50 سلمان بن مضارب او پسر عموى زهير بن القين بود. سلمان همراه با زهير در سال 60 هجرى به حج مشرف شده بود. در بازگشت ، در ميانه راه با هدايت يافتن زهير او نيز جزو ياران حسين (ع ) گشت . در روز عاشورا سلمان همراه چند نفر ديگر بعد از اداى نماز ظهر با امام حسين (ع )، به ميدان نبرد رفته و سپس به شهادت رسيدند. 51 سويد بن عمرو الخثعمى
مردى شريف و كثيرالصلوه و دلير و صاحب تجربه در جنگها بود.
او يكى از دو نفرى است كه تا لحظات آخر در كنار امام حسين (ع ) بود.
سويد در روز عاشورا قدم پيش گذاشت و جنگيد تا بدنش پر از جراحت شد و از اسب نقش زمين گشت و به رو افتاد، لذا دشمن گمان كرد كه او كشته شده است .
او كه زخمى بود، چون شنيد كوفيان شادى كنان مى گويند: حسين كشته شد با همان تن مجروحش از جا بر خاست و با خنجرى كه داشت ، به جنگ پرداخت تا به شهادت رسيد.
چون شهادتش پس از شهادت امام (ع ) بود، او را آخرين كشته ميدان كربلا گفته اند.
52 ابوالشعثا الكندى نام او يزيد بن زياد مى باشد و مردى شريف ، دلير و جسور و تير اندازى ماهر بود. وى پيش از ملاقات حسين (ع ) با حر، از كوفه به سوى آن حضرت رفت . ابوالشعثا در روز عاشورا سواره مى جنگيد، چون اسبش پى شد، روى زانو در محضر امام (ع ) نشست و تيرهاى فراوانى به طرف دشمن پرتاب كرد و جمعى از آنان را به هلاكت رساند. امام حسين (ع ) براى وى چنين دعا مى كرد: خدايا! خدايا تيرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار ده . چون تيرهايش تمام شد، از جا برخاست و با شمشير جنگيد تا به شهادت رسيد. 53 بشير بن عمروالحضرمى
او از تابعين بود (از كسانى كه اصحاب رسول خدا را درك كرده اند)
دلاورى فرزندان او در جنگها معروف است .
قبل از شروع جنگ به امام حسين (ع ) پيوست .
در روز عاشورا در حالى كه مشغول جنگيدن بود به او گفته شد كه : فرزندت در مرز رى اسير گشته است .
امام حسين (ع ) به او فرمود: خدا رحمتت كند، من بيعتم را از تو برداشتم ، برو و در آزادى پسرت كوشش كن . بشير گفت : درندگان مرا پاره پاره كنند اگر از تو جدا شوم .
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
54 عبدالله بن عروه (عزره ) 55 عبدالرحمن بن عروه (عزره )
اين دو برادر از اشراف و دليران كوفه بودند.
جدشان از ياران على (ع ) بوده و در جنگهاى آن حضرت شركت داشت .
عبدالله و عبدالرحمن در كربلا به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
آنها در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام كردند و گفتند: دوست داريم كه در برابرت مبارزه كرده و از حريم تو دفاع كنيم . حضرت به آنها فرمود: آفرين باد بر شما!
اين دو برادر در حاليكه نزديك امام بودند با دشمن جنگيده تا به شهادت رسيدند.
56 عبدالله بن عمير الكلبى 57 ام وهب النمريه
او مردى دلاور و از مسيحيان كوفه بود كه با ديدن كثرت لشكريان كوفه براى قتل امام حسين (ع ) مسلمان شد.
وى شب هنگام همراه با همسرش ام وهب به سوى كربلا حركت كرده و به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
عبدالله در روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت در حالى كه جراحاتى بر بدنش وارد شده بود، همسرش ام وهب به ميدان آمده و به او گفت : پدر و مادرم به فدايت ، در برابر فرزند رسول خدا با دشمن مبارزه كن .
پس از شهادتش ، ام وهب بر بالين او نشست و گفت : بهشت تو را گوارا باد! از خدا مى خواهم كه مرا همراه تو در بهشت قرار دهد.
در اين هنگام ، دشمن عمودى آهنين را بر سر ام وهب فرود آورد و در كنار شوهر شهيدش جان سپرد.
58 مسلم بن كثير 59 رافع بن عبدالله
مسلم از تابعين (كسانى كه ياران پيامبر را درك كرده اند مى باشد.
او از ياران على (ع ) بوده و در يكى از جنگهاى آن حضرت پايش آسيب ديده و معلول گرديد.
او به همراه غلامش رافع از كوفه خارج شدند و نزديك فرود آمدن امام حسين (ع ) به كربلا، به آن حضرت پيوستند.
مسلم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد، اما غلامش رافع بعد از نماز ظهر و در برابر حضرت (ع ) به شهادت رسيد.
60 النعمان بن عمرو الازدى 61 الجلاس (الحلاس ) بن عمرو
اين دو برادر از مردم كوفه و از اصحاب على (ع ) بودند و جلاس در كوفه جز نظاميان آن حضرت بود.
آنها با سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شدند. چون ابن سعد شروط و پيشنهادات امام حسين (ع ) را نپذيرفت ، آن دو به لشكر حضرت پيوستند.
نعمان و جلاس در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
62 يزيد بن ثبيط 63 عبدالله بن يزيد
@avalteb
مردى شريف و كثيرالصلوه و دلير و صاحب تجربه در جنگها بود.
او يكى از دو نفرى است كه تا لحظات آخر در كنار امام حسين (ع ) بود.
سويد در روز عاشورا قدم پيش گذاشت و جنگيد تا بدنش پر از جراحت شد و از اسب نقش زمين گشت و به رو افتاد، لذا دشمن گمان كرد كه او كشته شده است .
او كه زخمى بود، چون شنيد كوفيان شادى كنان مى گويند: حسين كشته شد با همان تن مجروحش از جا بر خاست و با خنجرى كه داشت ، به جنگ پرداخت تا به شهادت رسيد.
چون شهادتش پس از شهادت امام (ع ) بود، او را آخرين كشته ميدان كربلا گفته اند.
52 ابوالشعثا الكندى نام او يزيد بن زياد مى باشد و مردى شريف ، دلير و جسور و تير اندازى ماهر بود. وى پيش از ملاقات حسين (ع ) با حر، از كوفه به سوى آن حضرت رفت . ابوالشعثا در روز عاشورا سواره مى جنگيد، چون اسبش پى شد، روى زانو در محضر امام (ع ) نشست و تيرهاى فراوانى به طرف دشمن پرتاب كرد و جمعى از آنان را به هلاكت رساند. امام حسين (ع ) براى وى چنين دعا مى كرد: خدايا! خدايا تيرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار ده . چون تيرهايش تمام شد، از جا برخاست و با شمشير جنگيد تا به شهادت رسيد. 53 بشير بن عمروالحضرمى
او از تابعين بود (از كسانى كه اصحاب رسول خدا را درك كرده اند)
دلاورى فرزندان او در جنگها معروف است .
قبل از شروع جنگ به امام حسين (ع ) پيوست .
در روز عاشورا در حالى كه مشغول جنگيدن بود به او گفته شد كه : فرزندت در مرز رى اسير گشته است .
امام حسين (ع ) به او فرمود: خدا رحمتت كند، من بيعتم را از تو برداشتم ، برو و در آزادى پسرت كوشش كن . بشير گفت : درندگان مرا پاره پاره كنند اگر از تو جدا شوم .
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
54 عبدالله بن عروه (عزره ) 55 عبدالرحمن بن عروه (عزره )
اين دو برادر از اشراف و دليران كوفه بودند.
جدشان از ياران على (ع ) بوده و در جنگهاى آن حضرت شركت داشت .
عبدالله و عبدالرحمن در كربلا به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
آنها در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام كردند و گفتند: دوست داريم كه در برابرت مبارزه كرده و از حريم تو دفاع كنيم . حضرت به آنها فرمود: آفرين باد بر شما!
اين دو برادر در حاليكه نزديك امام بودند با دشمن جنگيده تا به شهادت رسيدند.
56 عبدالله بن عمير الكلبى 57 ام وهب النمريه
او مردى دلاور و از مسيحيان كوفه بود كه با ديدن كثرت لشكريان كوفه براى قتل امام حسين (ع ) مسلمان شد.
وى شب هنگام همراه با همسرش ام وهب به سوى كربلا حركت كرده و به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
عبدالله در روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت در حالى كه جراحاتى بر بدنش وارد شده بود، همسرش ام وهب به ميدان آمده و به او گفت : پدر و مادرم به فدايت ، در برابر فرزند رسول خدا با دشمن مبارزه كن .
پس از شهادتش ، ام وهب بر بالين او نشست و گفت : بهشت تو را گوارا باد! از خدا مى خواهم كه مرا همراه تو در بهشت قرار دهد.
در اين هنگام ، دشمن عمودى آهنين را بر سر ام وهب فرود آورد و در كنار شوهر شهيدش جان سپرد.
58 مسلم بن كثير 59 رافع بن عبدالله
مسلم از تابعين (كسانى كه ياران پيامبر را درك كرده اند مى باشد.
او از ياران على (ع ) بوده و در يكى از جنگهاى آن حضرت پايش آسيب ديده و معلول گرديد.
او به همراه غلامش رافع از كوفه خارج شدند و نزديك فرود آمدن امام حسين (ع ) به كربلا، به آن حضرت پيوستند.
مسلم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد، اما غلامش رافع بعد از نماز ظهر و در برابر حضرت (ع ) به شهادت رسيد.
60 النعمان بن عمرو الازدى 61 الجلاس (الحلاس ) بن عمرو
اين دو برادر از مردم كوفه و از اصحاب على (ع ) بودند و جلاس در كوفه جز نظاميان آن حضرت بود.
آنها با سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شدند. چون ابن سعد شروط و پيشنهادات امام حسين (ع ) را نپذيرفت ، آن دو به لشكر حضرت پيوستند.
