گاه آدمی چنان در اندیشه ای متوقف می شود و به آن تکیه می زند که گویی در چارچوب آن اندیشه منجمد شده و تنها همان را بهترین و کاملترین طرز فکر می داند چنان که برتر از آن وجود ندارد. این انجماد اندیشه آدمی را به سوی جزم اندیشی می برد و فرد تنها خود را می بیند.
مولانا چنین فردی را همچون کسی می داند که به خوابی فرو رفته و در آن خواب خود را کاشف حقیقت می بیند.
دور می بینی سراب و می دَوی
عاشق آن بینش خود می شوی
(مثنوی/دفتر چهارم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولانا چنین فردی را همچون کسی می داند که به خوابی فرو رفته و در آن خواب خود را کاشف حقیقت می بیند.
دور می بینی سراب و می دَوی
عاشق آن بینش خود می شوی
(مثنوی/دفتر چهارم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
💡بیانات استاد ابراهیمی دینانی پیرامون لیالی قدر، قسمت اول :
زمان و لیل به آفاقی و انفسی، تقسیم می شود و همچنین نهار و شجر و حجر آفاقی و انفسی داریم و بطورکلی هرچیز که در این عالَم مُلکیِ دارای زمان و مکان، وجود دارد، در ملکوت نیز وجود دارد. ملکوت، یعنی باطن این عالُم؛ وعالَم انفسی همان باطن عالَم آفاقی است. هر دوی این عوالم آفاقی و انفسی، دارای اندازه هستند. زمان عالَم آفاقی، همین زمانی است که ما اندازه گیری و محاسبه اش می کنیم و ساعت و دقیقه و ثانیه و ماه و سال برای آن قائلیم. زمان انفسی نیز دارای اندازه است اما شایسته ی قرار گرفتن در تقویم نیست. بیشتر وقایعی که برای انبیا و به خصوص اولیا رخ می دهد در عالَم انفسی است چون انبیاء، دارای جنبه ی آفاقی و خلقی نیز هستند و از هر دو جنبه ی آفاقی و انفسی برخوردارند. اولیا بیشتر دارای جنبه ی انفسی هستند و کمتر با خلق هستند، زیرا رسالت ندارند و رسول نیستند. بنابراین انبیاء، از هر دو جنبه برخوردارند. برای مثال، درست است که در عالَم آفاقی هم یک لحظه ای وجود داشت که شاید عایشه نیز در کنار پیغمبر نشسته بود و نزول وحی را تماشا می کرد. این واقعه در همین عالُم که عالَم آفاق است اتفاق می افتد و این لحظه ها را تاریخ، ثبت و ضبط کرده است. برای مثال، لحظاتی را که حضرت به غار حرا می رفت مشخص و آفاقی است، اما پیش از آن در عالَم انفسی بوده است. برای قضیه ی خضر(ع) و حضرت موسی (ع) به نظر می رسد که در عالَم آفاق باشد اما پیش از آن در عالَم انفس است.
برخی می گویند که این وقایع در زمان گذشته بوده است و زمانشان به پایان رسیده است و برخی دیگر می گویند که بشر در آینده به آنها دست خواهد یافت. اما باید گفت که در همین زمان نیز این قضیه حل شده است و این وقایع در زمان انفسی اتفاق افتاده است. کسانیکه می خواهند وقایع غیبی و حقایقی را که برای انبیا و اولیا اتفاق افتاده است، صرفا در بستر زمان و مکان، بسیاری از حقایق دینی به اسطوره تبدیل می شود. افرادی که این وقایع را اسطوره و ساخته ذهن بشر می دانند، به زمان انفسی آشنایی ندارند و می خواهند همه چیز را در زمان آفاقی ببینند. آنان می بینند که این حقایق انفسی، شبیه وقایع آفاقی نیست، آن را اسطوره می دانند. زمان انفسی، جزئی از حقایق، بلکه منشأ حقایق است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 34-35}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
زمان و لیل به آفاقی و انفسی، تقسیم می شود و همچنین نهار و شجر و حجر آفاقی و انفسی داریم و بطورکلی هرچیز که در این عالَم مُلکیِ دارای زمان و مکان، وجود دارد، در ملکوت نیز وجود دارد. ملکوت، یعنی باطن این عالُم؛ وعالَم انفسی همان باطن عالَم آفاقی است. هر دوی این عوالم آفاقی و انفسی، دارای اندازه هستند. زمان عالَم آفاقی، همین زمانی است که ما اندازه گیری و محاسبه اش می کنیم و ساعت و دقیقه و ثانیه و ماه و سال برای آن قائلیم. زمان انفسی نیز دارای اندازه است اما شایسته ی قرار گرفتن در تقویم نیست. بیشتر وقایعی که برای انبیا و به خصوص اولیا رخ می دهد در عالَم انفسی است چون انبیاء، دارای جنبه ی آفاقی و خلقی نیز هستند و از هر دو جنبه ی آفاقی و انفسی برخوردارند. اولیا بیشتر دارای جنبه ی انفسی هستند و کمتر با خلق هستند، زیرا رسالت ندارند و رسول نیستند. بنابراین انبیاء، از هر دو جنبه برخوردارند. برای مثال، درست است که در عالَم آفاقی هم یک لحظه ای وجود داشت که شاید عایشه نیز در کنار پیغمبر نشسته بود و نزول وحی را تماشا می کرد. این واقعه در همین عالُم که عالَم آفاق است اتفاق می افتد و این لحظه ها را تاریخ، ثبت و ضبط کرده است. برای مثال، لحظاتی را که حضرت به غار حرا می رفت مشخص و آفاقی است، اما پیش از آن در عالَم انفسی بوده است. برای قضیه ی خضر(ع) و حضرت موسی (ع) به نظر می رسد که در عالَم آفاق باشد اما پیش از آن در عالَم انفس است.
