🔴 صحت این حس زمعموری تن/صحت آن حس زتخریب بدن
🌐 معموری تن عبارت از این است که قوای غضبی و شهوانی نگه داشته شود و غرض از تخریب بدن رام کردن و اعتدال آنها است... اما واضح است که هرکس که غرق در شهوت گردد و جز کام رانی و هوس جویی هدفی نداشته باشد در کار دین و دنیا به جایی نمی رسد.
🔴 راه جان مرجسم را ویران کند/ بعد از آن ویرانی آبادان کند
🔴 کرد ویران خانه بهر گنج زر/ وز همان گنجش کند معمور تر
🔴 آب را ببرید و جو را پاک کرد/ بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
🔴 پوست را بشکافت و پیکان را کشید/ پوست تازه بعد از آنش بردمید
🔴 قلعه ویران کرد و از کافر ستد/ بعد از آن برساختنش صد برج و سد
💠 این ابیات به دو صورت تفسیر می شود: نخست اینکه پس از دوران ریاضت و مجاهده و بازگشت نفس به اعتدال، سالک می توان به حال عادی خود برگردد و مانند سایر مردم طلب لذت کند...چنانکه مریض پس از بازگشت صحت پرهیز را می شکند و دارو و درمان را ترک می کند...
💠 دوم اینکه سالک پس از مجاهده و تسلط بر هوی و هوس قدم برتر می نهد و افق نظرش گشاده می گردد. چنانکه این خوشی ها در چشم وی حقیر و مختصر می آید و از مشاهده غیب لذت می برد...لذتی که جاوید است و با ضعف و انحطاط تن همراه نیست.
♻️ به هر صورت حدوث این حالت تازه و نیل به این مرتبه را مولانا "راه جان" نامیده است...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🌐 معموری تن عبارت از این است که قوای غضبی و شهوانی نگه داشته شود و غرض از تخریب بدن رام کردن و اعتدال آنها است... اما واضح است که هرکس که غرق در شهوت گردد و جز کام رانی و هوس جویی هدفی نداشته باشد در کار دین و دنیا به جایی نمی رسد.
🔴 راه جان مرجسم را ویران کند/ بعد از آن ویرانی آبادان کند
🔴 کرد ویران خانه بهر گنج زر/ وز همان گنجش کند معمور تر
🔴 آب را ببرید و جو را پاک کرد/ بعد از آن در جو روان کرد آب خورد
🔴 پوست را بشکافت و پیکان را کشید/ پوست تازه بعد از آنش بردمید
🔴 قلعه ویران کرد و از کافر ستد/ بعد از آن برساختنش صد برج و سد
💠 این ابیات به دو صورت تفسیر می شود: نخست اینکه پس از دوران ریاضت و مجاهده و بازگشت نفس به اعتدال، سالک می توان به حال عادی خود برگردد و مانند سایر مردم طلب لذت کند...چنانکه مریض پس از بازگشت صحت پرهیز را می شکند و دارو و درمان را ترک می کند...
💠 دوم اینکه سالک پس از مجاهده و تسلط بر هوی و هوس قدم برتر می نهد و افق نظرش گشاده می گردد. چنانکه این خوشی ها در چشم وی حقیر و مختصر می آید و از مشاهده غیب لذت می برد...لذتی که جاوید است و با ضعف و انحطاط تن همراه نیست.
♻️ به هر صورت حدوث این حالت تازه و نیل به این مرتبه را مولانا "راه جان" نامیده است...
ادامه دارد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
✅قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
✅یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم
قانع به خیالی، نقشی و تصویری نباید بود،خیلی ها به صورتی یا نقشی از ایمان قانع هستند که البته این هم یک حظ است.
منتهی نصیب و بهره اندکی است.این بهره اندک نباید هاضمه و ظرفیت آدمی را پر کند.
همین طلب بیشتر و توقع افزونتر مددکار است و آدمی را به جلو می راند و این
به کوشش شخص
و جذبه الهی
و عنایت ربانی
متکی است که نهایتا نصیب آدمی چه باشد.
به قول مولانا:
کاین طلبکاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق مانعکشی است
این طلب مفتاح مطلوبات تست
این سپاه و نصرت رایات تست
* * * * *
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرمابن کشید
...اما در باره اینکه چگونه می توان به این سطح و درجه از ایمان رسید،
اشاره کردم که عارفان گفته اند که
یک مس برای اینکه طلا شود نمی تواند فقط به کوشش ها و جوشش های درونی خود اکتفا کند.
️کیمیایی لازم است تا این مس را طلا کند.
و بدون آن کیمیا تحول نا میسر است.
در عین حال می گفتند که نا امید هم نباید بود.
جذبه و عنایت حق دستگیری می کند.
شاید در آخرین نفس در رسد.
امید و طلب مداوم،شرط این راه است.
خیلی ها به انتظار آن عنایت نشسته اند.به قول حافظ:
♦️ععمری گذشت و ما به امید اشارتی
♦️چشمی بر آن دو گوشه ی ابرو نهاده ایم
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
✅یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم
قانع به خیالی، نقشی و تصویری نباید بود،خیلی ها به صورتی یا نقشی از ایمان قانع هستند که البته این هم یک حظ است.
منتهی نصیب و بهره اندکی است.این بهره اندک نباید هاضمه و ظرفیت آدمی را پر کند.
همین طلب بیشتر و توقع افزونتر مددکار است و آدمی را به جلو می راند و این
به کوشش شخص
و جذبه الهی
و عنایت ربانی
متکی است که نهایتا نصیب آدمی چه باشد.
به قول مولانا:
کاین طلبکاری مبارک جنبشی است
این طلب در راه حق مانعکشی است
این طلب مفتاح مطلوبات تست
این سپاه و نصرت رایات تست
* * * * *
زین طلب بنده به کوی تو رسید
درد مریم را به خرمابن کشید
...اما در باره اینکه چگونه می توان به این سطح و درجه از ایمان رسید،
اشاره کردم که عارفان گفته اند که
یک مس برای اینکه طلا شود نمی تواند فقط به کوشش ها و جوشش های درونی خود اکتفا کند.
️کیمیایی لازم است تا این مس را طلا کند.
و بدون آن کیمیا تحول نا میسر است.
در عین حال می گفتند که نا امید هم نباید بود.
جذبه و عنایت حق دستگیری می کند.
شاید در آخرین نفس در رسد.
امید و طلب مداوم،شرط این راه است.
خیلی ها به انتظار آن عنایت نشسته اند.به قول حافظ:
♦️ععمری گذشت و ما به امید اشارتی
♦️چشمی بر آن دو گوشه ی ابرو نهاده ایم
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
من سعدی آخرالزّمانم!
سعدی که بیشک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است، همواره، از مشروطه به این سو، در معرض بیمهری نوگرایان و پیروان مذهب مدرنیّت قرار داشته و فراوان بر او تاختهاند. هیچ شاعری در دوران اخیر اینگونه مورد حمله و تعرّض روشنفکران قرار نداشته است؛ تا جایی که در شرح جدال روشنفکران با سعدی کتابها پرداختهاند؛ مثل کتاب خوب «جدال با سعدی در عصر تجدّد» از کامیار عابدی و ...
کار این تعارض به جایی رسیده که برخی از این حضرات رسماً دشنامهای زشت به سعدی داده و برخی نیز او را اصلاً شاعر ندانسته و در پایه یک «ناظم» فروآوردهاند. برخی از این مدّعیان ، عبارت” دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز” سعدی را علّت تباهی خُلق و خوی ما ایرانیان پنداشته و دروغگوییهای ما را به گردن آموزشهای سعدی گذاشته اند! و کسانی نیز عبارت “هرکه از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید” را مروّج حرامیگری و دزدی و اختلاس دانسته و شماری نیز سخنان سعدی را در وصف باده و ساده علهالعلل رواج فسق و فجور و منکرات و انحرافات اخلاقی جور واجور شمردهاند. در میان فهرست بلند اتّهامات سعدی طرفداری از سرمایهداران است. کم نیستند کسانی که حکایت «جدال سعدی با مدّعی در معنی توانگری و درویشی» را که در باب هفتم گلستان آمده، دلیل وابستگی سعدی به سرمایهداران دانستهاند و جالبتر اینکه در میان این گروه هم مارکسیستهای دوآتشه وجود دارند و هم طرفداران جامعه باز سرمایهداری و وجه مشترک همه اینها هم البتّه نفهمیدن متن و راه نبردن به مقصود سعدی و پیشداوریهای ذهنی است!
