از عزیزانِ جهان هرکس به "دولت" میرسد
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
● #با_سعدی | یک ●
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
● آدمی: مالک حقیقت یا | طالب حقیقت ؟! ●
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
خودبینی و توهّمِ کسی بودن و خود را بزرگ ترین و درست ترین و بهترین دانستن و خودشیفتگی در بسیاری از ما وجود دارد. مولانا راه درمان این خصلتِ خطرناک و زمین زننده را در "آگاهانه دیدن" می داند. می گوید ببین! و خوب هم ببین و عبرت بگیر! ببین که چطور کوه به آن عظمت و سختی به آنی فرو می ریزد و در هم می شکند و ناپدید می شود. اطراف را خوب نگاه کن تا ببینی که هیچ بالایی هرگز تا ابد بالا نخواهد ماند.
عبرتی گیر اندر آن کُه کُن نگاه
برگ خود عرضه مکُن ای کم ز کاه
(مثنوی/دفتر پنجم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عبرتی گیر اندر آن کُه کُن نگاه
برگ خود عرضه مکُن ای کم ز کاه
(مثنوی/دفتر پنجم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آمد رمضان و عید با ماست
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وآن نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وآن کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مزید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست
مولوی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وآن نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وآن کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مزید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست
مولوی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گاه فکر آدمی در باب مساله ای، راهی پیش رو نمی گشاید؛ گویی هر چه بیشتر می اندیشد، ذهن کمتر به جلو می رود. حالتی که نوعی درماندگی ذهنی است و با خود گونه ای عجز به همراه دارد؛ این عجز از دستیابی به راه حل ذهن را خسته و پژمرده می کند.
مولانا این گره را به سر انگشت هنرمند خود می گشاید و کلید ذکر را پیش روی ما می نهد. می گوید هر گاه فکرت به جایی نرسید، ذکر بگو. ذکر کلید گشایش فکر است، چون نسیمی می وزد و پرچم فکر را به اهتزاز در می آورد. ذکر در نگاه مولانا، خورشید گرمابخشی است که فکر را از افسردگی نجات می بخشد.
این قدر گفتیم باقی فکر کن
فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولانا این گره را به سر انگشت هنرمند خود می گشاید و کلید ذکر را پیش روی ما می نهد. می گوید هر گاه فکرت به جایی نرسید، ذکر بگو. ذکر کلید گشایش فکر است، چون نسیمی می وزد و پرچم فکر را به اهتزاز در می آورد. ذکر در نگاه مولانا، خورشید گرمابخشی است که فکر را از افسردگی نجات می بخشد.
این قدر گفتیم باقی فکر کن
فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه های راست شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر.
مثنوی شریف #مولوی
رمضان مبارک باد 🦋
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
تا خورنده لقمه های راست شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر.
مثنوی شریف #مولوی
رمضان مبارک باد 🦋
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
می گریزم تا رَگم جُنبان بود
کی فرار از خویشتن آسان بود
(مثنوی/دفتر پنجم)
برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه حتی ترس است، به بیرون پناه می بریم. خود را سرگرم مشغله های خودساخته ی روزمره ای می کنیم که فرار از درون به بیرون را مهیا می کنند. اغلب فرآیندِ فرار ناخودآگاه است. مکانیسمی دفاعی است که _ هر چند موقت_ به ما امنیت می بخشد.
رو به رو شدن با درونی مضطرب و غمگین که حاصل زخم های روحی عمیق است، جرات و شجاعتی عظیم می خواهد و اغلب ما فاقد چنین جسارتی هستیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کی فرار از خویشتن آسان بود
(مثنوی/دفتر پنجم)
برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه حتی ترس است، به بیرون پناه می بریم. خود را سرگرم مشغله های خودساخته ی روزمره ای می کنیم که فرار از درون به بیرون را مهیا می کنند. اغلب فرآیندِ فرار ناخودآگاه است. مکانیسمی دفاعی است که _ هر چند موقت_ به ما امنیت می بخشد.