برخی می گویند که این وقایع در زمان گذشته بوده است و زمانشان به پایان رسیده است و برخی دیگر می گویند که بشر در آینده به آنها دست خواهد یافت. اما باید گفت که در همین زمان نیز این قضیه حل شده است و این وقایع در زمان انفسی اتفاق افتاده است. کسانیکه می خواهند وقایع غیبی و حقایقی را که برای انبیا و اولیا اتفاق افتاده است، صرفا در بستر زمان و مکان، بسیاری از حقایق دینی به اسطوره تبدیل می شود. افرادی که این وقایع را اسطوره و ساخته ذهن بشر می دانند، به زمان انفسی آشنایی ندارند و می خواهند همه چیز را در زمان آفاقی ببینند. آنان می بینند که این حقایق انفسی، شبیه وقایع آفاقی نیست، آن را اسطوره می دانند. زمان انفسی، جزئی از حقایق، بلکه منشأ حقایق است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 34-35}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
«الحقُّ لم یَترُک لی صاحِباً»
منسوب به علی(ع)
حق آمد و آرام و قراری نگذاشت
اندوه فزود و غمگساری نگذاشت
من ماندم و راه و غربت و درد و مرا
بر صفحۀ روزگار یاری نگذاشت!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
@attar
منسوب به علی(ع)
حق آمد و آرام و قراری نگذاشت
اندوه فزود و غمگساری نگذاشت
من ماندم و راه و غربت و درد و مرا
بر صفحۀ روزگار یاری نگذاشت!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
@attar
مولانا در دفتر دوم مثنوى ميگويد شخصى نزد عيسى آمد و گفت دلم ميخواهد آن وردى را كه با آن مرده را زنده ميكنيد را به من هم بياموزيد.
حضرت عيسى (ع) بر جهالت اين مرد افسوس خورد و سعى كرد او را نصيحت كند:
کان نفس خواهد ز باران پاكتر
وز فرشته در روش دراکتر
اما مرد زير بار نرفت و باز هم اصرار كرد كه ورد را بياموزد. قصه اينگونه تمام ميشود كه حضرت عيسى(ع) سرش را رو به آسمان گرفت و گفت خدايا به اين بندهات بنگر، آخر من به او چه بگويم؟ خودش مرده، نميگويد بيا مرا زنده كن، تازه وردى طلب ميكند كه برود ديگرى را زنده كند.
مرده خود را رها كرده است او
مرده بيگانه را جويد رفو
در واقع سخن مولوى در اغلب موارد همين است. او ميگويد آدمها خودشان را نميشناسند، اما ميخواهند ديگران را بشناسند. آدمها قيمت همه چيز را ميدانند، جز قيمت خودشان.
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى ابلهيست
حرف مولانا اين است كه اولين كتابى كه بايد بخوانيد، كتاب وجود خودتان است. اولين چيزى كه بايد بدانيد، قيمت خودتان است. واقعاً هم همين طور است. هر چيزى دانستنى نیست
خيلى چيزها هستند كه انسان بايد آگاهانه آنها را كنار بگذارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
حضرت عيسى (ع) بر جهالت اين مرد افسوس خورد و سعى كرد او را نصيحت كند:
کان نفس خواهد ز باران پاكتر
وز فرشته در روش دراکتر
اما مرد زير بار نرفت و باز هم اصرار كرد كه ورد را بياموزد. قصه اينگونه تمام ميشود كه حضرت عيسى(ع) سرش را رو به آسمان گرفت و گفت خدايا به اين بندهات بنگر، آخر من به او چه بگويم؟ خودش مرده، نميگويد بيا مرا زنده كن، تازه وردى طلب ميكند كه برود ديگرى را زنده كند.
مرده خود را رها كرده است او
مرده بيگانه را جويد رفو
در واقع سخن مولوى در اغلب موارد همين است. او ميگويد آدمها خودشان را نميشناسند، اما ميخواهند ديگران را بشناسند. آدمها قيمت همه چيز را ميدانند، جز قيمت خودشان.
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى ابلهيست
حرف مولانا اين است كه اولين كتابى كه بايد بخوانيد، كتاب وجود خودتان است. اولين چيزى كه بايد بدانيد، قيمت خودتان است. واقعاً هم همين طور است. هر چيزى دانستنى نیست
خيلى چيزها هستند كه انسان بايد آگاهانه آنها را كنار بگذارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
شهادت پیشوای عدل و پرهیزکاری، امیرالمومنین علی علیه السلام را به پیشگاه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، عموم مسلمانان جهان و همراهان خود تسلیت می گوییم.