نعمان و جلاس در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
62 يزيد بن ثبيط 63 عبدالله بن يزيد
@avalteb
64 عبيدالله بن يزيد يزيد از شيعيان بصره و در ميان قومش شريف و بزرگوار بود. او با دو تن از فرزندانش عبدالله و عبيدالله و عده اى ديگر از بصره بيرون آمده و در محلى به نام (ابطح ) در نزديكى مكه به امام حسين (ع ) پيوستند. يزيد روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسيد ولى دو فرزندش در حمله اول كه دسته جمعى بود به شهادت رسيدند. 65 عامر بن مسلم العبدى
66سالم عامر از شيعيان بصره بود. او به همراه غلامش سالم و عده اى از شيعيان بصره به سوى امام حسين (ع ) حركت كرده و خدمت آن حضرت رسيدند. عامر و سالم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند. 67 مسعود بن الحجاج
68 عبدالرحمن بن مسعود مسعود و پسرش از شيعيان نامى و از شجاعان مشهور بودند. هر دو با لشكر عمر بن سعد از كوفه خارج شدند ولى پيش از درگيرى ، به سپاه امام حسين (ع ) پيوستند. مسعود و عبدالرحمن در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند. 69 عمار بن حسان
او از شيعيان مخلص و دليران صاحب نام بود.
پدرش حسان از ياران على (ع ) بود، كه در جنگ جمل و صفين شركت جست و در جنگ به شهادت رسيد.
عمار از كسانى است كه از مكه همراه با حسين (ع ) بود.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
70 قاسط بن زهير 71 كردوس بن زهير
72 مقسط بن زهير اين سه برادر از ياران على (ع ) بوده و جز پيشتازان در جنگهاى آن حضرت بودند. پس از شهادت على (ع ) در كنار امام حسن مجتبى (ع ) قرار گرفته و در كوفه اقامت گزيدند. آنها شبانه خود را در كربلا به امام حسين (ع ) رساندند. سه برادر در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
@avalteb
66سالم عامر از شيعيان بصره بود. او به همراه غلامش سالم و عده اى از شيعيان بصره به سوى امام حسين (ع ) حركت كرده و خدمت آن حضرت رسيدند. عامر و سالم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند. 67 مسعود بن الحجاج
68 عبدالرحمن بن مسعود مسعود و پسرش از شيعيان نامى و از شجاعان مشهور بودند. هر دو با لشكر عمر بن سعد از كوفه خارج شدند ولى پيش از درگيرى ، به سپاه امام حسين (ع ) پيوستند. مسعود و عبدالرحمن در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند. 69 عمار بن حسان
او از شيعيان مخلص و دليران صاحب نام بود.
پدرش حسان از ياران على (ع ) بود، كه در جنگ جمل و صفين شركت جست و در جنگ به شهادت رسيد.
عمار از كسانى است كه از مكه همراه با حسين (ع ) بود.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
70 قاسط بن زهير 71 كردوس بن زهير
72 مقسط بن زهير اين سه برادر از ياران على (ع ) بوده و جز پيشتازان در جنگهاى آن حضرت بودند. پس از شهادت على (ع ) در كنار امام حسن مجتبى (ع ) قرار گرفته و در كوفه اقامت گزيدند. آنها شبانه خود را در كربلا به امام حسين (ع ) رساندند. سه برادر در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
@avalteb
جواب سوال ۴: مختار بن ابوعبید ثقفی (عربی: المختار بن أبي عبيد الثقفي؛ ۱ هجری-۶۷ هجری؛ حدود ۶۲۲ – ۳ آوریل ۶۸۷ میلادی) قیامکنندهای طرفدار علویان بود که مقر اصلیاش در کوفه قرار داشت. او در سال ۶۸۵ م طی دومین جنگ داخلی میان مسلمانان موسوم به فتنه دوم شورشی را علیه خلافت اموی و نیز عبدالله بن زبیر آغاز نمود و بر بیشتر نواحی عراق چیره گشت و توانست به مدت هجده ماه بر آن فرمانروایی کند.مختار از قبیله ثقیف بود و در طائف متولد شد. در سنین کودکی به کوفه برده شد و در آنجا بزرگ شد. در سال ۶۸۰ میلادی و در پی کشته شدن حسین بن علی، نوهٔ محمد پیامبر اسلام، در نبرد کربلا بهوسیلهٔ سپاه اموی، او با خلیفه خودخوانده، عبدالله بن زبیر در مکه اتحادی برقرار نمود که این اتحاد مدت زمان زیادی به درازا نکشید. مختار پس از بازگشت از حجاز به کوفه، محمد بن حنفیه پسر علی، خلیفه چهار و امام اول شیعه، و برادر حسین را به عنوان مهدی و همچنین امام اعلام نمود و فراخوانی را برای برپایی یک خلافت علوی و نیز قصاص خون قاتلان حسین اعلان نمود. در اکتبر ۶۸۵ و پس از اخراج حاکم زبیری کوفه، کنترل شهر را بدست گرفت و سپس دستور اعدام اشخاصی که در قتل حسین شرکت داشتند را صادر کرد. وی توانست طی چند نبرد بر مخالفان خود در کوفه و سپس سپاه اموی چیره شود. اما، در نهایت روابط خصمانه مختار با آل زبیر باعث شکست وی و سپس کشته شدنش به دست نیروهای حاکم زبیری بصره، مصعب بن زبیر، پس از چهار ماه محاصره گردید.
@avalteb
@avalteb
جواب سوال ۵:کیان ایرانی (به عربی: كيان الفارسي) یا کیسان ابو عُمره، همچنین با شهرت کیسان(؟ -۶۸۶م)، مشاور نظامی مختار ثقفی و انقلابی کوفی ایرانیاصل علیه کشندگان حسین بن علی بود.[۱]
نیز گفته شدهاست کیسان یکی از غلامان علی بن ابی طالب بود[نیازمند منبع] که پیروانش معتقدند او به همه علوم احاطه داشت و از محمد و علی آن علوم را آموزش دیده و پیروان او را کیسانیه گویند.[۲]
ر بن ابی عبیده ثقفی است و از اول این نام را داشتهاست و گفتهاند آن هنگامی که پدر او نوزاد خانواده را حضور علی آورد و او دست مهر و محبت بر سر او کشیده و فرمود: «کیس، کیس» زیرک است، با هوش است و از همین زمان او کیسان لقب گرفت؛ و برخی هم گفتهاند: محمد حنفیه، این لقب کیسان را به مختار داد آنگاه که او را برای گرفتن خون حسین به عراق اعزام کرد و هوشیاری و فراست لازم را در او دید.«کيان» را «باز شکاري» لقب داده بودند؛ به اين معنا که باز بر روي شکار فرود ميآيد و چنگالهايش را در بدن طعمه فرو ميکند؛ لذا «کيسان» نيز بر قاتلان اهلبيت عليهمالسلام فرود ميآيد و آنها را به هلاکت ميرساند و نابود ميکند.
پژوهشگران تاريخ اسلام اظهار داشتند: «کيسان» بسيار به مختار وفادار بود و تا پايان کار نيز با وي همراهي ميکرده است؛ هنگام نبرد «مصعببن زبير» که براي جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداکارانه با مختار در برابر دشمن ايستاد و در جريان اين نبرد همراه با مختار کشته شد.
رجبي دواني درباره نام کيان در مجموعه مختارنامه گفت: البته اين فرد در فيلم مختارنامه به اشتباه «ابوعُمره» ناميده ميشود در حالي که نام اصلي او «ابوعَمره کيسان» است که حتي نام «کيسان» نيز به نقل از يکي از دست اندرکاران اين فيلم به دليل راحتي تلفظ براي ايرانيان و ملموس بودن نام «کيان» از «کيسان» به اين نام تغيير پيدا کرده است.
وي خاطرنشان کرد: به هر صورت «کيان» يک وجود حقيقي است و زحمات زيادي را چه در جهت قيام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بيت عليهمالسلام و ياران ايشان کشيده است و جاي مدح و تکريم از اين شخصيت وجود دارد.
@avalteb
نیز گفته شدهاست کیسان یکی از غلامان علی بن ابی طالب بود[نیازمند منبع] که پیروانش معتقدند او به همه علوم احاطه داشت و از محمد و علی آن علوم را آموزش دیده و پیروان او را کیسانیه گویند.[۲]
ر بن ابی عبیده ثقفی است و از اول این نام را داشتهاست و گفتهاند آن هنگامی که پدر او نوزاد خانواده را حضور علی آورد و او دست مهر و محبت بر سر او کشیده و فرمود: «کیس، کیس» زیرک است، با هوش است و از همین زمان او کیسان لقب گرفت؛ و برخی هم گفتهاند: محمد حنفیه، این لقب کیسان را به مختار داد آنگاه که او را برای گرفتن خون حسین به عراق اعزام کرد و هوشیاری و فراست لازم را در او دید.«کيان» را «باز شکاري» لقب داده بودند؛ به اين معنا که باز بر روي شکار فرود ميآيد و چنگالهايش را در بدن طعمه فرو ميکند؛ لذا «کيسان» نيز بر قاتلان اهلبيت عليهمالسلام فرود ميآيد و آنها را به هلاکت ميرساند و نابود ميکند.
پژوهشگران تاريخ اسلام اظهار داشتند: «کيسان» بسيار به مختار وفادار بود و تا پايان کار نيز با وي همراهي ميکرده است؛ هنگام نبرد «مصعببن زبير» که براي جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداکارانه با مختار در برابر دشمن ايستاد و در جريان اين نبرد همراه با مختار کشته شد.
رجبي دواني درباره نام کيان در مجموعه مختارنامه گفت: البته اين فرد در فيلم مختارنامه به اشتباه «ابوعُمره» ناميده ميشود در حالي که نام اصلي او «ابوعَمره کيسان» است که حتي نام «کيسان» نيز به نقل از يکي از دست اندرکاران اين فيلم به دليل راحتي تلفظ براي ايرانيان و ملموس بودن نام «کيان» از «کيسان» به اين نام تغيير پيدا کرده است.
وي خاطرنشان کرد: به هر صورت «کيان» يک وجود حقيقي است و زحمات زيادي را چه در جهت قيام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بيت عليهمالسلام و ياران ايشان کشيده است و جاي مدح و تکريم از اين شخصيت وجود دارد.