دلیل اینهمه معارضه روشنفکرانه با سعدی چیست؟ چرا روشنفکرانی که در ظاهر آن همه حرمت، مثلاً، برای فردوسی و خیّام و حافظ و حتّی مولوی قایل شدهاند، اینگونه در برابر سعدی صفآرایی کردهاند؟
دلیل این همه تعارض را باید در این نکته جستجو کرد که سعدی سخنگوی بلیغ و صریح سنّت ایرانی است. او را با هیچ شعبده و ترفندی نمیتوان به نفع اندیشههای مدرن مصادره به مطلوب کرد و شعر و سخن او را نمیتوان به خدمت هیچ چیز جز سنّت ایرانی درآورد. او نه مثل فردوسی است که بتوان شعرش را پرچم ناسیونالیسم کرد و نه مثل خیّام که بتوان او را ملحدی دهری شمرد و نه مانند خاقانی شعری دشوار دارد که اغیار چیزی از آن درنیابند و از نزدیک شدن به ساحت آن پروا کنند و نه همچون مولوی است که سخنش ابعاد فلسفی داشته باشد و بتوان به صد ضرب و زور برای ترویج تفکّرات مختلف از اصول دیالکتیک مارکسیسم گرفته تا تاویلات مکتب پوپر از آن استفاده ابزاری کرد و نه سخن چندپهلویی مثل حافظ دارد که بتوان آن را، به شیوه برخی حتّی تفسیر ماتریالیستی کرد و هرجور شده آن را به خدمت گفتمان مدرن درآورد و...
سعدی سعدی است با همان شفّافیّت و وضوحی که در سخن او جاری است. او مثل همه انسانها و شاعران خالی از اشتباه نیست، امّا زیبایی سخن او در حدّی است که قرن هاست حاکمیّت بلامنازع خود را ،علیرغم همه دشمنیها و جدالهای مدّعیان، بر گستره زبان و ادب فارسی و سنّت ایرانی حفظ کرده و خواهد کرد؛ چنانکه خود سروده است:
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سعدی که بیشک یکی از بزرگترین شاعران ایرانی است، همواره، از مشروطه به این سو، در معرض بیمهری نوگرایان و پیروان مذهب مدرنیّت قرار داشته و فراوان بر او تاختهاند. هیچ شاعری در دوران اخیر اینگونه مورد حمله و تعرّض روشنفکران قرار نداشته است؛ تا جایی که در شرح جدال روشنفکران با سعدی کتابها پرداختهاند؛ مثل کتاب خوب «جدال با سعدی در عصر تجدّد» از کامیار عابدی و ...
کار این تعارض به جایی رسیده که برخی از این حضرات رسماً دشنامهای زشت به سعدی داده و برخی نیز او را اصلاً شاعر ندانسته و در پایه یک «ناظم» فروآوردهاند. برخی از این مدّعیان ، عبارت” دروغی مصلحتآمیز به که راستی فتنهانگیز” سعدی را علّت تباهی خُلق و خوی ما ایرانیان پنداشته و دروغگوییهای ما را به گردن آموزشهای سعدی گذاشته اند! و کسانی نیز عبارت “هرکه از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید” را مروّج حرامیگری و دزدی و اختلاس دانسته و شماری نیز سخنان سعدی را در وصف باده و ساده علهالعلل رواج فسق و فجور و منکرات و انحرافات اخلاقی جور واجور شمردهاند. در میان فهرست بلند اتّهامات سعدی طرفداری از سرمایهداران است. کم نیستند کسانی که حکایت «جدال سعدی با مدّعی در معنی توانگری و درویشی» را که در باب هفتم گلستان آمده، دلیل وابستگی سعدی به سرمایهداران دانستهاند و جالبتر اینکه در میان این گروه هم مارکسیستهای دوآتشه وجود دارند و هم طرفداران جامعه باز سرمایهداری و وجه مشترک همه اینها هم البتّه نفهمیدن متن و راه نبردن به مقصود سعدی و پیشداوریهای ذهنی است!
دلیل اینهمه معارضه روشنفکرانه با سعدی چیست؟ چرا روشنفکرانی که در ظاهر آن همه حرمت، مثلاً، برای فردوسی و خیّام و حافظ و حتّی مولوی قایل شدهاند، اینگونه در برابر سعدی صفآرایی کردهاند؟
دلیل این همه تعارض را باید در این نکته جستجو کرد که سعدی سخنگوی بلیغ و صریح سنّت ایرانی است. او را با هیچ شعبده و ترفندی نمیتوان به نفع اندیشههای مدرن مصادره به مطلوب کرد و شعر و سخن او را نمیتوان به خدمت هیچ چیز جز سنّت ایرانی درآورد. او نه مثل فردوسی است که بتوان شعرش را پرچم ناسیونالیسم کرد و نه مثل خیّام که بتوان او را ملحدی دهری شمرد و نه مانند خاقانی شعری دشوار دارد که اغیار چیزی از آن درنیابند و از نزدیک شدن به ساحت آن پروا کنند و نه همچون مولوی است که سخنش ابعاد فلسفی داشته باشد و بتوان به صد ضرب و زور برای ترویج تفکّرات مختلف از اصول دیالکتیک مارکسیسم گرفته تا تاویلات مکتب پوپر از آن استفاده ابزاری کرد و نه سخن چندپهلویی مثل حافظ دارد که بتوان آن را، به شیوه برخی حتّی تفسیر ماتریالیستی کرد و هرجور شده آن را به خدمت گفتمان مدرن درآورد و...
سعدی سعدی است با همان شفّافیّت و وضوحی که در سخن او جاری است. او مثل همه انسانها و شاعران خالی از اشتباه نیست، امّا زیبایی سخن او در حدّی است که قرن هاست حاکمیّت بلامنازع خود را ،علیرغم همه دشمنیها و جدالهای مدّعیان، بر گستره زبان و ادب فارسی و سنّت ایرانی حفظ کرده و خواهد کرد؛ چنانکه خود سروده است:
هر کس به زمان خویشتن بود
من سعدی آخرالزمانم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#تضاد و کشمکش در عرصه ی روان
#بخش اول
هست احـــوالـم خــلاف همـــدگر
هر یــــکی با هـــم مخالـف در اثر
چون کـــه هر دم راه خود را می زنم
با دگــر کس ســازگاري چون کنــم
مــــوج لشــگرهايِ احـــوالم ببیـن
هر یـــکی با دیگری در جنگ و کین
می نــگر در خود چنین جنگ گـران
پس چــه مشغولی به جنگ دیگران؟
مولوي ، 1386: دفتر ششم ، ص 789، ب 51-54
حالات روحی و روانیِ هر انسانی با انسان دیگر در اختلاف است و این به این دلیل است که حالات روحی و روانی خود فرد هم وحدت و هماهنگی کامل ندارد و چون این اختلافات در احوال خود فرد رخ می دهد چگونه ممکن است که فرد بتواند با کس دیگري دم از سازگاری و صلح و آشتی بزند. به اعتقاد مولانا اگر انسان به اشراق و روشن بینی برسد می تواند این زد و خورد را که میان احوالات مختلف روحی او صورت می پذیرد ببیند و ان چنان به نظاره ي آنها مشغول گردد که از جنگ و دشمنی با دیگران فارغ گردد ؛ پس تنها راه دستیابی به صلح و آشتی با دیگران تعدیل احوال و دوري از افراط وتفریط است تا خشم و شهوت و سایر صفات حیوانی در مسیر صحیح خود قرار گیرند. نیکی به خلق و تاثیر آن در آرامش روح از جمله عواملی که باعث استحکام صلح و آشتی میان طبقات اجتماعی می گردد، سرایت روح احسان و نیکی به کوچک و بزرگ است؛ گذشته از این که فوائد این نیکی به مضمون:
تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز
کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز
در ابتدا و کاملاً به خود ما بر می گردد؛ این نیکی فوائد بیشمار دیگری نظیر قلع و قمع کینه ها و دشمنی ها و حسادت ها و بخل ها و تنگ نظری ها برای ما به ارمغان می آورد. مولانا در این خصوص در مثنوی معنوی می فرماید:
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت
یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت
تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر
در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور
مولوي ، 1386؛ دفتر چهارم ص 545 ، ب 1980 -1981
تو نیکی را برای رضای خدای به جای آور و اگر برای رضای خدا به جای نمی آوری، حداقل برای راحت نفس خود و در امان ماندن از شر خلق، به آن مبادرت ورز، در آن صورت همه برای تو قوم و خویش و دوست و آشنا می شوند و جان تو در اثر کینه ی خلق، تصاویر موهش و وحشتناک نمی بیند. اهمیت وفاداری به عهد و پیمان گاهی پیش می آید که اهمال در به جا آوردن پیمان یا قول و قراری باعث ایجاد کدورت و دلسردی و بی اعتمادی میان افراد جامعه می گردد. بنابراین یکی از مواردی که می تواند به صلح و آشتی پایدار کمک کند، تعهد شخص و وفاداری همیشگی به عهد و پیمان است.