@mahdashtekhob
@mahdashtekhob
علی(ع) سرمايۀ عدالت
نام علی(ع) برای مسلمانان، یادآور عدالت و شجاعت است. «عدالت» همیشه مسئلۀ انسان و جامعۀ انسانی بوده است. تا عدالتخواهی در اندیشه و مرام انسانها است، نام و یاد علی(ع) زنده است. اما سخن بر سر این است که ما از علی به عدالت میرسیم یا از عدالت به علی. عدالت در روزگار ما بسیار پیچیدهتر و دشوارتر از آن است که تاریخ به فریادمان برسد. نام علی سرمایۀ عدالت است؛ اما عدالتورزی به چیزی بیش از نام و یاد علی نیازمند است. اگر نام علی و جشن و عزا برای او معجزه میکرد، ما اکنون گلستان اعجاز خدا بودیم. اگر میتوان دین خدا را – به تعبیر امام(ع) در نهج البلاغه – پوستین وارونه کرد، چرا علی(ع) را نتوان؟
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
نام علی(ع) برای مسلمانان، یادآور عدالت و شجاعت است. «عدالت» همیشه مسئلۀ انسان و جامعۀ انسانی بوده است. تا عدالتخواهی در اندیشه و مرام انسانها است، نام و یاد علی(ع) زنده است. اما سخن بر سر این است که ما از علی به عدالت میرسیم یا از عدالت به علی. عدالت در روزگار ما بسیار پیچیدهتر و دشوارتر از آن است که تاریخ به فریادمان برسد. نام علی سرمایۀ عدالت است؛ اما عدالتورزی به چیزی بیش از نام و یاد علی نیازمند است. اگر نام علی و جشن و عزا برای او معجزه میکرد، ما اکنون گلستان اعجاز خدا بودیم. اگر میتوان دین خدا را – به تعبیر امام(ع) در نهج البلاغه – پوستین وارونه کرد، چرا علی(ع) را نتوان؟
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🍁 #زندگی_عاریتی_و_غیر_اصیل از منظر #مولانا
🔹مولانا در مثنوی فراوان به ما توصیه میکند که #زندگی_اصیل بورزیم. ایشان در دفتر #دوم_مثنوی میگوید: صوفیای وارد شهری شد و چون در آنجا غریب بود سراغ خانقاه صوفیان را گرفت تا بتواند چند روزی در آن شهر به سر برد و مسند و خوراک و… داشته باشد. بالاخره خانقاه صوفیان را پیدا کرد و الاغ خودش را به دست دربان داد تا یکی دو روز در آنجا بماند. اتفاقاً اهل خانقاه مدتی بود که وجوه امرار معاششان به تأخیر افتاده بود و طبعاً بسیار گرسنه بودند. گروهی وقتی که این الاغ را دیدند گفتند: خوب است آن را بفروشیم و با پولش غذایی فراهم آوریم تا از گرسنگی نجات یابیم. لذا به دربان گفتند: الاغ را ببر و در بازار بفروش و خوراکی تهیه کن. بعد هم آمدند و شروع کردند به رقص و سماع و دم گرفتند که «خر برفت و خر برفت و خر برفت».
🔹این صوفی تازه وارد هم برای اینکه ــ به تعبیر امروز ــ از افکار عمومی تبعیت کرده باشد دست افشان و پای کوبان شروع کرد به گفتن «خر برفت و خر برفت و خر برفت». دربان که مأمور فروش الاغ شده بود، به آنها گفت: این خر نزد من امانت است، چگونه آن را بفروشم؟ این کار خلاف اخلاق است. آنها گفتند: بیا برو از خودش بپرس.
🔹دربان وارد مجلس شد و دید که آن شخص از همه ــ به تعبیر مولانا ــ با نشاط تر داد میزند «خر برفت و خر برفت و خر برفت» و از همه شادتر و خوشحالتر است. دربان پیش خود گفت: خوب پس لابد موافقت بلکه رضایت یا حتی رغبت دارد؛ لذا نگفته، خر را فروخت و غذایی فراهم کردند و خوردند. بعد که صوفیان از هم پاشیدند، این مسافر رفت که خرش را تحویل بگیرد. دربان گفت: خری نیست، گفت: پس خر من کو؟ گفت: فروختیم و غذا میل کردیم. گفت: مگر میشود خر مرا بفروشید؟! گفت: بله، نه فقط میشود، بلکه شد. گفت: آخر اجازه من؟!
🔹دربان گفت: من آمدم، دیدم تو فوق اجازه میدهی و با این «خر برفت و خر برفت و خر برفت» رقص و سماع میکنی. گفت: من نمی فهمیدم که چه میگویم!من دیدم همه از این سخن خوشحالند، من هم خوشم آمد و آن را تکرار کردم.
🔻مر مرا تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
🔹بنابراین، احتمال دارد که کسی برای همرنگی با جماعت در جهت زیان خود قدم بردارد. در همرنگی با #جماعت_دو_شاخصه وجود دارد: یکی اینکه شخص معنای باور، گزاره و جمله را نمیفهمد و اصلاً نمی داند «خر برفت» یعنی چه. نمیفهمد که «خر برفت» یعنی خر تو بفروش رفت، ولی با این وجود آن را تکرار میکند. دوم اینکه اگر معنای جمله را میفهمید با آن موافقت نداشت. حالا که جملهای را میگوید، عقیده خودش را میگوید یا عقیده دیگران را؟در این نمونه دیدیم که در واقع عقیده دیگران را بیان میکند. بنابراین عقیدهاش عاریتی است؛ بالطبع تصمیم او در نتیجه زندگی او عاریتی است.