@avalteb
جواب سوال ۶: زندگینامه مرحوم سید جواد ذاکر طباطبایی
1- بيوگرافي
31 شهریور ماه سال 1355 در شهرستان خوی از شهرستانهای اذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا (س) پسری به دنیا امد که نامش را ( میر محمد) نهادند.
(نام اصلی و شناسنامه ای سید ،میر محمد بوده و در کودکی بیماری می گیره و احتمال مرگش وجود داشته پدرش سید حبیب ذاکری نذر امام جواد میکنه اگه بچه ام خوب شد اسمش را می زارم محمد جواد در ضمن فامیل اصلی سید هم طباطبائی است . ولی قدیم که پدرش خواسته شناسنامه بگیرد چون میر حبیب مداح و ذاکر امام حسین بود.نام خانوادگی را ذاکری انتخاب می کنه. سید از پدر و مادر ی که از سادات بودن متولد شده.از نسل طباطبائی در واقع سیدی دو شرفه محسوب میشه
میر محمد در ترکی یعنی سید محمد- توضیحات یکی از خوانندگان محترم وبلاگ )
*پدر سید محمد جواد میر حبیب ذاکری نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود.
* مادر وی که زنی مومنه و از سادات بود در همان دوران کودکی سید محمد جواد دارفانی را وداع گفت و سید محمد جواد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود .
* وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد.
*بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد.
*سید محمد جواد پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که بسیاری از مردم الالخصوص جوانان را به سوی هیئت ها میکشاند حتی جوانانی که تا قبل از آن انسی با هیئت ها نداشتند. همین کار او خیلی از کسانی که شناختی از اسلام واهل بیت نداشتن به هیت ها کشاند و خیلی مداحان جوانان تر و شهرستانی از وی الگو گرفتند. وی از این جهت انقلابی به راه انداخت که به جنگ تهاجم فرهنگی دشمنان و مخالفین اسلام و تشیع رفته بود
* خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از بچه مرشدها و هيئتيهايي كه راه اصلي را گم كرده بودند موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند
برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد.
ارئه همین سبک ها به مزاج خیلی ها نمی ساخت "بالاخره نميشه راه صدساله ما رو كه يك شبه بري و بازار ما رو خراب كني"مثلا برخی مداحان قدیمی تر و...
* برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت.
*سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت . بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست. یه اشاره به اطرفیانش کافی بود تا جواب مخالفین را همه جوره بدهند اما خود سید با درگیری و دهن به دهن شدن با جاهلین مخالف بود
* نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای اخرین با سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این اخرین حضور وی در زادگاهش بود . زیرا خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی هویدا شد .
*بعد از سپری کردن دوران شیمی درمانی برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین (ع) حضور پیدا کرد و اخرین حضور وی روز ۲۸ و ۲۹ صفر در سال ۸۵ در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود .
* بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در کما فرو رفت و بعد از حدود ۴۰ روز در ساعت ۲ بامداد شانزدهم تیر ما ه ۱۳۸۵ در بیمارستان میلاد تهران به دیدار معبودش شتافت.
*پیکر زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه (س) و در قبرستان (نو ) و در کنار قبر رسول ترک ارام گرفت.
@avalteb
1- بيوگرافي
31 شهریور ماه سال 1355 در شهرستان خوی از شهرستانهای اذربایجان غربی و در خانواده ای متدین و از سلاله حضرت زهرا (س) پسری به دنیا امد که نامش را ( میر محمد) نهادند.
(نام اصلی و شناسنامه ای سید ،میر محمد بوده و در کودکی بیماری می گیره و احتمال مرگش وجود داشته پدرش سید حبیب ذاکری نذر امام جواد میکنه اگه بچه ام خوب شد اسمش را می زارم محمد جواد در ضمن فامیل اصلی سید هم طباطبائی است . ولی قدیم که پدرش خواسته شناسنامه بگیرد چون میر حبیب مداح و ذاکر امام حسین بود.نام خانوادگی را ذاکری انتخاب می کنه. سید از پدر و مادر ی که از سادات بودن متولد شده.از نسل طباطبائی در واقع سیدی دو شرفه محسوب میشه
میر محمد در ترکی یعنی سید محمد- توضیحات یکی از خوانندگان محترم وبلاگ )
*پدر سید محمد جواد میر حبیب ذاکری نام داشت که وی از مداحان بااخلاص شهرستان خوی بود.
* مادر وی که زنی مومنه و از سادات بود در همان دوران کودکی سید محمد جواد دارفانی را وداع گفت و سید محمد جواد از دوران کودکی از مهر مادری بی نصیب بود .
* وی تا پایان دوران تحصیلی متوسطه در خوی بود و مداحی که در خاندان وی ریشه داشت را هم ادامه داد.
*بعد از پایان تحصیلات برای کسب علوم حوزوی راهی قم شد و در مدرسه علمیه رضویه مشغول به تحصیل شد و مداحی را نیز ادامه داد.
*سید محمد جواد پرچم دار سبکهای جدیدی از مداحی بود که بسیاری از مردم الالخصوص جوانان را به سوی هیئت ها میکشاند حتی جوانانی که تا قبل از آن انسی با هیئت ها نداشتند. همین کار او خیلی از کسانی که شناختی از اسلام واهل بیت نداشتن به هیت ها کشاند و خیلی مداحان جوانان تر و شهرستانی از وی الگو گرفتند. وی از این جهت انقلابی به راه انداخت که به جنگ تهاجم فرهنگی دشمنان و مخالفین اسلام و تشیع رفته بود
* خیلی سریع نام سید ذاکر بر سر زبان ها افتاد و در دل خیلی از دوستدارانش جای گرفت.همین امر باعث شد بسیاری از بچه مرشدها و هيئتيهايي كه راه اصلي را گم كرده بودند موقعیت خود را در خطر میدیدند و به وی حسادت میکردند
برای وی مشکل ایجاد کنند تا جایی که سید مجبور به ترک مدرسه رضویه شد و تنها به مداحی ادامه داد.
ارئه همین سبک ها به مزاج خیلی ها نمی ساخت "بالاخره نميشه راه صدساله ما رو كه يك شبه بري و بازار ما رو خراب كني"مثلا برخی مداحان قدیمی تر و...
* برای مداحی سید در تهران مشکل ایجاد کردند و در قم هم برای وی محدودیت ایجاد کردند . سید به دارالمومنین کاشان رفت از انجا به اصفهان و بعد از مدتی مجددا" به کاشان بازگشت و گهگداری در قم هم مداحی میکرد . ضمن اینکه سید بعد از ازدواج در قم و در شهرک قدس در منزلی اجاره ای سکونت داشت.
*سید جواد خلوص نیت عجیبی داشت . بسیار فروتن و متواضع .به تهمت ها و افترای که به وی داده میشد جوابی نمی داد و از غیبت و تهمت زدن به دیگران دوری میجست. یه اشاره به اطرفیانش کافی بود تا جواب مخالفین را همه جوره بدهند اما خود سید با درگیری و دهن به دهن شدن با جاهلین مخالف بود
* نزدیک به یک سال پیش میر حبیب ذاکر پدر سید محمدجواد به دیار باقی شتافت و برای اخرین با سید برای شرکت در مراسمات ترحیم پدر به خوی رفت .و این اخرین حضور وی در زادگاهش بود . زیرا خیلی سریع علایم بیماری سرطان در وی هویدا شد .
*بعد از سپری کردن دوران شیمی درمانی برای اولین بار سید در روز عید غدیر در هیئت جنت الحسین (ع) حضور پیدا کرد و اخرین حضور وی روز ۲۸ و ۲۹ صفر در سال ۸۵ در مشهد مقدس و در حضور هیئت زنجانیها بود .
* بیماری سید به اوج رسید و وی در اوایل خرداد ماه در اثر از کار افتادن سلولهای مغز در کما فرو رفت و بعد از حدود ۴۰ روز در ساعت ۲ بامداد شانزدهم تیر ما ه ۱۳۸۵ در بیمارستان میلاد تهران به دیدار معبودش شتافت.
*پیکر زند یاد ذاکر در مقابل حرم حضرت معصومه (س) و در قبرستان (نو ) و در کنار قبر رسول ترک ارام گرفت.
@avalteb
جواب سوال ۷: چهل حدیث نورانی از امام حسین(ع)
۱. شناخت خداوند و عبادت او
«اَيّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند، آنگاه كه او را شناختند، پرستش كنند و آنگاه كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بى نياز شوند».
(بحار الانوار، ج ۵ ص ۳۱۲ ح۱ )
۲. يافتن خداوند
«مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟».
امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۳. خداوند، مراقب انسان
«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً».
امام حسين (ع) فرمود: «چشمى كه تو را مراقب خويش نبيند، كور است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۴. عبادت تجار، بندگان و آزادگان
«إِنّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التّجّارِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الاَحْرَارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبَادَةِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گروهى خدا را از روى ميل به بهشت عبادت مىكنند، كه اين عبادت تجارتكنندگان است و گروهى خدا را از ترس دوزخ مىپرستند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را به سبب شايستگى مىپرستند، و اين عبادت آزادگان است كه برترين عبادت است».
(تحف العقول، ص ۲۷۹ ح۴ )
۵. پاداش عبادت حقيقى خداوند
«مَنْ عَبَدَ اللّهَ حَقّ عِبَادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمَانِيهِ وَ كِفَايَتِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركس حق معبوديت خدا را بهجا آورد، خداوند بيش از حدّ انتظار و كفايتش به او عطا مى كند».
(بحار الانوار، ج ۶۸ ص ۱۸۴ ح۴۴ )
۶. زيانكار
«لَقَدْ خَابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً».
امام حسين (ع) فرمود: «هركس به غير تو دل ببندد، زيان كرده است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۱۶ ح۳ )
۷. ستايشگران خداوند
«مَا خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَىْءٍ إِلا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبّهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «خداوند هيچ موجودى را نيافريد، جز آنكه براى او تسبيحى قرارداد تا با آن خدا را ستايش كند».