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
همان : دفتر پنجم ، ص 662 ب 1166-1170
در این ابیات مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشه ی آن عهد و پیمان است؛ این ریشه در صــورتی محکــم و استــوار می شـود که آب ریـاضت و مجاهده در آن نفوذ کند و إلّا به اندك زمانی میخشکد.
او بدقولی و عهد شـکنی را مانند ریشه ی پوسیده ای می داند که مانع از میوه آوردن درخت می گردد. وقتی ریشه درخت فاسد باشد، اگر شاخه و برگ درخت هم سبز باشد، سرسبزی اش بی فایده است؛ اما اگر درختی برگ سبز نــداشته بـاشد ولی ریشه اش سالم باشد، سرانجام آن ریشه ی سالم، برگ های فراوانی میرویاند.
مبادا فقط فریب علم و دانشِ کسی را بخورد، بلکه باید از او وفای به عهد انتظار داشته باشد؛ زیرا علم مانند پوست است و وفای به عهد مانند مغز. سخاوت و بخشندگی تثبیت کننده ی صلح و آشتی مولانا در تفسیر جـود و بخشش به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد می جوید و در دنباله ی حدیث، سخنان خود را در خصوصِ جود به نظم در می آورد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#بخش اول
هست احـــوالـم خــلاف همـــدگر
هر یــــکی با هـــم مخالـف در اثر
چون کـــه هر دم راه خود را می زنم
با دگــر کس ســازگاري چون کنــم
مــــوج لشــگرهايِ احـــوالم ببیـن
هر یـــکی با دیگری در جنگ و کین
می نــگر در خود چنین جنگ گـران
پس چــه مشغولی به جنگ دیگران؟
مولوي ، 1386: دفتر ششم ، ص 789، ب 51-54
حالات روحی و روانیِ هر انسانی با انسان دیگر در اختلاف است و این به این دلیل است که حالات روحی و روانی خود فرد هم وحدت و هماهنگی کامل ندارد و چون این اختلافات در احوال خود فرد رخ می دهد چگونه ممکن است که فرد بتواند با کس دیگري دم از سازگاری و صلح و آشتی بزند. به اعتقاد مولانا اگر انسان به اشراق و روشن بینی برسد می تواند این زد و خورد را که میان احوالات مختلف روحی او صورت می پذیرد ببیند و ان چنان به نظاره ي آنها مشغول گردد که از جنگ و دشمنی با دیگران فارغ گردد ؛ پس تنها راه دستیابی به صلح و آشتی با دیگران تعدیل احوال و دوري از افراط وتفریط است تا خشم و شهوت و سایر صفات حیوانی در مسیر صحیح خود قرار گیرند. نیکی به خلق و تاثیر آن در آرامش روح از جمله عواملی که باعث استحکام صلح و آشتی میان طبقات اجتماعی می گردد، سرایت روح احسان و نیکی به کوچک و بزرگ است؛ گذشته از این که فوائد این نیکی به مضمون:
تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز
کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز
در ابتدا و کاملاً به خود ما بر می گردد؛ این نیکی فوائد بیشمار دیگری نظیر قلع و قمع کینه ها و دشمنی ها و حسادت ها و بخل ها و تنگ نظری ها برای ما به ارمغان می آورد. مولانا در این خصوص در مثنوی معنوی می فرماید:
خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت
یــا بـــرايِ راحــتجــان خـودت
تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر
در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور
مولوي ، 1386؛ دفتر چهارم ص 545 ، ب 1980 -1981
تو نیکی را برای رضای خدای به جای آور و اگر برای رضای خدا به جای نمی آوری، حداقل برای راحت نفس خود و در امان ماندن از شر خلق، به آن مبادرت ورز، در آن صورت همه برای تو قوم و خویش و دوست و آشنا می شوند و جان تو در اثر کینه ی خلق، تصاویر موهش و وحشتناک نمی بیند. اهمیت وفاداری به عهد و پیمان گاهی پیش می آید که اهمال در به جا آوردن پیمان یا قول و قراری باعث ایجاد کدورت و دلسردی و بی اعتمادی میان افراد جامعه می گردد. بنابراین یکی از مواردی که می تواند به صلح و آشتی پایدار کمک کند، تعهد شخص و وفاداری همیشگی به عهد و پیمان است.
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
همان : دفتر پنجم ، ص 662 ب 1166-1170
در این ابیات مولانا وجود آدمی را به درختی تشبیه کرده است که ریشه ی آن عهد و پیمان است؛ این ریشه در صــورتی محکــم و استــوار می شـود که آب ریـاضت و مجاهده در آن نفوذ کند و إلّا به اندك زمانی میخشکد.
او بدقولی و عهد شـکنی را مانند ریشه ی پوسیده ای می داند که مانع از میوه آوردن درخت می گردد. وقتی ریشه درخت فاسد باشد، اگر شاخه و برگ درخت هم سبز باشد، سرسبزی اش بی فایده است؛ اما اگر درختی برگ سبز نــداشته بـاشد ولی ریشه اش سالم باشد، سرانجام آن ریشه ی سالم، برگ های فراوانی میرویاند.