🔹دلیل اینکه در اینجاها تعبیر vicarious به معنای عاریتی به کار میرود این است که هر چیزی از درون انسان برنخیزد و از بیرون به او برسد، عاریتی است. در این حالت، انسان دقیقاً مثل یک پرده سینمایی است که دستگاه سینماتوگراف و فیلم پراکن آن همیشه روشن است و به همین دلیل هر نور و رنگی که بر این پرده دیده میشود، نور و رنگ خود پرده نیست. تنها وقتی معلوم میشود خود پرده سینما چه رنگی داشته که دستگاه را خاموش کنند.
🔹ما در زندگیمان همینطور هستیم. من هر چه به شما نگاه میکنم افکار دیگران را میبینیم نه افکار خودتان را. شما مانند پرده سینما هر نوری را ــ بدون اینکه رد و قبولی نشان دهید ــ فرا می افکنیدبدون اینکه بگویید فلان رنگ را میخواهم و بهمان نور را نمیخواهم.فلان رنگ را که تاباندهاید، بردارید و آن رنگی را که نتاباندهاید، بتابانید.
🔹بعد مولانا شروع میکند به توصیه کردن که « #تقلید_نکن_و_فقط_تحقیق_کن». من همیشه این جمله مولانا را که میبینم به یاد حدیثی از حضرت علی(ع) میافتم که میفرمایند: «لاسنه افضل من التحقیق» (هیچ راه و روشی در زندگی بهتر از تحقیق نیست). تحقیق یعنی خودت حق بودن مطلب را دریاب. تحقیق بدین معنا دقیقاً در مقابل تقلید و زندگی عاریتی قرار میگیرد.
🍁استاد مصطفی #ملکیان
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🔹مولانا در مثنوی فراوان به ما توصیه میکند که #زندگی_اصیل بورزیم. ایشان در دفتر #دوم_مثنوی میگوید: صوفیای وارد شهری شد و چون در آنجا غریب بود سراغ خانقاه صوفیان را گرفت تا بتواند چند روزی در آن شهر به سر برد و مسند و خوراک و… داشته باشد. بالاخره خانقاه صوفیان را پیدا کرد و الاغ خودش را به دست دربان داد تا یکی دو روز در آنجا بماند. اتفاقاً اهل خانقاه مدتی بود که وجوه امرار معاششان به تأخیر افتاده بود و طبعاً بسیار گرسنه بودند. گروهی وقتی که این الاغ را دیدند گفتند: خوب است آن را بفروشیم و با پولش غذایی فراهم آوریم تا از گرسنگی نجات یابیم. لذا به دربان گفتند: الاغ را ببر و در بازار بفروش و خوراکی تهیه کن. بعد هم آمدند و شروع کردند به رقص و سماع و دم گرفتند که «خر برفت و خر برفت و خر برفت».
🔹این صوفی تازه وارد هم برای اینکه ــ به تعبیر امروز ــ از افکار عمومی تبعیت کرده باشد دست افشان و پای کوبان شروع کرد به گفتن «خر برفت و خر برفت و خر برفت». دربان که مأمور فروش الاغ شده بود، به آنها گفت: این خر نزد من امانت است، چگونه آن را بفروشم؟ این کار خلاف اخلاق است. آنها گفتند: بیا برو از خودش بپرس.
🔹دربان وارد مجلس شد و دید که آن شخص از همه ــ به تعبیر مولانا ــ با نشاط تر داد میزند «خر برفت و خر برفت و خر برفت» و از همه شادتر و خوشحالتر است. دربان پیش خود گفت: خوب پس لابد موافقت بلکه رضایت یا حتی رغبت دارد؛ لذا نگفته، خر را فروخت و غذایی فراهم کردند و خوردند. بعد که صوفیان از هم پاشیدند، این مسافر رفت که خرش را تحویل بگیرد. دربان گفت: خری نیست، گفت: پس خر من کو؟ گفت: فروختیم و غذا میل کردیم. گفت: مگر میشود خر مرا بفروشید؟! گفت: بله، نه فقط میشود، بلکه شد. گفت: آخر اجازه من؟!
🔹دربان گفت: من آمدم، دیدم تو فوق اجازه میدهی و با این «خر برفت و خر برفت و خر برفت» رقص و سماع میکنی. گفت: من نمی فهمیدم که چه میگویم!من دیدم همه از این سخن خوشحالند، من هم خوشم آمد و آن را تکرار کردم.