رو به رو شدن با درونی مضطرب و غمگین که حاصل زخم های روحی عمیق است، جرات و شجاعتی عظیم می خواهد و اغلب ما فاقد چنین جسارتی هستیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اگر سعدی رئیس بانک شود
سعدی، در باب هشتم گلستان(در آداب صحبت) گفته است:
وامش مده آن که بینمازست
گرچه دهنش ز فاقه بازست
کو فرض خدا نمیگزارد
از قرض تو نیز غم ندارد
اگر این توصیۀ سعدی قانون شود، یک شرط بر شروط وامهای بانکی کشور اضافه میشود و متقاضی وام، غیر از چک و سفته و ضامن، باید سند نمازخوانیاش را هم برای رئیس بانک بیاورد. اما اگر شما به این توصیه در زندگی شخصیات عمل کنی، ولی آن را قانونی مناسب برای بانکهای کشور ندانی، در ادبیاتْ سکولاری؛ یعنی سیاست و کشورداری را ملتزم به ادبیات و شعر سعدی نکردهای.
از سایر علوم و فنون هم میتوان مثالهایی آورد: مثلا پزشکان دشمن سیگارند؛ اما اگر پزشکی، رئیس جمهور یا وزیر بهداشت شود، نمیتواند سیگار را ممنوع کند؛ چون مقتضیات کشورداری فراتر از ضروریات طبی است، و طب نمیتواند سیاست را در دست بگیرد؛ اگرچه از تأثیرگذاری بر سیاستهای كلان كشوري در درازمدت ناامید نیست. در اینجا میتوان گفت سیاست به طب التزام ندارد؛ اما دشمن آن هم نیست؛ بلکه میکوشد که برخی از منویات طب را در برخی فرصتهای مغتنم به منصۀ ظهور درآورد.
سیاست در برابر علم اقتصاد هم سکولار است؛ یعنی گاهی باید قانونی بدیهی در علم اقتصاد را زیر پا بگذارد؛ مانند آنجا که رونق اقتصادی در درازمدت بدون سیاستهای انقباضی ممکن نیست، ولی مردم و کشور در وضعیتی خاص به سر میبرند و تحمل ریاضتهای آیندهساز را ندارند.
از همۀ اینها مهمتر و عجیبتر، این است که سیاست در برابر علم سیاست هم سکولار است؛ یعنی همیشه نمیتواند پایبند قواعد کلی سیاست باشد؛ بلکه گاهی چارهای جز چشمپوشی از بدیهیترین اصول کلی و فراگیر دانش سیاسی ندارد. رئیس جمهوری را فرض کنید که میداند توسعۀ اقتصادی بدون توسعۀ سیاسی، محال اندر محال است؛ اما توسعۀ اقتصادی را پیش میاندازد تا کشور را از خطر پوپولیسم نجات دهد و زمینه را برای فرصتهای آینده فراهم سازد.
باری؛ همۀ حکومتها در عمل سکولارند؛ اختلاف در کمّ و کیف است.
رضا بابایی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سعدی، در باب هشتم گلستان(در آداب صحبت) گفته است:
وامش مده آن که بینمازست
گرچه دهنش ز فاقه بازست
کو فرض خدا نمیگزارد
از قرض تو نیز غم ندارد
اگر این توصیۀ سعدی قانون شود، یک شرط بر شروط وامهای بانکی کشور اضافه میشود و متقاضی وام، غیر از چک و سفته و ضامن، باید سند نمازخوانیاش را هم برای رئیس بانک بیاورد. اما اگر شما به این توصیه در زندگی شخصیات عمل کنی، ولی آن را قانونی مناسب برای بانکهای کشور ندانی، در ادبیاتْ سکولاری؛ یعنی سیاست و کشورداری را ملتزم به ادبیات و شعر سعدی نکردهای.
از سایر علوم و فنون هم میتوان مثالهایی آورد: مثلا پزشکان دشمن سیگارند؛ اما اگر پزشکی، رئیس جمهور یا وزیر بهداشت شود، نمیتواند سیگار را ممنوع کند؛ چون مقتضیات کشورداری فراتر از ضروریات طبی است، و طب نمیتواند سیاست را در دست بگیرد؛ اگرچه از تأثیرگذاری بر سیاستهای كلان كشوري در درازمدت ناامید نیست. در اینجا میتوان گفت سیاست به طب التزام ندارد؛ اما دشمن آن هم نیست؛ بلکه میکوشد که برخی از منویات طب را در برخی فرصتهای مغتنم به منصۀ ظهور درآورد.
