─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
83 subscribers
60 photos
5 videos
8 files
386 links
Download Telegram
گر نظر در شیشه داری گُم شوی
زانک از شیشه ست اعداد دُوی
ور نظر بر نور داری وا رهی
از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی
از نظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و جُهود
(مثنوی/دفتر سوم)

مولانا در تمثیل زیبایی اصل وحدت در عالم را به سادگی تبیین می کند. هنگام عبور نور از شیشه اگر توجه ما به شیشه های متعددی باشد که نور از آن ها در حال عبور است گرفتار کثرت می شویم. حال اگر نگرش خود را تغییر دهیم و فارغ از تعدد شیشه ها، به نوری که از آن ها عبور می کند توجه کنیم در می یابیم که نور حقیقتی واحد است. مولانا بر این باور است که اختلاف ها و جدل ها حاصل اختلاف در زاویه دید است. مهم است که در کدام نقطه ایستاده ایم و به واقعیت می نگریم. نگاه عارف که به نور واحد توجه می کند با نگاه فردی که تنها به کثرت ها می نگرد متفاوت است و به همین سبب است که سخن عارف درک نمی شود و گاه با آن مخالفت می گردد.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
... در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان دعاگوی شما و نیازمند دعایتان هستم.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان

telegram.me/attar
برگِ تحويل می‌‌كُند رمضان
بارِ تَوديع¹ بر دلِ إخوان

يارْ ناديده سير، زود برفت
دير ننشست نازنين‌مهمان

غادَرَ الحِبُّ صُحَبةَ الأحباب
فارَقَ ‌الخِلُّ عِشرَةَ الخُلّان²

ماهِ فرخنده، روي برپيچيد
و علیك السّلامُ يا رمضان

اَلْوِداع اي زمانِ طاعت و خير
مجلسِ ذِكر و محفلِ قرآن

مُهرِ فرمان ايزدي بر لب
نَفْس در بند و ديو در زندان

تا دگر، روزه با جهان آيد
بس بگردد به گونه گونه جهان

بلبلی، زار زار می‌ناليد
بر فِراقِ بهارْ وقتِ خزان

گفتم انده مبَر كه بازآيد
روزِ نوروز و لاله و ريحان

گفت: ترسم بقا وفا نكُند
ورنه هر سال گل دمد بستان...!
سعدی

۱-وداع، بِدْرود گفتن
۲-معنای هر دو مصراع چنین است: دوست، همنشینی با دوستان را رها کرد.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from Ah At
🕊عید آمد و عید آمد
و آن بخت سعید آمد🌷

🕊برگیر و دهل میزن
کان ماه پدید آمد🌷

🕊عید آمد ره جویان،
رقصان و غزل گویان🦋

🕊کان خوبی و زیبایی
بی مثل و ندید آمد🌷

عید فطر بر همه شما مبارک💐🦋
حیف یا شکر؟!

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد «حیف» که آن رفت.
در دیوان قاآنی که تصویری از آن ذیلاً خواهد آمد، به جای «حیف»، «شکر» آمده است.
تفاوت معنایی دو واژه در اینجا بدیهی‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد‌.
قاآنی هم مثل اغلب شاعران پیشینِ فارسی‌گو، آمدن و رفتن رمضان را موهبت و غنیمت و اِنعام ‌دانسته است و از رفتن این ماه مبارک دریغ و حسرت نخورده است!
@attar
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
در خود آن بد را نمی بینی عیان
ور نه دشمن بودیی خود را بجان
(مثنوی/دفتر اول)

بسیاری از اوقات خصلت های ناپسند و زشتی را که در دیگران می بینیم در حقیقت متعلق به ما است و بازتاب ویژگی های نامطلوبی است که در خود ما وجود دارد. گر چه اغلب اوقات از این امر آگاه نیستیم و خود را از چنین صفاتی مبرا می دانیم. تصور می کنیم دیگران واجد خصلت هایی زشت هستند و ما کاملا از آن بری هستیم. به بیان روانشناسانه، ما در واقع فرافکنی می کنیم و آنچه در وجود خودمان است در میان خصلت های دیگران جستجو می کنیم.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عقل حجت خدای است، ولیکن چون بر وجه استعمال نکنی متناقض نماید.
و از بهر این است که هفتاد و دو اند ملت.
عقل ها با هم مخالفند و متناقض اند.

