و چنین است اگر محمد (ص) هزار بار به معراج رود ما را چه سود که همچنان پای در گل فرومانده باشیم؟ و اگر محمد را رحمتی بر همه عالمیان فرستاده اند و به خلق عظیم ممتاز کرده اند ما را چه سود باشد اگر در جهان همه رنج افزاییم و به ترش رویی و کج خلقی مردمان را دلتنگ گردانیم؟
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثتِ پیمبر خدا و خاتم رسولان حق مبارک باد
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت؛ مهندسی مجدد انسان و جهان
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کاملا می فهممت. یا دست کم تلاش می کنم که بفهممت.
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
هر چه اندیشی و تحصیلی کنی
می درآید دزد از آن سو کایمنـی
#مثنوی
🔷بر مبنای این قانون، انسان دقیقاً از همانجایی که احساس ایمنی و شکست ناپذیری می کند، ضربه پذیر است.
به بیان دیگر، نقطۀ ضعف انسان همان نقطۀ قوت اوست.
یعنی اگر آدمی به آنچه که مایۀ قدرت و قوّت خود می داند، مغرور شود و آن را تکیه گاه خود سازد، خداوند او را از همان نقطه مورد امتحان قرار می دهد تا به او ثابت کند قدرت و ثروت دنیا اعتباری ندارد
و به اندک حادثه ای از بین می رود.
🔶 موثر دانستن و دائمی پنداشتنِ دارایی ها و توانایی های مادی، سرآغاز ظهور عجز و ناتوانی است.
با تأمل به حوادث تاریخی در خواهیم یافت که عوامل اصلی سقوط پادشاهان و قدرتمندانِ تاریخ دقیقاً همان عواملی است که بدان مغرور بوده اند و خود را به واسطۀ داشتن آن توانایی ها، آسیب ناپذیر می دانستند.
🔹 مولانا به ما می گوید: لازمۀ هر به دست آوردنی، از دست دادنی است. پس همواره به کارهای برتر و والاتر مشغول شوید تا آنچه را که به دست می آورید، با ارزش تر از آن چیزی باشد که از دست می دهید.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
می درآید دزد از آن سو کایمنـی
#مثنوی
🔷بر مبنای این قانون، انسان دقیقاً از همانجایی که احساس ایمنی و شکست ناپذیری می کند، ضربه پذیر است.
به بیان دیگر، نقطۀ ضعف انسان همان نقطۀ قوت اوست.
یعنی اگر آدمی به آنچه که مایۀ قدرت و قوّت خود می داند، مغرور شود و آن را تکیه گاه خود سازد، خداوند او را از همان نقطه مورد امتحان قرار می دهد تا به او ثابت کند قدرت و ثروت دنیا اعتباری ندارد
و به اندک حادثه ای از بین می رود.
🔶 موثر دانستن و دائمی پنداشتنِ دارایی ها و توانایی های مادی، سرآغاز ظهور عجز و ناتوانی است.
با تأمل به حوادث تاریخی در خواهیم یافت که عوامل اصلی سقوط پادشاهان و قدرتمندانِ تاریخ دقیقاً همان عواملی است که بدان مغرور بوده اند و خود را به واسطۀ داشتن آن توانایی ها، آسیب ناپذیر می دانستند.
🔹 مولانا به ما می گوید: لازمۀ هر به دست آوردنی، از دست دادنی است. پس همواره به کارهای برتر و والاتر مشغول شوید تا آنچه را که به دست می آورید، با ارزش تر از آن چیزی باشد که از دست می دهید.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
♦️این جهان و کائنات مادی در دستگاه فکری مولانا دو خصیصه عمده دارد:
یکی وجود اضداد; دیگری وجود اعداد .
در آن عالم که بی رنگ و بی صورت است، تضاد و تعدد راه ندارد:
آن جهان جز باقی و آباد نیست
زان که آن ترکیب از اضداد نیست
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
♦️جنگ ها بر سر همین رنگ هاست . وقتی که رنگ رفت، جنگ هم می رود . زمانی که وارد بی رنگی شدی، آنهایی که به ظاهر جنگ و نزاع دارند، بر سر صلح می آیند و جنگ از میان آنها برداشته می شود و اختلافات و نزاع های ظاهری از میان برمی خیزد:
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
♦️سر این که تامل در ذات خداوند حیرت آور است، بی چونی و بی رنگی و بی صورتی اوست . ذهنی که باکیفیات و اعداد و اسما و الفاظ کار می کند، در مواجهه با او دچار حیرت می شود .