سیاست در برابر علم اقتصاد هم سکولار است؛ یعنی گاهی باید قانونی بدیهی در علم اقتصاد را زیر پا بگذارد؛ مانند آنجا که رونق اقتصادی در درازمدت بدون سیاستهای انقباضی ممکن نیست، ولی مردم و کشور در وضعیتی خاص به سر میبرند و تحمل ریاضتهای آیندهساز را ندارند.
از همۀ اینها مهمتر و عجیبتر، این است که سیاست در برابر علم سیاست هم سکولار است؛ یعنی همیشه نمیتواند پایبند قواعد کلی سیاست باشد؛ بلکه گاهی چارهای جز چشمپوشی از بدیهیترین اصول کلی و فراگیر دانش سیاسی ندارد. رئیس جمهوری را فرض کنید که میداند توسعۀ اقتصادی بدون توسعۀ سیاسی، محال اندر محال است؛ اما توسعۀ اقتصادی را پیش میاندازد تا کشور را از خطر پوپولیسم نجات دهد و زمینه را برای فرصتهای آینده فراهم سازد.
باری؛ همۀ حکومتها در عمل سکولارند؛ اختلاف در کمّ و کیف است.
رضا بابایی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آدمی باشد که قیمت او لقمه ای بُوَد و آدمی باشد که قیمت او دیناری بود و آدمی باشد که قیمت او یک دنیا بُوَد و آدمی باشد که قیمت او هر دو جهان باشد؛ زیرا مردمان را به همّت قیمت کنند، نه به هیات.
«ابوالحسن خرقانی»
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
«ابوالحسن خرقانی»
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بسیاری از اوقات ما حقیقت و تصویر حقیقت را در هم می آمیزیم. این درهم آمیختگی حاصل فاصله است.
دور تا زمانی که فاصله برقرار است و همچنان دور مانده است، ممکن است زیبا و نیک به نظر رسد، اما نزدیک که شود حقیقت آن آشکار خواهد شد.
مولانا در قالب کلماتی ساده این پند ارزشمند را در اختیار ما قرار می دهد و از ما می خواهد که فریفته تصویرهای دور و غیر حقیقی نشویم. گویی می خواهد به ما بگوید: نزدیک شو، فاصله را بردار، نیک و عمیق بنگر تا بتوانی گَنده پیر را از عروسی زیبا و سراب را از آب تشخیص دهی.
می نماید در نظر از دور آب
چون روی نزدیک باشد آن سراب
گَنده پیرست او و از بس چاپلوس
خویش را جلوه کُند چون نو عروس
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
دور تا زمانی که فاصله برقرار است و همچنان دور مانده است، ممکن است زیبا و نیک به نظر رسد، اما نزدیک که شود حقیقت آن آشکار خواهد شد.
مولانا در قالب کلماتی ساده این پند ارزشمند را در اختیار ما قرار می دهد و از ما می خواهد که فریفته تصویرهای دور و غیر حقیقی نشویم. گویی می خواهد به ما بگوید: نزدیک شو، فاصله را بردار، نیک و عمیق بنگر تا بتوانی گَنده پیر را از عروسی زیبا و سراب را از آب تشخیص دهی.
می نماید در نظر از دور آب
چون روی نزدیک باشد آن سراب
گَنده پیرست او و از بس چاپلوس
خویش را جلوه کُند چون نو عروس
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعد از تو کارد بر جگر استخوان گذشت
فوّاره گشت حسرت و تا آسمان گذشت
غمگینترین تلاوت آیات درد بود
نامت اگر به نیمهشبان بر زبان گذشت
تاوان دل سپردن اگر زنده - مردن است
آسوده آنکه زودتر از این جهان گذشت
سودی نداشت بودن با تو بغیر آه
هر چند بی تو نیز، زیان در زیان گذشت
ما در چهار راه فصول ایستادهایم
آنجا که مرگ نیز به صد الامان گذشت
دنیا به ما مجال رسیدن نمیدهد
باید پرنده بود و از این آشیان گذشت
یک بغض ناتمام که بیواژه مانده بود
شکل غزل درآمد و از نای جان گذشت...