چون کاهلی کند و عقل را استعمال نکند چنان است که آینه را کژ می دارد، و اگر نه، صد هزار آینه را چون راست داری، یک سخن گویند.

حضرت شمس تبریزی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مردم نفس از درونم در کمین
از همه مردم بتر در مکر و کین
(مثنوی/دفتر اول)

بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس همواره در کمین است تا رهزنی کند. دشمنی است که چون هر لحظه همراه و همنشین ما است به اندک غفلتی سبب گمراهی می شود. مکر و حیله دیگران و خطر آنها برای ما کمتر از نفس است. شیطان درون بسی خطرناک تر از شیطان های بیرون است؛ زیرا همواره همراه آدمی است. انسان می تواند از دشمنان بیرونی فاصله بگیرد و از شر آنها در امان بماند اما نفس دشمنی است که دمی از ما جدا نیست. این دشمن درون را با هوشیاری باید مهار کرد تا از شر آن در امان ماند.

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
"قلم " توتم من است!
او نمی گذارد که فراموش کنم،
که فراموش شوم،
که با شب خو کنم ، که از آفتاب نگویم...

قلم با وجود این همه حدیث حزن که از او و احوالش روایت کرده اند،
هنوز "توتم" آدمیانی است که نام و نان از سرسپردگی و سکوت، نمی ستانند!
قلم خود ، دلیل خود است
قلم، زبان بی زبان من است
او باید همواره راه خود را برود،
زمین هرچقدر شوره زار، آسمان هرچقدر سیاه از تیره ابرها;
قلم باید بنویسد..!

روز قلم بر اهالی "کانال ماهدشت خوب" مبارک...

telegram.me/mahdashtekhob
باغبان را خار چون در پای رفت
دزد فرصت یافت کالا بُرد تَفت
(مثنوی/دفتر اول)

غفلت از خویش بزرگترین خسران را در پی دارد. برای آدمی در مسیر زندگی موقعیت های دشواری پیش می آید که گاه غفلت باعث می شود همان سختی باعث سقوط و از دست رفتن ایمان گردد. خاری در پای باغبان که موجب غفلت او می شود و به دزد فرصت می دهد که اموال او را به تاراج برد. نفس آدمی همان دزد است که منتظر فرصتی است تا طغیان کند و سرمایه ایمان را برباید. مولانا مشفقانه هشدار می دهد که در مصیبت ها مراقب باشیم که غفلت موجب فرصت جویی نفس نگردد و این دزد مجال آن را نیابد که ما را بر علیه خالق و قضای او بشوراند و از راه صواب دور کند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گفت بیزاریم جمله زین حیات
کو بود با خلق حی و با حقّ مَوات
چون بماند از خَلق گردد او یتیم
اُنس حق را قلب می باید سلیم
(مثنوی/دفتر دوم)

گاه در نزد ما رابطه مان با انسان های دیگر، اعتباری بیش از رابطه با خدا دارد. به دنبال جلب توجه خلق هستیم، آنان را گرد خود جمع می کنیم و ماندگار و وفادار می پنداریم. مولانا مشفقانه ما را چنین پند می دهد که به خلق دل نبندیم، جز خداوند را جاودان ندانیم و جز او را مونس مدام خود نپنداریم. ت نها خداوند است که هیچ گاه آدمی را رها نمی کند. اطرافیان ما ممکن است هر لحظه به بهانه ای ما را به خود واگذارند و بروند یا مرگ آنان را از ما بگیرد اما تنها خداوند است که حی جاوید و مونس حقیقی دل ما است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اهل دنیا زان سبب اعمی دل اند
شارب شورابهٔ آب و گِل اند
(مثنوی/دفتر پنجم)