مبادا فقط فریب علم و دانشِ کسی را بخورد، بلکه باید از او وفای به عهد انتظار داشته باشد؛ زیرا علم مانند پوست است و وفای به عهد مانند مغز. سخاوت و بخشندگی تثبیت کننده ی صلح و آشتی مولانا در تفسیر جـود و بخشش به حدیثی از پیامبر اکرم (ص) استناد می جوید و در دنباله ی حدیث، سخنان خود را در خصوصِ جود به نظم در می آورد...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#تضاد و کشمکش در عرصه ی روان
#بخش دوم
گفت پیـــغمبــر کــه هر که از یقین
دانَـد او پـــــاداش خود در یوم دین
کـه یـکی را ده عــوض می آیــدش
هـر زمان جــــودی دگرگون زایدش
جــود جمــله از عوضهـا دیدن است
پـس عـوض دیدن ضد ترسیدن است
پس سخــا از چشم آمد نـه ز دست
دیـد دارد کــار جــز بیـــنا نَــرَست
همان: دفتر دوم، ص 185 ، ب 895-900
پس بخشش و سخا بیش از آن که ریشه ی بشری داشته باشد، ریشه ی الهی دارد و بخشندگی از صفات خداوند است. مولانا در جایی دیگر از مثنوی به ماهیت جود و بخشش الهی می پردازد که کاملاً از جود و بخشش بندگان ممتازست. در حالتمرسوم و معمول در اجتماع این فقیر و نیازمند است که به دنبال جود و بخشش است و دست به سوی دیگران دراز می کندو درِاین خانه و آن خانه را می زنداما در جودی که از ناحیه ی حق تعالی است این وجود وبخشش الهی است که به دنبال نیازمند و محتاج می رود:
بـانــگ می آمـد که ای طالــــب بیا
جــــود محتـاج گـدایـان چـون گدا
جــود می جویـد گــدایان و ضعـاف
همـچو خـوبـان کـآینه جویـند صاف
روی خــوبـان زآیـــــــنه زیبا شود
روی احـــسان از گــدا پیـــدا شود
پس از ایـن فــرمـود حق دروالضحی
بــانــگ کـم زن ای مـحمـد بـر گدا
چــون گـدا آییــنۀ جـود است هـان
دم بــــود بــر روی آییـــنـه زیــان
آن یــــکی جــودش گـدا آرد پدید
و آن دگــر بـخشـد گـدایـان را مزید
پس گـــدایان آیــت جـود حـق اند
و آن که با حقّنـد جـود مـطــلق انـد
همان: دفتر اول ، ص 105 ، ب 2744 – 2751
نگاه مولانا به مقوله ی صلح، نگاهی عرفانی و اجتماعی است. صلح و آشتی در مثنوی معنوی از سازگاری و تناسب میان اضداد عالم آغاز می شود و تا وحدت ادیان و صلح و آشتی میان تمامی ابناء بشر پیش میرود و در نهایت، والاترین مرتبه ی آن که رابطه ی میان بنده و خداوند است، می رسد. زمینه های عرفانی اندیشه ی مولانا، تأثیر او از عرفا، مسلماً در شکل گیری و تقویت دیدگاه های مولانا درباره ی صلح و آشتی مؤثر بوده است. همچنین تأثیر روزگار آشفته و پر جنگ و ستیزی را که مولانا در آن به سر می برد و جنگهای صلیبی و حملات مغول را نباید از یاد برد.
عرفان مولوی، عرفانی است که غالباً در بطن و متن جامعه جریان دارد. حضور طبقات مختلف اجتماعی از پادشاه، وزیر، صوفی، غلام، کنیز، مطرب، زرگر، طبیب، روستایی و... و از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگ طبقات مختلف جامعه با مثنوی و مولانا بیانگر همین امر است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#بخش دوم
گفت پیـــغمبــر کــه هر که از یقین
دانَـد او پـــــاداش خود در یوم دین
کـه یـکی را ده عــوض می آیــدش
هـر زمان جــــودی دگرگون زایدش
جــود جمــله از عوضهـا دیدن است
پـس عـوض دیدن ضد ترسیدن است
پس سخــا از چشم آمد نـه ز دست
دیـد دارد کــار جــز بیـــنا نَــرَست
همان: دفتر دوم، ص 185 ، ب 895-900
پس بخشش و سخا بیش از آن که ریشه ی بشری داشته باشد، ریشه ی الهی دارد و بخشندگی از صفات خداوند است. مولانا در جایی دیگر از مثنوی به ماهیت جود و بخشش الهی می پردازد که کاملاً از جود و بخشش بندگان ممتازست. در حالتمرسوم و معمول در اجتماع این فقیر و نیازمند است که به دنبال جود و بخشش است و دست به سوی دیگران دراز می کندو درِاین خانه و آن خانه را می زنداما در جودی که از ناحیه ی حق تعالی است این وجود وبخشش الهی است که به دنبال نیازمند و محتاج می رود:
بـانــگ می آمـد که ای طالــــب بیا
جــــود محتـاج گـدایـان چـون گدا
جــود می جویـد گــدایان و ضعـاف
همـچو خـوبـان کـآینه جویـند صاف
روی خــوبـان زآیـــــــنه زیبا شود
روی احـــسان از گــدا پیـــدا شود
پس از ایـن فــرمـود حق دروالضحی
بــانــگ کـم زن ای مـحمـد بـر گدا
چــون گـدا آییــنۀ جـود است هـان
دم بــــود بــر روی آییـــنـه زیــان
آن یــــکی جــودش گـدا آرد پدید
و آن دگــر بـخشـد گـدایـان را مزید
پس گـــدایان آیــت جـود حـق اند
و آن که با حقّنـد جـود مـطــلق انـد
همان: دفتر اول ، ص 105 ، ب 2744 – 2751
نگاه مولانا به مقوله ی صلح، نگاهی عرفانی و اجتماعی است. صلح و آشتی در مثنوی معنوی از سازگاری و تناسب میان اضداد عالم آغاز می شود و تا وحدت ادیان و صلح و آشتی میان تمامی ابناء بشر پیش میرود و در نهایت، والاترین مرتبه ی آن که رابطه ی میان بنده و خداوند است، می رسد. زمینه های عرفانی اندیشه ی مولانا، تأثیر او از عرفا، مسلماً در شکل گیری و تقویت دیدگاه های مولانا درباره ی صلح و آشتی مؤثر بوده است. همچنین تأثیر روزگار آشفته و پر جنگ و ستیزی را که مولانا در آن به سر می برد و جنگهای صلیبی و حملات مغول را نباید از یاد برد.
عرفان مولوی، عرفانی است که غالباً در بطن و متن جامعه جریان دارد. حضور طبقات مختلف اجتماعی از پادشاه، وزیر، صوفی، غلام، کنیز، مطرب، زرگر، طبیب، روستایی و... و از سوی دیگر ارتباط تنگاتنگ طبقات مختلف جامعه با مثنوی و مولانا بیانگر همین امر است.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
و چنین است اگر محمد (ص) هزار بار به معراج رود ما را چه سود که همچنان پای در گل فرومانده باشیم؟ و اگر محمد را رحمتی بر همه عالمیان فرستاده اند و به خلق عظیم ممتاز کرده اند ما را چه سود باشد اگر در جهان همه رنج افزاییم و به ترش رویی و کج خلقی مردمان را دلتنگ گردانیم؟
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
مولانا
🌺عید مبعث رسول محبت ومهربانی مبارک باد🌺
─═हई╬ احمد عطار ╬ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثتِ پیمبر خدا و خاتم رسولان حق مبارک باد
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
نگارندهٔ این سطور بر آن است که در میان شاعران پارسیگو و تازیسرا هیچکس همچون «مولوی»-که غریق رحمت حق باد او-، پیامبر اسلام را چنان عمیق و زیبا نستوده است. بخشی از این امر منبعث از شناختی است که مولوی از پیمبر خدا دارد و بخشی نیز حاصل جادوی سخن سحرآمیز جاننواز اوست.
باری، در ذیل دو نمونه از مدایح درخشان او آورده میشود:
خواند «مُزَّمِّل» نَبی را زين سبب
كه برون آ از گليم ای بو الهَرَب
سر مكِش اندر گليم و رو مپوش
كه جهان جسمیست سرگردان، تو هوش
هين! مشو پنهان ز ننگِ مُدَّعی
كه تو داری شمعِ وحیِ شَعشَعی
هين! «قُمِ اللَّیلَ» كه شمعی ای هُمام
شمع اندر شب بوَد اندر قيام
بیفروغت روزِ روشن هم شب است
بیپناهت شير اسيرِ إرنَب است
باش كشتيبان در اين بحرِ صفا
كه تو نوحِ ثانیی ای مصطفا
ره شناسی میببايد با لُباب
هر رهی را، خاصه اندر راهِ آب
خيز، بنگر كاروانِ ره زده
هر طرف غولیست كشتيبان شده
خضر وقتی، غوثِ هر كشتی توی
همچو روحاللّه مكُن تنها روی
پيش اين جمعی چو شمع آسمان
انقطاع و خلوتآری را بمان
وقتِ خلوت نيست، اندر جمع آی
ای هُدیٰ چون كوهِ قاف و تو همای
بَدر بر صدر فلك شد شب روان
سَير را نگذارد از بانگ سگان
طاعنان همچون سگان بر بدرِ تو بانگ میدارند سوی صدر تو
اين سگان كَرَّند ز امرِ «أنْصِتوا»
از سَفَه وَعوَعكنان بر بَدر تو..