#محمد_رضا_ترکی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
فوّاره گشت حسرت و تا آسمان گذشت
غمگینترین تلاوت آیات درد بود
نامت اگر به نیمهشبان بر زبان گذشت
تاوان دل سپردن اگر زنده - مردن است
آسوده آنکه زودتر از این جهان گذشت
سودی نداشت بودن با تو بغیر آه
هر چند بی تو نیز، زیان در زیان گذشت
ما در چهار راه فصول ایستادهایم
آنجا که مرگ نیز به صد الامان گذشت
دنیا به ما مجال رسیدن نمیدهد
باید پرنده بود و از این آشیان گذشت
یک بغض ناتمام که بیواژه مانده بود
شکل غزل درآمد و از نای جان گذشت...
#محمد_رضا_ترکی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#حضرت_مولانا
در قیامت چون نمازها
را بیاورند، در ترازو نهند و
روزه ها را و صدقه ها را
همچنین.
اما چون محبت را بیاورند،
محبت در ترازو نگنجد.
پس اصل محبت است.
اکنون چون در خود محبت
می بینی، آن را بیفزای تا
افزون شود....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
در قیامت چون نمازها
را بیاورند، در ترازو نهند و
روزه ها را و صدقه ها را
همچنین.
اما چون محبت را بیاورند،
محبت در ترازو نگنجد.
پس اصل محبت است.
اکنون چون در خود محبت
می بینی، آن را بیفزای تا
افزون شود....
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
حكايتِ آن دزد كه پرسيدند چه مى كنى نيمشب در بُنِ اين ديوار؟ گفت دهل مىزنم!
اين مَثَل بشنو كه شب دزدى عَنید¹
در بُنِ ديوار حفره مىبُريد²
نيم بيدارى كه او رنجور بود
طقطقِ آهستهاش را مىشنود
رفت بر بام و فرو آويخت سر
گفت او را: در چه كارى اى پدر؟
خير باشد! نيم شب چه مىكُنى؟
تو كه اى؟ گفتا دُهُلزن اى سَنى³!
در چه كارى؟ گفت مىكوبم دُهُل!
گفت كو بانگِ دُهُل اى بوسُبُل⁴؟
گفت: فردا بشنوى اين بانگ را
نعرهٔ يا حَسرتا واوَيْلَتا!
مثنوی معنوی، به کوشش توفیق سبحانی، ص۴۱۲
۱-سرکش و لجوج
۲-سوراخکردن
۳-بزرگوار و گرانقدر
۴-رهگذر
«اين داستان نمایانگر این نکته است كه نفس أمّاره يا شيطان پيوسته در بنياد عقيدهٔ آدمى رخنه مىكند و ايمان او را مىبَرد و او بى خبر است، تا اینکه در قيامت از حقيقت امر آگاه میشود.» (شرح مثنوی، استاد سیّدجعفر شهیدی، ج۴/ ۴۲۳).
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اين مَثَل بشنو كه شب دزدى عَنید¹
در بُنِ ديوار حفره مىبُريد²
نيم بيدارى كه او رنجور بود
طقطقِ آهستهاش را مىشنود
رفت بر بام و فرو آويخت سر
گفت او را: در چه كارى اى پدر؟
خير باشد! نيم شب چه مىكُنى؟
تو كه اى؟ گفتا دُهُلزن اى سَنى³!
در چه كارى؟ گفت مىكوبم دُهُل!
گفت كو بانگِ دُهُل اى بوسُبُل⁴؟
گفت: فردا بشنوى اين بانگ را
نعرهٔ يا حَسرتا واوَيْلَتا!
مثنوی معنوی، به کوشش توفیق سبحانی، ص۴۱۲
۱-سرکش و لجوج
۲-سوراخکردن
۳-بزرگوار و گرانقدر
۴-رهگذر
«اين داستان نمایانگر این نکته است كه نفس أمّاره يا شيطان پيوسته در بنياد عقيدهٔ آدمى رخنه مىكند و ايمان او را مىبَرد و او بى خبر است، تا اینکه در قيامت از حقيقت امر آگاه میشود.» (شرح مثنوی، استاد سیّدجعفر شهیدی، ج۴/ ۴۲۳).