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یکی وجود اضداد; دیگری وجود اعداد .
در آن عالم که بی رنگ و بی صورت است، تضاد و تعدد راه ندارد:
آن جهان جز باقی و آباد نیست
زان که آن ترکیب از اضداد نیست
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
♦️جنگ ها بر سر همین رنگ هاست . وقتی که رنگ رفت، جنگ هم می رود . زمانی که وارد بی رنگی شدی، آنهایی که به ظاهر جنگ و نزاع دارند، بر سر صلح می آیند و جنگ از میان آنها برداشته می شود و اختلافات و نزاع های ظاهری از میان برمی خیزد:
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
♦️سر این که تامل در ذات خداوند حیرت آور است، بی چونی و بی رنگی و بی صورتی اوست . ذهنی که باکیفیات و اعداد و اسما و الفاظ کار می کند، در مواجهه با او دچار حیرت می شود .
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🌺🍁🌺🍂🌺🍁🌺🍂🌺🍁🌺🍂🌺🍁
آدمیان تقسیم می شوند بر دو گونه:
صاحب دل و صاحب نفْس.
صاحب دل در قید روا و ناروا نیست، همه چیز بر او رواست:
صاحـب دل را نـدارد آن زیـــان
گر خـورد او زهر قاتـل را عیـان
زانکه صحّت یافت وزپرهیز رست
طالب مسکین میان تب دراست
زیرا دل سرچشمۀ اشراق و ایثار است و قلمروی بیانتها دارد.
و این دو به کامل و ناقص متمایز میگردند. کامل، مستقیم و بیواسطه به مرکز حقّ میپیوندد:
کـامـلــی گـر خـاک گیـرد زر شــود
ناقـص ار زر بـرد خاکستـر شـود
چـون قبـول حق بـود آن مـردِ راســت
دست او در کارها دست خداست
دست ناقص، دست شیطان است و دیو
زانکه اندر دام تکلیف است و ریـو
جهــل آیــد پیــش او دانــش شــود
جهل شد علمی که در ناقـص رود
کسی که به عشق رسید، نه تنها قید روا و ناروا و ثواب و گناه از او برداشته میشود،
بلکه آن نیز هست که فراتر از غم و شادی حرکت می کند.
این دو در نزد او یکسان می شوند، حتّی غم می تواند مطلوبتر باشد، زیرا عاشق را در خود می گدازد و صافی می کند:
نالـم و ترسـم که او بـاور کنــد
وز کـرم آن جـور را کمتـر کنـــد
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
ّ بوالعجب من عاشق این هر دو ضدّ
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
آدمیان تقسیم می شوند بر دو گونه:
صاحب دل و صاحب نفْس.
صاحب دل در قید روا و ناروا نیست، همه چیز بر او رواست:
صاحـب دل را نـدارد آن زیـــان
گر خـورد او زهر قاتـل را عیـان
زانکه صحّت یافت وزپرهیز رست
طالب مسکین میان تب دراست
زیرا دل سرچشمۀ اشراق و ایثار است و قلمروی بیانتها دارد.
و این دو به کامل و ناقص متمایز میگردند. کامل، مستقیم و بیواسطه به مرکز حقّ میپیوندد:
کـامـلــی گـر خـاک گیـرد زر شــود
ناقـص ار زر بـرد خاکستـر شـود
چـون قبـول حق بـود آن مـردِ راســت
دست او در کارها دست خداست
دست ناقص، دست شیطان است و دیو
زانکه اندر دام تکلیف است و ریـو
جهــل آیــد پیــش او دانــش شــود
جهل شد علمی که در ناقـص رود
کسی که به عشق رسید، نه تنها قید روا و ناروا و ثواب و گناه از او برداشته میشود،
بلکه آن نیز هست که فراتر از غم و شادی حرکت می کند.
