یا زود بازم بهش احتیاج پیدا میکنی
پس به سلامتی همه ی دوست و رفیق های با معرفت
آره به سلامتیت رفیقم
سلامتی خودت که ارزشت مثل طلاس و روز به روز بیشتر میشه نه کمتر
در رفاقت رسم ما جان دادن است
هرقدم را صدقدم پس دادن است
هرکه برما تب کند جان می دهیم
ناز اورا هرچه باشد میخریم
ناشناس..
❤️🩹❤️🔥💔
داشتم فکر میکردم که واژه ی رفاقت همونطور که میتونه خیلی قشنگ باشه ممکنه تلخم باشه
تلخی های رفاقت و ضربه هایی که همه ی ما از این آدم های به ظاهر رفیق خوردیم رو بزاریم کنار
چون میدونم همه ی ما زخم خورده های رفاقت و اعتمادهای بیجا هستیم
میدونم چقدر آدم هایی از جنس رفیق از پشت خنجر زدن
میدونم که بزرگ ترین زخم رو از نزدیک ترین رفیقت میخوری
همه ی اینا رو با ذره ذره وجودم حس کردم و چشیدم
اما الان دلم میخواد از قشنگی های رفاقت بگم ، از وفاداری رفاقت بگم
رفیق میتونه خیلی خوب و پایه باشه برای همه ی دیوونه بازیات
دقیقا یکی عین خودت برای خودت
اینکه وقتایی که تنهایی یکی از جنس رفیق باشه و تنهاییات رو پرکنه
اینکه وقتی دلت گرفت شماره رفیقتو بگیری و از صدات متوجه حالت بشه و فقط یک کلام بگه : کی کجا باشم
رفیقی که ازت ناراحته و دوباره بهت پیام میده ، باهات شوخی میکنی و انگار نه انگار اتفاقی افتاده اون یک رفیق واقعیه
آره رفیقایی هستن بدون اینکه کارشون گیر باشه دوسِت دارن و همیشه کنارتن
ولی قبول داری هر کسی رو رفیق صدا زدن لیاقت میخواد؟!
ولی تو با لیاقت ترین آدمی بودی که من تونستم رفیق صداش کنم
اصلا قصه رفاقت اون قاضی رو شنیدین؟!
که قاضی وقتی دید رفیقش متهمه
حکم نداد !. . .
استعفا داد. . .
آره رفاقت های اینجوری قشنگه که خون میشه میره تو رگات
خلاصه اش کنم اصلا رفاقت و دوستی مثل متکا میمونه
وقتی خسته ای بهش تکیه میکنی
وقتی خوشحالی بهش تکیه میکنی
وقتی غصه داری روش گریه میکنی
وقتی شوخیت میگیره پرتش میکنی
وقتی سرت شلوغه از جلو دست و پا برش میداری اما دیر یا زود بازم بهش احتیاج پیدا میکنی
پس به سلامتی همه ی دوست و رفیق های با معرفت
آره به سلامتیت رفیقم
سلامتی خودت که ارزشت مثل طلاس و روز به روز بیشتر میشه نه کمتر
در رفاقت رسم ما جان دادن است
هرقدم را صدقدم پس دادن است
هرکه برما تب کند جان می دهیم
ناز اورا هرچه باشد میخریم
ناشناس..
❤️🩹❤️🔥💔
تا زمانی...
ک از عمقِ دوست داشتنِ
طرفِ مقابلت
مطمئن نشدے عمیقانه
دوست نداشته باش
چرا ڪ...
عمقِ عشقِ امروز
همان عمقِ زخم فرداے توست...
نزار_قبانے
❤️🩹❤️🔥💔
ک از عمقِ دوست داشتنِ
طرفِ مقابلت
مطمئن نشدے عمیقانه
دوست نداشته باش
چرا ڪ...
عمقِ عشقِ امروز
همان عمقِ زخم فرداے توست...