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
✅مولانامی فرماید، ماهی همه چیزش آب است؛ غذا و جامه و دارو و خواب و ... همه و همه در آب، "وجود" و "معنا" پیدا می کنند. یعنی ماهی چون "درون" آب است، هر چیز دیگری که نیاز دارد هم "از آب و در درون آب" برای او وجود دارد. پس اگر آب را از او بگیری، هیچ چیز دیگر برای او وجود و معنا نخواهد داشت.
حال، ما آدمیان هم باید مثل ماهی باشیم. یا به قول مولانا، مثل طفلی باشیم که جز پستان وشیر مادر چیز دیگری نمی داند.
یعنی همه چیز را از (حقّ) بخواهیم و در او بجوییم و از طریق او بر عالم نظر کنیم:
هر یکی را هست در دل صد مُراد
این نباشد مذهب عشق و وَداد
یار آمد عشق را روز آفتاب
آفتاب آن روی را همچون نقاب
آنک نشناسد نقاب از روی یار
عابد الشّمس است دست از وی بدار
روز او و روزی عاشق هم او
دل همو دلسوزی عاشق هم او
ماهیان را نقد شد از عین آب
نان و آب و جامه و دارو و خواب
همچو طفلست او ز پستان شیرگیر
او نداند در دو عالم غیر شیر
(#مثنوی، #دفتر_ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
حال، ما آدمیان هم باید مثل ماهی باشیم. یا به قول مولانا، مثل طفلی باشیم که جز پستان وشیر مادر چیز دیگری نمی داند.
یعنی همه چیز را از (حقّ) بخواهیم و در او بجوییم و از طریق او بر عالم نظر کنیم:
هر یکی را هست در دل صد مُراد
این نباشد مذهب عشق و وَداد
یار آمد عشق را روز آفتاب
آفتاب آن روی را همچون نقاب
آنک نشناسد نقاب از روی یار
عابد الشّمس است دست از وی بدار
روز او و روزی عاشق هم او
دل همو دلسوزی عاشق هم او
ماهیان را نقد شد از عین آب
نان و آب و جامه و دارو و خواب
همچو طفلست او ز پستان شیرگیر
او نداند در دو عالم غیر شیر
(#مثنوی، #دفتر_ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گاه آدمی چنان در اندیشه ای متوقف می شود و به آن تکیه می زند که گویی در چارچوب آن اندیشه منجمد شده و تنها همان را بهترین و کاملترین طرز فکر می داند چنان که برتر از آن وجود ندارد. این انجماد اندیشه آدمی را به سوی جزم اندیشی می برد و فرد تنها خود را می بیند.
مولانا چنین فردی را همچون کسی می داند که به خوابی فرو رفته و در آن خواب خود را کاشف حقیقت می بیند.
دور می بینی سراب و می دَوی
عاشق آن بینش خود می شوی
(مثنوی/دفتر چهارم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولانا چنین فردی را همچون کسی می داند که به خوابی فرو رفته و در آن خواب خود را کاشف حقیقت می بیند.
دور می بینی سراب و می دَوی
عاشق آن بینش خود می شوی
(مثنوی/دفتر چهارم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
💡بیانات استاد ابراهیمی دینانی پیرامون لیالی قدر، قسمت اول :
زمان و لیل به آفاقی و انفسی، تقسیم می شود و همچنین نهار و شجر و حجر آفاقی و انفسی داریم و بطورکلی هرچیز که در این عالَم مُلکیِ دارای زمان و مکان، وجود دارد، در ملکوت نیز وجود دارد. ملکوت، یعنی باطن این عالُم؛ وعالَم انفسی همان باطن عالَم آفاقی است. هر دوی این عوالم آفاقی و انفسی، دارای اندازه هستند. زمان عالَم آفاقی، همین زمانی است که ما اندازه گیری و محاسبه اش می کنیم و ساعت و دقیقه و ثانیه و ماه و سال برای آن قائلیم. زمان انفسی نیز دارای اندازه است اما شایسته ی قرار گرفتن در تقویم نیست. بیشتر وقایعی که برای انبیا و به خصوص اولیا رخ می دهد در عالَم انفسی است چون انبیاء، دارای جنبه ی آفاقی و خلقی نیز هستند و از هر دو جنبه ی آفاقی و انفسی برخوردارند. اولیا بیشتر دارای جنبه ی انفسی هستند و کمتر با خلق هستند، زیرا رسالت ندارند و رسول نیستند. بنابراین انبیاء، از هر دو جنبه برخوردارند. برای مثال، درست است که در عالَم آفاقی هم یک لحظه ای وجود داشت که شاید عایشه نیز در کنار پیغمبر نشسته بود و نزول وحی را تماشا می کرد. این واقعه در همین عالُم که عالَم آفاق است اتفاق می افتد و این لحظه ها را تاریخ، ثبت و ضبط کرده است. برای مثال، لحظاتی را که حضرت به غار حرا می رفت مشخص و آفاقی است، اما پیش از آن در عالَم انفسی بوده است. برای قضیه ی خضر(ع) و حضرت موسی (ع) به نظر می رسد که در عالَم آفاق باشد اما پیش از آن در عالَم انفس است.