(بحار الانوار، ج ۶۱ ص ۲۹ ح۸ )
۸. دوستى خداوند، سرمايه انسان
«خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبّكَ نَصِيباً».
امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! كسى كه از محبّت خود بهرهمندش نكردى، زيان كرده است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۹. اشك چشم و ترس دل، رحمت خداوند
«بُكَاءُ الْعُيُونِ وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گريستن چشمها و ترسيدن قلبها، رحمتى از جانب خداست».
(مستدرك الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ )
۱۰. دوستى اهل بيت سبب ريزش گناهان
«إِنّ حُبّنَا لَتُسَاقِطُ الذّنُوبَ كَمَا تُسَاقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ».
امام حسين (ع) فرمود: «محبّت ما اهل بيت سبب ريزش گناهان است، چنانكه باد، برگ درختان را مىريزد».
(حياة الامام الحسين، ج ۱ ص۱۵۶ )
۱. شناخت خداوند و عبادت او
«اَيّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند، آنگاه كه او را شناختند، پرستش كنند و آنگاه كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بى نياز شوند».
(بحار الانوار، ج ۵ ص ۳۱۲ ح۱ )
۲. يافتن خداوند
«مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟».
امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۳. خداوند، مراقب انسان
«عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً».
امام حسين (ع) فرمود: «چشمى كه تو را مراقب خويش نبيند، كور است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۴. عبادت تجار، بندگان و آزادگان
«إِنّ قَوْماً عَبَدُوا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التّجّارِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنّ قَوْمَاً عَبَدُوا اللّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الاَحْرَارِ وَ هِىَ اَفْضَلُ الْعِبَادَةِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گروهى خدا را از روى ميل به بهشت عبادت مىكنند، كه اين عبادت تجارتكنندگان است و گروهى خدا را از ترس دوزخ مىپرستند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را به سبب شايستگى مىپرستند، و اين عبادت آزادگان است كه برترين عبادت است».
(تحف العقول، ص ۲۷۹ ح۴ )
۵. پاداش عبادت حقيقى خداوند
«مَنْ عَبَدَ اللّهَ حَقّ عِبَادَتِهِ آتاهُ اللّهُ فَوْقَ اَمَانِيهِ وَ كِفَايَتِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركس حق معبوديت خدا را بهجا آورد، خداوند بيش از حدّ انتظار و كفايتش به او عطا مى كند».
(بحار الانوار، ج ۶۸ ص ۱۸۴ ح۴۴ )
۶. زيانكار
«لَقَدْ خَابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلاً».
امام حسين (ع) فرمود: «هركس به غير تو دل ببندد، زيان كرده است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۱۶ ح۳ )
۷. ستايشگران خداوند
«مَا خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَىْءٍ إِلا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبّهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «خداوند هيچ موجودى را نيافريد، جز آنكه براى او تسبيحى قرارداد تا با آن خدا را ستايش كند».
(بحار الانوار، ج ۶۱ ص ۲۹ ح۸ )
۸. دوستى خداوند، سرمايه انسان
«خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبّكَ نَصِيباً».
امام حسين (ع) فرمود: «پروردگارا! كسى كه از محبّت خود بهرهمندش نكردى، زيان كرده است».
(بحار الانوار، ج ۹۵ ص ۲۲۶ ح۳ )
۹. اشك چشم و ترس دل، رحمت خداوند
«بُكَاءُ الْعُيُونِ وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ رَحْمَةٌ مِنَ اللّهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گريستن چشمها و ترسيدن قلبها، رحمتى از جانب خداست».
(مستدرك الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ )
۱۰. دوستى اهل بيت سبب ريزش گناهان
«إِنّ حُبّنَا لَتُسَاقِطُ الذّنُوبَ كَمَا تُسَاقِطُ الرّيحُ الْوَرَقَ».
امام حسين (ع) فرمود: «محبّت ما اهل بيت سبب ريزش گناهان است، چنانكه باد، برگ درختان را مىريزد».
(حياة الامام الحسين، ج ۱ ص۱۵۶ )
۱۱. اهل بيت(ع)، معلمان ملائكه
«اَىّ شَىْءٍ كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللّهُ عَزّوَجَلّ آدَمَ (ع)؟ قَالَ كُنّا اَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرّحْمنِ فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِكَةِ التّسْبِيحَ وَ التّهْلِيلَ وَ التّحْمِيدَ».
از امام حسين (ع) پرسيده شد: «قبل از اينكه خداوند عزّوجل آدم (ع) را خلق كند، شما چه چيزى بوديد؟ فرمود: ما شبحهايى از نور بوديم كه بر گرد عرش خدا مىچرخيديم و به ملائكه درس تسبيح و توحيد و ستايش خدا را مىآموختيم».
(بحار الانوار، ج ۵۷ ص ۳۱۱ ح۱ )
۱۲. اهلبيت(ع)، اهل سرّ خدا
«نَحْنُ الّذِينَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ بَيَانُ مَا فِيهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مَا عِنْدَنَا لاَِنّا اَهْلُ سِرّ اللّهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «ما كسانى هستيم كه علم قرآن، و بيان آنچه در آن است، نزد ماست، و آنچه در نزد ماست نزد هيچيك از آفريدگان خدا نيست، زيرا ما محرم راز خداييم».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۸۴ ح۱۱ )
۱۳. مخلوقات، مأمور به اطاعت از اهل بيت(ع)
«وَ اللّهِ مَا خَلَقَ اللّهُ شَيْئاً إِلا وَ قَدْ اَمَرَهُ بِالطّاعَةِ لَنَا».
امام حسين (ع) فرمود: «سوگند به خدا كه خداوند هيچ موجودى را نيافريد، مگر آنكه او را به اطاعت از ما، امر كرد».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۸۱ ح۱ )
۱۴. دوستى اهل بيت(عليهم السلام)
«مَنْ اَحَبّنَا كَانَ مِنّا اَهْلَ الْبَيتِ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه ما را دوست بدارد، از ما اهل بيت است».
(نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر، ص ۸۵ ح۱۹ )
۱۵. تهيدستى و كشته شدن شيعيان
«وَ اللّهِ الْبَلاَءُ وَ الْفَقْرُ وَ الْقَتْلُ اَسْرَعُ إِلَى مَنْ اَحَبّنَا مِنْ رَكْضِ الْبَرَاذِينِ، وَ مِنَ السّيْلِ إِلىَ صِمْرِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «به خدا سوگند، فقر و قتل به سوى دوستان ما، از حركت اسبان تيزپا و جريان سيل در مسيرش، سريعتر است».
(بحار الانوار، ج ۶۴ ص ۲۴۹ ح۸۵ )
۱۶. پرهيز از خيانت و مكر و نيرنگ
«إِنّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهمْ مِنْ كُلّ غِشّ وَغَلّ وَدَغَلٍ».
امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».
(بحار الانوار، ج ۶۵ ص ۱۵۶ ح۱۰ )
۱۷. امام حسين(ع) و امام زمان(عج)
«لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَيّامَ حَيَاتِى».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر زمان حضرت مهدى را درك مىكردم، تمام عمر خدمتگزارش بودم».
(عقد الدّرر، ص۱۶۰)
۱۸. حسين(ع)، كشته اشكها
«اَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ، لا يَذْكُرُنِى مُؤْمِنٌ إِلا بَكَى».
امام حسين (ع) فرمود: «من كشته اشكهايم، مؤمنى مرا ياد نكند، مگر آنكه به گريه مىافتد».
(كامل الزيارات، ص ۱۱۷ ح۶ )
۱۹. پاداش زائر امام حسين(ع)
«مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتِى زُرْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلا فِى النّارِ لاَخْرَجْتُهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركه مرا پس از مرگم، زيارت كند، روز قيامت زيارتش مى كنم و اگر در آتش هم باشد، او را بيرون مى آورم».
(المنتخب للطريحى، ص۶۹ )
۲۰. خوشخلقى و سكوت
«اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبَادَةٌ وَ الصّمْتُ زَيْنٌ».
امام حسين (ع) فرمود: «خوشخويى، عبادت است و سكوت، زينت».
(تاريخ اليعقوبى، ج ۲ ص۲۶۴ )
۲۱. تأخير در مرگ و افزايش روزى با صله رحم
«مَنْ سَرّهُ اَنْ يُنْسَاَ فِى اَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه دوست دارد اجلش به تأخير افتد و روزى اش افزايش يابد، صله رحم به جا آورد».
(بحار الانوار، ج ۷۱ ص ۹۱ ح۵ )
۲۲. عرضه اعمال به خداوند
«إِنّ اَعْمَالَ هَذِهِ الاُمّةِ مَا مِنْ صَبَاحٍ إِلا وَ تُعْرَضُ عَلَى اللّهِ عَزّوَجَلّ».
امام حسين (ع) فرمود: «همانا اعمال امّت، هر بامدادان بر خداوند عرضه می شود».
(بحار الانوار، ج ۷۰ ص ۳۵۳ ح۵۴ )
۲۳. جلب رضايت مردم با نارضايتى خداوند
«مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلىَ النّاسِ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه براى جلب رضايت مردم، موجب غضب خدا شود، خداوند او را به مردم وا مى گذارد».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۶ ح۸ )
۲۴. گذشت در حال قدرت
«إِنّ اَعْفَى النّاسِ مَنْ عَفَا عَنْ قُدْرَةٍ».
امام حسين (ع) فرمود: «باگذشت ترين مردم كسى است كه با وجود قدرت، گذشت كند».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۱ ح۴ )
۲۵. سخن كاهنده ارزش
«لاَ تَقُولُوا بِاَلْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ».
امام حسين (ع) فرمود: «چيزى كه از ارزشتان بكاهد، بر زبان جارى نكنيد».
(جلاء العيون، ج ۲ ص۲۰۵ )
@avalteb
«اَىّ شَىْءٍ كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللّهُ عَزّوَجَلّ آدَمَ (ع)؟ قَالَ كُنّا اَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرّحْمنِ فَنُعَلّمُ لِلْمَلاَئِكَةِ التّسْبِيحَ وَ التّهْلِيلَ وَ التّحْمِيدَ».