🔻مر مرا تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
🔹بنابراین، احتمال دارد که کسی برای همرنگی با جماعت در جهت زیان خود قدم بردارد. در همرنگی با #جماعت_دو_شاخصه وجود دارد: یکی اینکه شخص معنای باور، گزاره و جمله را نمیفهمد و اصلاً نمی داند «خر برفت» یعنی چه. نمیفهمد که «خر برفت» یعنی خر تو بفروش رفت، ولی با این وجود آن را تکرار میکند. دوم اینکه اگر معنای جمله را میفهمید با آن موافقت نداشت. حالا که جملهای را میگوید، عقیده خودش را میگوید یا عقیده دیگران را؟در این نمونه دیدیم که در واقع عقیده دیگران را بیان میکند. بنابراین عقیدهاش عاریتی است؛ بالطبع تصمیم او در نتیجه زندگی او عاریتی است.
🔹دلیل اینکه در اینجاها تعبیر vicarious به معنای عاریتی به کار میرود این است که هر چیزی از درون انسان برنخیزد و از بیرون به او برسد، عاریتی است. در این حالت، انسان دقیقاً مثل یک پرده سینمایی است که دستگاه سینماتوگراف و فیلم پراکن آن همیشه روشن است و به همین دلیل هر نور و رنگی که بر این پرده دیده میشود، نور و رنگ خود پرده نیست. تنها وقتی معلوم میشود خود پرده سینما چه رنگی داشته که دستگاه را خاموش کنند.
🔹ما در زندگیمان همینطور هستیم. من هر چه به شما نگاه میکنم افکار دیگران را میبینیم نه افکار خودتان را. شما مانند پرده سینما هر نوری را ــ بدون اینکه رد و قبولی نشان دهید ــ فرا می افکنیدبدون اینکه بگویید فلان رنگ را میخواهم و بهمان نور را نمیخواهم.فلان رنگ را که تاباندهاید، بردارید و آن رنگی را که نتاباندهاید، بتابانید.
🔹بعد مولانا شروع میکند به توصیه کردن که « #تقلید_نکن_و_فقط_تحقیق_کن». من همیشه این جمله مولانا را که میبینم به یاد حدیثی از حضرت علی(ع) میافتم که میفرمایند: «لاسنه افضل من التحقیق» (هیچ راه و روشی در زندگی بهتر از تحقیق نیست). تحقیق یعنی خودت حق بودن مطلب را دریاب. تحقیق بدین معنا دقیقاً در مقابل تقلید و زندگی عاریتی قرار میگیرد.
🍁استاد مصطفی #ملکیان
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آه کردم، چون رسن شد آه من
گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زَفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی همی بودم زبون
در همه عالم نمی گنجم کنون
➖استاد: به دو مسأله آه و گریه ی سحر اشاره شد. وقتی مولانا از آه صحبت می کند، ضجّه و نعره را نمی گوید و این عظمت وی را می رساند. در آه چه هست که در ضجّه، فریاد و دیگر انواع تضرّع نیست؟ به ظاهر، این کلام مولوی، کلام حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید: «فَتَنَفَّسَ السُّعَدَاء». این آه به معنای نفس عمیق است که از سرّ سُویدای درون و از عمق قلب تنفّس می شود و نفس به بالا می رود. آه، بالا رفتن است. آه، واژه ای نمادین و کنایه از این است که از قعر چاه طبیعت، (که مولوی اتفاقا واژه چاه را نیز در شعر خود به کار می گیرد)، و ظلمت عناصر به بالا برویم. آه، بالا برنده و تعالی دهنده ی معنوی، روحی و الهی است. و پس از آن می گوید که من گلشن هستم و همه چیز هستم. لذا، آه یعنی گرفتار تعلقات، نفسانیات و شهوات نبودن و شب قدر همین است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 58}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گشت آویزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زَفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهی همی بودم زبون
در همه عالم نمی گنجم کنون
➖استاد: به دو مسأله آه و گریه ی سحر اشاره شد. وقتی مولانا از آه صحبت می کند، ضجّه و نعره را نمی گوید و این عظمت وی را می رساند. در آه چه هست که در ضجّه، فریاد و دیگر انواع تضرّع نیست؟ به ظاهر، این کلام مولوی، کلام حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید: «فَتَنَفَّسَ السُّعَدَاء». این آه به معنای نفس عمیق است که از سرّ سُویدای درون و از عمق قلب تنفّس می شود و نفس به بالا می رود. آه، بالا رفتن است. آه، واژه ای نمادین و کنایه از این است که از قعر چاه طبیعت، (که مولوی اتفاقا واژه چاه را نیز در شعر خود به کار می گیرد)، و ظلمت عناصر به بالا برویم. آه، بالا برنده و تعالی دهنده ی معنوی، روحی و الهی است. و پس از آن می گوید که من گلشن هستم و همه چیز هستم. لذا، آه یعنی گرفتار تعلقات، نفسانیات و شهوات نبودن و شب قدر همین است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 58}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اهل دین را باز دان از اهل کین
همنشین حق بجو با او نشین
(مثنوی/دفتر اول)