برخی می گویند که این وقایع در زمان گذشته بوده است و زمانشان به پایان رسیده است و برخی دیگر می گویند که بشر در آینده به آنها دست خواهد یافت. اما باید گفت که در همین زمان نیز این قضیه حل شده است و این وقایع در زمان انفسی اتفاق افتاده است. کسانیکه می خواهند وقایع غیبی و حقایقی را که برای انبیا و اولیا اتفاق افتاده است، صرفا در بستر زمان و مکان، بسیاری از حقایق دینی به اسطوره تبدیل می شود. افرادی که این وقایع را اسطوره و ساخته ذهن بشر می دانند، به زمان انفسی آشنایی ندارند و می خواهند همه چیز را در زمان آفاقی ببینند. آنان می بینند که این حقایق انفسی، شبیه وقایع آفاقی نیست، آن را اسطوره می دانند. زمان انفسی، جزئی از حقایق، بلکه منشأ حقایق است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 34-35}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
زمان و لیل به آفاقی و انفسی، تقسیم می شود و همچنین نهار و شجر و حجر آفاقی و انفسی داریم و بطورکلی هرچیز که در این عالَم مُلکیِ دارای زمان و مکان، وجود دارد، در ملکوت نیز وجود دارد. ملکوت، یعنی باطن این عالُم؛ وعالَم انفسی همان باطن عالَم آفاقی است. هر دوی این عوالم آفاقی و انفسی، دارای اندازه هستند. زمان عالَم آفاقی، همین زمانی است که ما اندازه گیری و محاسبه اش می کنیم و ساعت و دقیقه و ثانیه و ماه و سال برای آن قائلیم. زمان انفسی نیز دارای اندازه است اما شایسته ی قرار گرفتن در تقویم نیست. بیشتر وقایعی که برای انبیا و به خصوص اولیا رخ می دهد در عالَم انفسی است چون انبیاء، دارای جنبه ی آفاقی و خلقی نیز هستند و از هر دو جنبه ی آفاقی و انفسی برخوردارند. اولیا بیشتر دارای جنبه ی انفسی هستند و کمتر با خلق هستند، زیرا رسالت ندارند و رسول نیستند. بنابراین انبیاء، از هر دو جنبه برخوردارند. برای مثال، درست است که در عالَم آفاقی هم یک لحظه ای وجود داشت که شاید عایشه نیز در کنار پیغمبر نشسته بود و نزول وحی را تماشا می کرد. این واقعه در همین عالُم که عالَم آفاق است اتفاق می افتد و این لحظه ها را تاریخ، ثبت و ضبط کرده است. برای مثال، لحظاتی را که حضرت به غار حرا می رفت مشخص و آفاقی است، اما پیش از آن در عالَم انفسی بوده است. برای قضیه ی خضر(ع) و حضرت موسی (ع) به نظر می رسد که در عالَم آفاق باشد اما پیش از آن در عالَم انفس است.
برخی می گویند که این وقایع در زمان گذشته بوده است و زمانشان به پایان رسیده است و برخی دیگر می گویند که بشر در آینده به آنها دست خواهد یافت. اما باید گفت که در همین زمان نیز این قضیه حل شده است و این وقایع در زمان انفسی اتفاق افتاده است. کسانیکه می خواهند وقایع غیبی و حقایقی را که برای انبیا و اولیا اتفاق افتاده است، صرفا در بستر زمان و مکان، بسیاری از حقایق دینی به اسطوره تبدیل می شود. افرادی که این وقایع را اسطوره و ساخته ذهن بشر می دانند، به زمان انفسی آشنایی ندارند و می خواهند همه چیز را در زمان آفاقی ببینند. آنان می بینند که این حقایق انفسی، شبیه وقایع آفاقی نیست، آن را اسطوره می دانند. زمان انفسی، جزئی از حقایق، بلکه منشأ حقایق است.
