Atena.study
بریم دیگه کاریش نمیشه کرد😂
چقدر زیاده 🥺😂
امروز فقط کانورسیشن و اسپیکینگ میخونیم 😂
مدیونید فکر کنید اونایی که وقتش از همه کمتر بوده رو انتخاب کردم 😂😎
امروز فقط کانورسیشن و اسپیکینگ میخونیم 😂
مدیونید فکر کنید اونایی که وقتش از همه کمتر بوده رو انتخاب کردم 😂😎
Forwarded from حرفینو - غیرفعال
سلام آتوسا امیدوارم حالت عالی باشه.
میشه لطفا اون کتاب نویس شیمی دهم که گذاشتی ادامشم بزاری؟✨
ممنون میشم.
میشه لطفا اون کتاب نویس شیمی دهم که گذاشتی ادامشم بزاری؟✨
ممنون میشم.
Forwarded from Deleted Account
سلام عزیزم
فرصت کنم چشم میذارم حتما
براتون مفید بود؟
فرصت کنم چشم میذارم حتما
براتون مفید بود؟
👍6
Atena.study
امروز جلسه آخر رانندگی هست 😎 بالاخره یاد گرفتم 😎🥺
تمام شد 😎
مرده یه برچسب صد آفرین هزار و سیصد آفرین بهم چسبوند و گفت الان پتانسیل اینو داری ماشین بابات رو قاپ بزنی 😎
من خب بابام هم پشت نشسته بود بهش گفت بذار دخترت الان تنهایی ماشینت رو ببره
اون تواناییش رو داره 😎💔
خلاصه اهوازی ها اعلام حضور کنن که قراره عشق کنیم 😎😂
مرده یه برچسب صد آفرین هزار و سیصد آفرین بهم چسبوند و گفت الان پتانسیل اینو داری ماشین بابات رو قاپ بزنی 😎
من خب بابام هم پشت نشسته بود بهش گفت بذار دخترت الان تنهایی ماشینت رو ببره
اون تواناییش رو داره 😎💔
خلاصه اهوازی ها اعلام حضور کنن که قراره عشق کنیم 😎😂
❤🔥8🔥1👌1
حرفینو - غیرفعال
آتوسا چرا مودت امروز انقدر عجیبه 😂
دوپینگ کردم عشقم 😎
اینجوری خفن تر به نظر نمیام؟ 😎😂
اینجوری خفن تر به نظر نمیام؟ 😎😂
👍7❤🔥1
خب من 4 سالم بود
سوار تاکسی شدیم
من و خالم و یه زن دیگه
از قضا لباس خالم با این زنه یه رنگ بود
منم از بچگی اسکل بودم 😂💔
بعد از اینکه از ماشین پیاده شدیم زن دست من و کشید
منم فکر کردم خالمه همینجوری عین اسکوبار دنبالش رفتم😂
یکم گذشت دیدم این خالم نیست 😂💔
هر چقدر هم میخواستم راه نرم زنه کثافت منو میکشوند😂انشالله بمیره 😂
بعد نشستم رو زمین گریه کردم 😂✌️
بعد زنه طلاهامو رو درآورد از دستم
منم چون هیچ وقت حس تملکی به چیزی نداشتم همه النگوهام رو بهش دادم 😎
بعد گفت میدونی خونت کجاست؟
منم گفتم طالقانی خیابان یاس 😂
فقط همینو بلد بودم
خلاصه تو راه برام بستنی گرفت خودش منو برگردند خونه 😂😎
سوار تاکسی شدیم
من و خالم و یه زن دیگه
از قضا لباس خالم با این زنه یه رنگ بود
منم از بچگی اسکل بودم 😂💔
بعد از اینکه از ماشین پیاده شدیم زن دست من و کشید
منم فکر کردم خالمه همینجوری عین اسکوبار دنبالش رفتم😂
یکم گذشت دیدم این خالم نیست 😂💔
هر چقدر هم میخواستم راه نرم زنه کثافت منو میکشوند😂انشالله بمیره 😂
بعد نشستم رو زمین گریه کردم 😂✌️
بعد زنه طلاهامو رو درآورد از دستم
منم چون هیچ وقت حس تملکی به چیزی نداشتم همه النگوهام رو بهش دادم 😎
بعد گفت میدونی خونت کجاست؟
منم گفتم طالقانی خیابان یاس 😂
فقط همینو بلد بودم
خلاصه تو راه برام بستنی گرفت خودش منو برگردند خونه 😂😎
🤣25👍1