نه تو گفتی قائدِ أعمیٰ به راه
صد ثواب و اجر يابد از اِلٰه؟
هر كه او چِلْ گام كوری را كشَد
گشت آمرزيده و يابَد رَشَد
پس، بكَش تو زين جهانِ بیقرار
جوقِ كوران را قطار اندر قطار
كارِ هادي اين بوَد تو هادیاي
ماتمِ آخِر زمان را شادیای
هين! روان كن اي امام المُتَّقين
اين خيالانديشگان را تا يقين
هر كه در مكرِ تو دارد دل گرو
گردنش را من زنم، تو شاد رُوْ
بر سر كوريش كوریها نهم
او شَكَر پندارد و زهرش دهم
عقلها از نور من افروختند
مكرها از مكرِ من آموختند
آن چراغِ او به پيش صَرصَرم
خود چه باشد ای مَهينپيغمبرم
خيز در دَم تو به صورِ سهمناك
تا هزاران مُرده بر رويد ز خاك
چون تو اسرافيل وقتی راست خيز
رستخيزی ساز پيش از رستخيز..
─═हई♚ احـــــمـــــد عـــــطـــــار ♚ईह═─
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت؛ مهندسی مجدد انسان و جهان
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
بعثت، برانگیختگی است. انگیزش و تولید انگیزه؛ برای چیزی دیگرشدن و حیاتی دیگر را رقم زدن. کار و راهکار پیامبر در طرح انسانی/ جهانی.
«بعثت»، بيدارگري و بيداريآوري و آگاهيآفرينيست؛ كه خود او ميگفت: «من يك معلمم و معلم برانگيخته شدهام»!
بعثت! يك خيزش و جنبش جهانيست؛ پروژهاي كه پروسه پردامنه و جريانساز و توسعهمند و تعميقشونده را كليد ميزند. بعثت، يك مناسبت نيست، يك «تناسب»آفرينيست. بعثت آمده است كه از زنده بگوري استعدادهاي انساني/ الهي پيشگيري كند. بعثت آمده است كه آزادي و آگاهي و آزادگزيني را، جايگزين اجبار و اكراه و انحصارطلبي كند. بعثت آمده است كه كتاب و نوشتن و خواندن را، در زندگيهاي مكرر و تكراري درجازدنها، به ميدان بياورد و نگذارد كه جهل و جاهليت و نفهمي و بيشعوريهاي متداول، حيات و حركت و هستي مردمان را نشخوار كنند!...
بعثت، دوبارهسازي است: بازآفريني و مهندسي مجدد انسان و جهان. با زيربناييترين آغازيدن و دوبارهشدن انسان. با «خواندن» و «خلاقيت» و «آگاهشدن» و «قلمزدن»: (اقرا باسم ربك الذي خلق/ خلق الانسان من علق/ اقرا و ربك الاكرم/ الذين علم بالقلم/ علم الانسان ما لم يعلم...) »/[قرآن: سوره علق، آيه: 1 تا5] «بخوان» به نام پروردگارت كه آفريدگار است/ آفريدگار انسان، از تنگناي و تعلق«علق»/ بخوان و بدان كه پروردگارت، از هر كريمي كريمتر است/ همان كه با «قلم» آموزش داد/ هرچه كه «انسان» نميدانست، به او آموخت...
بعثت، بيدارگري و «احياگري»ست. «تولدي ديگر» در فضايي از تغيير و تحول و «تصميم»: (يا ايهاالذين آمنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم! [قرآن: سوره انفال، آيه24] هان، اي مومنان! پاسخگوي خدا و پيامبر باشيد؛ آنگاه كه فراميخوانندتان، به هر آن چيزي كه احيايتان ميكند!
«رسالت پيامبر»، آزادسازي و رهايي كامل آدمهاست: (و يصنع عنهم اصرهم، والاغلال التي كانت عليهم...[قرآن: سوره اعراف، آيه157] او بارهاي گران را، از دوششان برميدارد و بند و زنجير از دست و پايشان برميگيرد...
تا انسان آزاد نشود، هيچ خاكي را نميشود آزاد كرد. تنها آنهايي ميتوانند بند از پاي خاك برگيرند، كه خود پاي در بند خاك نداشته باشند... حكايت آزادي و آزادسازي جهان، حكايت طرح انسان رهايي يافته، براي همگانيكردن عمليات آزادسازي و مهندسي مجدد حركت و حيات مردمي است.
با منطقهاي «زمينگير» نميشود از عهده آزادسازي منطقههاي به گل نشسته و در بند برآمد! زندگي، تداوم «آگاهي» است و هيچ آدميزادهاي حق ندارد خويشتن را، در دام و لانه و حلقههاي ندانمكاري و سردرگميهاي جهل و خرافه و گزافههاي فريباي عواميگري و ناآگاهي، درگير و دلگير و زمينگير سازد! بعثت، مديريت بحران جهاني است.
مديريت چالشها؛ به مثابه تنها راه، براي كشف و خلق چارهگريها. زندگي آدميزادگان، در پيچ و تابهاي كورهراهان و فراز و فرودهاي بحراني جهان، آميزهاي از چالشها و چارههاست كه نه بايد، سادهلوحانه، همه چيز را آرام و دلخواه و مطلوب انگاشت و نه، بدبينانه و مغرضانه، همه چيز را ناپسند و نامطلوب و جانكاه پنداشت. زندگي، در نهاد جرياندار و ناآرام و جستوجوگرانه جهان، يك مديريت بحران است كه اگر مهارت و مديريت آن را بلد بوديم، بهراحتي، از دل و درون چالشها- هم- ميتوانستيم راهحلهاي چارهجويانه را كشف و استخراج كنيم...
آزادسازي و مهندسي مجدد انسان و جهان، چيزي جز تغيير و تحول نگرشها و تمركز بر استعدادهاي ناپيداكرانه و متكامل خدايي آدميان نيست و اين انگيزه و انگيزش پايدار و پرشكوه و بالنده، همان رسالت پيامبرانهاي است كه «بعثت» بر دوش ميكشد: بيداريگري و احياگري و انگيختن، برانگيختن و در فرآيند «انگيزه» دادن و «سرزنده»كردن زندههاي معمولي!...
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
کاملا می فهممت. یا دست کم تلاش می کنم که بفهممت.
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
اما بگذار توصیه ای نیز برایت داشته باشم: در عین حال که به اینها فکر می کنی، امکان زیستن در "اکنون" را از دست مده. به آینده فکر کن اما از یاد مبر که آینده لزوما "نقد" نیست که "نسیه" است؛ اما در این میان و در فحوای خیال ورزی و حساب گری در مورد آینده،به یاد آر که این زندگی ماست که بطور نقد از دست می رود!
سخن کوتاه که ،نقد زندگی کردن و شکوفیدن را نیز، فراموش نکن، که دلت پیر می شود...
شوربختانه اما نهایتا، بگذار بگویمت که ما مردمانی هستیم که نسیه زندگی می کنیم اما نقد می میریم!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح
نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
telegram.me/attar
هر چه اندیشی و تحصیلی کنی
می درآید دزد از آن سو کایمنـی
#مثنوی
🔷بر مبنای این قانون، انسان دقیقاً از همانجایی که احساس ایمنی و شکست ناپذیری می کند، ضربه پذیر است.
به بیان دیگر، نقطۀ ضعف انسان همان نقطۀ قوت اوست.
یعنی اگر آدمی به آنچه که مایۀ قدرت و قوّت خود می داند، مغرور شود و آن را تکیه گاه خود سازد، خداوند او را از همان نقطه مورد امتحان قرار می دهد تا به او ثابت کند قدرت و ثروت دنیا اعتباری ندارد
و به اندک حادثه ای از بین می رود.