📖 {کتاب معرفت، صفای رمضان، ص 34-35}
بیانات دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
«الحقُّ لم یَترُک لی صاحِباً»
منسوب به علی(ع)
حق آمد و آرام و قراری نگذاشت
اندوه فزود و غمگساری نگذاشت
من ماندم و راه و غربت و درد و مرا
بر صفحۀ روزگار یاری نگذاشت!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
@attar
منسوب به علی(ع)
حق آمد و آرام و قراری نگذاشت
اندوه فزود و غمگساری نگذاشت
من ماندم و راه و غربت و درد و مرا
بر صفحۀ روزگار یاری نگذاشت!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
@attar
مولانا در دفتر دوم مثنوى ميگويد شخصى نزد عيسى آمد و گفت دلم ميخواهد آن وردى را كه با آن مرده را زنده ميكنيد را به من هم بياموزيد.
حضرت عيسى (ع) بر جهالت اين مرد افسوس خورد و سعى كرد او را نصيحت كند:
کان نفس خواهد ز باران پاكتر
وز فرشته در روش دراکتر
اما مرد زير بار نرفت و باز هم اصرار كرد كه ورد را بياموزد. قصه اينگونه تمام ميشود كه حضرت عيسى(ع) سرش را رو به آسمان گرفت و گفت خدايا به اين بندهات بنگر، آخر من به او چه بگويم؟ خودش مرده، نميگويد بيا مرا زنده كن، تازه وردى طلب ميكند كه برود ديگرى را زنده كند.
مرده خود را رها كرده است او
مرده بيگانه را جويد رفو
در واقع سخن مولوى در اغلب موارد همين است. او ميگويد آدمها خودشان را نميشناسند، اما ميخواهند ديگران را بشناسند. آدمها قيمت همه چيز را ميدانند، جز قيمت خودشان.
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى ابلهيست
حرف مولانا اين است كه اولين كتابى كه بايد بخوانيد، كتاب وجود خودتان است. اولين چيزى كه بايد بدانيد، قيمت خودتان است. واقعاً هم همين طور است. هر چيزى دانستنى نیست
خيلى چيزها هستند كه انسان بايد آگاهانه آنها را كنار بگذارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
حضرت عيسى (ع) بر جهالت اين مرد افسوس خورد و سعى كرد او را نصيحت كند:
کان نفس خواهد ز باران پاكتر
وز فرشته در روش دراکتر
اما مرد زير بار نرفت و باز هم اصرار كرد كه ورد را بياموزد. قصه اينگونه تمام ميشود كه حضرت عيسى(ع) سرش را رو به آسمان گرفت و گفت خدايا به اين بندهات بنگر، آخر من به او چه بگويم؟ خودش مرده، نميگويد بيا مرا زنده كن، تازه وردى طلب ميكند كه برود ديگرى را زنده كند.
مرده خود را رها كرده است او
مرده بيگانه را جويد رفو
در واقع سخن مولوى در اغلب موارد همين است. او ميگويد آدمها خودشان را نميشناسند، اما ميخواهند ديگران را بشناسند. آدمها قيمت همه چيز را ميدانند، جز قيمت خودشان.
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى ابلهيست
حرف مولانا اين است كه اولين كتابى كه بايد بخوانيد، كتاب وجود خودتان است. اولين چيزى كه بايد بدانيد، قيمت خودتان است. واقعاً هم همين طور است. هر چيزى دانستنى نیست
خيلى چيزها هستند كه انسان بايد آگاهانه آنها را كنار بگذارد.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
Forwarded from ماهدشتی
شهادت پیشوای عدل و پرهیزکاری، امیرالمومنین علی علیه السلام را به پیشگاه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، عموم مسلمانان جهان و همراهان خود تسلیت می گوییم.
@mahdashtekhob
@mahdashtekhob