این دو در نزد او یکسان می شوند، حتّی غم می تواند مطلوبتر باشد، زیرا عاشق را در خود می گدازد و صافی می کند:
نالـم و ترسـم که او بـاور کنــد
وز کـرم آن جـور را کمتـر کنـــد
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
ّ بوالعجب من عاشق این هر دو ضدّ
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
(مثنوی/ دفتر دوم)
او پروردگاری است که حرف و واژه و کلام را نمی نگرد بلکه به آنچه در دل داری نظر می کند؛ پس در عالم سفر کن. سفری از خود به درونی ترین لایه هر جزء که در کائنات است؛ کنار هر ذره بنشین، با حرکت ذرات همراه شو؛ اندک اندک گرمایی در دل خود می یابی. در دل هر ذره ی لطیفه عشق به تو رو می نماید، بگذار گرمای عشق لحظه به لحظه بیشتر وجودت را فرا گیرد. اکنون شعله ای در دلت روشن شده است، هر دم که نشانه ای از عشق در عالم به سویت می آید شعله گرمابخش دلت افروخته تر می شود، حالا دلی است که در آتش عشق می سوزد. هر چه وابستگی داری به شعله های رقصان این آتش بسپار. نخستین تعلقاتی که عشق در خود می سوزاند و پاک می کند، هیاهوهای آکنده از حرف و کلام است. همراه کلمات همه فکرهای زائد در شعله های رنگارنگ عشق می سوزد. مبارک باد بر تو این رهایی.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
(مثنوی/ دفتر دوم)
او پروردگاری است که حرف و واژه و کلام را نمی نگرد بلکه به آنچه در دل داری نظر می کند؛ پس در عالم سفر کن. سفری از خود به درونی ترین لایه هر جزء که در کائنات است؛ کنار هر ذره بنشین، با حرکت ذرات همراه شو؛ اندک اندک گرمایی در دل خود می یابی. در دل هر ذره ی لطیفه عشق به تو رو می نماید، بگذار گرمای عشق لحظه به لحظه بیشتر وجودت را فرا گیرد. اکنون شعله ای در دلت روشن شده است، هر دم که نشانه ای از عشق در عالم به سویت می آید شعله گرمابخش دلت افروخته تر می شود، حالا دلی است که در آتش عشق می سوزد. هر چه وابستگی داری به شعله های رقصان این آتش بسپار. نخستین تعلقاتی که عشق در خود می سوزاند و پاک می کند، هیاهوهای آکنده از حرف و کلام است. همراه کلمات همه فکرهای زائد در شعله های رنگارنگ عشق می سوزد. مبارک باد بر تو این رهایی.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#مثنوینامه
⭕️ حرمت شکنان و حرمت بانان و آثار عملشان
زندگی این جهانی چنان نیست که آدمی هر گونه زیست ، نوع زیستش بی پاسخ و نتیجه و آثار بماند . هر نوع زیستنی و هر عمل و رفتاری آثار خود را همراه دارد و نتایج خویش را به بار می آورد و این آثار و نتایج می ماند .
حرمت شکنی ، ستم پیشگی ، چاه کندن بهر مظلومان و آزار و رنج دادن انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی بار می شود ؛ و حرمت بانی ، دادورزی ، خدمتگزاری و کاستن درد و رنج انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی کارساز می شود .
انسان با عمل و رفتار خویش _ منفی یا مثبت _ در درجۀ نخست ، خود را رنگ می زند ، هویت می بخشد و می سازد ؛ و آن چه کرده است با او می ماند و پیوسته آثار و نتایجش ، در زندگی انسان نقش بازی می کند .
ملّای روم گوید : آن کسانی که برای ستمدیگان چاه می کندند ، سرانجام خودشان در آن چاه فروافتادند و آه از نهادشان برآمد ، ولی چه جای شگفتی که قانونمندی عالم همین است . آن حریم شکنان که حرمت نیکان و صالحان شکستند و پوستین آنان دریدند ، آن چه را که کردند ، یک به یک دیدند ، یا خواهند دید . نظام عالم چنین است که هر کس حرمت بانی کند ، ارزش و حرمت می یابد ؛ و هر کس قند بیاورد و کام انسان ها را شیرین کند و از درد آنان بکاهد ، لوزینه ، حلوایی از مغز بادام ، شیرینِ شیرین خورَد و تعالی یابد .
قرآن کریم در آیۀ ۲۵ سورۀ نور ، به این قانونمندی و نظام عمل و عکس العمل ، تناسب عمل و پاداش و جزا توجّه داده است :
« الخَبِیثاتُ لِلخَبِیثِینَ وَ الخَبِیثُونَ لِلخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطََیِّباتِ »
زنان پلید برای مردان پلیدند ، و مردان پلید برای زنان پلید . و زنان پاک برای مردان پاکند ، و مردان پاک برای زنان پاک .
گوید : ای کسانی که به این نظام قانونمند و سنّت های حاکم بر هستی توجّه ندارید و از آن غفلت می ورزید ! بدانید که بنابر این قانونمندی ، لب و گلو و دهانی که زشت گوید و پرده دری و حرمت شکنی نماید و نیکان را بیازارد ، بُریده گردد ؛ و کسی که به سوی ماه و آسمان تُف کند ، آن تُف به صورت خودِ او نشیند و خویش را بدَرَد و نابود سازد .
خداوند در آیۀ ۴۳ سورۀ فاطر فرموده است :
« وَ لَا یَحِیقُ المَکرُ السَّیِّ ءُ إِلَّا بِأَهلِهِ فَهَل یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدِیلًا وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحوِیلًا »
و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد . پس آیا جز سنّت و سرنوشتِ شوم پیشینیان را انتظار می برند ؟ و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت .
در قران کریم مکرّر به نظام قانونمند عالم و سنّت های حاکم بر آن به صورت های مختلف پرداخته شده ، از جمله خداوند در آیۀ ۸ سورۀ اسراء فرموده است :
« عَسَی رَبُّکُم أَن یَرحَمَکُم وَ إِن عُدتُم عُدنَا وَ جَعَلنَا جَهَنَّمَ لِلکَافِرینَ حَصِیرًا »
امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند ، ولی اگر به گناه بازگردید ، اگر به خلاف و تعدّی بازگردید ، ما نیز به کیفر شما باز می گردیم ؛ و دوزخ را برای حق ستیزان پوشانندۀ حق ، زندان قرار دادیم .
خداوند اعمال و رفتار آدمیان را با نظامِ پاداش و جزایِ مخصوصِ آن مقارن و همساز کرده است . سنخیت و همراهی ، قانونی حاکم بر روابط و ماسبات است . برای مثال ، اگر کسی یکی از جفت های چیزی را نزد خود بیاورد ، آن جفتِ دیگر نیز دوان دوان نزد او می آید . خداوند اعمال و رفتار را با آثار و تبعاتِ آن همراه و قرین کرده است . فهم و درک این امر ، رهگشا و سازنده است .
بهرِ مظلومان همی کندند چاه
در چَه افتادند و می گفتند آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچه می کردند ، یک یک بافتند
هر که آرَد حرمت ، او حرمت بَرَد
هر که آرَد قند ، لوزینه خورَد
طیّبات از بهرِ که ؟ لِلطَّیِّبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
ای بُریده آن لب و حلق و دهان
که کُنَد تُف سویِ مَه یا آسمان
تُف به رویش بازگردد بی شکی
تُف سویِ گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تُف بَرُو بارد ز رَب
همچو تَبَّت بر روانِ بولهب
گفت إِن عُدتِم کَذا عُدنا کَذا
نَحنُ زَوَّجنا الفِعالَ بِالجَزا
چونکه جفتی را بَرِ خود آورم
آید آن جفتش دوانه لا جرم
جفت کردیم این عمل را با اثر
چون رسد جفتی ، رسد جفتی دگر
#مثنوینامه #ملایروم #حرمتشکنی #ستمپیشگی #مظلومان #حق
📍کانال مصطفی دلشاد تهرانی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
⭕️ حرمت شکنان و حرمت بانان و آثار عملشان
زندگی این جهانی چنان نیست که آدمی هر گونه زیست ، نوع زیستش بی پاسخ و نتیجه و آثار بماند . هر نوع زیستنی و هر عمل و رفتاری آثار خود را همراه دارد و نتایج خویش را به بار می آورد و این آثار و نتایج می ماند .
حرمت شکنی ، ستم پیشگی ، چاه کندن بهر مظلومان و آزار و رنج دادن انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی بار می شود ؛ و حرمت بانی ، دادورزی ، خدمتگزاری و کاستن درد و رنج انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی کارساز می شود .
انسان با عمل و رفتار خویش _ منفی یا مثبت _ در درجۀ نخست ، خود را رنگ می زند ، هویت می بخشد و می سازد ؛ و آن چه کرده است با او می ماند و پیوسته آثار و نتایجش ، در زندگی انسان نقش بازی می کند .
ملّای روم گوید : آن کسانی که برای ستمدیگان چاه می کندند ، سرانجام خودشان در آن چاه فروافتادند و آه از نهادشان برآمد ، ولی چه جای شگفتی که قانونمندی عالم همین است . آن حریم شکنان که حرمت نیکان و صالحان شکستند و پوستین آنان دریدند ، آن چه را که کردند ، یک به یک دیدند ، یا خواهند دید . نظام عالم چنین است که هر کس حرمت بانی کند ، ارزش و حرمت می یابد ؛ و هر کس قند بیاورد و کام انسان ها را شیرین کند و از درد آنان بکاهد ، لوزینه ، حلوایی از مغز بادام ، شیرینِ شیرین خورَد و تعالی یابد .
قرآن کریم در آیۀ ۲۵ سورۀ نور ، به این قانونمندی و نظام عمل و عکس العمل ، تناسب عمل و پاداش و جزا توجّه داده است :
« الخَبِیثاتُ لِلخَبِیثِینَ وَ الخَبِیثُونَ لِلخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطََیِّباتِ »
زنان پلید برای مردان پلیدند ، و مردان پلید برای زنان پلید . و زنان پاک برای مردان پاکند ، و مردان پاک برای زنان پاک .
گوید : ای کسانی که به این نظام قانونمند و سنّت های حاکم بر هستی توجّه ندارید و از آن غفلت می ورزید ! بدانید که بنابر این قانونمندی ، لب و گلو و دهانی که زشت گوید و پرده دری و حرمت شکنی نماید و نیکان را بیازارد ، بُریده گردد ؛ و کسی که به سوی ماه و آسمان تُف کند ، آن تُف به صورت خودِ او نشیند و خویش را بدَرَد و نابود سازد .
خداوند در آیۀ ۴۳ سورۀ فاطر فرموده است :
« وَ لَا یَحِیقُ المَکرُ السَّیِّ ءُ إِلَّا بِأَهلِهِ فَهَل یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدِیلًا وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحوِیلًا »
و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد . پس آیا جز سنّت و سرنوشتِ شوم پیشینیان را انتظار می برند ؟ و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت .
در قران کریم مکرّر به نظام قانونمند عالم و سنّت های حاکم بر آن به صورت های مختلف پرداخته شده ، از جمله خداوند در آیۀ ۸ سورۀ اسراء فرموده است :
« عَسَی رَبُّکُم أَن یَرحَمَکُم وَ إِن عُدتُم عُدنَا وَ جَعَلنَا جَهَنَّمَ لِلکَافِرینَ حَصِیرًا »
امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند ، ولی اگر به گناه بازگردید ، اگر به خلاف و تعدّی بازگردید ، ما نیز به کیفر شما باز می گردیم ؛ و دوزخ را برای حق ستیزان پوشانندۀ حق ، زندان قرار دادیم .
خداوند اعمال و رفتار آدمیان را با نظامِ پاداش و جزایِ مخصوصِ آن مقارن و همساز کرده است . سنخیت و همراهی ، قانونی حاکم بر روابط و ماسبات است . برای مثال ، اگر کسی یکی از جفت های چیزی را نزد خود بیاورد ، آن جفتِ دیگر نیز دوان دوان نزد او می آید . خداوند اعمال و رفتار را با آثار و تبعاتِ آن همراه و قرین کرده است . فهم و درک این امر ، رهگشا و سازنده است .
بهرِ مظلومان همی کندند چاه
در چَه افتادند و می گفتند آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچه می کردند ، یک یک بافتند
هر که آرَد حرمت ، او حرمت بَرَد
هر که آرَد قند ، لوزینه خورَد
طیّبات از بهرِ که ؟ لِلطَّیِّبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
ای بُریده آن لب و حلق و دهان
که کُنَد تُف سویِ مَه یا آسمان
تُف به رویش بازگردد بی شکی
تُف سویِ گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تُف بَرُو بارد ز رَب
همچو تَبَّت بر روانِ بولهب
گفت إِن عُدتِم کَذا عُدنا کَذا
نَحنُ زَوَّجنا الفِعالَ بِالجَزا
چونکه جفتی را بَرِ خود آورم
آید آن جفتش دوانه لا جرم
جفت کردیم این عمل را با اثر
چون رسد جفتی ، رسد جفتی دگر
#مثنوینامه #ملایروم #حرمتشکنی #ستمپیشگی #مظلومان #حق
📍کانال مصطفی دلشاد تهرانی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
رو به آینده شدن
ماییم و هنوز حسرت زنده شدن
آری نه فقط زنده، برازنده شدن
انسان به گذشته میرود روز به روز
باید برویم رو به آینده شدن.
میلاد عرفان پور
●
منبع:
درباره تو، ص 70
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
ماییم و هنوز حسرت زنده شدن
آری نه فقط زنده، برازنده شدن
انسان به گذشته میرود روز به روز
باید برویم رو به آینده شدن.
میلاد عرفان پور
●
منبع:
درباره تو، ص 70
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
از عزیزانِ جهان هرکس به "دولت" میرسد
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
● #با_سعدی | یک ●
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
● آدمی: مالک حقیقت یا | طالب حقیقت ؟! ●
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
خودبینی و توهّمِ کسی بودن و خود را بزرگ ترین و درست ترین و بهترین دانستن و خودشیفتگی در بسیاری از ما وجود دارد. مولانا راه درمان این خصلتِ خطرناک و زمین زننده را در "آگاهانه دیدن" می داند. می گوید ببین! و خوب هم ببین و عبرت بگیر! ببین که چطور کوه به آن عظمت و سختی به آنی فرو می ریزد و در هم می شکند و ناپدید می شود. اطراف را خوب نگاه کن تا ببینی که هیچ بالایی هرگز تا ابد بالا نخواهد ماند.
عبرتی گیر اندر آن کُه کُن نگاه
برگ خود عرضه مکُن ای کم ز کاه
(مثنوی/دفتر پنجم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
عبرتی گیر اندر آن کُه کُن نگاه
برگ خود عرضه مکُن ای کم ز کاه
(مثنوی/دفتر پنجم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آمد رمضان و عید با ماست
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وآن نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وآن کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مزید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست
مولوی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد
وآن نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
وآن کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج
گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید
کم شو که همه مزید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع
منصور و ابایزید با ماست
مولوی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
گاه فکر آدمی در باب مساله ای، راهی پیش رو نمی گشاید؛ گویی هر چه بیشتر می اندیشد، ذهن کمتر به جلو می رود. حالتی که نوعی درماندگی ذهنی است و با خود گونه ای عجز به همراه دارد؛ این عجز از دستیابی به راه حل ذهن را خسته و پژمرده می کند.
مولانا این گره را به سر انگشت هنرمند خود می گشاید و کلید ذکر را پیش روی ما می نهد. می گوید هر گاه فکرت به جایی نرسید، ذکر بگو. ذکر کلید گشایش فکر است، چون نسیمی می وزد و پرچم فکر را به اهتزاز در می آورد. ذکر در نگاه مولانا، خورشید گرمابخشی است که فکر را از افسردگی نجات می بخشد.
این قدر گفتیم باقی فکر کن
فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
مولانا این گره را به سر انگشت هنرمند خود می گشاید و کلید ذکر را پیش روی ما می نهد. می گوید هر گاه فکرت به جایی نرسید، ذکر بگو. ذکر کلید گشایش فکر است، چون نسیمی می وزد و پرچم فکر را به اهتزاز در می آورد. ذکر در نگاه مولانا، خورشید گرمابخشی است که فکر را از افسردگی نجات می بخشد.
این قدر گفتیم باقی فکر کن
فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز
(مثنوی/دفتر ششم)
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه های راست شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر.
مثنوی شریف #مولوی
رمضان مبارک باد 🦋
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
تا خورنده لقمه های راست شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر.
مثنوی شریف #مولوی
رمضان مبارک باد 🦋
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
می گریزم تا رَگم جُنبان بود
کی فرار از خویشتن آسان بود
(مثنوی/دفتر پنجم)
برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه حتی ترس است، به بیرون پناه می بریم. خود را سرگرم مشغله های خودساخته ی روزمره ای می کنیم که فرار از درون به بیرون را مهیا می کنند. اغلب فرآیندِ فرار ناخودآگاه است. مکانیسمی دفاعی است که _ هر چند موقت_ به ما امنیت می بخشد.
رو به رو شدن با درونی مضطرب و غمگین که حاصل زخم های روحی عمیق است، جرات و شجاعتی عظیم می خواهد و اغلب ما فاقد چنین جسارتی هستیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کی فرار از خویشتن آسان بود
(مثنوی/دفتر پنجم)
برای فرار از درونی که آکنده از اضطراب، اندوه و گاه حتی ترس است، به بیرون پناه می بریم. خود را سرگرم مشغله های خودساخته ی روزمره ای می کنیم که فرار از درون به بیرون را مهیا می کنند. اغلب فرآیندِ فرار ناخودآگاه است. مکانیسمی دفاعی است که _ هر چند موقت_ به ما امنیت می بخشد.
رو به رو شدن با درونی مضطرب و غمگین که حاصل زخم های روحی عمیق است، جرات و شجاعتی عظیم می خواهد و اغلب ما فاقد چنین جسارتی هستیم.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