اهل دین اهل صلح، دوستی، عشق و مدارا هستند. اهل کین مردمانی از جنس کینه، دشمنی، انتقام و جنگ هستند. مولانا مشفقانه هم نشینی با اهل دین را توصیه می کند و باور دارد همدمی با اهل دین، روح را لطیف می کند، جان را صیقل می دهد و احساس سبکی و رهایی را برایمان به ارمغان می آورد؛ اما مصاحبت اهل کین جان و روح را خشن، سنگین و زنگار زده می کند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
همنشین حق بجو با او نشین
(مثنوی/دفتر اول)
اهل دین اهل صلح، دوستی، عشق و مدارا هستند. اهل کین مردمانی از جنس کینه، دشمنی، انتقام و جنگ هستند. مولانا مشفقانه هم نشینی با اهل دین را توصیه می کند و باور دارد همدمی با اهل دین، روح را لطیف می کند، جان را صیقل می دهد و احساس سبکی و رهایی را برایمان به ارمغان می آورد؛ اما مصاحبت اهل کین جان و روح را خشن، سنگین و زنگار زده می کند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گفت: ای موسی ز من میجو پناه
با دهانی که نکردی تو گناه
گفت موسی: من ندارم آن دهان
گفت: "ما را از دهان غیر خوان"
از دهان غیر کی کردی گناه
از دهان غیر بر خوان کای اله
آنچنان کن که دهانها مر تو را
در شب و در روزها آرَد دعا
از دهانی که نکردستی گناه
و آن دهان غیر باشد عذر خواه
یا دهانِ خویشتن را پاک کن
روح خود را چابک و چالاک کن
ذکرِ حق پاک است، چون پاکی رسید
رخت بر بندد برون آید پلید
میگریزد ضدّها از ضدّها
شب گریزد چون بر افروزد ضیا
چون در آید نامِ پاک اندر دهان
نه پلیدی ماند و نه اندُهان
(مثنوی مولوی، دفتر سوم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
با دهانی که نکردی تو گناه
گفت موسی: من ندارم آن دهان
گفت: "ما را از دهان غیر خوان"
از دهان غیر کی کردی گناه
از دهان غیر بر خوان کای اله
آنچنان کن که دهانها مر تو را
در شب و در روزها آرَد دعا
از دهانی که نکردستی گناه
و آن دهان غیر باشد عذر خواه
یا دهانِ خویشتن را پاک کن
روح خود را چابک و چالاک کن
ذکرِ حق پاک است، چون پاکی رسید
رخت بر بندد برون آید پلید
میگریزد ضدّها از ضدّها
شب گریزد چون بر افروزد ضیا
چون در آید نامِ پاک اندر دهان
نه پلیدی ماند و نه اندُهان
(مثنوی مولوی، دفتر سوم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
هر کسی گر عیب خود دیدی ز پیش
کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غافل اند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر
(مثنوی/دفتر دوم)
راه اصلاح عیب ها در گام اول پذیرفتن این واقعیت است که همه ما عیب و نقصی داریم. در گام بعد آن نقص ها را به دقت در وجود خود بیابیم. کسی که عیوب خود را انکار می کند، هرگز نمی تواند آن ها را برطرف نماید. گاه افرادی عیب ها را تنها در دیگران می بینند و از آن شکوه می کنند اما خود را از هر عیبی پاک و مبرا می دانند. حتی اگر کسی به آن ها عیبی را گوشزد کند نیز نمی پذیرند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کی بُدی فارغ وی از اصلاح خویش
غافل اند این خلق از خود ای پدر
لاجرم گویند عیب همدگر
(مثنوی/دفتر دوم)
راه اصلاح عیب ها در گام اول پذیرفتن این واقعیت است که همه ما عیب و نقصی داریم. در گام بعد آن نقص ها را به دقت در وجود خود بیابیم. کسی که عیوب خود را انکار می کند، هرگز نمی تواند آن ها را برطرف نماید. گاه افرادی عیب ها را تنها در دیگران می بینند و از آن شکوه می کنند اما خود را از هر عیبی پاک و مبرا می دانند. حتی اگر کسی به آن ها عیبی را گوشزد کند نیز نمی پذیرند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
پیشه ای آموز کاندر آخرت
اندر آید دَخل کسب مغفرت
(مثنوی/دفتر دوم)
در این دنیا هر کس به دنبال کسبی است و با آن روزگار می گذراند. این کسب ها در دنیا برای ما سودمند هستند و گرهی از امور دنیایی ما می گشایند. هر چه در این عالم کسب می کنیم برای حیات مادی ما سودمند است. مولانا اما به کسبی دیگر ما را فرا می خواند. او باور دارد که ضروری است در پی کسب دیگری باشیم که در دنیایی دیگر برای ما نافع است. او این کسب غیر مادی را معرفت اندوزی می داند. در نگاه مولانا، معرفت با علم متفاوت است. او علم اندوزی را آسان و معرفت اندوزی را دشوار می داند. معرفت ثمره علمی است که دل را روشنی بخشیده؛ راهگشا و صیقلی دهنده روح و روان است. چنین کسبی است که در آن عالم دست آدمی را می گیرد و به او یاری می رساند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اندر آید دَخل کسب مغفرت
(مثنوی/دفتر دوم)