اهل دنیا کوردل هستند. نمی توانند پاک را از ناپاک یا زشت را از زیبا تشخیص دهند. حرص و ولعی که در جانشان هست آنان را در این دنیا به نوشیدن و بلعیدن هر خوراک و طعامی وا می دارد. به تعبیر مولانا چنین افرادی شورابهٔ آب و گِل می نوشند یعنی آنچه می نوشند آب زلالی نیست که عطش آنها را برطرف کند بلکه آبی آمیخته با گل است که نه طعم مطلوبی دارد و نه ظاهر زلال و دلنشینی. طعام اهل دنیا گوارا نیست و به ناپاکی های عالم ماده آلوده شده است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سودای سربالا و فهم متن

هر نوشته ای متنی گشوده است که بر حسب افق های ذهنی خوانندگان و تیپ های شخصیتی شان خوانده می شود. تفاوت نمی کند که این متن مقدس باشد یا غیر مقدس. فهم ما از متن تابع ذهنیت ما، توقعات ما، شاکلة شخصیتی ما، جهت گیری عقلی و اخلاقی ماست. این مدعا با تئوری معروف به "مرگ مولف" نیز سازگار است. به قول قرآن " کُلّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه". مولانا به این افق ذهنی می گوید سودا. اگر سودای سربالا داشته باشی، با قرآن از قعر چاه به بالا می رسی و اگر سودای سرپایین داشته باشی، سر چاه هم که باشی، به قعر چاه می رسی. علت این که بعضی از خوانش ها از قرآن به داعشیسم ختم می شود همین است:
زان که از قرآن بسی گمره شدند
زان رَسَن قومی درون چَه شدند
مَر رَسَن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سربالا نبود
خود قرآن هم عین همین مضمون را مورد تاکید قرار می دهد: یُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ.
می خواهم یک نتیجه گیری مهم بکنم: محتوای متن تابعِ قاری آن است. به خصوص متون مقدس. بهترین متون در دست انسان های شریر، به بدترین تبدیل می شوند و بدترین متون در دست انسان های خیر به بهترین. باز به قول مولانا:
کاملی گر خاک گیرد، زر شود
ناقص ار زر بُرد، خاکستر شود
هرچه گیرد علّتی، علّت شود
کُفر گیرد کاملی، ملت شود
اگر سودای سربالا وجود داشته باشد، شیطان وجود هم به دست انسان مومن ، مسلم می شود و یزید به بایزید تبدیل می شود. چنامچه پیامبر فرمود شَيطاني أسلَمَ بِيدي: شیطان من به دستم مسلمان شد:
دیو اگر عاشق شود هم گوی برد
جبرئیلی گشت و آن دیوی بمُرد
اسلم الشّیطان آنجا شد پدید
که یزیدی شد زِ فضلش بایزید

🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
در حدیث٭ آمد که تسبیح از ریا
همچو سبزهٔ گولخن دان ای کیا
(مثنوی/دفتر دوم)

تسبیح و ستایش خداوند اگر دلی باشد رنگی از ریا نخواهد داشت. دلدادگی و ایمانی که از عمق جان است با دورویی تناسبی ندارد. فطرت پاک آدمی و آینه شاهی دل، شفاف و عاری از رنگ و ریا است. میان گوهر پاک وجودی انسان و ناپاکی و آلودگی اندک سنخیتی وجود ندارد. مولانا با اشاره به کلام پیامبر پاکی و مهر مصطفی (ص) اهل ریا را سبزه ای می داند که در جایی نامناسب (گلخن= آتشگاه حمام) روییده است.
٭ پیامبر اکرم(ص) فرمود: أَیُّهَا النَّاسُ إِیَّاکُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَن؛ یعنی ای مردم از خضراء دمن بر حذر باشید. (خضراء دمن یعنی سبزه و گلی که رُستن گاه او مزبله باشد)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هین پراکنده مگو حجّت بیار
تا بِیِک سو گردد این دعوی و کار
(مثنوی/دفتر سوم)

هر سخنی را می توان گفت و در هر بابی می توان ادعا نمود، اما سخن و ادعای ما باید همراه با سند، دلیل و به تعبیر مولانا حجّت باشد. مولانا کسانی را که بدون هیچ برهان و مدرکی، ادعاها می کنند؛ پراکنده گو می نامد. این افراد سودجویانی هستند که برای رسیدن به اهداف ناصواب خود هر چه بخواهند می گویند و در باب هر موضوعی قضاوت هایی ناحق دارند.
telegram.me/attar
گفت در یک خانه باشم گر دو روز
عشق آن مسکن کُند در من فروز
(مثنوی/دفتر سوم)