نزار_قبانے
❤️🩹❤️🔥💔
🌸✨یکشنبه بهاریتون ناب
🌸✨در آخرین روز بهار
🌼✨از خـدا مـیـخـوام
🌸✨مسیر زندگیتون هموار
🌼✨آسمون دلتون صاف
🌸✨شادی هاتون زیاد
🌼✨غـم هـاتـون کـم و
🌸✨زندگیتون شیرین باشه
🌸✨روز قشنگتون به زیبای
🌼✨شـکـوفــه هـای بـهـاری
❤️🩹❤️🔥💔
🌸✨در آخرین روز بهار
🌼✨از خـدا مـیـخـوام
🌸✨مسیر زندگیتون هموار
🌼✨آسمون دلتون صاف
🌸✨شادی هاتون زیاد
🌼✨غـم هـاتـون کـم و
🌸✨زندگیتون شیرین باشه
🌸✨روز قشنگتون به زیبای
🌼✨شـکـوفــه هـای بـهـاری
❤️🩹❤️🔥💔
آنروز که مهرت به دل در به در افتاد
بر جان و دل خسته ی ما صد شرر افتاد
دل باختم و سینه سپردم به نگاهت
آن لحظه که عشق تو مرا در نظر افتاد
دلداده ی چشمان خمارت شدم آری
هر چند که این عشق کنون بی ثمر افتاد
راهی شدم آن لحظه به سوی تو و ، چشمت
بر دیده ی من باز شد و چون قمر افتاد
عمری ست نشستم سر راهت که بیایی
دنبال تو چشمم به سر هر گذر افتاد
دل دادمت ای یار که دلدار بمانی
افسوس که رفتی و دلم بی ثمر افتاد
من عاشق آن قامت رعنای تو گشتم
آن شب که مرا بر تو و کویت گذر افتاد
ای آنکه مرابرده ای ازیاد کجایی
باز آ که دل عاشق ما در خطر افتاد
رفتی و نماندی و شکستی دل ما را
در راه تو و عشق دلم محتضر افتاد
یک روز بیا تا که بگویم چه کشیدم
تا عشق تو ازسینه برفت و ز سرافتاد
من مردم و از دوری تو آه شدم آه
بعد از تو دلم با همه ی خلق در افتاد
#بهار_رستا✍
❤️🩹❤️🔥💔
بر جان و دل خسته ی ما صد شرر افتاد
دل باختم و سینه سپردم به نگاهت
آن لحظه که عشق تو مرا در نظر افتاد
دلداده ی چشمان خمارت شدم آری
هر چند که این عشق کنون بی ثمر افتاد
راهی شدم آن لحظه به سوی تو و ، چشمت
بر دیده ی من باز شد و چون قمر افتاد
عمری ست نشستم سر راهت که بیایی
دنبال تو چشمم به سر هر گذر افتاد
دل دادمت ای یار که دلدار بمانی
افسوس که رفتی و دلم بی ثمر افتاد
من عاشق آن قامت رعنای تو گشتم
آن شب که مرا بر تو و کویت گذر افتاد
ای آنکه مرابرده ای ازیاد کجایی
باز آ که دل عاشق ما در خطر افتاد
رفتی و نماندی و شکستی دل ما را
در راه تو و عشق دلم محتضر افتاد
یک روز بیا تا که بگویم چه کشیدم
تا عشق تو ازسینه برفت و ز سرافتاد
من مردم و از دوری تو آه شدم آه
بعد از تو دلم با همه ی خلق در افتاد
#بهار_رستا✍
❤️🩹❤️🔥💔
دلم پیش توست
و امروز،
بیشتر از همیشه حاضرم
بهترین داشتههایم را بدهم؛
تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم...
#آلبر_کامو
دلم پیش توست
و امروز،
بیشتر از همیشه حاضرم
بهترین داشتههایم را بدهم؛
تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم...
آلبر_کامو....
.
براے رسیــدن
بہ صحـــنِ آغـوشت
تمامـ فاصــلہ را پا برهنہ می آیمـ...
❤️🩹❤️🔥💔
و امروز،
بیشتر از همیشه حاضرم
بهترین داشتههایم را بدهم؛
تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم...
#آلبر_کامو
دلم پیش توست
و امروز،
بیشتر از همیشه حاضرم
بهترین داشتههایم را بدهم؛
تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم...
آلبر_کامو....
.
براے رسیــدن
بہ صحـــنِ آغـوشت
تمامـ فاصــلہ را پا برهنہ می آیمـ...
❤️🩹❤️🔥💔
.
براے رسیــدن
بہ صحـــنِ آغـوشت
تمامـ فاصــلہ را پا برهنہ می آیمـ
❤️🩹❤️🔥💔
براے رسیــدن
بہ صحـــنِ آغـوشت
تمامـ فاصــلہ را پا برهنہ می آیمـ
❤️🩹❤️🔥💔
کلام و افکار ما بذرهایی هستند که
در مزرعه زندگی مان می کاریم
و این بذرها به میوه ای تبدیل می شوند
که روح ما از آن تغذیه می کند .
واضح است که هر بذری به همان
میوه ای تبدیل می شود که
در باطنش نهفته است.
بنابراین هر سخن و افکار منفی که
بر زبان و ذهنمان جاری می شوند
بذرهایی هستند که در نهایت
در زندگیمان به میوه های منفی
و ناخوش آیند مبدل میشوند.
