خیالاستدیگر'
Photo
مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز،من پریشانم و او گیره به گیسو زده است.
چقدر زیباست کسی را دوست بداریم نه برای نیاز نه از روی اجبار و نه از روی تنهایی؛
فقط برای اینکه ارزشش را دارد...
فقط برای اینکه ارزشش را دارد...
فروغ فرخزاد
هر نگاهِ تو دهد روح به جانم، باران
به خمِ زلف تو رقصید جهانم، باران
بِکِشد سوی تو هر لحظه خیالم، باران
بدهد بویِ تو، هر نامه آیهان، باران
به خمِ زلف تو رقصید جهانم، باران
بِکِشد سوی تو هر لحظه خیالم، باران
بدهد بویِ تو، هر نامه آیهان، باران
-آیهان
۲۶ تیر ۱۴۰۵
5
چون نخستین بار خواندم، باز باران با ترانه
بود از گلچین گیلان، با نوایی کودکانه
بعد ها عشقِ تو آمد، در کویرم زد جوانه
نامِ تو آمد به دفتر، شعر من شد عاشقانه
سایهء افکار آیهان، تا ابد شد جاودانه
بود از گلچین گیلان، با نوایی کودکانه
بعد ها عشقِ تو آمد، در کویرم زد جوانه
نامِ تو آمد به دفتر، شعر من شد عاشقانه
سایهء افکار آیهان، تا ابد شد جاودانه
-آیهان
۲۶ تیر ۱۴۰۵
2
من و شعرم
من و دنیایِ بیپایانِ افکارم
من و چشمان زیبایت
من و رخسار چون ماهت
به هر سویی روم، شعرم دهد بویِ تو را باران
ردیف و وزنِ من، هربار، با نام تو ای باران
منم آیهان،
همان خاکی که با نامت دهی جانم
منم شاعر،
منم تبریز
که شهری یار بارانم
من و دنیایِ بیپایانِ افکارم
من و چشمان زیبایت
من و رخسار چون ماهت
به هر سویی روم، شعرم دهد بویِ تو را باران
ردیف و وزنِ من، هربار، با نام تو ای باران
منم آیهان،
همان خاکی که با نامت دهی جانم
منم شاعر،
منم تبریز
که شهری یار بارانم
-آیهان
۱۰ شهریور ۱۴۰۵
آن شب به ماه نگاه میکردیم.
تو به ماه خودت و من به ماه خودم.
ماه تو در آسمان ها بود و ماه من روی زمین.
تو به ماه خودت و من به ماه خودم.
ماه تو در آسمان ها بود و ماه من روی زمین.
-باران
۱۲ مهر ۱۴۰۴
هر قدم تا آسمان
دستهایم را بگیر
بال و پر بگشا عزیزم
رنگِ بودن را بگیر
صورتت چون نور شمس در کویر تارِ من
پس نگاهم کن عزیزم
جانِ آیهان را بگیر
دستهایم را بگیر
بال و پر بگشا عزیزم
رنگِ بودن را بگیر
صورتت چون نور شمس در کویر تارِ من
پس نگاهم کن عزیزم
جانِ آیهان را بگیر
-آیهان
۱۴ شهریور ۱۴۰۵
هر شب غمِ من نو شود و باز دوباره،
یادِ تو مرا از دلِ زندان برهاند.
هر سوی تو زیباست،
چو ماهی که بچرخد.
نورِ تو مرا از دلِ فقدان برهاند.
یادِ تو مرا از دلِ زندان برهاند.
هر سوی تو زیباست،
چو ماهی که بچرخد.
نورِ تو مرا از دلِ فقدان برهاند.
-آیهان
۲۳ شهریور ۱۴۰۵
بند بندِ جانِ من بویِ تو را هر شب بگیرد.
تا سحر باران ببارد، روح را از تن بگیرد.
من تو را بویت کنم، نازت کشم، بارانِ من
هر شب آن لبخند تو جانم بگیرد، یارِ من
تا سحر باران ببارد، روح را از تن بگیرد.
من تو را بویت کنم، نازت کشم، بارانِ من
هر شب آن لبخند تو جانم بگیرد، یارِ من
-آیهان
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
Forwarded from حرفهای نگفته
و اکنون با صدای بلند اشک ریختم،
به جبرانِ تمام آن شبهایی که
سکوت را مقدس میشمردم.
به جبرانِ تمام آن شبهایی که
سکوت را مقدس میشمردم.
یلدا سلیمانی