آدمی خیلی زود به هر شرایطی عادت می کند. زندگی ما پر از عادت هایی است که گاه حتی خودمان از آنها بی خبریم. عادت ها می توانند خوب یا بد باشند. آگاهی از عادت ها، تلاش برای زدودن بدها و تقویت خوب ها امری ضروری است. از گام های مهم برای تحقق خودآگاهی، یافتن و بررسی دقیق عادت ها است. عادات آدمی می توانند اختیار او را بگیرند و وی را چون ماشینی به هر سو که بخواهند برانند. عادت های خوب ما را نهایتا به نقطه خوبی می رسانند اما عادات بد گاه می توانند ویران کننده باشند.

telegram.me/attar
داشت شَبانى رَمه در كوهسار
پير و جوان گشته از او شيرخوار

شير كه از بُز به سبو ريختى‏
آب در آن شير درآميختى‏

روزى از آن كوه به صحراى خاك
‏ سيل درآمد رَمه را بُرد پاك‏

خواجه چو شد با غم و آزار جفت‏
كارشناسيش در آن حال گفت:‏

كان همه آبِ تو كه در شير بود
شد همه سيل و رَمه را در ربود...!

امیر خسرو دهلوی. نقل از: امثال و حکم استاد دهخدا، ج۱، ص۳۰۶

telegram.me/attar
مادحِ خورشید مَدّاحِ خود است..
فارغ است از مدح و تعریف آفتاب...

ذکرِ جمیل امام جعفر بن محمد(که درود حق بر او و پدران و فرزندانش) در تذکرة الأولیای عطّار نیشابوری[1]:

آن سلطان ملّت مصطفوى، آن برهانِ حجّت نبوى، آن عالِمِ صِدّيق، آن عالَمِ تحقيق، آن ميوهٔ دل اوليا، آن گوشه جگر انبيا، آن ناقل على، آن وارث نبى، آن عارف عاشق، ابو محمّد جعفر صادق‏-رَضِىَ اللّهُ عَنه-.
گفته بوديم كه اگر ذكرِ اَنبيا و صحابه و اهل بيت كنيم، يك كتاب جداگانه مى‏بايد.
و اين كتاب شرح حال اين قوم خواهد بود، از مشايخ، كه بعد از ايشان بوده‏اند. امّا به سبب تبرّك به صادق-رَضِىَ اللّهُ عَنه-ابتدا كنيم، كه او نيز بعد از ايشان بوده است. و چون از اهل بيت بيشتر سخن طريقت او گفته است، و روايت از او بيش آمده، كلمه‏اى چند از آن حضرت بيارم، كه ايشان همه يكى‏اند. چون ذكر او كرده آمد ذكر همه بود.
نبينى كه قومى كه مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ يعنى يكى دوازده است و دوازده يكى. اگر تنها صفت او گويم، به زبان عبارت من راست نيايد، كه در جمله علوم، و اشارات و عبارات بى‏تكلّف به كمال بود و قُدوهٔ جملهٔ مَشايخ بود، و اعتماد همه بر او بود و مقتداى مُطلَق بود و همهٔ اِلاهيان را شيخ بود، و همه محمّديان را امام بود. هم اهل ذوق را پيش‌رو بود و هم اهل عشق را پيشوا. هم عُبّاد را مقدَّم بود و هم زُهّاد را مكرَّم. هم در تصنيف اسرار حقايق، خَطير بود، هم در لطايفِ اَسرارِ تنزيل و تفسير، بى‏نظير... .
آن مى‏دانم كه هر كه به محمّد- صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ و آلِه و سَلَّمَ- ايمان دارد و به فرزندان و يارانش ايمان ندارد، او به محمّد- عَلَيهِ الصَّلاةُ و السَّلام- ايمان ندارد. تا به حدّى كه امامِ اَعظم شافعى- رَحمةُ اللّهِ عَلَيه- در دوستى اهل بيت به غايتى بوده است كه به رفضش نسبت كردند و محبوس داشتند. و او در اين معنى شعرى گفته و يك بيت از آن اين است:
لَو كانَ رَفضاً حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ
فَليَشهَدِ الثَّقَلانِ إنّى رافِضُ‏
يعنى اگر دوستى آل محمّد رفض است، گو: جمله جنّ و انس گواهى دهند به رَفضِ من.