در این دنیا هر کس به دنبال کسبی است و با آن روزگار می گذراند. این کسب ها در دنیا برای ما سودمند هستند و گرهی از امور دنیایی ما می گشایند. هر چه در این عالم کسب می کنیم برای حیات مادی ما سودمند است. مولانا اما به کسبی دیگر ما را فرا می خواند. او باور دارد که ضروری است در پی کسب دیگری باشیم که در دنیایی دیگر برای ما نافع است. او این کسب غیر مادی را معرفت اندوزی می داند. در نگاه مولانا، معرفت با علم متفاوت است. او علم اندوزی را آسان و معرفت اندوزی را دشوار می داند. معرفت ثمره علمی است که دل را روشنی بخشیده؛ راهگشا و صیقلی دهنده روح و روان است. چنین کسبی است که در آن عالم دست آدمی را می گیرد و به او یاری می رساند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گر نظر در شیشه داری گُم شوی
زانک از شیشه ست اعداد دُوی
ور نظر بر نور داری وا رهی
از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی
از نظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و جُهود
(مثنوی/دفتر سوم)
مولانا در تمثیل زیبایی اصل وحدت در عالم را به سادگی تبیین می کند. هنگام عبور نور از شیشه اگر توجه ما به شیشه های متعددی باشد که نور از آن ها در حال عبور است گرفتار کثرت می شویم. حال اگر نگرش خود را تغییر دهیم و فارغ از تعدد شیشه ها، به نوری که از آن ها عبور می کند توجه کنیم در می یابیم که نور حقیقتی واحد است. مولانا بر این باور است که اختلاف ها و جدل ها حاصل اختلاف در زاویه دید است. مهم است که در کدام نقطه ایستاده ایم و به واقعیت می نگریم. نگاه عارف که به نور واحد توجه می کند با نگاه فردی که تنها به کثرت ها می نگرد متفاوت است و به همین سبب است که سخن عارف درک نمی شود و گاه با آن مخالفت می گردد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
زانک از شیشه ست اعداد دُوی
ور نظر بر نور داری وا رهی
از دُوی وَاعداد جسم مُنتَهی
از نظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و جُهود
(مثنوی/دفتر سوم)
مولانا در تمثیل زیبایی اصل وحدت در عالم را به سادگی تبیین می کند. هنگام عبور نور از شیشه اگر توجه ما به شیشه های متعددی باشد که نور از آن ها در حال عبور است گرفتار کثرت می شویم. حال اگر نگرش خود را تغییر دهیم و فارغ از تعدد شیشه ها، به نوری که از آن ها عبور می کند توجه کنیم در می یابیم که نور حقیقتی واحد است. مولانا بر این باور است که اختلاف ها و جدل ها حاصل اختلاف در زاویه دید است. مهم است که در کدام نقطه ایستاده ایم و به واقعیت می نگریم. نگاه عارف که به نور واحد توجه می کند با نگاه فردی که تنها به کثرت ها می نگرد متفاوت است و به همین سبب است که سخن عارف درک نمی شود و گاه با آن مخالفت می گردد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
... در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان دعاگوی شما و نیازمند دعایتان هستم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد
عشق می گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است
آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
... در این ساعات پایانی ماه مبارک رمضان دعاگوی شما و نیازمند دعایتان هستم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
برگِ تحويل میكُند رمضان
بارِ تَوديع¹ بر دلِ إخوان
يارْ ناديده سير، زود برفت
دير ننشست نازنينمهمان
غادَرَ الحِبُّ صُحَبةَ الأحباب
فارَقَ الخِلُّ عِشرَةَ الخُلّان²
ماهِ فرخنده، روي برپيچيد
و علیك السّلامُ يا رمضان
اَلْوِداع اي زمانِ طاعت و خير
مجلسِ ذِكر و محفلِ قرآن
مُهرِ فرمان ايزدي بر لب
نَفْس در بند و ديو در زندان
تا دگر، روزه با جهان آيد
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی، زار زار میناليد
بر فِراقِ بهارْ وقتِ خزان
گفتم انده مبَر كه بازآيد
روزِ نوروز و لاله و ريحان
گفت: ترسم بقا وفا نكُند
ورنه هر سال گل دمد بستان...!
سعدی
۱-وداع، بِدْرود گفتن
۲-معنای هر دو مصراع چنین است: دوست، همنشینی با دوستان را رها کرد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بارِ تَوديع¹ بر دلِ إخوان
يارْ ناديده سير، زود برفت
دير ننشست نازنينمهمان
غادَرَ الحِبُّ صُحَبةَ الأحباب
فارَقَ الخِلُّ عِشرَةَ الخُلّان²
ماهِ فرخنده، روي برپيچيد
و علیك السّلامُ يا رمضان
اَلْوِداع اي زمانِ طاعت و خير
مجلسِ ذِكر و محفلِ قرآن
مُهرِ فرمان ايزدي بر لب
نَفْس در بند و ديو در زندان
تا دگر، روزه با جهان آيد
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلی، زار زار میناليد
بر فِراقِ بهارْ وقتِ خزان
گفتم انده مبَر كه بازآيد
روزِ نوروز و لاله و ريحان
گفت: ترسم بقا وفا نكُند
ورنه هر سال گل دمد بستان...!