🔶 موثر دانستن و دائمی پنداشتنِ دارایی ها و توانایی های مادی، سرآغاز ظهور عجز و ناتوانی است.
با تأمل به حوادث تاریخی در خواهیم یافت که عوامل اصلی سقوط پادشاهان و قدرتمندانِ تاریخ دقیقاً همان عواملی است که بدان مغرور بوده اند و خود را به واسطۀ داشتن آن توانایی ها، آسیب ناپذیر می دانستند.
🔹 مولانا به ما می گوید: لازمۀ هر به دست آوردنی، از دست دادنی است. پس همواره به کارهای برتر و والاتر مشغول شوید تا آنچه را که به دست می آورید، با ارزش تر از آن چیزی باشد که از دست می دهید.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
می درآید دزد از آن سو کایمنـی
#مثنوی
🔷بر مبنای این قانون، انسان دقیقاً از همانجایی که احساس ایمنی و شکست ناپذیری می کند، ضربه پذیر است.
به بیان دیگر، نقطۀ ضعف انسان همان نقطۀ قوت اوست.
یعنی اگر آدمی به آنچه که مایۀ قدرت و قوّت خود می داند، مغرور شود و آن را تکیه گاه خود سازد، خداوند او را از همان نقطه مورد امتحان قرار می دهد تا به او ثابت کند قدرت و ثروت دنیا اعتباری ندارد
و به اندک حادثه ای از بین می رود.
🔶 موثر دانستن و دائمی پنداشتنِ دارایی ها و توانایی های مادی، سرآغاز ظهور عجز و ناتوانی است.
با تأمل به حوادث تاریخی در خواهیم یافت که عوامل اصلی سقوط پادشاهان و قدرتمندانِ تاریخ دقیقاً همان عواملی است که بدان مغرور بوده اند و خود را به واسطۀ داشتن آن توانایی ها، آسیب ناپذیر می دانستند.
🔹 مولانا به ما می گوید: لازمۀ هر به دست آوردنی، از دست دادنی است. پس همواره به کارهای برتر و والاتر مشغول شوید تا آنچه را که به دست می آورید، با ارزش تر از آن چیزی باشد که از دست می دهید.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
♦️این جهان و کائنات مادی در دستگاه فکری مولانا دو خصیصه عمده دارد:
یکی وجود اضداد; دیگری وجود اعداد .
در آن عالم که بی رنگ و بی صورت است، تضاد و تعدد راه ندارد:
آن جهان جز باقی و آباد نیست
زان که آن ترکیب از اضداد نیست
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
♦️جنگ ها بر سر همین رنگ هاست . وقتی که رنگ رفت، جنگ هم می رود . زمانی که وارد بی رنگی شدی، آنهایی که به ظاهر جنگ و نزاع دارند، بر سر صلح می آیند و جنگ از میان آنها برداشته می شود و اختلافات و نزاع های ظاهری از میان برمی خیزد:
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
♦️سر این که تامل در ذات خداوند حیرت آور است، بی چونی و بی رنگی و بی صورتی اوست . ذهنی که باکیفیات و اعداد و اسما و الفاظ کار می کند، در مواجهه با او دچار حیرت می شود .
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
یکی وجود اضداد; دیگری وجود اعداد .
در آن عالم که بی رنگ و بی صورت است، تضاد و تعدد راه ندارد:
آن جهان جز باقی و آباد نیست
زان که آن ترکیب از اضداد نیست
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی
موسی و فرعون دارند آشتی
♦️جنگ ها بر سر همین رنگ هاست . وقتی که رنگ رفت، جنگ هم می رود . زمانی که وارد بی رنگی شدی، آنهایی که به ظاهر جنگ و نزاع دارند، بر سر صلح می آیند و جنگ از میان آنها برداشته می شود و اختلافات و نزاع های ظاهری از میان برمی خیزد:
اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون به معنی رفت آرام اوفتاد
♦️سر این که تامل در ذات خداوند حیرت آور است، بی چونی و بی رنگی و بی صورتی اوست . ذهنی که باکیفیات و اعداد و اسما و الفاظ کار می کند، در مواجهه با او دچار حیرت می شود .
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
🌺🍁🌺🍂🌺🍁🌺🍂🌺🍁🌺🍂🌺🍁
آدمیان تقسیم می شوند بر دو گونه:
صاحب دل و صاحب نفْس.
صاحب دل در قید روا و ناروا نیست، همه چیز بر او رواست:
صاحـب دل را نـدارد آن زیـــان
گر خـورد او زهر قاتـل را عیـان
زانکه صحّت یافت وزپرهیز رست
طالب مسکین میان تب دراست
زیرا دل سرچشمۀ اشراق و ایثار است و قلمروی بیانتها دارد.
و این دو به کامل و ناقص متمایز میگردند. کامل، مستقیم و بیواسطه به مرکز حقّ میپیوندد:
کـامـلــی گـر خـاک گیـرد زر شــود
ناقـص ار زر بـرد خاکستـر شـود
چـون قبـول حق بـود آن مـردِ راســت
دست او در کارها دست خداست
دست ناقص، دست شیطان است و دیو
زانکه اندر دام تکلیف است و ریـو
جهــل آیــد پیــش او دانــش شــود
جهل شد علمی که در ناقـص رود
کسی که به عشق رسید، نه تنها قید روا و ناروا و ثواب و گناه از او برداشته میشود،
بلکه آن نیز هست که فراتر از غم و شادی حرکت می کند.
این دو در نزد او یکسان می شوند، حتّی غم می تواند مطلوبتر باشد، زیرا عاشق را در خود می گدازد و صافی می کند:
نالـم و ترسـم که او بـاور کنــد
وز کـرم آن جـور را کمتـر کنـــد
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
ّ بوالعجب من عاشق این هر دو ضدّ
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
آدمیان تقسیم می شوند بر دو گونه:
صاحب دل و صاحب نفْس.
صاحب دل در قید روا و ناروا نیست، همه چیز بر او رواست:
صاحـب دل را نـدارد آن زیـــان
گر خـورد او زهر قاتـل را عیـان
زانکه صحّت یافت وزپرهیز رست
طالب مسکین میان تب دراست
زیرا دل سرچشمۀ اشراق و ایثار است و قلمروی بیانتها دارد.
و این دو به کامل و ناقص متمایز میگردند. کامل، مستقیم و بیواسطه به مرکز حقّ میپیوندد:
کـامـلــی گـر خـاک گیـرد زر شــود
ناقـص ار زر بـرد خاکستـر شـود
چـون قبـول حق بـود آن مـردِ راســت
دست او در کارها دست خداست
دست ناقص، دست شیطان است و دیو
زانکه اندر دام تکلیف است و ریـو
جهــل آیــد پیــش او دانــش شــود
جهل شد علمی که در ناقـص رود
کسی که به عشق رسید، نه تنها قید روا و ناروا و ثواب و گناه از او برداشته میشود،
بلکه آن نیز هست که فراتر از غم و شادی حرکت می کند.
این دو در نزد او یکسان می شوند، حتّی غم می تواند مطلوبتر باشد، زیرا عاشق را در خود می گدازد و صافی می کند:
نالـم و ترسـم که او بـاور کنــد
وز کـرم آن جـور را کمتـر کنـــد
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
ّ بوالعجب من عاشق این هر دو ضدّ
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
(مثنوی/ دفتر دوم)
او پروردگاری است که حرف و واژه و کلام را نمی نگرد بلکه به آنچه در دل داری نظر می کند؛ پس در عالم سفر کن. سفری از خود به درونی ترین لایه هر جزء که در کائنات است؛ کنار هر ذره بنشین، با حرکت ذرات همراه شو؛ اندک اندک گرمایی در دل خود می یابی. در دل هر ذره ی لطیفه عشق به تو رو می نماید، بگذار گرمای عشق لحظه به لحظه بیشتر وجودت را فرا گیرد. اکنون شعله ای در دلت روشن شده است، هر دم که نشانه ای از عشق در عالم به سویت می آید شعله گرمابخش دلت افروخته تر می شود، حالا دلی است که در آتش عشق می سوزد. هر چه وابستگی داری به شعله های رقصان این آتش بسپار. نخستین تعلقاتی که عشق در خود می سوزاند و پاک می کند، هیاهوهای آکنده از حرف و کلام است. همراه کلمات همه فکرهای زائد در شعله های رنگارنگ عشق می سوزد. مبارک باد بر تو این رهایی.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
(مثنوی/ دفتر دوم)
او پروردگاری است که حرف و واژه و کلام را نمی نگرد بلکه به آنچه در دل داری نظر می کند؛ پس در عالم سفر کن. سفری از خود به درونی ترین لایه هر جزء که در کائنات است؛ کنار هر ذره بنشین، با حرکت ذرات همراه شو؛ اندک اندک گرمایی در دل خود می یابی. در دل هر ذره ی لطیفه عشق به تو رو می نماید، بگذار گرمای عشق لحظه به لحظه بیشتر وجودت را فرا گیرد. اکنون شعله ای در دلت روشن شده است، هر دم که نشانه ای از عشق در عالم به سویت می آید شعله گرمابخش دلت افروخته تر می شود، حالا دلی است که در آتش عشق می سوزد. هر چه وابستگی داری به شعله های رقصان این آتش بسپار. نخستین تعلقاتی که عشق در خود می سوزاند و پاک می کند، هیاهوهای آکنده از حرف و کلام است. همراه کلمات همه فکرهای زائد در شعله های رنگارنگ عشق می سوزد. مبارک باد بر تو این رهایی.
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
#مثنوینامه
⭕️ حرمت شکنان و حرمت بانان و آثار عملشان
زندگی این جهانی چنان نیست که آدمی هر گونه زیست ، نوع زیستش بی پاسخ و نتیجه و آثار بماند . هر نوع زیستنی و هر عمل و رفتاری آثار خود را همراه دارد و نتایج خویش را به بار می آورد و این آثار و نتایج می ماند .
حرمت شکنی ، ستم پیشگی ، چاه کندن بهر مظلومان و آزار و رنج دادن انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی بار می شود ؛ و حرمت بانی ، دادورزی ، خدمتگزاری و کاستن درد و رنج انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی کارساز می شود .
انسان با عمل و رفتار خویش _ منفی یا مثبت _ در درجۀ نخست ، خود را رنگ می زند ، هویت می بخشد و می سازد ؛ و آن چه کرده است با او می ماند و پیوسته آثار و نتایجش ، در زندگی انسان نقش بازی می کند .
ملّای روم گوید : آن کسانی که برای ستمدیگان چاه می کندند ، سرانجام خودشان در آن چاه فروافتادند و آه از نهادشان برآمد ، ولی چه جای شگفتی که قانونمندی عالم همین است . آن حریم شکنان که حرمت نیکان و صالحان شکستند و پوستین آنان دریدند ، آن چه را که کردند ، یک به یک دیدند ، یا خواهند دید . نظام عالم چنین است که هر کس حرمت بانی کند ، ارزش و حرمت می یابد ؛ و هر کس قند بیاورد و کام انسان ها را شیرین کند و از درد آنان بکاهد ، لوزینه ، حلوایی از مغز بادام ، شیرینِ شیرین خورَد و تعالی یابد .
قرآن کریم در آیۀ ۲۵ سورۀ نور ، به این قانونمندی و نظام عمل و عکس العمل ، تناسب عمل و پاداش و جزا توجّه داده است :
« الخَبِیثاتُ لِلخَبِیثِینَ وَ الخَبِیثُونَ لِلخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطََیِّباتِ »
زنان پلید برای مردان پلیدند ، و مردان پلید برای زنان پلید . و زنان پاک برای مردان پاکند ، و مردان پاک برای زنان پاک .
گوید : ای کسانی که به این نظام قانونمند و سنّت های حاکم بر هستی توجّه ندارید و از آن غفلت می ورزید ! بدانید که بنابر این قانونمندی ، لب و گلو و دهانی که زشت گوید و پرده دری و حرمت شکنی نماید و نیکان را بیازارد ، بُریده گردد ؛ و کسی که به سوی ماه و آسمان تُف کند ، آن تُف به صورت خودِ او نشیند و خویش را بدَرَد و نابود سازد .
خداوند در آیۀ ۴۳ سورۀ فاطر فرموده است :
« وَ لَا یَحِیقُ المَکرُ السَّیِّ ءُ إِلَّا بِأَهلِهِ فَهَل یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدِیلًا وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحوِیلًا »
و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد . پس آیا جز سنّت و سرنوشتِ شوم پیشینیان را انتظار می برند ؟ و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت .
در قران کریم مکرّر به نظام قانونمند عالم و سنّت های حاکم بر آن به صورت های مختلف پرداخته شده ، از جمله خداوند در آیۀ ۸ سورۀ اسراء فرموده است :
« عَسَی رَبُّکُم أَن یَرحَمَکُم وَ إِن عُدتُم عُدنَا وَ جَعَلنَا جَهَنَّمَ لِلکَافِرینَ حَصِیرًا »
امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند ، ولی اگر به گناه بازگردید ، اگر به خلاف و تعدّی بازگردید ، ما نیز به کیفر شما باز می گردیم ؛ و دوزخ را برای حق ستیزان پوشانندۀ حق ، زندان قرار دادیم .
خداوند اعمال و رفتار آدمیان را با نظامِ پاداش و جزایِ مخصوصِ آن مقارن و همساز کرده است . سنخیت و همراهی ، قانونی حاکم بر روابط و ماسبات است . برای مثال ، اگر کسی یکی از جفت های چیزی را نزد خود بیاورد ، آن جفتِ دیگر نیز دوان دوان نزد او می آید . خداوند اعمال و رفتار را با آثار و تبعاتِ آن همراه و قرین کرده است . فهم و درک این امر ، رهگشا و سازنده است .
بهرِ مظلومان همی کندند چاه
در چَه افتادند و می گفتند آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچه می کردند ، یک یک بافتند
هر که آرَد حرمت ، او حرمت بَرَد
هر که آرَد قند ، لوزینه خورَد
طیّبات از بهرِ که ؟ لِلطَّیِّبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
ای بُریده آن لب و حلق و دهان
که کُنَد تُف سویِ مَه یا آسمان
تُف به رویش بازگردد بی شکی
تُف سویِ گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تُف بَرُو بارد ز رَب
همچو تَبَّت بر روانِ بولهب
گفت إِن عُدتِم کَذا عُدنا کَذا
نَحنُ زَوَّجنا الفِعالَ بِالجَزا
چونکه جفتی را بَرِ خود آورم
آید آن جفتش دوانه لا جرم
جفت کردیم این عمل را با اثر
چون رسد جفتی ، رسد جفتی دگر
#مثنوینامه #ملایروم #حرمتشکنی #ستمپیشگی #مظلومان #حق
📍کانال مصطفی دلشاد تهرانی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
⭕️ حرمت شکنان و حرمت بانان و آثار عملشان
زندگی این جهانی چنان نیست که آدمی هر گونه زیست ، نوع زیستش بی پاسخ و نتیجه و آثار بماند . هر نوع زیستنی و هر عمل و رفتاری آثار خود را همراه دارد و نتایج خویش را به بار می آورد و این آثار و نتایج می ماند .
حرمت شکنی ، ستم پیشگی ، چاه کندن بهر مظلومان و آزار و رنج دادن انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی بار می شود ؛ و حرمت بانی ، دادورزی ، خدمتگزاری و کاستن درد و رنج انسان ها ، همه بر خویشتن آدمی کارساز می شود .
انسان با عمل و رفتار خویش _ منفی یا مثبت _ در درجۀ نخست ، خود را رنگ می زند ، هویت می بخشد و می سازد ؛ و آن چه کرده است با او می ماند و پیوسته آثار و نتایجش ، در زندگی انسان نقش بازی می کند .
ملّای روم گوید : آن کسانی که برای ستمدیگان چاه می کندند ، سرانجام خودشان در آن چاه فروافتادند و آه از نهادشان برآمد ، ولی چه جای شگفتی که قانونمندی عالم همین است . آن حریم شکنان که حرمت نیکان و صالحان شکستند و پوستین آنان دریدند ، آن چه را که کردند ، یک به یک دیدند ، یا خواهند دید . نظام عالم چنین است که هر کس حرمت بانی کند ، ارزش و حرمت می یابد ؛ و هر کس قند بیاورد و کام انسان ها را شیرین کند و از درد آنان بکاهد ، لوزینه ، حلوایی از مغز بادام ، شیرینِ شیرین خورَد و تعالی یابد .
قرآن کریم در آیۀ ۲۵ سورۀ نور ، به این قانونمندی و نظام عمل و عکس العمل ، تناسب عمل و پاداش و جزا توجّه داده است :
« الخَبِیثاتُ لِلخَبِیثِینَ وَ الخَبِیثُونَ لِلخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطََیِّباتِ »
زنان پلید برای مردان پلیدند ، و مردان پلید برای زنان پلید . و زنان پاک برای مردان پاکند ، و مردان پاک برای زنان پاک .
گوید : ای کسانی که به این نظام قانونمند و سنّت های حاکم بر هستی توجّه ندارید و از آن غفلت می ورزید ! بدانید که بنابر این قانونمندی ، لب و گلو و دهانی که زشت گوید و پرده دری و حرمت شکنی نماید و نیکان را بیازارد ، بُریده گردد ؛ و کسی که به سوی ماه و آسمان تُف کند ، آن تُف به صورت خودِ او نشیند و خویش را بدَرَد و نابود سازد .
خداوند در آیۀ ۴۳ سورۀ فاطر فرموده است :
« وَ لَا یَحِیقُ المَکرُ السَّیِّ ءُ إِلَّا بِأَهلِهِ فَهَل یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدِیلًا وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحوِیلًا »
و نیرنگ زشت جز دامن صاحبش را نگیرد . پس آیا جز سنّت و سرنوشتِ شوم پیشینیان را انتظار می برند ؟ و هرگز برای سنّت خدا دگرگونی نخواهی یافت .
در قران کریم مکرّر به نظام قانونمند عالم و سنّت های حاکم بر آن به صورت های مختلف پرداخته شده ، از جمله خداوند در آیۀ ۸ سورۀ اسراء فرموده است :
« عَسَی رَبُّکُم أَن یَرحَمَکُم وَ إِن عُدتُم عُدنَا وَ جَعَلنَا جَهَنَّمَ لِلکَافِرینَ حَصِیرًا »
امید است که پروردگارتان شما را رحمت کند ، ولی اگر به گناه بازگردید ، اگر به خلاف و تعدّی بازگردید ، ما نیز به کیفر شما باز می گردیم ؛ و دوزخ را برای حق ستیزان پوشانندۀ حق ، زندان قرار دادیم .
خداوند اعمال و رفتار آدمیان را با نظامِ پاداش و جزایِ مخصوصِ آن مقارن و همساز کرده است . سنخیت و همراهی ، قانونی حاکم بر روابط و ماسبات است . برای مثال ، اگر کسی یکی از جفت های چیزی را نزد خود بیاورد ، آن جفتِ دیگر نیز دوان دوان نزد او می آید . خداوند اعمال و رفتار را با آثار و تبعاتِ آن همراه و قرین کرده است . فهم و درک این امر ، رهگشا و سازنده است .
بهرِ مظلومان همی کندند چاه
در چَه افتادند و می گفتند آه
پوستین یوسفان بشکافتند
آنچه می کردند ، یک یک بافتند
هر که آرَد حرمت ، او حرمت بَرَد
هر که آرَد قند ، لوزینه خورَد
طیّبات از بهرِ که ؟ لِلطَّیِّبین
یار را خوش کن برنجان و ببین
ای بُریده آن لب و حلق و دهان
که کُنَد تُف سویِ مَه یا آسمان
تُف به رویش بازگردد بی شکی
تُف سویِ گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تُف بَرُو بارد ز رَب
همچو تَبَّت بر روانِ بولهب
گفت إِن عُدتِم کَذا عُدنا کَذا
نَحنُ زَوَّجنا الفِعالَ بِالجَزا
چونکه جفتی را بَرِ خود آورم
آید آن جفتش دوانه لا جرم
جفت کردیم این عمل را با اثر
چون رسد جفتی ، رسد جفتی دگر
#مثنوینامه #ملایروم #حرمتشکنی #ستمپیشگی #مظلومان #حق
📍کانال مصطفی دلشاد تهرانی
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
رو به آینده شدن
ماییم و هنوز حسرت زنده شدن
آری نه فقط زنده، برازنده شدن
انسان به گذشته میرود روز به روز
باید برویم رو به آینده شدن.
میلاد عرفان پور
●
منبع:
درباره تو، ص 70
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
ماییم و هنوز حسرت زنده شدن
آری نه فقط زنده، برازنده شدن
انسان به گذشته میرود روز به روز
باید برویم رو به آینده شدن.
میلاد عرفان پور
●
منبع:
درباره تو، ص 70
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
از عزیزانِ جهان هرکس به "دولت" میرسد
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
آشنایی میشود از آشنایان کم مرا!
صائب
بیت مذکور بیتناسب با این ایام نیست! نقدِ حال برخی نامزدهای شوراهای شهر و... است که پس از برگزیده شدن نه تنها به وعدههای پیشین خود وفا نمیکنند؛ فراموشی نیز میگیرند! و حتی پاسخ سلام افرادی را هم که تا دیروز آشنا و مبلّغشان بودند نمیدهد!
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar
● #با_سعدی | یک ●
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
🔻 یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.
پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمیدارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد؛ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند!
گفت: "جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!"
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینی ببخشند
نبینی هیچ کس عاجزتر از خویش.
📙 #گلستان_سعدی
#اخلاقی #عرفانی #سعدی
🖇 توضیحات:
مولع:آزمند،حریص،مشتاق
مصحف:قرآن مجید
دوگانه: نماز صبح 🔺
🌺کانال رسمی احمد عطار🌺
ادبیات؛شعر؛فلسفه؛عرفان
telegram.me/attar ?
● آدمی: مالک حقیقت یا | طالب حقیقت ؟! ●
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
مقام انسانیت ناظر بر طلب حقیقت و حقیقت جویی است نه ناظر بر مالکیت حقیقت و حق بودن!
بعبارتی:
/ آدمی مالک حقیقت نیست بل طالب حقیقت است../
آن هنگام که چنین مقامی به انسان دست دهد تا حقیقت را بجوید و نه آنکه موهومی را، به فرض حقیقت، محصور خود کند و خود را گروگان آن حقیقت پنداری؛ بجای داوری به گردآوری رو می آورد!
حقیقت جویی جاری بودن در مداری ست که توام با مداراست و امر باطل یا توهم حقیقت، متوقف بودن بر امری یا عقیده ای ست که توام با مجادله است !
به بیان ساده تر، متوقف به اینکه حق را یافته ایم و نزد ماست، قدم نهادن در مدار ناحقی ست؛ زیرا مدار حق بر جاری بودن ،حرکت و حضور، مستقر است و از این رو حق نو به نو زاده شده و با نوزایی و حرکت همراه است و ما، مادام که در حرکت و تکاپو نباشیم، از حق و امر حقیقت که در جریان است، جا می مانیم و نمی توانیم همراه باشیم و هنگامی که متوقف بر حقی می مانیم، حق از ما گذر می کند! برای بر حق بودن بایست همراه حق روان و دوان بود و در حال سکون و وقوف، مدعای برحق بودن باطل است.
telegram.me/mahdashtekhob