از امام حسين (ع) پرسيده شد: «قبل از اينكه خداوند عزّوجل آدم (ع) را خلق كند، شما چه چيزى بوديد؟ فرمود: ما شبحهايى از نور بوديم كه بر گرد عرش خدا مىچرخيديم و به ملائكه درس تسبيح و توحيد و ستايش خدا را مىآموختيم».
(بحار الانوار، ج ۵۷ ص ۳۱۱ ح۱ )
۱۲. اهلبيت(ع)، اهل سرّ خدا
«نَحْنُ الّذِينَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ بَيَانُ مَا فِيهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مَا عِنْدَنَا لاَِنّا اَهْلُ سِرّ اللّهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «ما كسانى هستيم كه علم قرآن، و بيان آنچه در آن است، نزد ماست، و آنچه در نزد ماست نزد هيچيك از آفريدگان خدا نيست، زيرا ما محرم راز خداييم».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۸۴ ح۱۱ )
۱۳. مخلوقات، مأمور به اطاعت از اهل بيت(ع)
«وَ اللّهِ مَا خَلَقَ اللّهُ شَيْئاً إِلا وَ قَدْ اَمَرَهُ بِالطّاعَةِ لَنَا».
امام حسين (ع) فرمود: «سوگند به خدا كه خداوند هيچ موجودى را نيافريد، مگر آنكه او را به اطاعت از ما، امر كرد».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۸۱ ح۱ )
۱۴. دوستى اهل بيت(عليهم السلام)
«مَنْ اَحَبّنَا كَانَ مِنّا اَهْلَ الْبَيتِ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه ما را دوست بدارد، از ما اهل بيت است».
(نزهة النّاظر و تنبيه الخاطر، ص ۸۵ ح۱۹ )
۱۵. تهيدستى و كشته شدن شيعيان
«وَ اللّهِ الْبَلاَءُ وَ الْفَقْرُ وَ الْقَتْلُ اَسْرَعُ إِلَى مَنْ اَحَبّنَا مِنْ رَكْضِ الْبَرَاذِينِ، وَ مِنَ السّيْلِ إِلىَ صِمْرِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «به خدا سوگند، فقر و قتل به سوى دوستان ما، از حركت اسبان تيزپا و جريان سيل در مسيرش، سريعتر است».
(بحار الانوار، ج ۶۴ ص ۲۴۹ ح۸۵ )
۱۶. پرهيز از خيانت و مكر و نيرنگ
«إِنّ شِيعَتَنَا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهمْ مِنْ كُلّ غِشّ وَغَلّ وَدَغَلٍ».
امام حسين (ع) فرمود: «شيعه ما كسى است كه دلش از هرگونه خيانت و نيرنگ و مكرى پاك است».
(بحار الانوار، ج ۶۵ ص ۱۵۶ ح۱۰ )
۱۷. امام حسين(ع) و امام زمان(عج)
«لَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَيّامَ حَيَاتِى».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر زمان حضرت مهدى را درك مىكردم، تمام عمر خدمتگزارش بودم».
(عقد الدّرر، ص۱۶۰)
۱۸. حسين(ع)، كشته اشكها
«اَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ، لا يَذْكُرُنِى مُؤْمِنٌ إِلا بَكَى».
امام حسين (ع) فرمود: «من كشته اشكهايم، مؤمنى مرا ياد نكند، مگر آنكه به گريه مىافتد».
(كامل الزيارات، ص ۱۱۷ ح۶ )
۱۹. پاداش زائر امام حسين(ع)
«مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتِى زُرْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ إِلا فِى النّارِ لاَخْرَجْتُهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركه مرا پس از مرگم، زيارت كند، روز قيامت زيارتش مى كنم و اگر در آتش هم باشد، او را بيرون مى آورم».
(المنتخب للطريحى، ص۶۹ )
۲۰. خوشخلقى و سكوت
«اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ عِبَادَةٌ وَ الصّمْتُ زَيْنٌ».
امام حسين (ع) فرمود: «خوشخويى، عبادت است و سكوت، زينت».
(تاريخ اليعقوبى، ج ۲ ص۲۶۴ )
۲۱. تأخير در مرگ و افزايش روزى با صله رحم
«مَنْ سَرّهُ اَنْ يُنْسَاَ فِى اَجَلِهِ وَ يُزَادَ فِى رِزْقِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه دوست دارد اجلش به تأخير افتد و روزى اش افزايش يابد، صله رحم به جا آورد».
(بحار الانوار، ج ۷۱ ص ۹۱ ح۵ )
۲۲. عرضه اعمال به خداوند
«إِنّ اَعْمَالَ هَذِهِ الاُمّةِ مَا مِنْ صَبَاحٍ إِلا وَ تُعْرَضُ عَلَى اللّهِ عَزّوَجَلّ».
امام حسين (ع) فرمود: «همانا اعمال امّت، هر بامدادان بر خداوند عرضه می شود».
(بحار الانوار، ج ۷۰ ص ۳۵۳ ح۵۴ )
۲۳. جلب رضايت مردم با نارضايتى خداوند
«مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلىَ النّاسِ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه براى جلب رضايت مردم، موجب غضب خدا شود، خداوند او را به مردم وا مى گذارد».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۶ ح۸ )
۲۴. گذشت در حال قدرت
«إِنّ اَعْفَى النّاسِ مَنْ عَفَا عَنْ قُدْرَةٍ».
امام حسين (ع) فرمود: «باگذشت ترين مردم كسى است كه با وجود قدرت، گذشت كند».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۱ ح۴ )
۲۵. سخن كاهنده ارزش
«لاَ تَقُولُوا بِاَلْسِنَتِكُمْ مَا يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ».
امام حسين (ع) فرمود: «چيزى كه از ارزشتان بكاهد، بر زبان جارى نكنيد».
(جلاء العيون، ج ۲ ص۲۰۵ )
@avalteb
۶. اثر تنگدستى، بيمارى و مرگ
«لَوْلاَ ثَلاَثَةٌ مَا وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأسَهُ لِشَىْءٍ اَلْفَقْرُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوتُ».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر سه چيز نبود، آدمى سرش را در برابر هيچ چيز فرود نمى آورد؛ تنگدستى، بيمارى و مرگ».
(نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص ۸۵ ح۴ )
۲۷. غفلت از گناه خويشتن
«إِيّاك اَنْ تَكُونَ مِمّنْ يَخَافُ عَلَى الْعِبَادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَيَاْمَنُ الْعُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «مبادا از كسانى باشى كه از گناه ديگران بيمناكند، و از كيفر گناه خود آسوده خاطرند».
(تحف العقول، ص۲۷۳ )
۲۸. برطرفكردن گرفتارى مؤمن
«مَنْ نَفّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرّجَ اللّهُ عَنْهُ كُرَبَ الدّنيَا وَ الاخِرَةِ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركه گرفتارى مؤمنى را برطرف كند، خداوند گرفتاريهاى دنيا و آخرتش را برطرف مىكند».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۲ ح۵ )
۲۹. مرگ با عزّت و زندگى با ذلّت
«مَوْتٌ فِى عِزّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِى ذُلّ».
امام حسين (ع) فرمود: «مرگ با عزت برتر از زندگى با ذلّت است».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۹۲ ح۴ )
۳۰. همسانى گفتار و عمل
«إِنّ الْكَريِمَ إِذَا تَكَلّمَ بِكَلاَمٍ، يَنْبَغِى اَنْ يُصَدّقَهُ بِالْفِعْلِ».
امام حسين (ع) فرمود: «بزرگوار كسى است، كه گفتارش با عملش يكى باشد».
(مستدرك الوسائل، ج ۷ ص ۱۹۳ ح۶ )
۳۱. دشمنى با على(ع) نشانه نفاق
«مَا كُنّا نَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ (ص) إِلا بِبُغْضِهِمْ عَلِيّاً وَ وُلْدَهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «ما در عهد رسول خدا (ص) منافقان را نمىشناختيم، جز در دشمنى آنها با على و اولادش».
(عيون أخبار الرّضا، ج ۲ ص ۷۲ ص۳۰۵ )
۳۲. اثر پذيرش هديه
«مَنْ قَبِلَ عَطَاءَكَ، فَقَدْ اَعَانَكَ عَلَى الْكَرَمِ».
امام حسين (ع) فرمود: «آنكس كه هديه تو را بپذيرد، تو را در بزرگوارى كمك كرده است».
(بحار الانوار، ج ۶۸ ص ۳۵۷ ح۲۱ )
۳۳. نجات از آتش با گريه از ترس خدا
«اَلْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ نَجَاةٌ مِنَ النّارِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گريه از ترس خدا، باعث نجات از آتش جهنّم است».
(مستدرك الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ )
۳۴. اثر خردمندى و يقين به مرگ
«لَوْ عَقَلَ النّاسُ وَ تَصَوّرُوا الْمَوْتَ لَخَرِبَتِ الدّنيَا».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر مردم خردمند مىشدند و مرگ را باور مىداشتند، دنيا ويران مىگشت».
(إحقاق الحق، ج ۱۱ ص۵۹۲ )
۳۵. گناهى آسانتر از پوزش
«رُبّ ذَنْبٍ اَحْسَنُ مِنَ الاِعْتِذَارِ مِنْهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «چه بسا گناهى كه نيكوتر از پوزش است».
(بحار الانوار، ج ۵۷ ص ۱۲۸ ح۱۱ )
۳۶. غيبت، خورش سگهاى دوزخ
«كُفّ عَنِ الْغَيْبَةِ فَإِنّهَا إِدَامُ كِلابِ النّارِ».
امام حسين (ع) فرمود: «از غيبت بپرهيز، كه خورش سگهاى دوزخ است».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۱۷ ح۲ )
۳۷. نهى از منكر
«لا يَنْبَغِى لِنَفْسٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَى مَنْ يَعْصِى اللّهَ فَلا تُنْكِرُ عَلَيْهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «سزاوار نيست كه مؤمن، گناهكارى را ببيند و او را از گناه باز ندارد».
(كنز العمّال، ج ۳ ص ۸۵ ح۵۶۱۴ )
۳۸. اثر نافرمانى خداوند
«مَنْ حَاوَلَ اَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كَانَ اَفْوَتَ لِمَا يَرْجُوا وَ اَسْرَعَ لِمَا يَحْذَرُ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه با نيرنگ و معصيت خدا، در پى بهدست آوردن چيزى رود، كمتر به آنچه اميد دارد مىرسد، و زودتر به آنچه مىترسد، دچار مىشود».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲ ح۱۹ )
۳۹. خير فراوان در پنج چيز
«خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتِعٍ: اَلْعَقْلُ، وَ الدّينُ وَ الاَدَبُ، وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ».
امام حسين (ع) فرمود: «پنج چيز است كه در هركسى نباشد، خير زيادى در او نيست: عقل، دين، ادب، حيا و خوشخويى».
(حياة الامام الحسين(ع)، ج ۱ ص۱۸۱ )
۴۰. پيروى از حق و كمال عقل
«لا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلا بِاتّبَاعِ الْحَقّ».
امام حسين (ع) فرمود: «عقل جز با پيروى از حق، كامل نمىشود».
(أعلام الدين، ص۲۹۸ )
@avalteb
«لَوْلاَ ثَلاَثَةٌ مَا وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأسَهُ لِشَىْءٍ اَلْفَقْرُ وَ الْمَرَضُ وَ الْمَوتُ».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر سه چيز نبود، آدمى سرش را در برابر هيچ چيز فرود نمى آورد؛ تنگدستى، بيمارى و مرگ».
(نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص ۸۵ ح۴ )
۲۷. غفلت از گناه خويشتن
«إِيّاك اَنْ تَكُونَ مِمّنْ يَخَافُ عَلَى الْعِبَادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَيَاْمَنُ الْعُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «مبادا از كسانى باشى كه از گناه ديگران بيمناكند، و از كيفر گناه خود آسوده خاطرند».
(تحف العقول، ص۲۷۳ )
۲۸. برطرفكردن گرفتارى مؤمن
«مَنْ نَفّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرّجَ اللّهُ عَنْهُ كُرَبَ الدّنيَا وَ الاخِرَةِ».
امام حسين (ع) فرمود: «هركه گرفتارى مؤمنى را برطرف كند، خداوند گرفتاريهاى دنيا و آخرتش را برطرف مىكند».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲۲ ح۵ )
۲۹. مرگ با عزّت و زندگى با ذلّت
«مَوْتٌ فِى عِزّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِى ذُلّ».
امام حسين (ع) فرمود: «مرگ با عزت برتر از زندگى با ذلّت است».
(بحار الانوار، ج ۴۴ ص ۱۹۲ ح۴ )
۳۰. همسانى گفتار و عمل
«إِنّ الْكَريِمَ إِذَا تَكَلّمَ بِكَلاَمٍ، يَنْبَغِى اَنْ يُصَدّقَهُ بِالْفِعْلِ».
امام حسين (ع) فرمود: «بزرگوار كسى است، كه گفتارش با عملش يكى باشد».
(مستدرك الوسائل، ج ۷ ص ۱۹۳ ح۶ )
۳۱. دشمنى با على(ع) نشانه نفاق
«مَا كُنّا نَعْرِفُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللّهِ (ص) إِلا بِبُغْضِهِمْ عَلِيّاً وَ وُلْدَهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «ما در عهد رسول خدا (ص) منافقان را نمىشناختيم، جز در دشمنى آنها با على و اولادش».
(عيون أخبار الرّضا، ج ۲ ص ۷۲ ص۳۰۵ )
۳۲. اثر پذيرش هديه
«مَنْ قَبِلَ عَطَاءَكَ، فَقَدْ اَعَانَكَ عَلَى الْكَرَمِ».
امام حسين (ع) فرمود: «آنكس كه هديه تو را بپذيرد، تو را در بزرگوارى كمك كرده است».
(بحار الانوار، ج ۶۸ ص ۳۵۷ ح۲۱ )
۳۳. نجات از آتش با گريه از ترس خدا
«اَلْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ نَجَاةٌ مِنَ النّارِ».
امام حسين (ع) فرمود: «گريه از ترس خدا، باعث نجات از آتش جهنّم است».
(مستدرك الوسائل، ج ۱۱ ص ۲۴۵ ح۳۵ )
۳۴. اثر خردمندى و يقين به مرگ
«لَوْ عَقَلَ النّاسُ وَ تَصَوّرُوا الْمَوْتَ لَخَرِبَتِ الدّنيَا».
امام حسين (ع) فرمود: «اگر مردم خردمند مىشدند و مرگ را باور مىداشتند، دنيا ويران مىگشت».
(إحقاق الحق، ج ۱۱ ص۵۹۲ )
۳۵. گناهى آسانتر از پوزش
«رُبّ ذَنْبٍ اَحْسَنُ مِنَ الاِعْتِذَارِ مِنْهُ».
امام حسين (ع) فرمود: «چه بسا گناهى كه نيكوتر از پوزش است».
(بحار الانوار، ج ۵۷ ص ۱۲۸ ح۱۱ )
۳۶. غيبت، خورش سگهاى دوزخ
«كُفّ عَنِ الْغَيْبَةِ فَإِنّهَا إِدَامُ كِلابِ النّارِ».
امام حسين (ع) فرمود: «از غيبت بپرهيز، كه خورش سگهاى دوزخ است».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۱۷ ح۲ )
۳۷. نهى از منكر
«لا يَنْبَغِى لِنَفْسٍ مُؤْمِنَةٍ تَرَى مَنْ يَعْصِى اللّهَ فَلا تُنْكِرُ عَلَيْهِ».
امام حسين (ع) فرمود: «سزاوار نيست كه مؤمن، گناهكارى را ببيند و او را از گناه باز ندارد».
(كنز العمّال، ج ۳ ص ۸۵ ح۵۶۱۴ )
۳۸. اثر نافرمانى خداوند
«مَنْ حَاوَلَ اَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كَانَ اَفْوَتَ لِمَا يَرْجُوا وَ اَسْرَعَ لِمَا يَحْذَرُ».
امام حسين (ع) فرمود: «كسى كه با نيرنگ و معصيت خدا، در پى بهدست آوردن چيزى رود، كمتر به آنچه اميد دارد مىرسد، و زودتر به آنچه مىترسد، دچار مىشود».
(بحار الانوار، ج ۷۵ ص ۱۲ ح۱۹ )
۳۹. خير فراوان در پنج چيز
«خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ لَمْ يَكُنْ فِيهِ كَثِيرُ مُسْتَمْتِعٍ: اَلْعَقْلُ، وَ الدّينُ وَ الاَدَبُ، وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ».
امام حسين (ع) فرمود: «پنج چيز است كه در هركسى نباشد، خير زيادى در او نيست: عقل، دين، ادب، حيا و خوشخويى».
(حياة الامام الحسين(ع)، ج ۱ ص۱۸۱ )
۴۰. پيروى از حق و كمال عقل
«لا يَكْمُلُ الْعَقْلُ إِلا بِاتّبَاعِ الْحَقّ».
امام حسين (ع) فرمود: «عقل جز با پيروى از حق، كامل نمىشود».
(أعلام الدين، ص۲۹۸ )
@avalteb
Ye Refigh Daram Ke
Seyed Javad Zaker
شور حسینی(ع) با صدای زنده یاد سید جواد ذاکر
@avalteb
@avalteb
جواب ۹:دسته عزاداری که به آن هیئت هم گفته میشود، به جمعی از مردم گفته میشود که به صورت جمعی به عزاداری میپردازند. این نوع عزاداری به خصوص در بین شیعیان ایران شایع است.[نیازمند منبع] دستههای عزاداری معمولاً فقط از مردان تشکیل میشوند، و گاهی تعدادی از کودکان نیز در دسته حضور دارند. اگر چه دستهها بیشتر برای سوگ درگذشت امام سوم شیعیان، حسین بن علی برگزار میشوند، اما ندرتاً در مناسبتهای مذهبی دیگر نیز برپا میگردند.
به باور برخی منابع، دستههای عزاداری اولین بار در اواخر دورهٔ قاجار در ایران شکل گرفتند.[۱] برخی محققین شیعه ریشهٔ تاریخی این نوع عزاداری را قدیمیتر، و مربوط به دوران حکومت آل بویه میدانند.[۲][۳]
در جلوی دسته معمولاً یک فرد قوی جسمی به نام علم را بلند میکند. بقیهٔ دسته به دنبال این شخص راه میروند و هماهنگ با نوحهخوانی یک نوحه سرا، سینه یا زنجیر میزنند.
@avalteb
به باور برخی منابع، دستههای عزاداری اولین بار در اواخر دورهٔ قاجار در ایران شکل گرفتند.[۱] برخی محققین شیعه ریشهٔ تاریخی این نوع عزاداری را قدیمیتر، و مربوط به دوران حکومت آل بویه میدانند.[۲][۳]
در جلوی دسته معمولاً یک فرد قوی جسمی به نام علم را بلند میکند. بقیهٔ دسته به دنبال این شخص راه میروند و هماهنگ با نوحهخوانی یک نوحه سرا، سینه یا زنجیر میزنند.
@avalteb
جواب سوال ۱۰:قمهزنی نوعی مراسمی مذهبی است که در میان برخی شیعیان رواج دارد و طی آن افراد با ضربه زدن توسط آلت برندهای (قمه) بر سر خود باعث ایجاد جراحت و خونریزی در آن میشود.
این نوع عزاداری در میان گروهی از شیعیان در مراسم عزاداری ماه محرم با هدف مواسات و ابراز علاقه و ارادت نسبت به حسین بن علی و همچنین تقویت خوی شجاعت و اعلام جهاد در راه اعتقادات انجام میشود. معمولاً شرکت کنندگان در این مراسم در صبح روز عاشورا با پوشیدن کفن به انجام این عمل مبادرت میکنند. این عمل گاهی بر کودکان نیز انجام میشود.
انجام این عمل از دیرباز موجب بحث میان علمای شیعه بودهاست؛ برخی از علما اجازه انجام این عمل را دادهاند و برخی دیگر آن را موجب وهن اسلام دانسته و تحریم کردهاند.[۱] محمدصادق روحانی قمهزنی را نه تنها مجاز، بلکه از شعائر و مستحسن میداند.[۲][۳] سید علی خامنهای، ناصر مکارم شیرازی، محمد فاضل لنکرانی، عبدالله جوادی آملی، حسین نوری همدانی و سیدکاظم حائری از جمله کسانی هستند که قمه زنی را جایز نمیدانند.[۴][۵][۶]
سید علی سیستانی تا به حال نظر رسمی اش دراین باره را اعلام نکرده است. اطرفیانش می گویند او در این مسئله نظر دارد ولی بنابر مصالحی ابراز نمینماید. در اینگونه موارد مقلدینش باید به اعلم بعد او رجوع نموده و یا اینکه احتیاط نمایند که احتیاط در اینجا ترک قمه زنی است
@avalteb
این نوع عزاداری در میان گروهی از شیعیان در مراسم عزاداری ماه محرم با هدف مواسات و ابراز علاقه و ارادت نسبت به حسین بن علی و همچنین تقویت خوی شجاعت و اعلام جهاد در راه اعتقادات انجام میشود. معمولاً شرکت کنندگان در این مراسم در صبح روز عاشورا با پوشیدن کفن به انجام این عمل مبادرت میکنند. این عمل گاهی بر کودکان نیز انجام میشود.
انجام این عمل از دیرباز موجب بحث میان علمای شیعه بودهاست؛ برخی از علما اجازه انجام این عمل را دادهاند و برخی دیگر آن را موجب وهن اسلام دانسته و تحریم کردهاند.[۱] محمدصادق روحانی قمهزنی را نه تنها مجاز، بلکه از شعائر و مستحسن میداند.[۲][۳] سید علی خامنهای، ناصر مکارم شیرازی، محمد فاضل لنکرانی، عبدالله جوادی آملی، حسین نوری همدانی و سیدکاظم حائری از جمله کسانی هستند که قمه زنی را جایز نمیدانند.[۴][۵][۶]
سید علی سیستانی تا به حال نظر رسمی اش دراین باره را اعلام نکرده است. اطرفیانش می گویند او در این مسئله نظر دارد ولی بنابر مصالحی ابراز نمینماید. در اینگونه موارد مقلدینش باید به اعلم بعد او رجوع نموده و یا اینکه احتیاط نمایند که احتیاط در اینجا ترک قمه زنی است
@avalteb
جواب سوال ۱۲: همسران و فرزندان امام حسین (علیه السلام) چه کسانی بودهاند؟ امام حسین (علیه السلام)، سید و سالار شهیدان و پیشوای سوم شیعیان جهان است. ایشان در دوران زندگی خود، پنج همسر داشتند که از هرکدام از آنها صاحب فرزندانی شدند. در این مقاله، قصد بررسی تعداد و اسامی همسران و فرزندان امام حسین (علیه السلام) را داریم.
مطابق با منابع اسلامی و روایات باقی مانده از زندگی امام حسین (علیه السلام)، ایشان حدود پنج همسر داشتهاند که هرکدام فرزندانی داشتهاند؛ اسامی این بانوان و فرزندان هر بانو، به شرح زیر است:
۱. شهربانو
مشهور است که شهربانو، دختر پادشاه ایران، یزدگرد سوم، بودهاست. امام علی بن حسین (علیه السلام) که با کنیه ابومحمد و لقب زینالعابدین شناخته میشود، فرزند امام حسین از شهربانو است. رقیه دیگر فرزند امام از شهربانو به شمار میآید.
۲. لیلی دختر مره بن غزوه بن مسعود ثقفیه
علی بن حسین الاصغر که به علی اکبر مشهور بوده و در واقعه کربلا به شهادت رسیده است را باید فرزند امام حسین از لیلی دانست.
۳. قضاعیه از قبیله قضاعه
جعفر بن حسین فرزند امام حسین از قضاعیه است.
۴. رباب دختر امر القیس
عبدالله بن حسین که به علی اصغر مشهور بوده و در واقعه کربلا به شهادت رسید، فرزند این بانو است. دیگر فرزندان امام حسین و رباب:
سکینه
محمد (در کربلا به شهادت رسید)
۵. ام اسحاق دختر طلحع بن عبید الله تیمیه
فاطمه فرزند امام از این بانو است.
۶. همسری نامشخص
این بانو که اطلاعی از نام و نسبشان در دست نیست، در واقعه کربلا حضور داشتند و باردار بودند. پس از اسارت و انتقال از کوفه به شام، در نزدیکی حلب سقط جنین کردند. در منابع گفته شده که نام فرزند ایشان محسن بوده است.
اسامی همسران و فرزندان امام حسین تا چه اندازهای قابلاستناد است؟
از زندگی و خانواده امام حسین (علیه السلام) اطلاعات دقیقتری نسبت به سایر معصومان (علیهمالسلام) به جا مانده است. البته شکهایی نیز درباره همسران و فرزندان ایشان وجود دارد؛ به طور مثال، برخی از منابع، احتمالاتی درباره دروغین بودن ازدواج امام با شهربانو، دختر شاه ایران را مطرح کردهاند. درکل، باید به فاصله زمانی که در میان زندگی امام حسین و عصر ما وجود دارد، توجه کنیم و چنین شکهایی را تا حدودی محتمل بدانیم.
@avalteb
مطابق با منابع اسلامی و روایات باقی مانده از زندگی امام حسین (علیه السلام)، ایشان حدود پنج همسر داشتهاند که هرکدام فرزندانی داشتهاند؛ اسامی این بانوان و فرزندان هر بانو، به شرح زیر است:
۱. شهربانو
مشهور است که شهربانو، دختر پادشاه ایران، یزدگرد سوم، بودهاست. امام علی بن حسین (علیه السلام) که با کنیه ابومحمد و لقب زینالعابدین شناخته میشود، فرزند امام حسین از شهربانو است. رقیه دیگر فرزند امام از شهربانو به شمار میآید.
۲. لیلی دختر مره بن غزوه بن مسعود ثقفیه
علی بن حسین الاصغر که به علی اکبر مشهور بوده و در واقعه کربلا به شهادت رسیده است را باید فرزند امام حسین از لیلی دانست.
۳. قضاعیه از قبیله قضاعه
جعفر بن حسین فرزند امام حسین از قضاعیه است.
۴. رباب دختر امر القیس
عبدالله بن حسین که به علی اصغر مشهور بوده و در واقعه کربلا به شهادت رسید، فرزند این بانو است. دیگر فرزندان امام حسین و رباب:
سکینه
محمد (در کربلا به شهادت رسید)
۵. ام اسحاق دختر طلحع بن عبید الله تیمیه
فاطمه فرزند امام از این بانو است.
۶. همسری نامشخص
این بانو که اطلاعی از نام و نسبشان در دست نیست، در واقعه کربلا حضور داشتند و باردار بودند. پس از اسارت و انتقال از کوفه به شام، در نزدیکی حلب سقط جنین کردند. در منابع گفته شده که نام فرزند ایشان محسن بوده است.
اسامی همسران و فرزندان امام حسین تا چه اندازهای قابلاستناد است؟
از زندگی و خانواده امام حسین (علیه السلام) اطلاعات دقیقتری نسبت به سایر معصومان (علیهمالسلام) به جا مانده است. البته شکهایی نیز درباره همسران و فرزندان ایشان وجود دارد؛ به طور مثال، برخی از منابع، احتمالاتی درباره دروغین بودن ازدواج امام با شهربانو، دختر شاه ایران را مطرح کردهاند. درکل، باید به فاصله زمانی که در میان زندگی امام حسین و عصر ما وجود دارد، توجه کنیم و چنین شکهایی را تا حدودی محتمل بدانیم.
@avalteb
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرد باید تو کارای خونه کمک کنه😍☺️
@avalteb
@avalteb
جواب سوال ۱۳: پس از واقعه عاشورا، قومی به نام بنیاسد که در نزدیکی کربلا سکونت داشتند، بدنهای مطهر شهدا را دفن نمودند، اما سر مبارک امام حسین (ع) همراه با کاروان شهدا به شام برده شد و در مورد سرنوشت سر مبارک حضرت، قولهای مختلفی گفتهاند که بنا به معتبرترین قول، امام سجاد (ع)، سر مبارک امام حسین (ع) را به بدن ایشان در کربلا ملحق نمودند.
در رابطه با محل دفن رأس امام حسین (ع)، شش قول بیان شده است:
1- کربلا
این نظر دیدگاه مشهور بین علماى شیعه است و علامه مجلسى (ره) به این شهرت اشاره کرده است.
شیخ صدوق (ره) با نقل روایتى، الحاق سر به بدن در کربلا را از قول فاطمه دختر على (ع) و خواهر امام حسین (ع) نقل کرده است، اما درباره کیفیت و چگونگى الحاق دیدگاههاى مختلفى ابراز شده است.
برخى همانند سیدبن طاووس آن را امرى الهى میداند که خداوند با قدرت خود و به صورت معجزه انجام داده است. برخى دیگر چنین گفتهاند: امام سجاد (ع) در بازگشت در روز اربعین یا روزى غیر از آن، سر را در کربلا در کنار بدن دفن کرد. اما اینکه آیا دقیقاً سر به بدن ملحق شد و یا در کنار ضریح و در نزدیکى بدن دفن شد، عبارت روشنى در دست نیست.
عدهاى گفتهاند: پس از آنکه سر را در زمان یزید سه روز به دروازه دمشق آویزان کردند، پایین آورده و آن را در گنجینهاى از گنجینههاى حکومتى گذاشتند و تا زمان سلیمان بن عبدالملک در آنجا بود. سپس وى آن را بیرون آورده و پس از تکفین، آن را در گورستان مسلمانان در دمشق دفن کرد. پس از آن جانشین وى عمر بن عبدالعزیز (حکومت 99 تا 101 ق) آن را از گورستان درآورده و معلوم نشد که با آن چه کرد اما با توجه به تقید او به ظواهر شریعت، به احتمال فراوان آن را به کربلا فرستاده است.
در میان قول هایی که گفته شده، بنا به فرموده امامان معصوم (ع) این قول از همه صحیح تر است، و برخى از دانشمندان اهل سنّت مانند شبراوى، شبلنجى و سبط ابن حویزى نیز پذیرفتهاند که سر در کربلا دفن شده است.
2- نجف اشرف
درباره کیفیت انتقال سر به این مکان، از قول امام صادق (ع) چنین نقل شده است: یکى از دوستداران اهل بیت (ع) در شام آن راسرقت کرد و به کنار قبر حضرت على (ع) آورد. البته اشکال این دیدگاه آن است که قبر حضرت على (ع) تا زمان امام صادق (ع) براى همگان شناخته شده نبود.
در روایتى دیگر آمده است: «پس از آنکه سر مدّتى در دمشق بود، به کوفه نزد ابن زیاد برگردانده شد و او از ترس شورش مردم، دستور داد که آن را از کوفه خارج کرده و در نزد قبر حضرت على (ع) دفن کنند.» اشکال دیدگاه قبلى به این دیدگاه نیز وارد است.
3- کوفه
سبط ابن جوزى این دیدگاه را ابراز کرده و گفته است: «عمرو بن حریث مخزومى آن را از ابن زیاد گرفت و پس از غسل، تکفین و خوشبو کردن، سر را در خانه خود دفن کرد.»
4- بقیع
ابن سعد صاحب طبقات الکبرى این دیدگاه را پذیرفته و چنین بیان کرده است: «یزید سر را براى عمرو بن سعید حاکم مدینه فرستاد و او پس از تکفین، آن را در قبرستان بقیع در کنار قبر مادرش فاطمه (س) دفن کرد.»
این دیدگاه به وسیله تعدادى دیگر از دانشمندان اهل سنّت (مانند خوارزمى، در مقتل الحسین (ع) و ابن عماد حنبلى در شذرات الذهب) پذیرفته شده است. اشکال مهم این دیدگاه آن است که قبر حضرت فاطمه (س) معلوم نبوده تا در کنار آن دفن شود.
5- شام
شاید بتوان گفت: بیشترین گزارشهاى اهل سنّت، حکایت از دفن سر در شام مىکند که معتقدان به این دیدگاه نیز در میان خود اختلاف داشته و اقوال مختلفى ابراز کردهاند همچون در کنار دروازه فرادیس که بعدها مسجد الرأس در آن ساخته شد، در باغى در کنار مسجد جامع اموى، در دارالاماره، در گورستانى در دمشق، در کنار دروازه توما
6- مصر
نقل شده است: خلفاى فاطمى که از آغاز نیمه دوم قرن چهارم تا آغاز نیمه دوم قرن هفتم در مصر حکم مىراندند و پیرو مذهب شیعى اسماعیلى بودند، سر مبارک امام حسین (ع) را از دروازه فرادیس شام، به عسقلان و سپس به قاهره منتقل کردند و بر آن مقبره معروف به تاج الحسین (ع) را پس از سال 500 بنا کردند.
مقریزى سال دقیق انتقال سر از عسقلان به قاهره را سال 548 دانسته و گفته است: هنگام بیرون آوردن سر از عسقلان چنین مشاهده شد که خون آن هنوز تازه و نخشکیده است و بویى همچون مشک از آن به مشام میرسد. علامه سیدمحسن امین عاملى (از دانشمندان معاصر شیعه) پس از نقل انتقال سر از عسقلان به مصر مىگوید: «در محلّ دفن سر بارگاه بزرگى ساختند و در کنار آن نیز مسجدى بزرگ بنا کردند. من در سال 1321 قمری آنجا را زیارت کرده و مردان و زنان زیادى را در حال زیارت و تضرع در آن مکان دیدم.» سپس مىگوید: «شکى در انتقال سرى از عسقلان به مصر وجود ندارد اما اینکه آن سر از آن امام (ع) یا شخص دیگرى بوده، جاى شک است.»
علامه مجلسى (ره) نیز به نقل از گروهى از مصریان، به وجود بارگاهى عظیم در مصر با نام «مشهد الکریم» اشاره میکند.
در رابطه با محل دفن رأس امام حسین (ع)، شش قول بیان شده است:
1- کربلا
این نظر دیدگاه مشهور بین علماى شیعه است و علامه مجلسى (ره) به این شهرت اشاره کرده است.
شیخ صدوق (ره) با نقل روایتى، الحاق سر به بدن در کربلا را از قول فاطمه دختر على (ع) و خواهر امام حسین (ع) نقل کرده است، اما درباره کیفیت و چگونگى الحاق دیدگاههاى مختلفى ابراز شده است.
برخى همانند سیدبن طاووس آن را امرى الهى میداند که خداوند با قدرت خود و به صورت معجزه انجام داده است. برخى دیگر چنین گفتهاند: امام سجاد (ع) در بازگشت در روز اربعین یا روزى غیر از آن، سر را در کربلا در کنار بدن دفن کرد. اما اینکه آیا دقیقاً سر به بدن ملحق شد و یا در کنار ضریح و در نزدیکى بدن دفن شد، عبارت روشنى در دست نیست.
عدهاى گفتهاند: پس از آنکه سر را در زمان یزید سه روز به دروازه دمشق آویزان کردند، پایین آورده و آن را در گنجینهاى از گنجینههاى حکومتى گذاشتند و تا زمان سلیمان بن عبدالملک در آنجا بود. سپس وى آن را بیرون آورده و پس از تکفین، آن را در گورستان مسلمانان در دمشق دفن کرد. پس از آن جانشین وى عمر بن عبدالعزیز (حکومت 99 تا 101 ق) آن را از گورستان درآورده و معلوم نشد که با آن چه کرد اما با توجه به تقید او به ظواهر شریعت، به احتمال فراوان آن را به کربلا فرستاده است.
در میان قول هایی که گفته شده، بنا به فرموده امامان معصوم (ع) این قول از همه صحیح تر است، و برخى از دانشمندان اهل سنّت مانند شبراوى، شبلنجى و سبط ابن حویزى نیز پذیرفتهاند که سر در کربلا دفن شده است.
2- نجف اشرف
درباره کیفیت انتقال سر به این مکان، از قول امام صادق (ع) چنین نقل شده است: یکى از دوستداران اهل بیت (ع) در شام آن راسرقت کرد و به کنار قبر حضرت على (ع) آورد. البته اشکال این دیدگاه آن است که قبر حضرت على (ع) تا زمان امام صادق (ع) براى همگان شناخته شده نبود.
در روایتى دیگر آمده است: «پس از آنکه سر مدّتى در دمشق بود، به کوفه نزد ابن زیاد برگردانده شد و او از ترس شورش مردم، دستور داد که آن را از کوفه خارج کرده و در نزد قبر حضرت على (ع) دفن کنند.» اشکال دیدگاه قبلى به این دیدگاه نیز وارد است.
3- کوفه
سبط ابن جوزى این دیدگاه را ابراز کرده و گفته است: «عمرو بن حریث مخزومى آن را از ابن زیاد گرفت و پس از غسل، تکفین و خوشبو کردن، سر را در خانه خود دفن کرد.»
4- بقیع
ابن سعد صاحب طبقات الکبرى این دیدگاه را پذیرفته و چنین بیان کرده است: «یزید سر را براى عمرو بن سعید حاکم مدینه فرستاد و او پس از تکفین، آن را در قبرستان بقیع در کنار قبر مادرش فاطمه (س) دفن کرد.»
این دیدگاه به وسیله تعدادى دیگر از دانشمندان اهل سنّت (مانند خوارزمى، در مقتل الحسین (ع) و ابن عماد حنبلى در شذرات الذهب) پذیرفته شده است. اشکال مهم این دیدگاه آن است که قبر حضرت فاطمه (س) معلوم نبوده تا در کنار آن دفن شود.
5- شام
شاید بتوان گفت: بیشترین گزارشهاى اهل سنّت، حکایت از دفن سر در شام مىکند که معتقدان به این دیدگاه نیز در میان خود اختلاف داشته و اقوال مختلفى ابراز کردهاند همچون در کنار دروازه فرادیس که بعدها مسجد الرأس در آن ساخته شد، در باغى در کنار مسجد جامع اموى، در دارالاماره، در گورستانى در دمشق، در کنار دروازه توما
6- مصر
نقل شده است: خلفاى فاطمى که از آغاز نیمه دوم قرن چهارم تا آغاز نیمه دوم قرن هفتم در مصر حکم مىراندند و پیرو مذهب شیعى اسماعیلى بودند، سر مبارک امام حسین (ع) را از دروازه فرادیس شام، به عسقلان و سپس به قاهره منتقل کردند و بر آن مقبره معروف به تاج الحسین (ع) را پس از سال 500 بنا کردند.
مقریزى سال دقیق انتقال سر از عسقلان به قاهره را سال 548 دانسته و گفته است: هنگام بیرون آوردن سر از عسقلان چنین مشاهده شد که خون آن هنوز تازه و نخشکیده است و بویى همچون مشک از آن به مشام میرسد. علامه سیدمحسن امین عاملى (از دانشمندان معاصر شیعه) پس از نقل انتقال سر از عسقلان به مصر مىگوید: «در محلّ دفن سر بارگاه بزرگى ساختند و در کنار آن نیز مسجدى بزرگ بنا کردند. من در سال 1321 قمری آنجا را زیارت کرده و مردان و زنان زیادى را در حال زیارت و تضرع در آن مکان دیدم.» سپس مىگوید: «شکى در انتقال سرى از عسقلان به مصر وجود ندارد اما اینکه آن سر از آن امام (ع) یا شخص دیگرى بوده، جاى شک است.»
علامه مجلسى (ره) نیز به نقل از گروهى از مصریان، به وجود بارگاهى عظیم در مصر با نام «مشهد الکریم» اشاره میکند.
از تخت خوابتان در هتل بتوانید برج ایفل را ببینید یا نبینید واقعا اهمیتی ندارد. اینکه بتوانید خواب عمیقی داشته باشید بسیار مهمتر است ...
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @avalteb
📕 هنر شفاف اندیشیدن
✍🏻 #رولف_دوبلی
📚 @avalteb