سعدی
۱-وداع، بِدْرود گفتن
۲-معنای هر دو مصراع چنین است: دوست، همنشینی با دوستان را رها کرد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from Ah At
🕊عید آمد و عید آمد
و آن بخت سعید آمد🌷
🕊برگیر و دهل میزن
کان ماه پدید آمد🌷
🕊عید آمد ره جویان،
رقصان و غزل گویان🦋
🕊کان خوبی و زیبایی
بی مثل و ندید آمد🌷
عید فطر بر همه شما مبارک💐🦋
و آن بخت سعید آمد🌷
🕊برگیر و دهل میزن
کان ماه پدید آمد🌷
🕊عید آمد ره جویان،
رقصان و غزل گویان🦋
🕊کان خوبی و زیبایی
بی مثل و ندید آمد🌷
عید فطر بر همه شما مبارک💐🦋
حیف یا شکر؟!
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد «حیف» که آن رفت.
در دیوان قاآنی که تصویری از آن ذیلاً خواهد آمد، به جای «حیف»، «شکر» آمده است.
تفاوت معنایی دو واژه در اینجا بدیهیتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.
قاآنی هم مثل اغلب شاعران پیشینِ فارسیگو، آمدن و رفتن رمضان را موهبت و غنیمت و اِنعام دانسته است و از رفتن این ماه مبارک دریغ و حسرت نخورده است!
@attar
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد «حیف» که آن رفت.
در دیوان قاآنی که تصویری از آن ذیلاً خواهد آمد، به جای «حیف»، «شکر» آمده است.
تفاوت معنایی دو واژه در اینجا بدیهیتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.
قاآنی هم مثل اغلب شاعران پیشینِ فارسیگو، آمدن و رفتن رمضان را موهبت و غنیمت و اِنعام دانسته است و از رفتن این ماه مبارک دریغ و حسرت نخورده است!
@attar
ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
در خود آن بد را نمی بینی عیان
ور نه دشمن بودیی خود را بجان
(مثنوی/دفتر اول)
بسیاری از اوقات خصلت های ناپسند و زشتی را که در دیگران می بینیم در حقیقت متعلق به ما است و بازتاب ویژگی های نامطلوبی است که در خود ما وجود دارد. گر چه اغلب اوقات از این امر آگاه نیستیم و خود را از چنین صفاتی مبرا می دانیم. تصور می کنیم دیگران واجد خصلت هایی زشت هستند و ما کاملا از آن بری هستیم. به بیان روانشناسانه، ما در واقع فرافکنی می کنیم و آنچه در وجود خودمان است در میان خصلت های دیگران جستجو می کنیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
خوی تو باشد دریشان ای فلان
در خود آن بد را نمی بینی عیان
ور نه دشمن بودیی خود را بجان
(مثنوی/دفتر اول)
بسیاری از اوقات خصلت های ناپسند و زشتی را که در دیگران می بینیم در حقیقت متعلق به ما است و بازتاب ویژگی های نامطلوبی است که در خود ما وجود دارد. گر چه اغلب اوقات از این امر آگاه نیستیم و خود را از چنین صفاتی مبرا می دانیم. تصور می کنیم دیگران واجد خصلت هایی زشت هستند و ما کاملا از آن بری هستیم. به بیان روانشناسانه، ما در واقع فرافکنی می کنیم و آنچه در وجود خودمان است در میان خصلت های دیگران جستجو می کنیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عقل حجت خدای است، ولیکن چون بر وجه استعمال نکنی متناقض نماید.
و از بهر این است که هفتاد و دو اند ملت.
عقل ها با هم مخالفند و متناقض اند.
چون کاهلی کند و عقل را استعمال نکند چنان است که آینه را کژ می دارد، و اگر نه، صد هزار آینه را چون راست داری، یک سخن گویند.
حضرت شمس تبریزی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
و از بهر این است که هفتاد و دو اند ملت.
عقل ها با هم مخالفند و متناقض اند.
چون کاهلی کند و عقل را استعمال نکند چنان است که آینه را کژ می دارد، و اگر نه، صد هزار آینه را چون راست داری، یک سخن گویند.
حضرت شمس تبریزی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مردم نفس از درونم در کمین
از همه مردم بتر در مکر و کین
(مثنوی/دفتر اول)
بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس همواره در کمین است تا رهزنی کند. دشمنی است که چون هر لحظه همراه و همنشین ما است به اندک غفلتی سبب گمراهی می شود. مکر و حیله دیگران و خطر آنها برای ما کمتر از نفس است. شیطان درون بسی خطرناک تر از شیطان های بیرون است؛ زیرا همواره همراه آدمی است. انسان می تواند از دشمنان بیرونی فاصله بگیرد و از شر آنها در امان بماند اما نفس دشمنی است که دمی از ما جدا نیست. این دشمن درون را با هوشیاری باید مهار کرد تا از شر آن در امان ماند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
از همه مردم بتر در مکر و کین
(مثنوی/دفتر اول)
بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس همواره در کمین است تا رهزنی کند. دشمنی است که چون هر لحظه همراه و همنشین ما است به اندک غفلتی سبب گمراهی می شود. مکر و حیله دیگران و خطر آنها برای ما کمتر از نفس است. شیطان درون بسی خطرناک تر از شیطان های بیرون است؛ زیرا همواره همراه آدمی است. انسان می تواند از دشمنان بیرونی فاصله بگیرد و از شر آنها در امان بماند اما نفس دشمنی است که دمی از ما جدا نیست. این دشمن درون را با هوشیاری باید مهار کرد تا از شر آن در امان ماند.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar