تپش قلب من امروز به پیوندی سرخ،
رگ به رگ وصل به آن برقِ نگاهت شده است.
من همان راوی که گر یادی به تقویمش کنی،
چند سالیاست که غرقِ دلِ پاکت شده است.
جوهرِ شعر من هرگز، نمیگردد خشک
چون که هر سطر به سطرش، همه باران شده است.
رگ به رگ وصل به آن برقِ نگاهت شده است.
من همان راوی که گر یادی به تقویمش کنی،
چند سالیاست که غرقِ دلِ پاکت شده است.
جوهرِ شعر من هرگز، نمیگردد خشک
چون که هر سطر به سطرش، همه باران شده است.
-آیهان
۱۶ خرداد ۱۴۰۵
فتنه چشم تو چندان پیِ بیداد گرفت
که شکیبِ دل من دامنِ فریاد گرفت.
آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست
خاکِ شب در دهنِ سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو، که خونریزِ فلک
دید این شیوه مردمکشی و یاد گرفت!
منم و شمعِ دلِ سوخته، یارب مددی!
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله عشّاق غم انگیز تر است
داد از آن زخمه که دیگر رهِ بیداد گرفت
سایه! ما کشته عشقیم، که این شیرینکار
مصلحت را، مدد از تیشه فرهاد گرفت
که شکیبِ دل من دامنِ فریاد گرفت.
آن که آیینه صبح و قدح لاله شکست
خاکِ شب در دهنِ سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو، که خونریزِ فلک
دید این شیوه مردمکشی و یاد گرفت!
منم و شمعِ دلِ سوخته، یارب مددی!
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله عشّاق غم انگیز تر است
داد از آن زخمه که دیگر رهِ بیداد گرفت
سایه! ما کشته عشقیم، که این شیرینکار
مصلحت را، مدد از تیشه فرهاد گرفت
سایه
تهران، اردیبهشت ۱۳۵۰
ما همه در اسارت خاک بودیم. ما از خاک نبود که گریختیم، از آنها گریختیم که حرمتِ زمین را با گامهای آلوده میشکستند.
نادر ابراهیمی
من کجا و جرأت بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
فاضل نظری
ما عاشق میشویم، به این امید که چیزهایی را که میدانیم در ما هست، در دیگری نیابیم. حلقهای از عشق برگردن دوست می اندازیم و تصمیم میگیریم هرچه میان آن است عاری از خطاست.
آلن دوباتن
این منم خسته در این کلبه تنگ جسم درماندهام از روح جداست؟ من اگر سایه خویشم یا رب!
روح آواره من کیست؟ کجاست؟
روح آواره من کیست؟ کجاست؟
فریدون مشیری
اگر برای بعضی از دردها درمانهای متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بی درمان است.
آنتون چخوف
-سلاحها را زمین بگذارید، ما قول آزادی گرفتهایم ما دست صلح را فشردهایم!
+آخر دست شیطان را هم مگر میشود فشرد؟
+آخر دست شیطان را هم مگر میشود فشرد؟
محمود دولت آبادی
میخواهم اقلا یک نفر باشد، که من با او از همه چیز همانطور حرف بزنم که با خودم حرف میزنم.
داستایفسکی
ما از گرسنگی نمردیم
ما را تشنگی از پا درآورد
ما به سخاوتمندی آسمان خوشبین بودیم
این تنها دلیل هلاکت ما بود
ما را تشنگی از پا درآورد
ما به سخاوتمندی آسمان خوشبین بودیم
این تنها دلیل هلاکت ما بود
حسین صفا
اگر همه چیز را از انسان بگیرند، باز هم حتی اگر یک لحظه و یک دم هم که شده میتواند خوشبخت بماند.
و آن زمانی است که به محبوب خویش بیندیشد.
و آن زمانی است که به محبوب خویش بیندیشد.
ویکتور فرانکل
به او بگو که ترس از رنج بدتر از خود رنج است.
هیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد ولی رنج نبرد.
هیچ قلبی نیست که در پی آرزوهایش باشد ولی رنج نبرد.
پائولو کوئیلو
خیالاستدیگر'
Photo
تو در دل منی و من این قدر از تو دور، یارب چقدر فاصله بین من و دل است..
فروغ فرخزاد