نمی توان همه عمر با افکار و رفتار منفی
زندگی کرد و انتظار داشت که
میوه های کامیابی و خوشبختی
از آنها رشد کنند.
پس برای آنکه به میوه های دلخواه
در زندگیمان دست یابیم
باید مواظب بذرهایی که می کاریم باشیم.
#جوئل_آستین...
❤️🩹❤️🔥💔
در مزرعه زندگی مان می کاریم
و این بذرها به میوه ای تبدیل می شوند
که روح ما از آن تغذیه می کند .
واضح است که هر بذری به همان
میوه ای تبدیل می شود که
در باطنش نهفته است.
بنابراین هر سخن و افکار منفی که
بر زبان و ذهنمان جاری می شوند
بذرهایی هستند که در نهایت
در زندگیمان به میوه های منفی
و ناخوش آیند مبدل میشوند.
نمی توان همه عمر با افکار و رفتار منفی
زندگی کرد و انتظار داشت که
میوه های کامیابی و خوشبختی
از آنها رشد کنند.
پس برای آنکه به میوه های دلخواه
در زندگیمان دست یابیم
باید مواظب بذرهایی که می کاریم باشیم.
#جوئل_آستین...
❤️🩹❤️🔥💔
هر که با پاکدلان، صبح و مسایی دارد
دلش از پرتو اسرار، صفایی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک
ای بس آلوده، که پاکیزه ردایی دارد
شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت
خنده، بیچاره ندانست که جایی دارد
سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنو
بت پرستی مکن، این ملک خدایی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
باید افروخت چراغی، که ضیایی دارد
گرگ، نزدیک چراگاه و شُبان رفته به خواب
بره، دور از رمه و عزم چرایی دارد
مور، هرگز بهدر قصر سلیمان نرود
تا که در لانهٔ خود، برگ و نوایی دارد
گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده
آخر این دُر گرانمایه بهایی دارد
فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود
وقت رستن، هوس نشو و نمایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی، پروین
آنکه چون پیر خرد، راهنمایی دارد
#پروین_اعتصامی
❤️🩹❤️🔥💔
دلش از پرتو اسرار، صفایی دارد
زهد با نیت پاک است، نه با جامهٔ پاک
ای بس آلوده، که پاکیزه ردایی دارد
شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت
خنده، بیچاره ندانست که جایی دارد
سوی بتخانه مرو، پند برهمن مشنو
بت پرستی مکن، این ملک خدایی دارد
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
باید افروخت چراغی، که ضیایی دارد
گرگ، نزدیک چراگاه و شُبان رفته به خواب
بره، دور از رمه و عزم چرایی دارد
مور، هرگز بهدر قصر سلیمان نرود
تا که در لانهٔ خود، برگ و نوایی دارد
گهر وقت، بدین خیرگی از دست مده
آخر این دُر گرانمایه بهایی دارد
فرخ آن شاخک نورسته که در باغ وجود
وقت رستن، هوس نشو و نمایی دارد
صرف باطل نکند عمر گرامی، پروین
آنکه چون پیر خرد، راهنمایی دارد
#پروین_اعتصامی
❤️🩹❤️🔥💔
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است!
شرم از نگاه بلبل بیدل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!
از آن زمان که آیینهگردان شب شُدید
آیینه دل از دَم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروز زندگی است
امروزتان طلیعه فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار، وصله ناجور فصلهاست
وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است
وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانهها
امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد!
شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است
این تختهپارهها که با آن چنگ میزنید
تهماندههای زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بیثبات
روز نخست، موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمیرسد
گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت
سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت
در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم
بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خستهام
در ژرفنای درد عمیقی نشستهام
پاییز بیکسی نفسم را گرفته است
بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هرچه دوپهلو سرودهام
من ریزهخوار سفره ناکس نبودهام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!
من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!
من از دیار بیهقم، از نسل سربهدار
شمشیر آبدیده میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد میشوم
قبضه به دست تیشه فریاد میشوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود
در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست
حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار میشود
با صد زبان به کفر من اقرار میشود
با هر اذان صبح به گلدستههای شهر
هر روز دیو فاجعه بیدار میشود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
دیوار خانه روی تو آوار میشود
با ازدحام این همه شمشیر تشنهلب
هر روز روز واقعه تکرار میشود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق
وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!
دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را
دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را
دیدم به حکم خار، به گلها کتک زدند
مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه امید میزنند
شلاق شب به گُرده خورشید میزنند
دیدم که گرگ، بره ما را دریده است
دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم «هُبَل» به جای خدا تکیه کرده بود
دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود
دیدم خدا به غربت خود، زار میگریست
در سوگ دین، به پهنه رخسار میگریست
دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!»
#امیرحسین_خوشنویسان...
❤️🩹❤️🔥💔
اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است!
شرم از نگاه بلبل بیدل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟!
از آن زمان که آیینهگردان شب شُدید
آیینه دل از دَم دوران مکدر است
فردایتان چکیده امروز زندگی است
امروزتان طلیعه فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار، وصله ناجور فصلهاست
وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت، طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مُصور است
وقتی که نوح، کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار، معجزه یک پیامبر است
وقتی که برخلاف تمام فسانهها
امروز، شعله، مسلخ سرخ سمندر است
از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد!
شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است!
ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
تیغ زبان، بُرندهتر از تیغ خنجر است
این تختهپارهها که با آن چنگ میزنید
تهماندههای زورق بر خون شناور است
حرص جهان مزن که در این عهد بیثبات
روز نخست، موعد مرگت مقرر است
هرگز حدیث درد به پایان نمیرسد
گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
اما هوای شور رجز در قلم گرفت
سردار مثنوی به کف خود، عَلَم گرفت
در عرصه ستیز، رجزخوان حق شدم
بر فرق شام تیره، عمود فلق شدم
مغموم و دلشکسته و رنجور و خستهام
در ژرفنای درد عمیقی نشستهام
پاییز بیکسی نفسم را گرفته است
بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
دیگر بس است هرچه دوپهلو سرودهام
من ریزهخوار سفره ناکس نبودهام
من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز!
من در طریق حیدر کرّارم ای عزیز!
من از دیار بیهقم، از نسل سربهدار
شمشیر آبدیده میدان کارزار
ای بیستون فاجعه، فرهاد میشوم
قبضه به دست تیشه فریاد میشوم
تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
رازی هزار از پس پرده عیان کنم
دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
کوش فلک ز ناله «بیداد» کر شود
در شهر هرچه مینگرم غیر درد نیست
حتا به شاخ خشک دلم، برگ زرد نیست
اینجا نفس به حنجره انکار میشود
با صد زبان به کفر من اقرار میشود
با هر اذان صبح به گلدستههای شهر
هر روز دیو فاجعه بیدار میشود
اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
دیوار خانه روی تو آوار میشود
با ازدحام این همه شمشیر تشنهلب
هر روز روز واقعه تکرار میشود
آخر چگونه زار نگریم برای عشق
وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق؟!
دیدم در انزوای خزان، باغ عشق را
دیدم به قلب خون غزل، داغ عشق را
دیدم به حکم خار، به گلها کتک زدند
مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
دیدم لگد به ساقه امید میزنند
شلاق شب به گُرده خورشید میزنند
دیدم که گرگ، بره ما را دریده است
دیدم خروس دهکده را سر بریده است
دیدم «هُبَل» به جای خدا تکیه کرده بود
دیدم دوباره رونقِ بازارِ برده بود
دیدم خدا به غربت خود، زار میگریست
در سوگ دین، به پهنه رخسار میگریست
دیدم، دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالَم است؟!»
#امیرحسین_خوشنویسان...
❤️🩹❤️🔥💔
آتش دل
بیا ساقی مرا سیراب گردان
می نابی بده تا بخشدم جان
فرو بنشاندم این آتش دل
کند این زندگی را بر من آسان
نفس تازه کنم در وادی عشق
بیابم تا مگر آن ماه تابان
گلی چینم از آن گلزار رویش
به بویم در کنار جویباران
تن گرمش نوازم چون نسیمی
ازو گیرم بسی عطر بهاران
چو پروانه به سوزم در تب عشق
به روی شعله شمع فروزان
نمی بینم وصالی خوشتر از این
نثار جان نمودن بهر جانان
#غفارواحدی...
❤️🩹❤️🔥💔
بیا ساقی مرا سیراب گردان
می نابی بده تا بخشدم جان
فرو بنشاندم این آتش دل
کند این زندگی را بر من آسان
نفس تازه کنم در وادی عشق
بیابم تا مگر آن ماه تابان
گلی چینم از آن گلزار رویش
به بویم در کنار جویباران
تن گرمش نوازم چون نسیمی
ازو گیرم بسی عطر بهاران
چو پروانه به سوزم در تب عشق
به روی شعله شمع فروزان
نمی بینم وصالی خوشتر از این
نثار جان نمودن بهر جانان
#غفارواحدی...
❤️🩹❤️🔥💔