احمد عطار
telegram.me/attar
بی طمع نشنیده ام از خاص و عام
من سلامی ای برادر والسّلام
(مثنوی/دفتر سوم)

در هر سلام و احوالپرسی، تعریف و تمجید، هدیه دادن ، مدح و ستایش و اظهار علاقه ای لزوما صداقت وجود ندارد. مولانا می گوید سلامی ندیده ام که طمعی به همراه آن نباشد. این کلام مولانا نه به سبب بدبینی نسبت به محبت دیگران است بلکه نوعی نگرش واقع بینانه در آن نهفته است. او می خواهد به ما یادآوری کند که مدح دیگران معتبر و اصیل نیست زیرا به شرایط وابسته است پس نباید به هر ستایشی دل خوش کرد و صید آن شد. هوشیار و خردمند کسی است که دلبسته تمجیدهای مجازی، کاذب و گاه ریاکارانه دیگران نشود و از کنار چنین تعریف و تاییدهایی به آهستگی و در سکوت بگذرد.

احمد عطار
telegram.me/attar
حکایت فرار کردن حضرت عیسی از یک احمق


عیسی مریم به کوهی می گریخت
شیر گویی خون او می خواست ریخت

#مثنوی_دفتر_سوم

💠 حکایت در باب حضرت عیسی است که چنان شتابان به سوی کوه می‌دود که گویی از برابر شیری شرزه می‌گریزد.
مردی با سرعت در پیِ او رفت و پرسید: «کسی دنبال تو نیست، چرا مانند برق و باد می‌گریزی»؟ اما حضرت عیسی چنان گرمِ دویدن بود که مجال پاسخ گفتن به آن مرد را نیافت. مرد خود را به عیسی رساند و گفت: «به خاطر خدا، یک لحظه درنگ کن و مرا از این سرگشتگی نجات بده. نه حیوانی در پیِ توست، نه کسی تعقیبت می‌کند و نه خوف و خطری برای تو وجود دارد؛ چرا این‌گونه سرآسیمه و شتاب‌زده می‌دوی»؟
عیسی پاسخ داد: «من از یک احمق می‌گریزم. به کناری برو و مانعِ من مشو»!
آن مرد حیرت‌زده پرسید: «آیا تو همان عیسایی نیستی که با اسمِ اعظمِ حق، مرده‌ها را زنده می‌کند و بیماران را شفا می‌دهد»؟ عیسی فرمود: «آری، من همانم».
مرد گفت: «حال که تو چنین کارهای عظیمی را انجام می‌دهی، چرا از پسِ یک احمق برنمی‌آیی»؟ و عیسی فرمود: «به خداوند سوگند، من اسم اعظم را بر کور و کر خواندم، شفا یافتند، آن را بر کوه خواندم، شکافته شد، آن را بر مرده‌ها خواندم، زنده شدند، اما هزاران بار، با نهایت مهربانی، نامِ مِهینِ خدا را بر دلِ انسان احمق خواندم، هیچ سودی نداشت که نداشت و بلکه شکیبایی و مهرورزیِ من بر لجاجتِ او افزود؛ ازاین‌رو هیچ چاره‌ای جز گریختن از برابر او برای من نمانده است

در این داستان، مولوی بر دو نکته مهم انگشت گذاشته است ، اینکه مدارا و مهرورزی و بردباری در برابر شخصِ احمق سودی ندارد بلکه بر لجبازی او می‌افزاید و دیگر اینکه، همنشینی با احمق نیز باعث می‌شود که حماقت، سردی و ستیزه‌روییِ او به ما سرایت کند ؛ بنابراین تنها راهِ چاره این است که همچنان‌که آهو از برابر شیرِ درنده می‌گریزد، ما نیز از احمق فرار کنیم و از بحث کردن و درآویختن با او بپرهیزیم:

ز احْمقان بگْريز! چون عيسى گريخت
صحبتِ احمق بسى خون ها كه ريخت
telegram.me/attar